📖 متن مصاحبه:
گفتگوی نشریه الشرق با علامه مرجع سید محمد حسین فضل الله
گفتگو: یحیی جابر
مقدمه نشریه الشرق؛
سخت است که با «سید» بنشینی و افکار جورواجوری به سراغت نیاید، وارد مقایسه می شوی ولی بسیاری سریع، کارآمد و قاطع.
وقتی در حضور او هستی، سخنان زیبا، دل نشین، عمیق و پر معنای او بدور از هرگونه «خطابه» و «حماسه گرایی» و «داد و فریاد» که معنا، هدف و منظور را تحت تاثیر خود قرار دهد بیان می شود. کاربرد علم «کلام» برای «کلام» از مشکلات همیشگی است.
پرشور و صـادقانه به استقبالت می آید؛ حافظه ای قوی دارد؛ دوسـتان و آشـنایان را فراموش نمی کند؛ آرام می نشیند؛ در ارائه نظرات از آرامش خاصی برخوردار است و دیگری را عمیقاً درک می کند؛ آرام صحبت می کند و همیشه سعی دارد اندیشه های خود را کامل و بی نقص و غیر قابل تأویل به طرف مقابل برساند.
«مرجعیت» در نظر او یک «هیئت» و یا «صفی طولانی از کلمات» نیست؛ بلکه «مسئولیت» در برابر خدا و انسان است. مرجعیت یک «وظیفه الهی» است که از فراهم کردن موقعیت و فروش فتوا به نفع خداوندگاران زر و زور ابا می ورزد.
تاریخ ادیان عموماً و تاریخ اسلام خصوصاً، پر از داستانها، روایات و حکایت ها پیرامون فتواهایی است که در جهت خواسته حاکمیت ها صادر شده اند. در حالی که خدا دلیلی بر «حقانیت» آنها نازل نکرده است.» ولی «سید» را در اوج پاکی می یابی.
مردمی که نزد او می آیند پیشاپیش می دانند که در حد توان و استطاعت نیاز آنها برآورده خواهد شد؛ روزانه ده ها فرد و مجموعه های اجتماعی، تربیتی و انسانی به سراغ او می آیند.
او بسیار گسترده تر از «رجل دین» است؛ اگرچه او مرد دین نیز هست. او از تأثیرات طائفی یا مذهبی به دور است ولی در متن همه آنها حضور دارد.
او علامه مرجع «سید محمد حسین فضل الله» یکی از رهبران امت اسلامی است. در خانه اش در حاره حریک به سراغش می رویم و آنچه تقدیم می شود بخش اول گفتگوی ما با اوست.
٭ ٭ ٭
وضعیت جهان اسلام و دنیای عرب؛
حضرت آیت الله، وضعیت جهان اسلام و دنیای عرب را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا ما در برابر یک نهضت فکری حقیقی قرار داریم؟ یا اینکه با مشغولیت هایی بی ارزش و بی سرانجام رو به رو هستیم؟ راه برون رفت از این وضعیت چیست؟
وقتی وضعیت سیاسی دنیای اسلام و جهان عرب را بررسی می کنیم می بینیم در عین داشتن رژیم های حکومتی، آن چنان زمین گیر شده است که در هیچ یک از مراحل تاریخی خود چنین وضعیتی را نداشته است؛ زیرا بسیاری از رژیم های عربی و اسلامی در کلیه مسائل سیاسی، اقتصادی و امنیتی خود تا حد زیادی تابع سیاست های آمریکا هستند. وقتی انسان وضعیت جهان اسلام و دنیای عرب را می بیند در می یابد کسانی که مسئولیت های رسمی را به عهده دارند گرفتار نوعی رعب زدگی در کارهای خود هستند و انسان هیچ گونه استقلالی را در کارهای آنان مشاهده نمی کند با اینکه سمبل آرمانهای سیاسی و اقتصادی ملت های خود به شمار می آیند.
در کنـفرانس های سران و وزرای امور خـارجه کـشورهای عربی و اسلامی نوعی عدم توازن دیده می شود. خیزش هایی عربی و اسلامی در ملتها دیده می شود ولی تحت عنوان مبارزه با تروریسم توطئه هایی برای قلع و قمع این حرکت ها صورت می گیرد. این اقدامات با راهنمایی آمریکا صورت می گیرد؛ آمریکا هرگونه فعالیتی را که با سیاست های جهانی اش در تعارض باشد یا بخواهد با کارهای خیریه ای جمعی، بخشی از رنج و محرومیت انسان های مسلمان را بکاهد به شدت تحت نظر دارد. می بـینیم دارند به بـهانه حمایت از تروریـسم این فعـالیت های خیرخواهـانه را محدود می کنند و تحت کنترل قرار می دهند. تا جایی که وزیر خزانه داری آمریکا، با همکاری رژیم های عربی و اسلامی و آمریکا و اروپا توانسته است اغلب صندوقهای خیریه عربی و اسلامی را مسدود کند.
ایالات متحده آمریکا می کوشد تحت عنوان اصلاحات، دموکراسی و جنگ بر ضد تروریسم کشورها را ببلعد. تحت عنوان سلاحهای کشتار جمعی عراق را به اشغال خود درآورد. سپس دولت آمریکا و دستگاه های اطلاعاتی آن دریافتند که داشتن سلاحهای کشتار جمعی تهمت دروغی است و با دستگاه های عریض و طویل خود نتوانستند چیزی را اثبات کنند. دیدیم که بهانه اشغال از سلاحهای کشتار جمعی به مسأله تروریسم تبدیل شد. با اینکه می دانیم رژیم طاغوتی عراق از ابتدا تا انتها تحت سرپرستی آمریکا قرار داشت و هیچگاه عرصه تروریـسم به مـعنای اصـطلاحی آن نبود و رسانه های آمریکایی و دولت آمریکا بارها به این امر اذعان کرده اند. در جنگ آمریکا بر ضد افغانستان نیز همین مسأله دیده می شود؛ چرا که تا هنوز مردم افغانستان به صلح فراگیر دست نیافته اند. عراق نیز تا هنوز در دریای خون شناور است.
با بررسی وضعیت کنونی، در می یابیم که جهان اسلام و دنیای عرب در وضعیت تاریکی قرار دارد . پیشگامان و جوانان امت اسلامی و عربی در حصارهای سیاسی قرار دارند. قوانین فوق العاده و دستگاه های اطلاعاتی چنین وضعیتی را پدید آورده اند. کار به جایی رسیده است که انسان مسلمان می ترسد که حتی مخفیانه به آزادی فکر کند. از این رو معتقدیم ضرورت دارد مردم به حرکت درآیند. مردم می توانند جهان اسلام و دنیای عرب را از سیطره آمریکا و کسانی که از سوی آمریکا به پادشاهی، ریاست و وزارت رسیده اند رهایی بخشند.
تکفیر و تعدد مذهبی؛
دنیای اسلام و جهان عرب در وضعیتی قرار دارد که شاید نتوان به دقت آن را توصیف کرد. بعضی می پندارند که در آغاز یک خیزش عمومی هستیم و گروهی دیگر گمان می کنند که در سراشیبی عقب ماندگی و دوری از واقعیت قرار گرفته ایم. شاهد هستیم که آگاهی های ملی و قومی فراگیر در حال فروپاشی اند و در مقابل حرکت های تکفیری رو به فزونی گرفته است و از درون گرفتار تعدد طائفی و مذهبی شده ایم. به نحوی که هیچ گاه در طول تاریخ چنین وضعیتی نداشته ایم. این وضعیت را چگونه می بینید و چه ارزیابی از آن دارید؟
دنیای اسلام و جهان عرب در اتاقی در بسته و مصون قرار ندارند بلکه در میدان بازی قرار دارند و بدون داشتن هیچگونه حفاظی در معرض تندبادهای گوناگون قرار گرفته اند؛ این تندبادها گاهی جنبه فکری دارند ـ اعم از افکار معتدل یا تندرو یا عقب ماندگی های فرهنگی و بی ثباتی معنوی ـ و گاهی بحران های اقتصادی هستند که هر از چند گاهی دامنگیر جوامع اسلامی می گردند. این چالش ها و مشکلات گوناگون انسان معاصر را از مسائل اساسی اش باز داشته و او را گرفتار قوت روزانه و نیازهای حیاتی ضروری زندگی اش کرده اند. در چنین شرایط متغیری، دنیای اسلام و جهان عرب هر آن در معرض بحران ها و بی ثباتی ها قرار دارند.
من نوعی خیزش اسلامی را می بینم که با رویکرد فرهنگی سعی دارد اسلام را از عقب ماندگی در تصور، حرکت و شیوه بیرون ببرد؛ چرا که می کوشد مشکلات انسان معاصر را به خوبی درک کرده و او را به درجات بالاتری سوق دهد.
طبیعی است که این خیزش اسلامی بیش از هر زمان دیگری با مشکلات فرهنگی و فکری رو به روست؛ مشکلاتی که حاصل بی ثباتی معنوی است که در بعضی گرایش های صوفیانه بی پایه نمود می یابد. این صوفی گرایی صورتی سطحی و قشری و غلو گرا یافته است که امکان دارد به سر حد خرافه برسد که این خود می تواند تا حد زیادی از فهم واقعیت بدور بماند. می بینیم بسیاری از انسان هایی که از تفسیر پدیده های طبیعی و نظام های انسانی که خداوند از طریق سنت های طبیعی و تاریخی در هستی به ودیعت نهاده است ناتوان هستند می خواهند آنها را به شیوه های غیبی و غیر واقعی تفسیر کنند. این کار انسان را در غیب غرق کرده و او را از همه جانبه نگری و واقع نگری دور می سازد.
ما به عنوان مسلمان به غیب ایمان داریم ولی می دانیم که خداوند سبحان هستی را بر پایه غیب استوار نساخته است. خداوند متعال در قرآن مجید می فرماید: «انا کل شیء خلقناه بقدر؛ ماییم که هر چیزی را به اندازه آفریده ایم.» (قمر/ ۴۹) «قد جعل الله لکل شیء قدراً؛ به راستی خدا برای هر چیزی اندازه ای مقرر کرده است.» (طلاق / ۳).
ولی بعضی از مردم تفسیر نظام هستی یا نظام بشری را بر اساس سنت هایی که خداوند متعال در هستی به ودیعت نهاده است واگذاشته اند و به غیب بسنده کرده اند و اکتفا می کنند که «خداوند چنین خواسته است.» ولی نمی گویند که خداوند اشیاء را با اسباب آن اراده کرده و برای هر چیزی علتی را مقدر کرده است.
چنین تفسیرهای عقب مانده ای از دین باعث گسترش تعصبات کور گردیده است که انسان را از انسان دیگر بر کنار داشته و مانع گفتگوی انسانها با یکدیگر می شود با اینکه قرآن مجید کتاب گفتگو است. می توانیم ظریفانه چنین برداشت کنیم که قرآن با گفتگو آغاز می شود؛ چرا که در ابتدای قرآن خداوند با ابلیس و فرشتگان به گفتگو پرداخته است.
این نوع «بسته اندیشی» ممکن است به حرکت های خشونت آمیز تبدیل شود و انسان در برخورد با انسان دیگری که با وی اختلاف دارد به خشونت دست یازد و نه تنها تاب تحمل هیچ گونه اختلافی را نداشته باشد که از ابزارهای تکفیر و تضلیل و مانند آن علیه دیگری استفاده کند. ممکن است کار به جایی برسد که مسلمان خون مسلمان دیگر یا خون غیر مسلمانان بی گناه را حلال بشمارد.
در چنین فضای نا امنی، انسان به خشونت های ویران گری پناه می برد که هیچ گونه گفتگو و دست یابی به نکته مشترکی را بر نمی تابد. بنابراین دنیای اسلام و جهان عرب سرشار از درگیری گرایش ها و جریان های مخالف می شود و مانع از بوجود آمدن ثبات فرهنگی، روحی، دینی و سیاسی می گردد. آن چنان گرفتار بی ثباتی و اضطراب هستیم که ممکن است به ویران شدن خانه بر سر همگی منجر شود.
نمی خواهم وضعیت موجود را خیلی بدبینانه تفسیر کنم ولی فکر می کنم وضعیت ما طوری است که مردم نمی توانند آینده خود را به خوبی بشناسند. ما مانع پیشگامانی که سعی در برنامه ریزی دارند نمی شویم ولی ممکن است این حرکتها تحت تأثیر شرایط بین المللی و منطقه ای، گرفتار تزلزل شوند؛ زیرا نمی خواهند که دنیای اسلام و جهان عرب سرنوشت خود را تعیین کنند و با اراده خود اقتصادشان را سامان دهند و به شکلی دیگر آینده خود را رقم زنند.
ما دچار بسیاری نابسامانی های فرهنگی هستیم که به نابسامانی هایی واقعی تبدیل شده اند. چرا که تغییر واقعیت به تغییر ذهنیت باز می گردد؛ خداوند متعال می فرماید: «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم.» (رعد / ۱۱).
شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت؛
صحبت های اولیه شما همه مسئولیت ها را متوجه رژیم ها نمود. ولی الان می گویـید که عالِم می تواند آسمان ها و زمین را در هم بریزد. می بینیم که جهان اسلام و دنیای عرب گرفتار عقب ماندگی است و بدور از فضای تحول و مسئولیت پذیری گرفتار مسائل حاشیه ای است. مثلاً هنگام ورود به حمام با پای راست داخل شویم یا پای چپ؟ و آن را به یک مسأله اعتقادی و اختلافی تبدیل کرده ایم، پیرامون آن مجادله می کنیم و بخش عمده ای از کتابهای مان را به چنین مواردی اختصاص می دهیم؛ در حالی که دشمن دارد در می زند بلکه در داخل خانه ما حضور دارد و ما جز کلام و علم کلام و غلو در آن چیز دیگری برای مقابله با آن آماده نداریم؟
وقتی من از رژیم ها صحبت می کنم به این اعتبار است که رژیم ها عنصر اساسی برای جلوگیری از افتادن در دام عقب ماندگی هستند. نمی خواهم انکار کنم عقب ماندگی که در آن قرار داریم می تواند به بسیاری از جنبه های زندگی ما از جمله تصورات نادرست، اقدامات و روابط ما مربوط شود. زیرا پیشینه تاریخی ما حاوی بسیاری نمادهای عقب ماندگی در جهان اسلام و دنیای عرب است و اینها به مسائل کلامی وارد شده اند و حاصل آن بسیاری اختلافات و نزاعها در امور ذهنی گردیده اند که هیچ گونه ارتباطی با واقعیت ندارند. اینها انسان را از مسائل کلی، مهم و دارای اولویت دور کرده و گرفتار جزئیات می نمایند. باعث شده است که از دستاوردهای علم دور شویم. داده های علمی می توانند توانمندی هایی را ایجاد کنند که قادر به تفسیر هستی هستند. تفسیر هستی نیز می تواند بسیاری از پدیده ها و رویدادهای آن را به سخن درآورد.
مشکل شخص عرب یا مسلمان نیست؛ بلکه مشکل این است رژیم ها و نظام ها زمینه مناسب برای شکوفایی استعدادهای این فرد را فراهم نکرده اند. اگر استعدادهای او شکوفا شوند باعث پیشرفت در همه عرصه ها می شود. دلیل آن هم این است که بسیاری از جوانان مسلمان و عرب که به خارج رفته اند توانسته اند به بسیاری از مراکز عالی ـ از جمله تحقیقات فضایی، تحقیقات هسته ای، فیزیک و شیمی و… ـ راه یابند. آنان ثابت کرده اند که عقل آنان از نقره و عقل غربی ها از طلا نیست. بلکه حتی بر بسیاری از غربیها فائق آمده اند. مشکل ما در مشرق زمین این است که حاکمان به توانمندی های جوانان ما توجه ندارند و زمینه طبیعی رشد و پیشرفت آنان را فراهم نمی کنند.
من جوانان بسیاری را می شناسم که به بالاترین مدارج علمی رسیده اند ولی در کـشور خود حتی نمی توانند معلم دبیرستان شوند. چرا که کار در دست افراد طائفه گرا یا سیاستمداران وابسته به سیاستهای خارجی است. می دانیم که شایسته سالاری وجود ندارد و خبری از همه جانبه گرایی در جهان اسلام و دنیای عرب نیست.
تصور من این است که جهان اسلام و دنیای عرب توانمندی های بسیاری برای رشد و پیشرفت دارند ولی مشکل این است که چگونه از زندانهای بزرگی که حاکمان وابسته برای ما ساخته اند خارج شویم. دولت های استکباری از رشد علمی و اقتصادی ما می ترسند؛ چون پیشرفت علمی و اقتصادی باعث می شود که جهان اسلام و دنیای عرب، به سیاست خودکفایی خود جامه عمل بپوشند و تعیین سرنوشت خود را بدست گیرند.
جنگ تجاوزگرانه؛
در عراق جنگ تجاوز گرانه ای در جریان است و در فلسطین کشتار مردم ادامه دارد و اِعمال محدودیت بر تعدادی از دولتهای ما هر روز شدیدتر می شود و مسلمانان نیز فقط تماشاگر بوده و یا موافق این روند هستند. به نظر شما این جنگ چه ماهیتی دارد؟ و چگونه می توانیم با این جنگ مقابله کنیم؟
جنگ تجاوزگرانه ای که از وعده بالفور تا کنون بر مردم مسلمان فلسطین تحمیل شده است هدفش ایجاد دیوار حایلی در درون جامعه عرب است تا از یک سو بوسیله رژیم صهیونیستی کشورهای عربی از یکدیگر جدا افتند و از سوی دیگر جهان عرب را از پرداختن به مسائل اساسی در راه رشد و پیشرفت باز دارند.
این وضعیت درست پس از رهایی کشورهای عربی از چنگال استعمار به وجود آمد. استکبار جهانی تمام عرصه های ملت های عربی را در اختیار خود گرفت و آن را به یکی از حاشیه های اقتصادی و سیاسی جهانی خود تبدیل نمود. دستـگاه های اطلاعاتی غـرب در این زمـینه نقش عمده ای ایفا کرده اند و بسیاری از توانمندی های دنیای عرب را به خدمت اقتصاد غرب در آورده اند؛ زیرا اعتقاد دارند اقتصاد جهانی به ثروتهای زیرزمینی موجود در دنیای عرب وابسته است. از این رو تمام توانایی های خود را به کار بسته اند تا این ثروتها را تحت اختیار خود گرفته و از مرحله تولید تا فروش بر آن تسلط داشته باشند.
تمام برنامه غربی ها، اعم از بریتانیا، فرانسه، آمریکا و هم پیمانی اروپایی ـ آمریکایی این است که جهان عرب و دنیای اسلام را از رشد و پیشرفت باز دارند.
غربی ها مسئله فلسطین را از یک سو برای حل کردن مشکل یهودیان دنیا به وجود آوردند و از سوی دیگر اروپایی ها می خواستند با این کار از بار گناه خود مبنی بر تحت فشار قرار دادن یهودیان بکاهند. رسانه های غربی نیز با تمام توان آنچه را که کوره های آدم سوزی نامیده شده است به یک اسطوره تبدیل کردند. با اینکه تعداد غیر یهودیانی که بوسیله هیتلر آتش زده شدند ـ اگر چنین چیزی اتفاق افتاده باشد ـ و یا به قتل رسیدند بسیار بیشتر از کشته شدگان یهودی بود.
سوء استفاده از حادثه ۱۱ سپتامبر نیز توجیهی برای اشغال افغانستان گردید. سپس تحت عنوان «جنگ علیه تروریسم» جنگ به همه جهان اسلام و دنیای عرب کشانده شد و در ادامه آن عراق به اشغال آمریکا درآمد. هدف آمریکا این است که از عراق به عنوان یک پل برای سیطره بر کل منطقه استفاده کند و منطقه را به گاو شیردهی تبدیل کند و تمام ثروتهای آن را به یغما برد. آمریکا از قرن گذشته این نقشه را داشت که بر همه منابع نفتی جهان مسلط شود تا بدین وسیله چین، ژاپن و اروپا را تحت کنترل خود در آورد و مانع از آن شود که آنها به قدرتهای بزرگی تبدیل شوند.
طرح غربی همین است که در قالب دولتهای گـروه هشت تبـلور یافته است؛ ایـنان چنین نقشه کشیده اند که جهان اسلام را از رشد و پیشرفت باز دارند و از ورود جهان اسلام به عرصه سازندگی، تولید کشاورزی و برنامه ریزی اقتصادی و … جلوگیری کنند.
بررسی دقیق این وضعیت نیازمند خردورزی آزاد اندیشانه ای است که با دقت تمام توطئه های خبیثانه غرب را تجزیه و تحلیل کند. همه غربی ها در این قضیه دخالت دارند و از این نظر بین اروپا و آمریکا تفاوت مبنایی وجود ندارد؛ بلکه تفاوت فقط در میزان توانایی هاست. آمریکا توانایی های بسیار بیشتری دارد و اروپایی ها کمتر.
حال نیازمند آن هستیم انسان مسلمان را به بلوغ و رشد فکری برسانیم و بر اساس تکامل، ارتباط و پذیرش دیگری حرکت کنیم و بر مسائل اختلاف انگیز دینی، مذهبی و سیاسی سرپوش بگذاریم؛ زیرا مسئله موجودیت ماست این که باشیم یا نباشیم.
آمریکا به اعراب فقط یک سری کلمات شیرین تحویل می دهد ولی در مقابل تمام توانایی های خود را در اختیار اسرائیل قرار می دهد و خود را ملتزم به تأمین امنیت اسرائیل در منطقه می داند.
وقتی وضعیت عراق را مشاهده می کنیم می بینیم که مقاومت با جرم و جنایت در هم آمیخته است. برخی ها به اسم مقاومت، بیش از آمریکایی ها، عراقی ها را می کشند. حتی عراقی های بی گناهی را به قتل می رسانند که هیچ ارتباطی با سیاست ندارند. هر روزه کشتارهای وحشیانه ای اتفاق می افتد.
افغانستان نیز چنین است و نا امنی و بی ثباتی آن بیش از کشورهای عربی است.
از این رو برای ساختن آینده ای تازه نیازمند طرح تازه ای هستیم. طرح تازه ای برای مقاومت که به همه مقاومت های موجود در جهان عرب را مد نظر داشته باشد. طرحی برای آزادی و تغییر انسان از درون و برون.
عملیات شهادت طلبانه و موضع فقهی در قبال آن؛
نسبت به ماهیت جنگ، قرائت های فکری و فقهی متعدد و پیرامون بعضی از ابزارهای مقابله ـ خصوصاً عملیات شهادت طلبانه که طی آن تعدادی کودک و انسان های بی گناه جان خود را از دست می دهند ـ اجتهادات متناقضی وجود دارد. موضع فقهی شما در این رابطه چیست؟ خصوصاً که بعضی ها آن را از نظر دینی توجیه می کنند.
از ناحیه شرعی، اصل در اسلام حرمت کشتن انسان مسلمان از روی سرخوردگی یا داشتن مشکلات سخت در زندگی شخصی است. ولی وقتی قضیه جزو مسائل مهم اسلامی است و ما از شیوه اسلامی صحبت می کنیم، پای بعضی از شیوه های مقابله به میان می آید که پیروزی جز با دست یازیدن به آنها امکان پذیر نیست.
می دانیم جهاد در محدوده مشروع آن ابزاری برای مقابله است؛ یعنی جهاد در راه خدا ابزاری برای حمایت از امت اسلامی در مقابل تجاوز دشمنان و رهایی آن از سلطه دیگران یا برای آزادسازی خاک، افراد و اقتصاد امت اسلامی است. یعنی زمانی که دیگران می خواهند به زور سلطه و سیطره خود را بر امت اسلامی تحمیل کنند. بنابراین اسلام جهاد را به عنوان یک ابزار دفاعی برای حمایت از انسان و سرزمین اسلامی مشروع می داند.
ولی گاهی ممکن است این نیاز ایجاد شود که مجاهدان به بمب های انفجاری متحرک در بین دشمن تبدیل شوند. مثل آنچه که در فلسطین اتفاق می افتد. اگر به صورت ذهنی و بدون در نظر داشت شرایط عینی حاکم بر فلسطین، عملیات شهادت طلبانه را مورد ارزیابی قرار دهیم ممکن است غیر انسانی به نظر برسد؛ زیرا کودکان، زنان و بزرگسالانی را به کام مرگ می کشاند که ممکن است هیچ ارتباطی به سیاست های اسرائیلی نداشته باشند ولی تا زمانی که خانه های فلسطینی ها را در اشغال خود دارند، غیر انسانی بودن عملیات شهادت طلبانه حرف دقیقی نیست.
مقابله به مثل؛
آیا این حالت آنها نوعی تجاوزگری است؟
در مقام پای فشاری روی چنین حالتی نیستیم؛ زیرا در افکار عمومی، این وضعیت لااقل برای کودکان پذیرفته نیست. ولی اگر وضعیت را در حالت طبیعی اش مورد بررسی قرار دهیم، می بینیم که فلسطین میدان جنگ است و اسرائیل از تمام ابزارهای ممکن ـ از قبیل جنگنده های اف ۱۶ و اف ۱۸ ـ که در جنگهای بزرگ مورد استفاده قرار می گیرند علیه فلسطینی ها بکار می گیرد؛ حتی شهروندان بی گناه نیز از حمله آنها در امان نیست؛ مثل وقتی که اتومبیل یکی از اعضای مقاومت در خیابان مملو از مردم مورد هدف قرار می گیرد. پس اسرائیل از همه چیز برای ویران کردن زیربناهای حیاتی فلسطینی ها استفاده می کند تا با تخریب مزارع و خانه ها و تعقیب رهبران سیاسی و اسارت جوانان، فلسطینی ها را از هر نظر در تنگنا قرار دهد. این حرکت یهودی ـ صهیونیستی، امنیت فلسطینی ها را هدف قرار داده است، در حالی که فلسطینی ها هیچ سلاحی برای مقابله متوازن با یهودی ها در اختیار ندارند. پس فلسطینی ها چگونه از خود دفاع کنند؟ فلسطینی ها چگونه می توانند افکار عمومی یهودی ها را تحریک کنند تا آنان از دولتشان بخواهند که از ویران کردن امنیت فلسطینی و انسان فلسطینی دست بردارد؟ چنین چیزی امکان ندارد مگر اینکه همه فلسطینی ها به بمب هایی متحرک در برابر اسرائیلی ها تبدیل شوند. مسأله کشتن شهروندان ـ وقتی که جنگ ضرورت آن را اقتضا کند ـ امری قابل توجیه است؛ در غیر این صورت آمریکایی ها چگونه می توانند انداختن بمب اتمی روی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی ژاپن را توجیه کنند که طی آن نزدیک به دویست هزار شهروند ژاپنی به قتل رسیدند؟
از این رو می گوییم جنگ بین امنیت فلسطینی ها و امنیت اسرائیلی ها جریان دارد. اگر اسرائیل امنیت فلسطینی ها را هدف قرار دهد، فلسطینی ها نیز حق دارند که امنیت اسرائیلی ها را از بین ببرند. شرایط جنگ چنین چیزی را اقتضا می کند.
ولی در وضعیت عادی، ما کشتن شهروندان را با عملیات شهادت طلبانه توجیه نمی کنیم. از این رو حادثه ۱۱ سپتامبر را یک عملیات شهادت طلبانه نمی دانیم؛ زیرا اجازه نداریم با کشتن مردم آمریکا ـ که شامل مسلمانان و غیر مسلمان ها می شود ـ با سیاست های آمریکا مخالفت کنیم. بارها گفته ام که چنین اعمالی را عقل، شرع و دین نمی پذیرد. از همین روی حوادث مادرید، دارالبیضاء ، عربستان سعودی، حادثه اخیر لندن و حوادث عراق را محکوم می کنیم.
بنابراین ما علمیات شهادت طلبانه را جز برای مسائل مهمی که دفاع از آنها به این شیوه ضرورت دارد، توجیه نمی کنیم.
هلال شیعی؛
با شروع جنگ علیه عراق و همین طور چندی قبل، از سوی بعضی گروهها و جمعیت های شیعی زمزمه هایی مبنی بر ایجاد نظام سیاسی شیعی در عراق شنیده شد که به تجزیه عراق بر اساس مذهب می انجامد. عبدالله دوم پادشاه اردن نیز چندی قبل از هلال شیعی صحبت کرد که از ایران تا لبنان ادامه دارد. شما چه موضعی در این رابطه دارید؟ دیدگاه شما نسبت به این طرح چیست؟ و وحدت عراق به عنوان ضرورتی برای مقابله با تجاوز و تأمین منافع امت اسلامی در عرصه استقلال، آزادی و ثروتها در دیدگاه شما چه جایگاهی دارد؟
با یک سؤال شروع می کنیم: ایا اساساً یک عزم شیعی برای تقسیم عراق بر اساس مذهب وجود دارد؟ ما اساساً قبول نداریم که این طرح از سوی گروه های شیعه مطرح شده باشد. مشکل عراق، درخواست نظام فدرالی از سوی کردهاست؛ آنها می خواهند که به کردها استقلال داخلی داده شود. اگرچه آنها خواهان یک دولت نشده اند ولی بسیاری از عناوین مخصوص دولت را بدست آورده اند.
پیش از سقوط نظام دیکتاتوری، مخالفان روی فدرالیسم موافقت داشتند ولی هیچ گونه برنامه ریزی برای این فدرالیسم وجود نداشت و آن ها فقط به حرف زدن از فدرالیسم برای کردها بسنده کردند. ولی پس از تحولاتی چون اشغال عراق ، تشکیل شورای حکومتی و مانند آن، فدرالیسم رنگ دیگری به خود گرفته است. مثلاً استان های سه گانه می خواهند نسبت به تصمیم های دولت حق وتو داشته باشند. در اینجا صحبت از ایجاد فدرالیسم براساس مناطق است نه مذهب. چرا که جنوب فقط به شیعیان اختصاص نداشته و بسیاری از سنی ها نیز در آن زندگی می کنند. بغداد نیز به طایفه خاصی تعلق ندارد و از آنِ تمام طوائف عراقی موجود در آن است و همین طور مناطق دیگر. بنابراین مسأله تقسیم عراق بر اساس مذهب نیست بلکه بحث بر سر این است که فدرالیسم همه مناطق عراق را در بر گیرد. ما این را نمی پذیریم؛ این در نهایت باعث فقیر شدن عراق می شود و ممکن است به تعصبات مذهبی دامن بزند و اثر منفی روی کل منطقه بگذارد. ما اعتقاد داریم وضعیت بین المللی کنونی اجازه نمی دهد که مرز بندی موجود بر اساس قرارداد سایکس ـ پیکو از بین برود.
اما چیزی که ملک عبدالله گفته است امری خیالی است و اتحاد بین ایران، عراق و سوریه حتی به اندازه یک درصد واقعیت خارجی ندارد. ممکن است بین سیاست های یک کشور و کشور دیگر نوعی هماهنگی به وجود بیاید ولی نه در بین ایرانی ها، نه عراقی ها و نه سوری ها هیچ گونه اندیشه اتحاد گرایانه ای وجود ندارد. با توجه به تعدد قومیت ها و اختلاف منافع این حرف فاقد واقعیت است. وضعیت بین المللی نیز چنین اجازه ای را نمی دهد. از این رو معتقدم حرفی که ملک عبدالله گفته است بیش از آن که به واقعیت نزدیک باشد به توهم نزدیک تر است. نامه ای از ملک عبدالله را دیدم که از این بابت عذرخواهی کرده بود و گفته بود که چنین منظوری نداشته است.
٭ ٭ ٭
منبع : نشریه الشرق
مورخه ۱۶ رجب ۱۴۲۶ هـ برابر با ۲۳ آگوست ۲۰۰۵ م


