
بسم الله الرحمن الرحیم
خطبههای نماز جمعه بیروت به امامت علامه سید علی فضلالله
۳۰ خرداد ۱۴۰۴ برابر با ۲۰ ژوئن ۲۰۲۵ و ۲۴ ذی الحجه ۱۴۴۶
مباهله: جایگاه اهل بیت (ع) و روش گفتوگو با دیگران
خطبه اول
خداوند سبحانه و تعالى در کتاب عزیز خود فرموده است: «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلَا تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرِینَ * فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَهَ اللَّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ» صدق الله العظیم.
دعوت به مسیحیان نجران
در این روز، در بیستوچهارم ماه ذیالحجه از سال دهم هجری، رویدادی مهم در تاریخ اسلام را یاد آور میشویم؛ روزی که رسول خدا (ص) با مسیحیان نجران مباهله کرد. نجران در آن زمان مرکز آیین مسیحیت در جزیرهالعرب بود.
این رویداد پس از آن رخ داد که رسول خدا (ص) نامهای به اسقف نجران، رئیس کلیسای آنجا، فرستاد و او را به دیدار خود در مدینهٔ منوره دعوت کرد. این دعوت از سوی پیامبر (ص) تأکیدی بر عمق پیوند میان ادیان آسمانی و ضرورت حاکمیت زبان گفتوگو و ارتباط میان آنان بود. در آن نامه نوشت: «به نام خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب، از محمد رسول خدا به اسقف نجران و مردم نجران.» سپس این آیه را تلاوت کرد: «قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى کَلِمَهٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ».
و ادامه داد: «اما بعد، شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت میکنم و از ولایت بندگان به ولایت خدا فرامیخوانم.»
آن روز، اسقف نجران دعوت رسول خدا (ص) را پذیرفت و هیأتی شصتنفره از بزرگان کلیسا را فرستاد. پیامبر (ص) آنان را در مسجد خود در مدینه پذیرفت؛ و این امر تقویتکنندهٔ این دیدگاه فقهی است که ورود اهل کتاب به مساجد مانعی ندارد.
در نشست با هیأت، رسول خدا (ص) سخن خود را با این اشاره آغاز کرد که آنچه آورده، تکمیلکنندهٔ رسالتهای آسمانی پیشین است و نیامده تا آنها را باطل کند بلکه آمده تا فقط برخی از آنچه را در آنها آمده اصلاح کرده است؛ و این همان چیزی است که خداوند سبحان او را به اعلام آن فراخوانده و در کتاب عزیزش آمده است: «قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ عَلَیْنَا وَمَا أُنْزِلَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِیَ مُوسَى وَعِیسَى وَالنَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ».
سپس باور خود را این گونه روشن ساخت که پیامبرانی که خداوند عز و جل به سوی مردم فرستاده، انسانهایی با همهٔ ویژگیهای بشریاند و آنچه آنان را ممتاز میکند، پیامبری و حمل رسالت پروردگارشان به سوی مردم است؛ و این کرامت آنان است. خود او نیز همین را تأیید کرد آنجا که فرمود: «إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ». و این دربارهٔ حضرت مسیح (ع) نیز صادق است؛ همانگونه که خود او در گهواره سخن گفت و فرمود: «قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا * وَجَعَلَنِی مُبَارَکًا أَیْنَ مَا کُنْتُ وَأَوْصَانِی بِالصَّلَاهِ وَالزَّکَاهِ مَا دُمْتُ حَیًّا * وَبَرًّا بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّارًا شَقِیًّا».
در این هنگام رئیس هیأت مسیحیان نجران گفت: اما ما ایمان داریم که او پسر خداست؛ و اگر پسر خدا نباشد، پس پسر کیست؟ پیامبر (ص) این آیه را تلاوت کرد: «إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَکَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْیَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ». و قدرت خدا در ولادت او نمایان شد؛ هنگامی که او را از مادری بدون پدر پدید آورد. و مثل او در این باره مثل آدم (ع) است: «إِنَّ مَثَلَ عِیسَى عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ». پس اگر ولادت بدون پدر اقتضا کند که پسر خدا باشد، آدم به این سزاوارتر است؛ زیرا بدون پدر و مادر آفریده شد.
آنگاه رئیس هیأت گفت: اگر میگویی مسیح بندهٔ خدا و بشری مانند دیگر انسانهاست، پس چگونه مردگان را زنده میکرد و کور مادرزاد و پیس را شفا میداد و از آنچه مردم میخورند و در خانهها ذخیره میکنند خبر میداد؛ کارهایی که جز کسی که صفات الوهیت در او تجلی یافته باشد نمیتواند انجام دهد؟
رسول خدا (ص) فرمود: آنچه از حضرت مسیح رخ داد معجزه بود؛ همانگونه که دربارهٔ دیگر پیامبران است. خداوند آنها را بر دستانشان آشکار میسازد تا مردمی که به سویشان فرستاده شدهاند، اطمینان یابند که از جانب خدا مبعوث شدهاند. این معجزات بیانگر تواناییهای شخصی آنان نیست. خداوند سبحان در سخن از معجزات حضرت مسیح (ع) دقت کرده که بگوید همه به اذن او بوده تا کسی گمان نکند این تواناییهای خود اوست. از جمله میفرماید: «وَرَسُولًا إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْیِی الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُکُمْ بِمَا تَأْکُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَهً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ».
گفتوگو طولانی شد و ادامه یافت. هیأت نجران آنچه را در دل داشت میپرسید و رسول خدا (ص) برهانهای روشن و شواهد استوار ارائه میکرد؛ تا آنکه سرانجام آشکار شد هیچکس در هیأت نمیخواهد حقیقتی را که پیامبر (ص) بدان دعوت میکند بپذیرد.
رجوع به مباهله
پس از آنکه رسول خدا (ص) دید ادامهٔ بحث سودی ندارد و هر کس بر رأی خود مانده، آنان را به آنچه خداوند او را بدان فراخوانده بود دعوت کرد: تن دادن به مباهله.
مباهله یعنی دو گروه مخالف گرد هم آیند و به درگاه خداوند عز و جل تضرع کنند و از او بخواهند کسی را که حقیقت را نزد دیگری میبیند و بدان یقین دارد اما با آن مخالفت میکند، کیفر دهد. و این همان چیزی است که آیهٔ کریمه بیان کرده است: «فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَهَ اللَّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ».
مسیحیان نجران از درخواست رسول خدا (ص) شگفتزده شدند؛ زیرا در نظرشان نبود که در معرض چنین آزمونی قرار گیرند. اما چارهای جز موافقت نداشتند؛ از اینرو گفتند: «انصاف ورزیدی ای اباالقاسم؛ مباهله نشانهای زودرس میان ما و توست.»
جلسه پایان یافت و هیأت نجران به فکر فرو رفت که چه کنند. رئیس هیأت گفت: این مرد کار را میان خود و شما فیصله داد؛ بنگرید با چه کسانی با شما مباهله میکند. اگر با جمعیتی انبوه و نیرومند بیاید و این شیوهٔ شاهان است، با او مباهله میکنیم؛ زیرا میخواهد با این شمار بر ما فشار آورد تا در موضعمان تأثیر گذارد. اما اگر با گروهی اندک از یارانش یا بهویژه از اهل بیت خود بیاید ، چنانکه خوی پیامبران است ، با او مباهله نکنید؛ زیرا کسی اهل بیت و بزرگان یاران خود را پیش نمیآورد مگر آنکه در آنچه میخواهد راستگو باشد. و این نشانهای برای شماست.
مباهله با اهل بیت
بامداد، در حالی که جمعیتها برای مباهله صف کشیده بودند، ناگاه رسول خدا (ص) آمد در حالی که حسین (ع) را در آغوش گرفته و دست حسن (ع) را گرفته بود و علی بن ابیطالب (ع) و فاطمه (ع) پشت سر او بودند. اینان کسانی بودند که در آنچه آیهٔ مباهله به آن اشاره کرده نمایندگی میکردند: دو نوهٔ سبط، حسن و حسین (ع) مصداق «أبناءنا»، فاطمه (ع) مصداق «نساءنا» و علی (ع) مصداق «أنفسنا».
پیامبر (ص) به سوی هیأت نجران پیش آمد و به همراهانش فرمود: «من دعا میکنم و شما آمین بگویید.» سپس دستانش را به سوی آسمان بلند کرد و به خداوند سبحان دعا نمود و گفت: «خدایان اینان اهل بیت من هستند.»
چون مسیحیان نجران دیدند که پیامبر (ص) تنها با این چهار تن مباهله میکند، رئیسشان به آنان اشاره کرد که چنانکه میان خود توافق کرده بودند، با آنان مباهله نکنند. سپس با رسول خدا (ص) توافق کردند که بر آنچه هستند باقی بمانند و رابطهٔ میان خود و دولت اسلامی به رهبری پیامبر (ص) را این گونه تنظیم کنند که نظام و قوانین آن را رعایت کنند و در صلح و جنگ در کنار آن باشند؛ در برابر، حقوق شهروندی و آزادی عقیده و عبادت برایشان تضمین شود و در امور مدنی و کلیساییشان دخالتی نشود؛ همانگونه که اسلام با همهٔ ادیان آسمانی رفتار میکند.
روش جدال
عزیزان، این رویداد دو مطلب را ثابت میکند؛
نخست آنکه رابطهای که اسلام میخواست میان مسلمانان و مسیحیان حاکم باشد، رابطهای است که بر پایهٔ ارتباط و کار مشترک بر سر نقاط مشترک ایمانی بنا شده و بر جدال به نیکوترین شیوه، چنانکه خداوند میفرماید: «وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ».
و دوم آنکه مباهله ، با مقاصدش ، میتواند به عنوان روشی در رابطه میان مخالفان به کار گرفته شود؛ هرگاه گفتوگو میانشان به نتیجه نرسد و هر کس بر موضع خود بماند، امر را به خداوند بسپارند تا او خود کار را به دست گیرد و منکر حقیقت را بر انکارش و جاهد را بر جحودش کیفر دهد. و اگر چنین شود، به کاهش تنش کمک میکند و تنشی را که در هر اختلافی پدید میآید از میان برمیدارد.
جایگاه اهل بیت (ع)
سرانجام، این رویداد به جایگاه اهل بیت (ع) اشاره کرد. روشن ساخت که حسن و حسین (ع) فرزندان رسول خدایند؛ در برابر کسانی که میگفتند فرزندان دختر، فرزندان او نیستند. و اینکه فاطمهٔ زهرا (ع) در شخص خود سرور زنان عالمیان است. و اینکه علی (ع) نفس رسول خداست و بیانگر اوست؛ از طریق سخن خداوند متعال: «قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ».
و پس از آن آیهای نازل شد که جایگاه اهل بیت (ع) را آشکار ساخت: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا».
خداوند ما را از هدایتیافتگان به راه رسول خدا و از روندهگان بر هدایت خط اهل بیت پاک و برگزیده قرار دهد؛ و هدایتیافتگان به هدایت آنان که راه پیشگیری از انحراف و گمراهی است.
خطبهٔ دوم
بسم الله الرحمن الرحیم
ای بندگان خدا، شما و خودم را به آیاتی سفارش میکنم که روایات اشاره کردهاند در بیستوپنجم ذیالحجه نازل شدهاند؛ و آن سخن خداوند است: «إِنَّ الْأَبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کَانَ مِزَاجُهَا کَافُورًا * عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا * یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَیَخَافُونَ یَوْمًا کَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیرًا * وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَلَا شُکُورًا * إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا * فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَلِکَ الْیَوْمِ وَلَقَّاهُمْ نَضْرَهً وَسُرُورًا * وَجَزَاهُمْ بِمَا صَبَرُوا جَنَّهً وَحَرِیرًا».
در سبب نزول این آیات آمده است که حسن و حسین (ع) بیمار شدند. رسول خدا (ص) با گروهی به عیادتشان آمد. به امیرمؤمنان (ع) گفتند: کاش برای دو فرزندت نذر میکردی. پس علی و فاطمه (ع) و فضهٔ کنیزشان نذر کردند که اگر آن دو شفا یابند، سه روز روزه بگیرند. شفا یافتند و بر آنان بود که به نذر وفا کنند. سه روز روزه گرفتند و در هر سه شب گرسنه خوابیدند؛ زیرا افطارشان را در روز اول به فقیری دادند که هنگام افطار نزدشان آمد، در روز دوم به مسکینی، و در روز سوم به اسیری. پس این آیات بر رسول خدا (ص) نازل شد تا به نعمتهایی که خداوند از پی ایثارشان به آنان بخشید اشاره کند.
ما بیش از هر چیز نیازمند آنیم که این ارزشی را که آیات دربارهٔ اهل بیت (ع) ارائه دادهاند الهام بگیریم؛ این ارزش که یاور یتیم و فقیر و مسکین و هر نیازمندی باشیم و برای رسیدن به آن مجاهدت کنیم؛ بهگونهای که این ضعفا را بر خود مقدم داریم. و بدینسان محبت و ولایتمان را به اهل بیت (ع) نشان دهیم و به آنچه آنان بدان دست یافتند دست یابیم و جامعهای نیرومندتر، استوارتر، منسجمتر و تواناتر در رویارویی با چالشها بسازیم.
تجاوز به ایران
آغاز سخن از تجاوز مستمر اسرائیل به جمهوری اسلامی ایران است؛ تجاوزی که اکنون روشن شده که در هدف اعلامشدهٔ این رژیم برای جنگ ، یعنی جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به توان هستهای نظامی ، متوقف نمیماند؛ بلکه هدف از آن انتقامجویی از ایران بهخاطر ایستادگیاش در کنار مردم فلسطین و حمایت از مسئلهٔ آنان و قرار دادن آن در شمار اولویتهایش است؛ و نیز آسیبرساندن به توانمندیهای نظامی، امنیتی، اقتصادی و علمی آن، و به رهبری سیاسی و دینیاش، و به انسجام مردمش؛ تا شرایط برای براندازی نظام فراهم آید.
تشدید تجاوزگرانه در حالی رخ میدهد که ایران همواره آمادهٔ مذاکره دربارهٔ برنامهٔ هستهایاش برای تأکید بر صلحآمیز بودن آن بوده است. و از شگفتیهاست که کسی که این را میطلبد، همان رژیم صهیونیستی است که خود توان هستهای و نظامی دارد و بیش از دویست کلاهک هستهای در اختیار دارد.
این تجاوز اکنون ابعاد تازه و خطرناکی یافته و بیم آن میرود که پیامدهایش منطقه و جهان را دربرگیرد؛ بهویژه پس از آنکه رئیسجمهور آمریکا به مشارکت مستقیم و عملی در کنار رژیم صهیونیستی در این جنگ اشاره کرده و تا آنجا پیش رفته که تهدید به ترور رهبر جمهوری اسلامی کرده است؛ تهدیدی که از هر مرزی فراتر رفته و جایگاه او را ، نه تنها در ایران بلکه در جهان اسلام ، در نظر نگرفته است.
دشمن صهیونیستی گمان کرد که با ترور فرماندهان نظامی و امنیتی و علمی و با حملاتی که انجام میدهد میتواند اهداف این تجاوز را محقق سازد و ایران را به تسلیم و پذیرش شرایط تحمیلی وادارد. اما پاسخ نیرومند جمهوری اسلامی آمد تا به همهٔ کسانی که به کارشان مربوط است تأکید کند که این کشور آسانبهدست نیست و توان آن را دارد که این تجاوز را بازگرداند و از تحقق اهدافش بازدارد؛ در حالی که به ایمان خود و انسجام و پایداری مردمش مسلح است؛ مردمی که هر روز ثابت میکنند پشت سر رهبری و نیروهای نظامی و امنیتیشان ایستادهاند؛ با وجود همهٔ زخمهایی که خونین شده و حجم ضرباتی که تحمل میکنند.
مسئولیت کشورهای عربی
ما در برابر آنچه میگذرد، امیدواریم مذاکراتی که جریان دارد یا خواهد داشت به نتیجهای بینجامد که این جنگ تحمیلشده بر جمهوری اسلامی ایران را پایان دهد و از پیامدهای خطرناکش بر منطقه و جهان جلوگیری کند؛ بهویژه اگر رئیسجمهور آمریکا تصمیم به ورود به نبرد بگیرد. در عین حال تأکید میکنیم که آنچه جمهوری اسلامی از تجاوز و ستم و تخریب توانمندیهایش میبیند را محکوم میکنیم؛ و این را نه از موضع طائفهای یا مذهبی یا سیاسی، بلکه از موضع اسلامی و انسانی خود که ما را به ایستادگی در برابر ستمگر و یاری مظلوم فرامیخواند؛ و از باب حرص بر امنیت و ثبات جهان و حق ملتها بر حاکمیت بر سرزمین خود و داشتن تصمیم آزاد میگوییم.
ما در این چارچوب میخواهیم جهان عرب و اسلام در برابر آنچه میگذرد، از همهٔ ملاحظات سیاسی یا مذهبی یا قومی که ممکن است مانع اتخاذ موضع در کنار مظلوم شود بگذرد؛ و کار به حد محکوم کردن آنچه میگذرد و ترس از گسترش آن محدود نماند؛ بلکه مواضعی قاطعتر اتخاذ کند که دشمن را از ادامهٔ تجاوزش بازدارد. دشمنی که اگر به آنچه میجوید دست یابد، دست بالا را در منطقه خواهد داشت و بر آن مسلط خواهد شد و این تجاوز را در هر کشور عربی و اسلامی که بخواهد قدرت بسازد یا آزادی و استقلال خود را داشته باشد یا آشکارا در کنار مظلومیت مردم فلسطین بایستد، تکرار خواهد کرد و همواره به آنان میگوییم که این سخن را به یاد آورند: «من همان روزی خورده شدم که گاو سفید خورده شد.»
تجاوز مستمر به لبنان
به لبنان بازمیگردیم که دشمن صهیونیستی با ترورهایی که متوقف نمیشود و با هواپیماهای بدون سرنشینش که مناطق لبنان را میپیماید و در مضمون خود تهدیدی واقعی برای وطن با همهٔ طیفها و مذاهب و مواضع سیاسیاش به همراه دارد، همچنان آن را هدف قرار میدهد. با وجود آنکه لبنان و همراه آن مقاومت، با وجود همهٔ تجاوزهای دشمن بر حاکمیت لبنان، همچنان به توافق آتشبس پایبند است و از موضع اهتمام به حفظ امنیت لبنانیها همهٔ بندهای آن را اجرا میکند.
ما دوباره از دولت لبنان میخواهیم که با کار جدی برای توقف خونریزی و ترساندن شهروندان و بازگرداندن آزادی آنان در حضور در روستاهایشان، اعتبار خود را ثابت کند. پس از گذشت بیش از شش ماه از آتشبس، روا نیست که تجاوز به حاکمیت لبنان و بازی با زندگی و سرمایههای لبنانیها ادامه یابد.
سخنی مردود
ما در این باره بار دیگر از لبنانیها میخواهیم که از هر سخن تحریکآمیز و طردکننده پرهیز کنند؛ از آنچه اخیراً شنیدهایم و به طایفهای ریشه در این کشور میزند که در ساختن آن مشارکت داشته و قربانیهای بزرگی داده و همچنان برای حاکمیت و آزادی انسانش میدهد. شرمآور است که این صداها بدون محکوم شدن یا گرفتن اقدام علیه گویندگانشان بیرون آید.
ما به عمق اختلاف موجود در این کشور بر سر گزینههایش آگاهیم؛ اما روا نیست این اختلاف به زبان خیانتخوانی یا رد دیگری یا طرد کردن نزدیک شود؛ زبانی که به شکاف و تفرقهٔ بیشتر میانجامد و نگرانیهای لبنانیها نسبت به یکدیگر را افزایش میدهد و خدمتی رایگان به کسانی میکند که میخواهند این وطن در حال لرزش و بیثباتی باقی بماند.


