
بسم الله الرحمن الرحیم
خطبههای نماز جمعه بیروت به امامت علامه سید علی فضلالله
۲۹ فروردین ۱۴۰۴ برابر با ۱۸ آوریل ۲۰۲۵ و ۱۹ شوال ۱۴۴۶
وارد کردن شادی به دلها: کلید خیر در دنیا و نجات در آخرت
خطبه اول
خداوند سبحانه و تعالی در کتاب عزیز خود فرموده است: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُم مَّوْعِظَهٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ * قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَٰلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ» صدق الله العظیم.
خداوند سبحان خواسته است که بندگان مؤمنش شادی را هر جا هستند بکارند؛ آن را بر چهرهها نقش بزنند و در دلها به ودیعه بگذارند؛ کسانی را که زندگی با خستگیها، سختیها، مشکلات، آزمایشها، دردها و غمهایش فرسودهشان کرده، نادیده نگیرند؛ خود دست مهربانی باشند که به سوی اینان دراز میشود تا از بارشان بکاهد و یاریشان دهد، عزمشان را استوار سازد، پشتشان را محکم کند، غمهایشان را بزداید، گرفتاریشان را بگشاید و حس امید و آرامش را در آنان زنده کند.
محبوبترین کارها نزد خدا
در این باره احادیث شریف متعددی آمده است، از جمله: «إِنَّ مِنْ أَحَبِّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ، إِدْخَالُ السُّرُورِ عَلَى قَلْبِ الْمُؤْمِنِ، وَأَنْ یُفَرِّجَ عَنْهُ غَمًّا، أَوْ یَقْضِیَ عَنْهُ دَیْنًا، أَوْ یُطْعِمَهُ مِنْ جُوعٍ؛ همانا از محبوبترین کارها نزد خدا، وارد کردن شادی بر دل مؤمن است، و اینکه غمی را از او بگشاید، یا بدهیاش را بپردازد، یا از گرسنگی سیرش کند.» و خداوند این کار را راهی برای رهایی از وحشتهای روز قیامت قرار داده است. از امام صادق (ع) روایت شده است: «إِذَا بَعَثَ اللَّهُ الْمُؤْمِنَ مِنْ قَبْرِهِ، خَرَجَ مَعَهُ مِثَالٌ یَقْدُمُ أَمَامَهُ، کُلَّمَا رَأَى الْمُؤْمِنُ هَوْلًا مِنْ أَهْوَالِ یَوْمِ الْقِیَامَهِ، قَالَ لَهُ الْمِثَالُ: لَا تَفْزَعْ وَلَا تَحْزَنْ، فَیَقُولُ لَهُ الْمُؤْمِنُ: مَنْ أَنْتَ؟ فَیَقُولُ: أَنَا السُّرُورُ الَّذِی کُنْتَ أَدْخَلْتَهُ عَلَى أَخِیکَ الْمُؤْمِنِ؛ هنگامی که خداوند مؤمن را از قبرش برمیانگیزد، همراه او تمثالی بیرون میآید که پیشاپیش او حرکت میکند؛ هرگاه مؤمن وحشتی از وحشتهای روز قیامت ببیند، آن تمثال به او میگوید: نترس و اندوهگین مباش. مؤمن میپرسد: تو کیستی؟ میگوید: من همان شادیای هستم که بر برادر مؤمنت وارد کردی.»
این دربارهی فرزندان، همسر، یتیمان، فقیران، نیازمندان و کسانی که بدهیها بر دوششان سنگینی میکند نیز صادق است. هنگامی که مشکلی از مشکلاتشان را حل کردی، مسئلهای از مسائلشان را سامان دادی، گرفتاریشان را گشودی، غم و اندوهشان را زدودی و اختلافی از اختلافاتشان را رفع کردی.
راه بهشت
از امام صادق (ع) دربارهی یکی از راههای فراوان به بهشت روایت شده است: «أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى دَاوُدَ (ع): إِنَّ الْعَبْدَ لَیَأْتِینِی بِالْحَسَنَهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ، فَأُحَکِّمُهُ بِهَا فِی الْجَنَّهِ – أَیْ یَجْعَلُ الْجَنَّهَ تَحْتَ تَصَرُّفِهِ، وَیَتَحَرَّکُ فِیهَا کَیْفَمَا یَشَاءُ – فَقَالَ دَاوُدُ (ع): وَمَا تِلْکَ الْحَسَنَهُ یَا رَبِّ؟ قَالَ: یُدْخِلُ عَلَى عَبْدِیَ الْمُؤْمِنِ سُرُورًا وَلَوْ بِتَمْرَهٍ، فَقَالَ دَاوُدُ (ع): حَقٌّ لِمَنْ عَرَفَکَ أَلَّا یَقْطَعَ رَجَاءَهُ مِنْکَ؛ خداوند متعال به داوود (ع) وحی کرد: همانا بندهای در روز قیامت حسنهای نزد من میآورد، پس او را با آن در بهشت حاکم میگردانم – یعنی بهشت را در اختیارش میگذارم تا هرگونه بخواهد در آن حرکت کند – داوود (ع) گفت: ای پروردگار! آن حسنه چیست؟ فرمود: شادیای بر بندهی مؤمنم وارد کند، حتی اگر با یک خرما باشد. داوود (ع) گفت: سزاوار است کسی که تو را شناخته، امیدش را از تو قطع نکند.»
این دربارهی آخرت بود؛ اما دربارهی دنیا در حدیث آمده است: «فَوَالَّذِی وَسِعَ سَمْعُهُ الْأَصْوَاتَ، مَا مِنْ أَحَدٍ أَوْدَعَ قَلْبًا سُرُورًا، إِلَّا وَخَلَقَ اللَّهُ لَهُ مِنْ ذَٰلِکَ السُّرُورِ لُطْفًا، فَإِذَا نَزَلَتْ بِهِ نَائِبَهٌ، جَرَى إِلَیْهَا کَالْمَاءِ فِی انْحِدَارِهِ، حَتَّى یَطْرُدَهَا عَنْهُ کَمَا تُطْرَدُ غَرِیبَهُ الْإِبِلِ؛ پس سوگند به کسی که شنواییاش همهی صداها را فراگرفته، هیچکس شادیای در دلی به ودیعه نمیگذارد مگر آنکه خداوند از آن شادی لطفی برای او بیافریند؛ پس هنگامی که مصیبتی بر او فرود آید، آن لطف همچون آبی در سراشیبی به سوی آن مصیبت میشتابد تا آن را از او براند، همانگونه که شتر بیگانه را میرانند.»
از ابوعبدالله [امام صادق] (ع) روایت شده است: «أَیُّمَا مُؤْمِنٍ نَفَّسَ عَنْ مُؤْمِنٍ کُرْبَهً، نَفَّسَ اللَّهُ عَنْهُ سَبْعِینَ کُرْبَهً مِنْ کُرَبِ الدُّنْیَا وَکُرَبِ یَوْمِ الْقِیَامَهِ، وَمَنْ یَسَّرَ عَلَى مُؤْمِنٍ وَهُوَ مُعْسِرٌ، یَسَّرَ اللَّهُ لَهُ حَوَائِجَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَهِ، وَإِنَّ اللَّهَ لَفِی عَوْنِ الْمُؤْمِنِ مَا کَانَ الْمُؤْمِنُ فِی عَوْنِ أَخِیهِ الْمُؤْمِنِ، فَانْتَفِعُوا بِالْعِظَهِ، وَارْغَبُوا فِی الْخَیْرِ؛ هر مؤمنی که گرفتاریای را از مؤمنی بگشاید، خداوند هفتاد گرفتاری از گرفتاریهای دنیا و گرفتاریهای روز قیامت را از او میگشاید؛ و هر کس بر مؤمنی که در تنگناست آسان بگیرد، خداوند نیازهای دنیا و آخرتش را بر او آسان میکند؛ و همانا خداوند در یاری مؤمن است تا زمانی که آن مؤمن در یاری برادر مؤمنش باشد. پس از اندرز بهرهمند شوید و به نیکی رغبت کنید.»
پس شادیای که بر دل دیگران وارد میکنیم، به خودمان بازمیگردد و از طریق آن بلا را از خود و از کسانی که سرپرستیشان را بر عهده داریم، دفع میکنیم.
به خاطر اهمیت این رفتار، میبینیم که رسول خدا (ص) شادی خود و شادی خداوند عزّوجل را به آن پیوند زده و فرموده است: «مَنْ سَرَّ مُؤْمِنًا فَقَدْ سَرَّنِی، وَمَنْ سَرَّنِی فَقَدْ سَرَّ اللَّهَ، وَمَنْ سَرَّ اللَّهَ أَدْخَلَهُ جَنَّتَهُ؛ هر کس مؤمنی را شاد کند، مرا شاد کرده است؛ و هر کس مرا شاد کند، خدا را شاد کرده است؛ و هر کس خدا را شاد کند، او را وارد بهشتش میکند.»
در حدیث آمده است که مردی نزد امام کاظم (ع) آمد در حالی که آن حضرت در حج بود و گفت: کسی که امور ما را به دست دارد از دوستداران شماست؛ پس برایم نامهای بنویس تا گرفتاریام را بگشاید و در برآوردن نیازهایم یاریام کند. امام (ع) نامهای برای او نوشت که در آن آمده بود: «اعْلَمْ أَنَّ لِلَّهِ تَحْتَ عَرْشِهِ ظِلًّا لَا یُسْکِنُهُ إِلَّا مَنْ أَسْدَى إِلَى أَخِیهِ مَعْرُوفًا، أَوْ نَفَّسَ عَنْهُ کُرْبَهً، أَوْ أَدْخَلَ عَلَى قَلْبِهِ سُرُورًا، وَهَٰذَا أَخُوکَ، وَالسَّلَامُ؛ بدان که برای خدا در زیر عرشش سایهای است که در آن ساکن نمیشود مگر کسی که به برادرش نیکی کرده، یا گرفتاریای از او گشوده، یا شادیای بر دلش وارد کرده باشد؛ و این برادر توست، و السلام.»
آن مرد گفت: پس هنگامی که از حج بازگشتم، نزد والی رفتم و نامهی امام (ع) را به او دادم؛ او آن را بوسید و بر سر نهاد و نیازم را برآورد. در سال بعد امام کاظم (ع) را دیدم و آنچه والی کرده بود را برایش بازگفتم. در حالی که سخن میگفتم، چهرهی آن حضرت از شادی میدرخشید. گفتم: مولای من! آیا این تو را شاد کرد؟ فرمود: «أَیْ وَاللَّهِ، لَقَدْ سَرَّنِی، وَسَرَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، وَاللَّهِ لَقَدْ سَرَّ جَدِّی رَسُولَ اللَّهِ، وَلَقَدْ سَرَّ اللَّهَ تَعَالَى؛ آری به خدا سوگند، مرا شاد کرد، و امیرمؤمنان را شاد کرد؛ به خدا سوگند جدّم رسول خدا را شاد کرد، و خداوند متعال را شاد کرد.»
نمونههایی از شاد کردن دیگران
وارد کردن شادی بر دل مؤمن صورتهای بسیاری دارد، از جمله: لبخند زدن به روی او، دیدارش، هدیه دادن به او، یاریاش و برآوردن نیازش، تبریک گفتن در شادیهایش، همدردی در اندوههایش، گشودن غم و اندوهش، عیادتش در بیماری، و جویا شدن از حالش؛ و این کار در سخن نیکو و اندرز نیز هست. و این امر تنها به زندگان محدود نمیشود، بلکه به مردگان نیز میرسد؛ ما بر دل آنان شادی وارد میکنیم هنگامی که واجباتشان را به جای میآوریم یا کارهای نیکی به نام و نیت آنان انجام میدهیم؛ و این همان چیزی است که در دعای هر روز ماه رمضان مبارک میخواندیم: «اللَّهُمَّ أَدْخِلْ عَلَى أَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ».
برترین سعادت
نکتهی جالب این است که وقتی فرد بدون درخواست و فارغ از خدمت یا تکلیف، خود به این کار مبادرت میورزد، این نه تنها غم غمگین را میگشاید و سینهاش را خنک میکند، بلکه شادی را به دل او وارد میسازد. این سعادتی است که پس از آن سعادتی نیست؛ سعادتی که انسان هنگامی احساس میکند که دیگران را شاد میسازد یا در شاد کردنشان مشارکت میکند. این سعادتی است که جز کسانی که آن را با تمام صفای خود و پاکیاش میچشند، حس نمیکنند؛ کسانی که جز رضای پروردگارشان چیزی نمیخواهند؛ کسانی که دلهایی پاک، شفاف و روشن دارند که بر اطرافیانشان امنیت، آرامش و سلامتی میتابانند.
از جملهی دیگر شادیهایی که بر دل دیگران وارد میکنیم، هنگامی است که آنان را به راه سعادتشان رهنمون میشویم؛ راهی که آنان را به رضوان خدا و بهشتش میرساند، جایی که نعمت جاودان است. و این همان شادی حقیقی است که خداوند سبحان ما را به سوی آن هدایت کرده و آیهای که تلاوت کردیم به آن اشاره دارد: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُم مَّوْعِظَهٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ * قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَٰلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ». و چنانکه امیرمؤمنان (ع) فرمود: «أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْمَرْءَ یَسُرُّهُ دَرْکُ مَا لَمْ یَکُنْ لِیَفُوتَهُ، وَیَسُوءُهُ فَوْتُ مَا لَمْ یَکُنْ لِیُدْرِکَهُ، فَمَا نَالَکَ مِنْ دُنْیَاکَ فَلَا تُکْثِرْ بِهِ فَرَحًا، وَمَا فَاتَکَ مِنْهَا فَلَا تُتْبِعْهُ أَسَفًا، فَلْیَکُنْ سُرُورُکَ بِمَا قَدَّمْتَ، وَأَسَفُکَ عَلَى مَا خَلَّفْتَ، وَهَمُّکَ فِیمَا بَعْدَ الْمَوْتِ؛ اما بعد؛ همانا انسان از رسیدن به چیزی که از دستش نمیرفت شاد میشود، و از از دست دادن چیزی که به دستش نمیرسید اندوهگین میگردد. پس آنچه از دنیایت به تو رسید، شادیات را بر آن بسیار مکن؛ و آنچه از آن از دستت رفت، اندوه را به دنبالش مفرست. پس شادیات به آنچه پیش فرستادهای باشد، و اندوهت بر آنچه بر جای گذاشتهای، و همّت در آنچه پس از مرگ است.
پس بکوشیم از کسانی باشیم که خداوند عزّوجل این دلها را نزدشان به ودیعه نهاده است تا دلهای پیامبران و صدیقان و شهیدان را تمثل کنند؛ کسانی که زندگیشان را فدا کردند و خود را خسته ساختند تا شادی را بر دل مردم وارد کنند، با اینکه آنان را بر هدایت خدا که راه آسایششان در دنیا و سعادتشان در آخرت است، به راه اندازند.»
جانهای بخشنده
عزیزان! ما بیش از هر چیز، در میان تنشها و بحرانهایی که در عرصهی معیشتی و اجتماعی شاهدیم و ناپایداری سیاسی و امنیتی، به آن جانهای پاک و بخشندهای نیازمندیم که بذرهای خوشبینی و امید را در زندگی بپاشند. با اینان است که زندگی ساخته میشود و رشد میکند؛ زیرا زندگی با کسانی که یأس و ناامیدی و اندوه و اضطراب میکارند، ساخته نمیشود. پس مرد بر همسرش، و زن بر شوهرش، و فرزندان بر خانوادهشان، و خانواده بر فرزندانشان، و تاجر بر مشتریانش، و مدیر بر کارمندانش، و معلم بر دانشآموزانش، و پزشک بر بیمارانش بخل نورزد. و آن را در مسجدها و باشگاهها و همهی جایگاههایمان بگسترانیم تا از آنچه رنج میبریم بیرون آییم؛ و بدون این کار، بر یأس و ناامیدی و عقبماندگیمان افزوده خواهد شد.
شادی برای همهی مردم
شادیای که خداوند ما را به آن فراخوانده و باید برای آن بکوشیم، به کسانی که در دین یا مذهب یا رأی یا جایگاه سیاسی با آنان توافق داریم، محدود نمیشود؛ بلکه باید برای همهی مردم باشد و همواره سخن رسول خدا (ص) را به یاد آوریم: «الْخَلْقُ کُلُّهُمْ عِیَالُ اللَّهِ، وَأَحَبُّ خَلْقِهِ إِلَیْهِ أَنْفَعُهُمْ لِعِیَالِهِ، وَمَنْ أَدْخَلَ عَلَى أَهْلِ بَیْتٍ سُرُورًا؛ همهی آفریدگان عیال خدا هستند، و محبوبترین آفریدگان نزد او کسی است که برای عیالش سودمندتر باشد؛ و هر کس بر خانوادهای شادی وارد کند.» و این همان چیزی است که امیرمؤمنان (ع) بیان کرده هنگامی که فرمود: «خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَهً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَکَوْا عَلَیْکُمْ، وَإِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَیْکُمْ»، «کُونُوا فِی النَّاسِ کَالنَّحْلِ فِی الطَّیْرِ؛ با مردم چنان آمیزش کنید که اگر مُردید بر شما بگریند، و اگر زنده ماندید به شما مشتاق باشند. در میان مردم همچون زنبور در میان پرندگان باشید.»
خداوند سبحان ما را از کسانی قرار دهد که شادی را بر دل دیگران وارد میکنند، نه برای چیزی جز عشق به شاد کردن اطرافیان، کاستن از رنجهایشان و دمیدن زندگی در آنان. او اجابتکنندهی دعاست.
خطبهی دوم
بسم الله الرحمن الرحیم
ای بندگان خدا! شما و خودم را به آنچه امیرمؤمنان (ع) یارانش را به آن سفارش کرد، توصیه میکنم، هنگامی که به آنان فرمود: «أُوصِیکُمْ، أَیُّهَا النَّاسُ بِتَقْوَى اللَّهِ، وَکَثْرَهِ حَمْدِهِ عَلَى آلَائِهِ إِلَیْکُمْ، وَنَعْمَائِهِ عَلَیْکُمْ، وَبَلَائِهِ لَدَیْکُمْ. فَکَمْ خَصَّکُمْ بِنِعْمَهٍ، وَتَدَارَکَکُمْ بِرَحْمَهٍ! أَعْوَرْتُمْ لَهُ فَسَتَرَکُمْ، وَتَعَرَّضْتُمْ لِأَخْذِهِ (لِعِقَابِهِ) فَأَمْهَلَکُمْ! وَأُوصِیکُمْ بِذِکْرِ الْمَوْتِ، وَإِقْلَالِ الْغَفْلَهِ عَنْهُ، وَکَیْفَ غَفْلَتُکُمْ عَمَّا لَیْسَ یُغْفِلُکُمْ، وَطَمَعُکُمْ فِیمَنْ لَیْسَ یُمْهِلُکُمْ! فَکَفَى وَاعِظًا بِمَوْتَى عَایَنْتُمُوهُمْ، حُمِلُوا إِلَى قُبُورِهِمْ غَیْرَ رَاکِبِینَ، وَأُنْزِلُوا فِیهَا غَیْرَ نَازِلِینَ، کَأَنَّهُمْ لَمْ یَکُونُوا لِلدُّنْیَا عُمَّارًا، وَکَأَنَّ الْآخِرَهَ لَمْ تَزَلْ لَهُمْ دَارًا، أَوْحَشُوا مَا کَانُوا یُوطِنُونَ، وَأَوْطَنُوا مَا کَانُوا یُوحِشُونَ، وَاشْتَغَلُوا بِمَا فَارَقُوا. فَسَابِقُوا – رَحِمَکُمُ اللَّهُ – إِلَى مَنَازِلِکُمُ الَّتِی أُمِرْتُمْ أَنْ تَعْمُرُوهَا، وَالَّتِی رُغِّبْتُمْ فِیهَا، وَدُعِیتُمْ إِلَیْهَا، وَاسْتَتِمُّوا نِعَمَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ بِالصَّبْرِ عَلَى طَاعَتِهِ، وَالْمُجَانَبَهِ لِمَعْصِیَتِهِ، فَإِنَّ غَدًا مِنَ الْیَوْمِ قَرِیبٌ؛ ای مردم! شما را به تقوای خدا سفارش میکنم، و به بسیار ستودن او بر نعمتهایی که به شما ارزانی داشته، و بر نعمتهایی که بر شما گسترده، و بر بلاهایی که نزد شماست. چه بسیار شما را به نعمتی ویژه ساخته و با رحمتی دریافته است! در برابر او عیبها آشکار کردید، پس شما را پوشاند؛ و خود را در معرض گرفتن او (عذابش) قرار دادید، پس مهلتتان داد! و شما را به یاد مرگ سفارش میکنم، و به کم کردن غفلت از آن؛ و چگونه از چیزی غافلید که شما را غافل نمیگذارد، و به کسی طمع میورزید که مهلتتان نمیدهد! پس مردگانی که دیدهاید، اندرزگو بسنده است؛ آنان را به گورهایشان بردند در حالی که سوار نبودند، و در آن فرو آوردند در حالی که فرودآیندگان نبودند؛ گویی هرگز آبادکنندگان دنیا نبودهاند، و گویی آخرت همواره خانهشان بوده است. آنچه را که وطن کرده بودند، وحشتزده رها کردند، و آنچه را که از آن میهراسیدند، وطن ساختند، و به آنچه ترک کرده بودند مشغول شدند. پس – خدا شما را رحمت کند – به سوی خانههایتان که فرمان یافتهاید آبادشان کنید، و به آن رغبت داده شدهاید، و به سوی آن فراخوانده شدهاید، پیشی بگیرید؛ و نعمتهای خدا را بر خود با شکیبایی بر طاعتش و دوری از نافرمانیاش کامل کنید؛ زیرا فردا از امروز نزدیک است.»
عزیزان! این وصیت امیرمؤمنان است که برای ما به جای گذاشته؛ پس به آن عمل کنیم تا آگاهتر و مسئولیتپذیرتر باشیم، و دنیا با فریبش ما را نفریبد و قرارگاه نهاییمان را که ناگزیر به آن میرسیم فراموش نکنیم؛ و با آن محبت و وابستگیمان را به او نشان دهیم؛ و آنگاه میتوانیم سختترین چالشها را رویارو شویم.
فشارها بر لبنان
آغاز سخن از لبنان است که تجاوزهای صهیونیستی بر آن ادامه دارد؛ از راه بمباران روزانهای که روستاهای مرزی را هدف قرار میدهد تا مردم را که بر بازگشت به آنها پافشاری میکنند بازدارد؛ و این تجاوزها به بیرون از آنها گسترش مییابد و مراکز و استحکامات تازهای برپا میکند؛ در حالی که این دشمن همچنان به عملیات ترور شهروندان در روستاهایشان و هنگام جابهجاییشان ادامه میدهد، و پروازهای تجسسی هوایی و شکستن دیوار صوتی در بسیاری از مناطق لبنان، تا پایتخت بیروت و حومههایش را انجام میدهد.
اکنون روشن شده که این تجاوزها در چارچوب فشارهایی است که بر لبنان وارد میشود تا به شروطی که دشمن میخواهد بر او تحمیل کند تن دهد، یا از این راه او را مطیع سازد.
ما در اینجا دوباره از دولت لبنان میخواهیم که توقف تجاوز را از نخستین اولویتهای خود بداند؛ همهی تلاشهایش را به کار گیرد، دیپلماسی و روابطش را به حرکت درآورد، و از جایگاههای قدرتش برای رویارویی با آنچه میگذرد بهره برد، و در برابر فشارهایی که بر آن وارد میشود تسلیم نشود، یا دشمن را رها نکند تا با حاکمیت این کشور بازی کند؛ تا آنچه میگذرد به امری واقعی و روزمره تبدیل نشود، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است.
در همین حال، لبنانیها را با همهی طوایف و مذاهب و جایگاههای سیاسیشان فرامیخوانیم که اختلافها و درگیریهایشان را موقتاً کنار بگذارند و یکپارچه در برابر تجاوزهای این دشمن بایستند، و به او اجازه ندهند از هیچ اختلاف داخلیای سود ببرد؛ تا این اختلاف یاریگر دشمنی نباشد که همه میدانند برای این وطن یا منافع مردمش ارزشی قائل نیست.
لبنانیها باید آگاه باشند که مشکل حقیقی این کشور در سلاح مقاومت نبوده که برای دفاع از کل وطن پدید آمده است؛ و این سلاح برای دفاع از یک طایفه یا مذهب، یا برای ورود به درگیریهای داخلی پدید نیامده، بلکه برای رویارویی با طمعهای دشمنی است که امروز با ادامهی اشغال و تجاوزهایش شاهد آنیم؛ و وزیر جنگ صهیونیستی هنگامی که اعلام کرد در مناطق اشغالی لبنان و سوریه و غزه تا مدتی نامعلوم خواهد ماند، به این طمعها اشاره کرد.
این به معنای آن نیست که ما از گفتوگو دربارهی این سلاح جلوگیری میکنیم؛ اما نمیخواهیم این گفتوگو بر پایهی دستورهای دشمن و به سود امنیت او باشد، بلکه بر پایهی مصلحت ملی که امنیت این کشور را تضمین کند و آن را در برابر تجاوزهای این دشمن مصون سازد؛ پس از آنکه از همهی سرزمینهای لبنان عقبنشینی کند، اسیران را آزاد سازد، و تجاوزهای روزانهی هوایی و زمینی و دریایی را متوقف کند، به گونهای که دیگر تهدیدی برای این کشور نباشد.
ما بر این باوریم که گفتوگو بهترین شیوه برای یافتن راهحلی برای این مسئله است؛ و راهی است برای زدودن نگرانیهای برخی لبنانیها از وجود این سلاح یا کنار گذاشتن آن. و گمان میکنم راه حل باز است هنگامی که رویکرد به شیوهای باشد که کسانی که بر ثبات وطن و آرامش داخلیاش حرص میورزند، مطرح میکنند؛ رویکردی دور از هرگونه تحریک. و در اینجا به موضع رئیسجمهور که به گفتوگو در این زمینه فراخوانده و کوشیده این مسئله را از کشمکشها و درگیریهای سیاسی و فرقهای بیرون آورد، ارج مینهیم.
انتخابات شهرداری
به انتخابات شهرداری میرسیم که امیدواریم ایستگاه مهمی در راه بازگشت اعتماد داخلی لبنانیها به وطنشان باشد، و به جهان این پیام را برساند که لبنان آغاز به بهبود کرده و با وجود همهی رنجهایش برای برخاستن دوباره میکوشد. و ما در حالی که بر اهمیت موضع رسمیای که بر برگزاری آن در موعد مقرر اصرار ورزید و حتی روستاهای خط مقدم را نیز دربر گرفت، تأکید میکنیم، میخواهیم همه این انتخابات را دریچهای برای اصلاح و فعالسازی کار شهرداری قرار دهند؛ با گزینش افراد شایسته، باتجربه و پاکدست، و دور از ملاحظاتی که ما و کشور از آن رنج بردهایم، یعنی منافع گروهی؛ و این انتخابات مادهای برای درگیری سیاسی یا فرقهای نباشد. انتخابات شهرداری باید در چارچوب پروژهی توسعهی داخلی باشد، و رقابت میان کسانی که بهترین طرح را ارائه میدهند، نه نمایش قدرت سیاسی و سبب شکاف داخلی؛ در زمانی که کشور بیش از هر چیز به وحدت و فشردگی صفوف نیازمند است.
کشتارهای دشمن در غزه
به غزه میرسیم که تجاوز صهیونیستی بر آن ادامه دارد، و کشتارهایی که سنگ و انسان و همهی مظاهر زندگی را در آن هدف قرار میدهد، با هدف ناامید ساختن فلسطینیها از ماندن در سرزمینشان و بیرون راندنشان از آن، خواه به خواست خود یا به اجبار؛ و این کار را در کرانهی باختری نیز تکمیل میکند، و با یورش شهرکنشینان به مسجدالاقصی، در سایهی سکوت و بیحرکتی جهان، جز صداها و راهپیماییهایی که در این جهان برمیخیزد و متأسفانه بازتابی نمییابد.
ما در حالی که پایداری این مردم را بر ثبات و شکیباییشان بر مواضعشان و تسلیم نشدن از جایگاههای قدرتشان میستاییم، صدایمان را به همهی صداهایی میپیوندیم که جهان عرب و اسلام و همهی آزادگان جهان را به ایستادن در کنار این مردم و دفاع از آنان و سکوت نکردن در برابر آنچه دشمن انجام میدهد، فرامیخوانند.
تجاوز به یمن
در حالی که خواستار توقف تجاوز به مردم یمن و ویرانیای هستیم که بر زیرساختهایش وارد میشود – ویرانیای که گناهی جز ایستادن در کنار مظلومیت مردم فلسطین و دفاع از آنان ندارد – از کشورهای عربی و اسلامی میخواهیم که اجازه ندهند این کشور عربی و مسلمان مورد تجاوز قرار گیرد؛ که اگر چنین شود، راه را برای تجاوز به هر کشور عربی و اسلامی هموار میسازد؛ تا حالشان مانند حال کسی نباشد که گفته است: «روزی که گاو سفید خورده شد، من نیز خورده شدم.»


