گفتگو روزنامه کویتی «الوطن» با علامه مرجع سید محمد حسین فضل الله

📅 تاریخ: 2005-09-08
📍 محل مصاحبه: بیروت لبنان
📝 موضوع: موضوعات گوناگون جهان اسلام

📖 متن مصاحبه:

گفتگو روزنامه کویتی «الوطن» با علامه مرجع سید محمد حسین فضل الله

گفتگو از عباس دشتی

۴ شعبان 1426ه‍ برابر با ۸ سپتامبر 2005م.

 فرهنگ فقاهت

مرجع دینی چه شرایطی باید داشته باشد؟

مرجعیت از این اندیشه نشأت می‌گیرد که فرد غیر کارشناس باید به اهل خبره مراجعه کند و این مصداق این آیه شریفه‌ است که می‌فرماید: «فاسألوا أهل الذکر إن کنتم لا تعلمون»(نحل/۴۳)؛ بنابراین هر کسی که باور دینی دارد در نیازمندی‌‌های خود در باب احکام فقهی شرعی به مراجعی که دارای آگاهی دینی هستند مراجعه می‌کند. بنابراین مرجعیت یک حالت علمی است که به آگاهی فقهی بستگی دارد. وقتی آگاهی‌‌های فقهی به سطح معینی رسید مجتهد را قادر می‌سازد که با استفاده از ادله جزئی احکام شرعی را استنباط کند. طبیعتاً مرجع باید عادل باشد و از شایستگی علمی و سلامت دینی برخوردار باشد. فقها این دو شرط را شروط اساسی می‌دانند. ولی من اعتقاد دارم مرجعیت با زمان تحوّل یافته است. بنابراین مرجع باید آگاه به مسائل جامعه و زمان نیز باشد. او باید آن اندازه از توانایی‌‌های عمومی برخوردار باشد که بتواند به سؤال‌های نسل‌های کنونی پاسخ قانع کننده بدهد. از این رو قائلم که مرجعیت سنّتی کافی نیست.

واژه‌شناسی

یک عالم دینی چه وقت به مرجعیت می‌رسد؟ آیا جمع یا حوز‌های هست که با این مرجعیت موافقت کند؟ ریشه واژه‌‌هایی چون آیت الله و آیت الله العظمی از کجا نشأت می‌گیرد؟

مرجعیت شیعه چیزی شبیه انتخاب طبیعی است؛ زیرا مرجع تحصیل خود را در داخل حوزه شروع می‌کند و از طریق آگاهی‌‌های فقهی خویش به خود اعتماد و اطمینان می‌یابد. به نحوی که طلاب به سوی او می‌شتابند و نزد او درس می‌خوانند. بنابراین از طریق حوزه بر اعتماد و اطمینان او افزوده می‌شود. امکان دارد غیر از مسائل علمی، یک سری شرایط بیرونی دیگری نیز وجود داشته باشند که فردی در احکام شرعی مورد رجوع قرار گیرد. مانند کشوری که اهل آن است، شخصیت‌‌هایی که به او اعتماد دارند یا اوضاع عمومی حوزه علمیه.

اما این نامگذاری‌ها و واژه‌ها در حوزه‌‌های علمیه شناخته شده‌اند. آیت الله به کسی اطلاق می‌شود که در امور فقهی مجتهد است ولی فعلاً به مرجعیت نرسیده است و آیت الله العظمی به مجتهدی اطلاق می‌شود که به مرجعیت رسیده است و مردم جامعه به او مراجعه می‌کنند.

اختلاف در استنباط

با اینکه قرآن و سنت نبوی یکی است با این حال وقتی رساله‌‌های عملیه مراجع منتشر می‌شوند می‌بینیم که در بعضی از فتاوی با یکدیگر تفاوت دارند. چرا؟

اختلاف مربوط به حوزه اجتهاد است. یعنی کتاب و سنت از طریق متن‌‌هایی پویایی دارند که فردی از یک طریق و فرد دیگر از طریق دیگری آن را درک کند. معروف است که متن هر چند که واحد باشد ولی فهم محتوای فکری و علمی آن از شخصی به شخص دیگر فرق می‌کند. چرا که این دو توانمندی‌‌های علمی متفاوتی دارند. از این رو ممکن است در فهم یک متن توافق باشند و در فهم متن دیگر اختلاف به وجود بیاید و امکان دارد در مسائل فقهی که متن خاصّی درباره آن‌ها نیامده است اتفاق نظر وجود داشته باشد.

پس همان‌گونه که پویایی اجتهاد متنوع است فتاوی مبتنی بر آن نیز فرق می‌کنند. این مسأله به مذهب خاصّی اختصاص ندارد. به روشنی می‌بینیم که اهل سنت مذاهب متعدد دارد و شیعیان نیز از تعدد اجتهاد و مجتهدان برخوردارند.

زبان اصل است

فهم مرجعیت در فرایند تأویل قرآن و احادیث پیرامون اصول دین، نماز، زکات، خمس و … چگونه است؟

همان‌گونه که قبلا یادآور شدیم قضیه اجتهاد از اختلاف در فهم متن و فهم قاعده و ربط دادن اجتهاد در این زمینه‌ها به قضایای دیگر ناشی می‌شود. اما در خصوص آنچه که تأویل نامیده می‌شود، تأویل تابع یک سری از قواعد زبان عربی در فهم متن است که باید بر وجود بعضی داده‌‌های کلامی استوار باشد که قرین‌های برای اراده خلاف ظاهر وجود داشته باشد.

هیچ‌گونه رقابتی بین مراجع وجود ندارد

تعداد مراجع عظام دینی موجب تعدد فتاوای صادره از ایشان شده است. این امر موجب بروز بعضی اختلافات در جزئیات می‌گردد. آیا رقابت در صدور فتوا دلیلی بر شایستگی مراجع دینی است؟

نمی‌شود این را رقابت نامید؛ زیرا رقابت در جایی است که فردی بخواهد بر فرد دیگر غلبه کند. در حالی که مسأله مرجعیت این چنین نیست. بلکه هر مرجعی بر اساس اجتهاد و فهم نص خود دست به اجتهاد می‌زند قطع نظر از این که فرد دیگری وجود دارد یا وجود ندارد. وقتی تعدد مراجع وجود داشته باشد اجتهاد یکی هیچ ارتباطی با اجتهاد دیگری ندارد. بنابراین رقابت در این زمینه وجود ندارد. زیرا اختلاف در فتوا ناشی از اختلاف در دیدگاه‌هاست.

حوزه‌ها جنبه آموزشی دارند

چرا حوزه‌‌های علمیه با یکدیگر همکاری نمی‌کنند تا فتوا‌هایی مطابق کتاب و سنّت نبوی صادر کنند؟

حوزه‌‌های علمیه تجسمی از دانشگاه‌های کهن است. کسانی که به حوزه‌‌های علمیه می‌روند برای این می‌روند که نزد اساتید شایسته آموزش ببینند و علم بیاموزند. بنابراین قضیه صدور فتوا به شخصیت‌‌هایی برمی‌گردد که به درجه اجتهاد و موقعیت فتوا دادن رسیده‌اند. پس هر کسی برحسب جایگاه علمی و اجتهادی خود فتوا می‌دهد تا مردم بخوانند و اگر او را شایسته دیدند از او پیروی کنند و او را مرجع تقلید خویش قرار دهند.

دین همان عدالت است

اخیراً دیده می‌شود که تعدادی از مراجع دینی به مسائل سیاسی می‌پردازند و فتوا و دستورات و راهنمایی‌‌هایی صادر می‌کنند. چرا اینان به این وادی کشیده شده‌اند؟ آیا بر ایشان واجب است که با حکومت، احزاب سیاسی و فرایند جهانی شدن ارتباط بگیرند؟

هنگامی که مقوله بی ارتباطی دین و سیاست و عدم دخالت رجال دینی در سیاست را بررسی می‌کنیم می‌بینیم که این طرز تفکر نادرست از طریق تجربه دینی غرب به سراغ ما آمده است. دین مداران غرب بعضی از نظریه‌‌های علمی را تحریم کردند. این کار باعث بروز مشکل بین جایگاه دینی و جایگاه علمی گردید و در ن‌هایت دین مداران از سیاست دور شدند.

اما در اسلام وضع فرق می‌کند. در سوره مبارکه حدید می‌خوانیم. «لقد أرسلنا بالبینات و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط»(حدید/۲۵). این آیه نشان می‌دهد که دین همان عدالت است و هدف اساسی همه ادیان این است که مردم قسط را با به پا دارند. یعنی در همه روابط فردی و اجتماعی خویش و در همه عرصه‌‌های حقوقی، سیاسی، اجتماعی و امنیتی به عدالت رفتار کنند.

بنابراین همیشه گفته‌ام مسأله دین مسأله عدالت است. عدالت در عادلانه بودن حکومت، قانون و روابط مردم با یکدیگر و روابط مردم با حکومت تجسّم می‌یابد. پس بدون سیاست عدالت معنا ندارد. وقتی از سیاست صحبت می‌کنیم منظور بازی‌‌های سیاسی نیست بلکه منظور ما رسالت سیاست است که باید به اداره امور مردم بپردازند و در جهت بهتر شدن وضعیت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی مردم تلاش کند. از این رو عالم دینی حق دارد در امر مراقبت و مواظبت از مردم نقش خود را ایفا کند.

در این زمینه خوب است به پیامبر(ص) اشاره کنیم. ایشان در کنار مسائل فرهنگی بشری، به مسائل سیاسی نیز می‌پرداخت. خلفا علی رغم گوناگونی‌شان نیز همین‌گونه بودند. خصوصاً خلفای راشدین و اوّل از همه امام علی(ع). او همان‌گونه که مسائل فرهنگی و امنیتی را اداره می‌کرد به مسأله سیاست نیز می‌پرداخت. در آغاز اسلام گروهی سیاسی و گروهی دینی نبودند بلکه همه چیز از طریق حاکمیت دینی صورت می‌گرفت. حاکمیت دینی در امر سیاست استبدادی عمل نمی‌کرد بلکه از مردم مشورت می‌گرفت. حتی خداوند متعال از پیامبرش نیز خواسته است که از کارشناسان مشورت بخواهد و نظرخواهی کند: «و شاورهم فی الامر فإذا عزمت فتوکل علی الله»(آل عمران/۱۵۹) و شورا را یک محور اساسی برای گرد آمدن دیدگاه‌های گوناگون جامعه اسلامی بر شمرده است: «و أمرهم شوری بینهم»(شوری/۳۸).

ارتباطات همگانی

آیا مراجع شیعه با علمای اهل سنت رابطه دارند؟ نوع این روابط چگونه است؟

ممکن است بعضی از مراجع ارتباطی داشته باشند ولی جدایشی که بین شیعه و سنّی روی داده است به ایجاد نوعی جدایی در زمینه‌‌های علمی و فکری نیز دامن زده است. ولی تحولات اخیر نوعی از ارتباطات را به وجود آورده است. ما ارتباطاتی با علمای دین در لبنان و خارج لبنان دارم. با شیخ یوسف فرضاوی و اتحاد علمای مسلمین همکاری می‌کنیم. کنفرانسها و نشست‌‌های اسلامی نوعی هماهنگی بین علمای شیعه و سنّی حتی در بحث‌‌های فقهی به وجود آورده است.

طائفه گرایی به نفع مذهب نیست

با وجود این که دولت‌‌های اسلامی در شکل‌گیری کمیته تقریب بین مذاهب اسلامی مشارکت ورزیده‌اند، ولی واژه طائفه گرایی هنوزم که هنوز است در مذاهب اسلامی وجود دارد. آیا اعتقاد دارید این کمیته توانسته باشد برنام‌های برای عدم طائفه‌گرایی ارائه دهد؟

طائفه گرایی سهم عمد‌های در تعمیق شکاف بین مذاهب اسلامی دارد. طائفه گرایی عنوان دینی ندارد بلکه یک عنوان قبلی قبیل‌های است که جامعه بشری را از جنبه فکری دور کرده است. زیرا طائفه گرایی از تعصّبات قبیل‌های و عشائری تغذیه می‌کند. اما در رابطه با مجامع تقریب بین مذاهب اسلامی باید گفت که این گونه مجامع در حدّ علما و فقها متوقف شده‌اند و به بین جامعه کشانده نشده‌اند از این رو دعوت می‌کنیم که تصمیم‌‌های مجامع تقریب بین مذاهب اسلامی به میان مردم آورده شوند تا مردم نیز از آن‌ها آگاه شوند. بسیاری از جدایی‌‌های بین دو مذهب واقعی نیستند و بعضی از مذاهب تا حدود ۸۰ درصد در مسائل فقهی و کلامی با یکدیگر اشتراک دارند. بقیه حساسیت‌‌هایی است که به مسائلی چون خلافت و امامت و مانند آن مربوط می‌شود.

ولی مشکل اینجاست که این معلومات در دایره نخبگان باقی می‌مانند. شاید بعضی از این نخبه‌‌هایی که در نشست‌‌های تقریب شرکت می‌کنند در فرایند تقریب مشارکت نمی‌ورزند. زیرا در ازای نظرات دیگران عقده منشانه برخورد می‌کنند. بنابراین کوششی در جهت نشر اندیشه‌‌های تقریبی و وحدت گرایانه به خرج نمی‌دهند. علاوه بر این بعضی از علمای سنّی و شیعه به جای طرح مسائل همگرایی به مسائل تفرقه‌انگیز دامن می‌زنند.

ولایت فقیه و شورای فقها

می‌گویند نظریه ولایت فقیه از اصول و مبانی است که شیعیان باید بدان ایمان داشته باشند. در مقابل بعضی می‌گویند در این صورت حکومت عملاً به سمت دیکتاتوری پیش می‌رود، برعکس نظریه شورای فقها. نظر شما در این رابطه چیست؟

واضح است این که می‌گویند نظریه ولایت فقیه از اصول و مبانی است که شیعیان باید بدان عمل کنند یک حرف غیر علمی است؛ زیرا ولایت فقیه فقط یک نظریه فقهی در باب ولایات است. زیرا هنگامی که سخن از ولایت پدر و جد بر فرزندان است، این حدیث را بر ولایت فقیه بر امّت تعمیم می‌دهند. در این زمینه دو نظریه وجود دارد:

  • ولایت خاصه که بیشتر علمای شیعه آن را ترجیح می‌دهند. یکی از ایشان مرجع دینی بزرگ مرحوم آقای مرحوم خویی رحمه الله علیه است. او اعتقاد دارد فقیه در امور عامه ولایت ندارد؛ بلکه فقیه بر محجورین و اوقاف بدون ولی و اموال غائبان و مانند آن ولایت دارد. بنابراین فقیه در امور عمومی ولایت ندارد.
  • نظریه دوم که به گروه کوچکی از علمای شیعه اخصاص دارد قایل به ولایت عامه فقیه است. یعنی فقیه بر همه امور سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و امنیتی مسلمین ولایت عامه دارد.

بنابراین در این مسأله بین این دو جریان اختلاف فقهی وجود دارد. کسانی که به سمت ولایت فقیه عامه رفته‌اند برای فقیه به شیوه حکم ذاتی ولایت قائل نیستند بلکه معتقدند فقیه باید شایستگی لازم در امر ولایت خود را داشته باشد و به اهل خبره مراجعه کند. یعنی مشاورانی در زمینه‌‌های گوناگون داشته باشد تا در زمینه‌‌هایی که فقیه توانایی لازم را ندارد به او مشورت دهند. اینان اعتقاد دارند اگر ولی فقیه از خط اسلام و عدالت خارج شد و سلیق‌های حکم کرد بلافاصله ولایت او ساقط می‌شود؛ زیرا یکی از شروط ولایت، عدالت است و به هیچ وجه نباید در این شرط خللی وارد شود. بنابراین مسأله تابع جنبه اجرایی است. بسیاری از اصول مهمی هستند که ترسیم‌گر خط عدالت می‌باشند که اجرای نادرست به آنها رنگ فردگرایی می‌دهد.

نمی‌توان گفت که این حرفها به معنای اجرای اصل شورای فقهاست. بلکه منظور شورایی از اهل خبره است؛ زیرا فقها در جنبه‌‌های اقتصادی و امنیتی نقشی ندارد و در این زمینه باید به متخصصان مراجعه کند.

چنگ زدن به قرآن و سنت

بعضی دولتها تلاش دارند تا با ایجاد تفرقه در بین طوایف اسلامی، امت اسلامی را ضعیف کنند. راه رسیدن به وحدت اسلامی چیست؟

وحدت اسلامی یکی از مسائل مهمی است که عمق قدرت اسلامی را به تصویر می‌کشد؛ زیرا اسلام گرایی در دو خط حرکت می‌کند:

خط اول خط فرهنگی است که در علم کلام حرکت می‌کند و مسلمانان نیز در مسایل کلامی با یکدیگر اختلاف دارند و یا در خط علم فقه پویایی دارد. خط دوم خط سیاسی است که حرکت مسلمانان در مسیر سرنوشت‌شان می‌باشد.

خاستگاه مسائل فرهنگی و اعتقادی، کتاب و سنت است. خداوند سبحانه و تعالی به ما دستور داده است که وقتی دچار نزاع و اختلاف شدیم به کتاب و سنت مراجعه می‌کنیم. در قرآن مجید آمده است: «فإن تنازعتم فی شیء فردّوه إلی الله و الرسول»(نساء/۵۹). بنابراین مسلمانان باید به گفتگو‌هایی علمی بپردازند تا موارد اشتراک و اختلاف خود را بررسی کنند. در اینجا خوب است یادآور شویم که شیعه و سنّی در فقه اسلامی مانند عبادات و معاملات نزدیک به هشتاد درصد با یکدیگر اشتراک دارند.

اما در مسائل کلامی مشکلاتی چون مشکل خلافت و امامت و مانند آن وجود دارد. در این جنبه در دو اصول توحید و نبوّت و بسیاری از اصول عقاید موجود در کتاب و سنت هماهنگی و اشتراک نظر وجود دارد. آنچه که باید بدان توجه کنیم این است که مسأله خلافت و امامت جنبه احساسی و عاطفی پیدا کرده و به جنبه فکری عقیدتی منحصر نمانده است. آنچه حساسیت برانگیز شده است نوع پرداختن ما به مسائل فکری و اعتقادی است. اگر روی چیز‌هایی که از ائمه(ع) و فرقه دیگر رسیده است گردهم آییم علی رغم اختلافاتی که داریم حتی می‌توانیم پیرامون خلافت و امامت نیز به اشتراک نظر برسیم.

زیرا بخش‌های مشترکی نیز بین مدرسه خلافت و مدرسه امامت وجود دارد. وقتی دوران خلفای راشدین را مورد بررسی قرار دهیم می‌بینیم که امام علی(ع) با این که از نظر مدرسه امامت صاحب حق است ولی او را پیشگام وحدت اسلامی می‌بینیم. او با خلفایی که از او پیشی گرفتند و او را از جایگاه حقیقی‌اش دور کردند همکاری می‌نمود و نظرات و مشورت‌‌های خود را در اختیار ایشان می‌گذاشت و می‌فرمود: «لأسلمن ما سلمت أمور المسلمین و لم یکن فیها جور إلّا علی خاصه؛ تا زمانی که امور مسلمانان به سامان است و  به جز من بر کس دیگری ستم روا داشته نمی‌شود من در صلح و سازش هستم.»

از این رو امام علی(ع) که پیشگام نهضت اسلامی است سخنان منفی اصحاب خود را بر ضد گروه مقابل رد می‌کند. شنید که گروهی از اهل عراق به شامیان دشنام می‌دهند. امام(ع) که در راه جنگ با شامیان بود به اهالی عراق فرمود: «نمی‌پسندم که دشنام‌گو باشید. ولی اگر اعمال ایشان را توضیح دهید و وضعیت‌شان را یادآور شوید در گفتار به صواب نزدیک‌تر و در عذرخواهی رساتر است. به جای اینکه به آنان دشنام دهید بگوئید: خدایا! خون ما و خون آنان را حفظ کن و بین ما و آنان را اصلاح کن و آنان را از گمراهی‌شان هدایت کن تا حق را بشناسند و از طغیان و تجاوزگری که در پیش گرفته‌اند دست بردارند.» می‌بینیم امام علی(ع) به نهی از دشنام‌گویی بسنده نمی‌کند بلکه روشی تربیتی را برای درمان اختلاف برایشان وضع می‌کند.

غربی‌ها تروریست هستند

رسانه‌‌های غربی به مسلمانان اتهام تروریست وارد می‌کنند. مصادیق این گونه اتهامات کدامند؟ چگونه می شود سیمای مسلمانان را بهبود بخشید؟

در واکنش به این اتهامات، با منطق  خودشان، غربی‌ها را تروریست می‌نامیم. در ابتدا از غربی‌ها می‌پرسیم بر چه اساسی مسلمانان را تروریست می‌‌نامند؟ آیا در این اتهام خود فقط به تعداد اندکی از مسلمانانی تکیه می‌‌کنند که به انجام خشونت‌‌های خونبار دست زده‌اند؟ سؤالی که در اینجا مطرح می‌‌شود این است: تعداد مسلمانانی که در الجزایر، آمریکا، مادرید، لندن، شرم الشیخ، دارالبیضاء، عربستان سعودی و عراق دست به چنین اقداماتی می‌‌زنند چه قدر است؟ تعداد همه اینها به یک میلیون نفر نمی‌‌رسد. پس چگونه می‌‌شود با نگاه کردن به اعمال این عده برای یک میلیارد مسلمان دیگر حکم صادر کرد؟ پس عدالت کجاست؟ اغلب مسلمانان و مجموعه‌‌های اسلامی این گونه اعمال را محکوم کرده‌اند. زیرا اینها به کشتن غیر مسلمانان اکتفا نمی‌‌کنند بلکه به کشتن مسلمانان حتی در مسجدها اقدام می‌کنند فقط به این جهت که با آنان اختلاف نظر دارند.

از این رو می‌‌گوئیم: چگونه می‌‌شود اسلام و مسلمانان را متهم بر تروریسم کرد در حالی که طبق نظر بعضی‌ها این گروهها، در اعمال خود به متن‌‌های اسلامی تکیه دارند. بسیاری از غربی‌ها و غیرغربی‌ها نیز هستند که اصول و مبانی را طوری تفسیر می‌‌کنند که خشونت را تجویز کنند. درباره مارکسیسم چه می‌‌گویند که اندیش‌های غربی است؟ درباره اعمال دولت‌‌های بزرگ در زمان جنگ چه می‌‌گویند؟ درباره دو بمب اتمی که بر روی ناکازاکی و هیروشیما انداخته شدند و جان بیش از دویست هزار ژاپنی را گرفتند چه می‌‌گویند؟ فهم نادرست متون دینی مثل فهم نادرست بعضی از اصول سیاسی و امنیتی و نظامی است. نمونه‌‌های خشونت در غرب نیز بسیارند. خشونت بریگاد‌های سرخ، ارتش آزادی بخش ایرلند، مافیا، تجاوز‌های خشونت آمیز، خشونت دانش آموزانی که هم شاگردی‌ها و اساتید خود را می‌‌کشند، خشونت آمریکایی‌ها علیه بعضی گرایش‌‌های دینی واپس‌گرا نظیر آنچه در اوکلاهما اتفاق افتاد و جنایت‌‌های بسیار دیگر.

وقتی وضعیت جنایت را در جهان در شکل فردی و اجتماعی آن بررسی می‌‌کنیم و جنگ‌های غرب علیه ملت‌های دیگر را می‌‌بینیم، طبق همان منطقی که علیه مسلمانان هجوم می‌‌آورند آیا می‌‌توان گفت که هم غربی‌ها تروریست هستند؟ عدالت حکم می‌کند که فقط باید مجرم مجازات شود نه کس دیگر. بنابراین اسلام که دین عدالت است می‌‌گوید فقط قاتل باید کشته شود و قصاص خارج از چارچوب را تجویز نمی‌‌کند. اسلام مجازات نزدیکان قاتل را نمی‌‌پذیرد. در قرآن کریم نیز آمده است: «و لا تزر وازره وزر أخری؛ هیچ باربرداری بار دیگری را بر دوش نمی‌‌کشد.»(انعام/۱۶۴).

نمونه برجسته این مسأله رفتار امام علی(ع) با عبدالرحمن بن مجلم است. امام(ع) همه خانواده و نزدیکان خود را جمع کرد و به ایشان فرمود: «ای فرزندان عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرو رفت‌هاید و دستها را بدان آلوده و گوئید امیرمؤمنان را کشته است. بنگرید! اگر من از این ضربت او مُردَم او را تنها یک ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مبُرّید که من از رسول خدا(ص) شنیدم که می‌‌فرماید: از بریدن اندام مرده هر چند که سگ دیوانه باشد بپرهیزید.»

پس امام علی(ع) که خلیفه مسلمانان است نمی‌‌پذیرد که به گناه قاتل کس دیگری گرفتار شود. نمی‌‌پذیرد که قاتل مثله شود. ولی در روش آمریکایی برای درمان جنایت می‌‌بینیم که آنان تحت تأثیر توجیه‌ها و عناوین دیگر همه کسانی را که با مجرم ارتباط دارند مجازات می‌‌کنند. ولی اسلام در این زمینه انسان مسلمان را باز می‌‌دارد که جرم مجرم را به دیگران تسرّی دهد. در قرآن کریم خداوند متعال می‌‌فرماید: «و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطاناً فلا یسرف فی القتل»(اسراء/۳۳)؛ «و هر کس مظلوم کشته شود، به سرپرست وی قدرتی داد‌هایم، پس او نباید در قتل زیاده روی کند.» یعنی نباید غیر از قاتل کس دیگری را بکشد. از این رو به غربی‌ها می‌‌گوییم که اگر از این منطق علیه اسلام استفاده کنند و اسلام و مسلمین را به تروریسم متهم کنند ما نیز می‌‌توانیم از این منطق علیه غربی‌ها استفاده کنیم با این که هیچگاه از این شیوه استفاده نکرد‌هایم.

همزیستی یک نظریه اسلامی است

چشم انداز نظریه همزیستی مسالمت آمیز با دنیای غیر مسلمان چگونه است؟

ما به همزیستی مسالمت‌آمیز با دنیا باور داریم و این را از قرآن کریم گرفت‌هایم. خداوند متعال می‌‌فرماید: «لا ینهاکم الله من الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم و أن تبرّوهم و تقسطوا إلیهم إن الله یحب المقسطین * انما ینهاکم الله عن الذین قاتلوکم فی الدین و أخرجوکم من دیارکم و ظاهروا علی اخراجکم أن تولوهم»(ممتحنه/8و9)؛ «خدا شما را از کسانی که در [کار] دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند، باز نمی‌‌دارد که به آنان نیکی کنید و با ایشان عدالت ورزید؛ زیرا خدا دادگران را دوست می‌دارد * فقط خدا شما را از دوستی با کسانی باز می‌دارد که در [کار] دین با شما جنگ کرده و شما را از خانه‌‌هایتان بیرون رانده و در بیرون راندنتان با یکدیگر همپشتی کرده‌اند.»

یعنی با همه انسان‌‌هایی که ما با در صلح و سازش هستند باید بر اساس عدالت و احسان با ایشان همزیستی کنیم. جز با کسی که با ما جنگیده است و ما را از سرزمین‌مان رانده است و یا در این کار کمک کرده است نباید بجنگیم. بدون تردید اسلام نمی‌‌پذیرد که اموال دیگران را حلال بدانیم. خداوند متعال در قرآن کریم درباره یهودیان می‌فرماید: «و من اهل الکتاب من إن تأمنه بقنطار یؤده إلیک و منهم من إن تأمنه بدینار لا یؤده إلیک إلا ما دمت علیه قائماً ذلک بأنهم قالوا لیس علینا فی الأمیین سبیل»(آل عمران/۷۶)؛ «و از اهل کتاب، کسی است که اگر او را بر مال فراوانی امین بشمری آن را به تو برگرداند و از آنان کسی است که اگر او را بر دیناری امین شمری آن را به تو نمی‌‌پردازد. مگر آنکه دایماً بر [سر] وی با پا ایستی. این بدان سبب است که آنان [به پندار خود] گفتند: در مورد کسانی که کتاب آسمانی ندارند بر زیان ما راهی نیست.» خداوند اینان را نقد می‌کند؛ زیرا اینان به مسؤولیت‌‌های خود در قبال غیر یهودیان عمل نمی‌‌کنند.

رکود منفی

رابطه علامه سید فضل الله با حوزه‌‌های علوم دینی را چگونه توصیف می‌کنید؟ آیا اختلاف یا عدم همکاری در این باره وجود دارد؟

بسیارند کسانی که در حوزه‌‌های علمیه از اندیشه‌‌های ما حمایت می‌کنند و راه ما را تأیید می‌کنند. ولی هستند کسانی که نسبت به ما موضع منفی دارند. شاید بسیاری از اینان کتاب‌های مرا نخوانده باشند و موضع گیری‌شان از روی عقده منشی باشد. از این رو از آنان می‌خواهم که به صورت علمی و با تأمل کتاب‌هایم را بخوانند تا به همه آن چیز‌هایی که به من نسبت می‌دهند آگاهی یابند. چیز‌هایی که به من نسبت می‌دهند یا دروغ‌اند و یا سخنانی تحریف شده هستند.

شعائر بدور از هرگونه تراژدی پردازی

مشروعیت اقامه شعائر حسینی چیست؟ درستی این شعائر از کجاست؟ آیا شعائر تدوین شده‌اند؟

دوست دارم در این زمینه گفته استاد بزرگ خود مرجع دینی مرحوم آقای سید ابوالقاسم خویی«ره» را برای همگان بیان کنم. ایشان در پاسخ به استفتایی که در کتاب «المسائل الشرعیه» نشر شده است پیرامون مشروعیت اقامه شعائر دینی مثل قمه زنی و زنجیرزنی و… می‌گوید: «اگر موجب هتک حرمت مذهب شود جایز نیست.» گفته شد: چگونه موجب هتک حرمت مذهب می‌شود؟ گفت: «اگر موجب مسخره کردن مردم شود.» بنابراین آقای خویی به عنوان اولیه اقامه شعائر دینی و ضرر زدن به خود را حرام نمی کند بلکه به عنوان ثانوی این گونه امور  را حرام می داند. یعنی زمانی حرام است که به هتک حرمت اسلام اصیل منجر شود.

اول: ما نیز این‌ گونه اعمال را حرام دانست‌هایم؛ زیرا راه ما همان راه بسیاری از علما و از جمله ایشان شیخ مرتضی انصاری صاحب دو کتاب ارزشمند «الرسائل» و «المکاسب» است. این روش می‌گوید: ضرر زدن به خود حتی اگر به حد هلاکت نیز نرسد حرام است و اگر ضرر وارده به بدن موقتی باشد باز هم اشکالی در این تحریم نیست.

دوم: این‌ گونه اعمال خط اسلام شیعی را عقب مانده معرفی می‌کند. این مسأله در روزنامه‌‌های بین‌المللی و رسانه‌‌های گوناگون دیده می‌شود. در یکی از روزنامه‌‌های کانادایی تصویر پیرمردی را دیدم که طفل کوچکی را حمل می‌کند در حالی که طفل می‌گرید و قطرات خون از سرش ریزان است. گویا این پیرمرد نذر کرده است که از باب تبرک بر سر اطفال خود ضربه بزند. صاحب روزنامه درباره این تصویر نوشته بود: «به اسم خدا این کارها انجام می‌شود» روزنامه دیگری تصویری از قمه‌زنی را نشان داده بود و نوشته بود: «مسخره بازی جهانی»

سوم: در بعضی از سخنرانی‌‌های خود گفتم کسانی که به چنین کار‌هایی دست می‌زنند از عزاداری برای امام حسین(ع) و برادران و فرزندانش حرف می‌زنند و به خاطر تازیانه‌‌هایی که حضرت زینت(س) و سایر اسرا از ناحیه یاران یزید خوردند با زنجیر به پشت خود می‌زنند ولی باید گفت عزاداری واقعی و حقیقی این است که  انسان با قرار دادن خود در موقعیت امام حسین(ع) برای او عزاداری کند. کسی که کشته می‌شود و یا به شهادت می‌رسد، شهادت او نشان‌گر یک عزاداری واقعی برای خط امام حسین(ع) است بارها تأکید کرده‌ام عزاداران امام حسین(ع) کسانی هستند که در مرز‌های فلسطین نگهبانی می‌کنند و با دشمن صهیونیستی می‌جنگند این‌ها با قرار گرفتن در همان موقعیت امام حسین(ع)، مجروح و کشته می‌شوند. حضرت زینب(س) و سایر اسرا نیز برای کامل کردن نهضت حسینی تازیانه خوردند. از این رو معتقدم این شیوه، نشان دهنده حزن نیست. می‌پرسم: وقتی کسی به شهادت یا کشته می‌شود آیا بستگان او با قمه به سر خود می‌زنند، به سینه می‌کوبند؟ بنابراین می‌گویم این کارها توجیه‌پذیر نیستند و نشان دهنده حزن و اندوه نمی‌‌باشند و نشان‌گر حکم شرعی نیز نیستند.

در عین حالی که این شیوه‌ها را رد می‌کنیم بر ضرورت برقراری ارتباط عاطفی با انقلاب امام حسین(ع) تأکید می‌روزیم. برپایی مجالس عزاداری و سینه زنی آرام که حاکی از حزن و اندوه است اشکال ندارد ولی سینه‌زنی سنتی مرسوم که باعث اذیت بدن می‌شود اشکال دارد. همین طور تأکید می‌کنیم ضرورت دارد که این شعائر با ویژگی‌‌های متمدّنانه خود به صورت  شیوه‌‌های عاطفی و هنری باقی بمانند. در گذشته نیز چنین دعوت کرد‌هایم هنوز دعوت می‌کنیم که قضیه امام حسین(ع) باید در قالب‌‌های هنری به تئاترها و نمایش‌ها راه پیدا کند. با استفاده از ابزار‌های رسان‌های گوناگون قضیه امام حسین(ع) باید ادامه یابد و به همه ملتها برسد.

بحث علمی و منطقی

اخباری که پیرامون اذیت و آزار اهل بیت(ع) وارد شده‌اند چقدر صحت دارند؟

در ابتدا باید متذکر شویم که قضیه حضرت فاطمه زهرا(س) یک قضیه تاریخی است و نیازمند تحقیق و تحلیل می‌باشد. قضایای مربوط به اهل‌بیت(ع) نیز همین‌گونه است. زیرا این قضایا پس از چهارده‌قرن به دست ما رسیده‌اند و حرف و حدیث‌های بسیاری پیرامون آنها وجود دارد؛ بعضی نظرات آن را قبول دارند و بعضی نظرات آن را نفی می‌کنند. بنابراین به این قضایای مهم باید با دید علمی و منطقی نگاه کرد. در این قضایا نباید به جدال روی آوریم که ممکن است به دیگران بر بخورد و باعث رنجش آنان شود.

به عبارت دیگر منابع تاریخ اسلام، چه در ارتباط با اهل‌بیت(ع) و یا مرتبط با مسائل عمومی دیگر، به مجموع‌های از راویان بر می‌گردد که بعضی موثق و بعضی دیگر غیر موثق هستند. از این رو باید به قضایا و رویداد‌های تاریخی نباید از منظر تقدس یا عاطفه نگاه کنیم بلکه با دید علمی و منطقی باید بدانها بپردازیم مثل فقه و عقاید که از دید علمی بدان‌ها پرداخته می‌شود.

هتاکی و بی حرمتی جایز نیست

نظر شما در رابطه با کسانی که به صحابه و همسران پیامبر(ص) هتاکی و بی حرمتی می‌کنند چیست؟

بی حرمتی به صحابه و همسران پیامبر(ص) را جایز ندانسته بلکه آن را حرام می‌دانیم. زیرا همه صحابه بد نبودند. خداوند متعال با بیانی والا به صحابه اشاره می‌نماید و می‌فرماید: «محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم تراهم رکعاً سجداً یبتغون فضلاً من الله و رضواناً»(فتح/۲۹).

همین طور خداوند متعال همسران پیامبر را مادران مؤمنان قرار داده است: «و ازواجه امّهاتهم»(احزاب/۶)؛ اگر چه بعضی خطا‌هایی به بعضی از همسران پیامبر(ص) نسبت داده می‌شود ولی اینها منافی عفت و امور مهم نیستند. بنابراین همان گونه که به پیامبر(ص) احترام می‌گذاریم باید به همسران ایشان  نیز احترام بگذاریم.

زن و ولایت عامه

آیا زن می‌تواند به عرصه‌‌های سیاسی که متضمن ولایت عامه است وارد شود؟

بعید می‌دانم وارد شدن زن در عرصه‌‌های سیاسی، در قالب مشارکت در رأی دادن یا کاندیدا شدن، ارتباطی به ولایت عامه داشته باشد. انتخاب شدن، وکالت از سوی مردم در مسائل سیاسی عمومی است. وقتی زن نظر خود را مطرح می‌کند به معنای ولایت عامه یا سیطره بر مردم نیست. ممکن است نظر او پذیرفته شود یا رد گردد.

فتوا‌های سریع

نظر شما درباره آرایش، اجاره دادن رحم، خالکوبی، فروش اعضای بدن و اختلاف در مواقیت و اعیاد چیست؟

آرایش مانعی ندارد؛ به شرطی که زن وسایل آرایش را به صورت تحریک آمیزی بیرون نبرد و عفت عمومی جامعه را  خدشه دار نکند. آرایش یا تغییر دادن بعضی از قسمت‌های بدن اگر ضروری باشد اشکالی ندارد.

موافق اجاره دادن رحم نیستیم؛ زیرا مولود را مال صاحب منی می‌دانیم، مولود مال حامل نیست.

خالکوبی حرام نیست؛ ولی اگر خالکوبی بصورت نمایش دادن تصویر درآید اغلب عقب‌ماندگی فرد را نشان می‌دهد.

فروش اعضای بدن پس از مرگ به وسیله وصیت جایز است.

درباره اختلاف در مواقیت و اعیاد گفته‌ام که مواقیت و اعیاد تابع نظر کارشناسان علم هیأت و نجوم است که نسبت به ولادت و امکان دیدن هلال آگاهی دارند.

روابط خوب

چه چیزی شما را به کویت ربط می‌دهد؟ درباره مجالس حسینی آن چه نظر دارید؟

دوستان بسیار و روابط گسترد‌های با بسیاری از شخصیت‌‌های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی کویتی دارم. از برادران کویتی خود به جهت انجام بسیاری از طرح‌‌های خیریه در زمینه ایتام، امور دینی و سایر امور خیریه سپاسگزارم. بدیهی است این کار‌های زیبای آن‌ها فراموش نمی‌‌شود.

ما مجالس حسینی متناسب با شرایط روز را توصیه می‌کنیم که سطح آگاهی‌‌های فرهنگی و دینی مردم را بالا برده و وحدت مسلمین را حفظ نماید.

متوقف کردن اختلافات

در پایان گفتگو اگر صحبت‌ خاصی دارید بفرمایید؟

در شرایطی که جهان اسلام در شرایط دشواری قرار دارد، حرف ما این است مسلمانان باید اختلافات خود را متوقف کنند و به وحدت اسلامی روی آورند. وحدت اسلامی به این معنی نیست که سنی شیعه یا شیعه سنی گردد بلکه وحدت اسلامی به این معناست که پیرامون مشترکات خود گردهم بیاییم و در موارد اختلاف با یکدیگر گفتگو کنیم و با چالش‌های استکباری که سعی دارند از نقاط ضعف جهان اسلام سوء استفاده کنند، به جنگ جهان اسلام بیایند و طرح‌‌های استکباری خود را بر آن تحمیل کنند مقابله کنیم. این طرح‌‌های استکباری سخن حقی هستند که اراده باطل از آن‌ها صورت می‌گیرد. اصلاحات، مردمسالاری و حقوق بشر از این طرح‌هاست. در حالی که مستکبران  از این عناوین برای تأمین منافع راهبردی و اقتصادی خود استفاده می‌کنند.

از جهان اسلام می‌خواهیم که در همه زمینه‌ها وضع خود را اصلاح کند و در جهت تأمین حقوق انسان‌ها تلاش کند، نظر جمع بر آن‌ها حکومت کند، یکدیگر را به رسمیت بشناسند و با یکدیگر گفتگو نمایند. راه پایان دادن به اختلافات و دوری از خشونت در درون و برون، گفتگو است. باید بر اصالت خود پای‌فشاری کنیم تا امتی متمدن شویم که با تمدن‌‌های دیگر رابطه دارد. زیرا ما به درگیری بین تمدنها باور نداریم.