تزکیهٔ نفس، راه رستگاری و رسیدن به بهشت
علامه مرجع سید محمدحسین فضلالله
خداوند متعال در کتاب مجید خود میفرماید: «وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا» [الشمس: ۷–۱۰]
انتخاب میان خیر و شر
خداوند متعال دربارهٔ نفس انسانی سخن میگوید که چگونه آن را آفرید و سامان داد و عنصر آگاهی به خیر و شر را در آن به ودیعه نهاد و مسئولیت انتخاب خیر یا شر را بر دوش انسان نهاد تا بر اساس این انتخاب، در یک جا به رستگاری و در جای دیگر به زیان برسد.
خداوند میخواهد به انسان بگوید: من نفست را به تو دادم؛ این نیروی پنهانی را که ذات تو را تشکیل میدهد وقتی میگویی «من»، این نیروی پنهانی که آگاهی به اشیا دارد و ارادهای که او را در مسیر این آگاهی به حرکت درمیآورد. تو ای انسانی که عقلت بر نفست نظارت دارد، باید نفست را تزکیه کنی، آن را پاک سازی و عنصر خیر را در آن ژرفا بخشی.
خداوند خطوط تزکیهٔ نفس را از طریق همین عقلی که به تو بخشیده است، در اختیارت نهاده؛ زیرا عقل حسن و قبح اشیا را درک میکند. پس در هر کاری که میخواهی انجام دهی یا ترک کنی، عقلت را به سخن درآور. به عقلت بگو: حسن این کجاست و قبح آن کجاست؟ سپس وقتی عقلت حکم به قبح این یا حسن آن داد، ارادهات را رها کن تا آنچه را حسن دارد برگزینی و آنچه را قبح دارد رد کنی، و تسلیمِ جنبهٔ پست نفست نشو؛ آن جنبهٔ غرایزی که میخواهند از ضوابط بگریزند، یا شهوات و آزمندیهایی که میخواهند بدون هیچ قاعدهای در جهت خود حرکت کنند.
ای انسان! با عقلت سخن بگو و ارادهات را در جهت آن متمرکز کن و نگذار ارادهات تسلیم غرایز و شهواتت شود؛ زیرا عقلی که تسلیم غریزه و شهوت شود، معنا و نیروی درک خود را از دست میدهد. اما غریزه و شهوتی که تسلیم عقل شود، با آن تعادل مییابد. خداوند نمیخواهد ما شهواتمان را ترک کنیم؛ او همهٔ این شهوات را بهعنوان بخشی اساسی از زندگیمان در ما به ودیعه نهاده است. شهوت غذاست که بدنهایمان را نگه میدارد و آنها را وادار میکند آنچه را از خوراک نیاز دارند بگیرند؛ شهوت نوشیدن ما را به گرفتن آبی که بدنها برای حفظ حیات خود نیاز دارند وامیدارد؛ شهوت جنسی انسان را برای تداوم وجودش بر اساس غریزهای که خداوند در او نهاده است به حرکت درمیآورد؛ و همچنین شهوت مالکیت و همهٔ شهواتی که خداوند در نفوس ما نهاده، اساسیترین امور زندگی ما هستند.
تعادل مطلوب
اما خداوند سبحان و متعال خواسته است که غرایزمان را عاقلانه کنیم و شهواتمان را چنان هدایت کنیم که بر اساس میزان نیازمان تعادل یابند. خداوند خواسته است که بخوریم و بنوشیم، اما فرموده است: «کُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا» [الأعراف: ۳۱] و خواسته است که شهوات جنسیمان را به کار گیریم، اما فرموده است: «وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَىٰ إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَهً وَسَاءَ سَبِیلًا» [الإسراء: ۳۲] و نیز فرموده است: «وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ * إِلَّا عَلَىٰ أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ * فَمَنِ ابْتَغَىٰ وَرَاءَ ذَٰلِکَ فَأُولَٰئِکَ هُمُ الْعَادُونَ» [المؤمنون: ۵–۷] خداوند عمل به شهوات را بر ما حرام نکرده است. او نمیخواهد انسان شهوات و غرایز خود را خفه کند؛ زیرا خواسته است انسان زندگی طبیعی خود را داشته باشد: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ ۚ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا خَالِصَهً یَوْمَ الْقِیَامَهِ» [الأعراف: ۳۲].
خداوند نمیخواهد ما گرسنه و تشنه بمانیم و رهبانیت پیشه کنیم، بلکه به ما میگوید: شهواتتان را به اندازهٔ نیازتان به کار گیرید؛ زیرا اگر از نیازتان فراتر روید و اسراف کنید، همین باعث سقوطتان میشود، و اگر آنها را رها کنید و خود را از آنها محروم سازید، در حرمانی زندگی میکنید که شما را از مسائل مهمتان بازمیدارد.
از این رو خداوند فرموده است: «وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» [الشمس: ۷–۸] یعنی شر و خیر را به او الهام کرد. دو آیه این آیه را تفسیر میکنند: «وَهَدَیْنَاهُ النَّجْدَیْنِ» [البلد: ۱۰] یعنی او را به دو راه هدایت کردیم: راه خیر و راه شر، و امر کردیم که راه خیر را بپیماید و از راه شر دوری کند.
و نیز فرموده است: «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا» [الإنسان: ۳. خداوند نفس را از طریق الهامی که عقل درک میکند و از طریق رسالتهایی که پیامبرانش را با آنها فرستاده تا مردم را با راه حق و باطل آشنا کنند، به راه خیر و راه شر راهنمایی کرده است.
راه رستگاری یا زیانکاری
«قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا» [الشمس: ۹] چه کسی نزد خداوند در روز قیامت رستگار میشود؟ چه کسی به رستگاری در دنیا و آخرت دست مییابد؟ همان کسی که نفس خود را تزکیه کرده است. تزکیهٔ نفس یعنی پاک کردن، تصفیه کردن و رشد دادن آن در مسیر خیر. رسالت پیامبر (ص) نیز تزکیهٔ مؤمنان بود: «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ» [الجمعه: ۲] نقش او این است که مؤمنان را تزکیه کند؛ یعنی نفوس آنان را از هر آلودگی و رذیلتی پاک سازد، از هر پلیدی روحی یا معنوی تطهیر کند و آنها را در اطاعت و محبت خداوند رشد دهد. «قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَکَّىٰ * وَذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّىٰ» [الأعلى: ۱۴–۱۵].
این همان کسی است که وقتی مردم برای پروردگار جهانیان برمیخیزند و ندا برمیآید: کجایند کسانی که در زندگی دنیا به تربیت و تزکیه و پاکسازی نفوس خود پرداختند تا نفوسشان پاک، خالص و پاکیزه از هر رذیلتی شد؟ به رستگاری دست مییابد. «وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا» [الشمس: ۱۰].
یعنی کسی که آن را پنهان کرد و به آن بیتوجهی نمود؛ کسی که نفسی را که به او سپرده شده بود رها کرد تا تحت تأثیر فضاهای اطرافش باشد و خود را تسلیم محیطی کند که در آن زندگی میکند؛ مفاهیمی، اخلاقی و وضعیاتی را از محیط بگیرد بدون آنکه میان محیط خیر و محیط شر تفاوت بگذارد. و بدینسان نفس خود را رها میکند تا با هوا و هوس حرکت کند که ممکن است او را به هلاکت بکشاند: «فَأَمَّا مَن طَغَىٰ * وَآثَرَ الْحَیَاهَ الدُّنْیَا * فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوَىٰ * وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَىٰ * فَإِنَّ الْجَنَّهَ هِیَ الْمَأْوَىٰ» [النازعات: ۳۷–۴۱].
از این رو «خاب من دساها»؛ یعنی کسی که نیروهایش را پنهان کرد و به حرکت درنیاورد و آن را رها کرد تا تسلیم هر آنچه اطرافش است شود، بدون هیچ تمرکز و توجهی. و این همان چیزی است که باید در زندگیمان رعایت کنیم تا خود را از زیانکاری و هلاکت در همهٔ عرصههای زندگی نجات دهیم.
میان اصلاح نفس و بیتوجهی به آن
پس به سخنان علی (ع) گوش دهیم هنگامی که از کسانی سخن میگوید که نفسشان برایشان گرامی است و کسانی که نفسشان نزدشان خوار است. به امام علی (ع) گوش دهید که میفرماید: «مَنْ أَصْلَحَ نَفْسَهُ مَلَکَهَا، وَمَنْ أَهْمَلَ نَفْسَهُ أَهْلَکَهَا؛ هر کس نفس خود را اصلاح کند، مالک آن میشود؛ و هر کس نفس خود را رها کند، آن را هلاک میسازد.» [۱]
پس اگر نفست را اصلاح کنی، تو – با عقل و ایمانت – آقای نفست هستی؛ اما اگر آن را رها کنی، آن را هلاک میکنی؛ زیرا نفس به بدی امرکننده است.
و در حدیث دیگری میفرماید: «مَنْ کَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ، لَمْ یُهِنْهَا بِالْمَعْصِیَهِ؛ هر کس نفسش نزد او گرامی باشد، آن را با گناه خوار نمیکند.» [۲]
زیرا گناه نمایانگر سقوط ارزش در نفس انسان است. و چون پروردگارت را نافرمانی کنی، نفست را به سوی آتش میکشی؛ و چه خواری برای انسان بزرگتر از سقوط در آتش جهنم است؟ برخی میگویند: «آتش نه، اما ننگ نه!» و امام علی (ع) میفرماید: «تَقُولُونَ: النَّارُ وَلَا الْعَارُ، کَأَنَّکُمْ تُرِیدُونَ أَنْ تُکْفِئُوا الْإِسْلَامَ عَلَى وَجْهِهِ؟؛ میگویید: آتش نه، اما ننگ نه! گویا میخواهید اسلام را وارونه کنید؟» [۳]
برخی مردم دختر یا همسر خود را تنها به خاطر شنیدن سخنی بد دربارهٔ او میکشند؛ چون از ننگ دنیا میترسند که چیزی جز سخن برخی مردم و قطع رابطهٔ آنان نیست. اما ننگ آخرت آتش جهنم است. کدام ننگ بزرگتر است: ننگ دنیا یا ننگ آخرت؟!
وجدان بازدارنده
در دعای امام زینالعابدین (ع) میخوانیم: «إِلَهِی، إِلَیْکَ أَشْکُو نَفْسًا بِالسُّوءِ أَمَّارَهً، وَإِلَى الْخَطِیئَهِ مُبَادِرَهً، وَبِمَعَاصِیکَ مُولَعَهً، وَلِسَخَطِکَ مُتَعَرِّضَهً، تَسْلُکُ بِی مَسَالِکَ الْمَهَالِکِ، وَتَجْعَلُنِی عِنْدَکَ أَهْوَنَ هَالِکٍ، کَثِیرَهَ الْعِلَلِ، طَوِیلَهَ الْأَمَلِ، إِنْ مَسَّهَا الشَّرُّ تَجْزَعُ، وَإِنْ مَسَّهَا الْخَیْرُ تَمْنَعُ، مَیَّالَهً إِلَى اللَّعِبِ وَاللَّهْوِ، مَمْلُوءَهً بِالْغَفْلَهِ وَالسَّهْوِ، تُسْرِعُ بِی إِلَى الْحَوْبَهِ – أَیِ الْخَطِیئَهِ – وَتُسَوِّفُ لِی التَّوْبَهَ؛ خدایا! به تو شکایت میکنم از نفسی که به بدی امرکننده است، به سوی گناه شتابان است، به نافرمانیهایت حریص است و خود را در معرض خشم تو قرار میدهد. مرا به راههای هلاکت میکشاند و مرا نزد تو خوارترین هلاکشده میگرداند. پر از بهانهها و آرزوهای دراز است. اگر شر به آن برسد بیتابی میکند و اگر خیر به آن برسد دریغ میورزد. به بازی و لهو مایل است، پر از غفلت و سهو است. مرا به سوی گناه میشتاباند و توبه را برایم به تأخیر میاندازد.» [۴]
پس اگر نفوسمان را تربیت کنیم و شبها با آنها بیدار بمانیم و با آنها سخن بگوییم: ای نفس! چه میخواهی؟ و خداوند از تو چه میخواهد؟ و بکوشیم با نفوسمان گفتوگو کنیم تا آنها را به چیزهایی که خداوند میخواهد قانع سازیم، حتی اگر برخلاف خواستهها و شهواتشان باشد، در این صورت نفسی میسازیم که در آن وجدان وجود دارد. وجدان از تربیت و ایمان و احساس نظارت خداوند بر ما و مسئولیتمان در برابر او سبحانه ناشی میشود.
وقتی نفس را تربیت و تزکیه کنیم، به وجدانی تبدیل میشود که نظارت میکند: «لَا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَهِ * وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَهِ» [القیامه: ۱–۲]. نفسی که صاحبش را ملامت میکند؛ اگر کار خیری کند، از او بیشتر میخواهد و اگر کار شری کند، او را بر آن ملامت میکند. این همان وجدان است که آگاهی انسان به کار بدی است که انجام میدهد و او را بر بدی و کوتاهی در کار خیر سرزنش میکند.
وجدان همان چیزی است که ما را از شیطان و هوای نفس نجات میدهد و مردمی را که با ما زندگی میکنند از شر ما نجات میدهد و آنان را از تجاوزی که مرتکب میشویم رهایی میبخشد. بنابراین باید بر پرورش وجدان دینی و انسانی کار کنیم تا خود را از آنچه نفسِ امرکننده به بدی ممکن است ما را در آن بیندازد و به آتش جهنم بکشاند، نجات دهیم و مردم را از شر خود نجات بخشیم.
نفس ملامتگر
ما به نفس ملامتگر نیازمندیم؛ نفسی که خداوند به آن سوگند یاد کرده است. و این نفس پاک و نفس ملامتگر ما را به نفس مطمئنه میرساند؛ نفسی که به قضاء و قدر خداوند راضی است، نفسی که به عمل صالح خود و ایمانش و همهٔ عناصر خیر درونش اطمینان دارد. این نفس مطمئنه هنگامی که ساعت مرگ فرا میرسد و انسان احساس یأس و تنگی میکند وقتی به فرزندان و دوستان و مال و املاک خود مینگرد و میبیند که هیچیک نمیتوانند مرگ را از او بازگردانند، ندا میشنود. در این حالت برای مؤمنِ عملکننده به صالحات، نجوایی در گوش و قلبش میآید: «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ * ارْجِعِی إِلَىٰ رَبِّکِ رَاضِیَهً مَّرْضِیَّهً * فَادْخُلِی فِی عِبَادِی * وَادْخُلِی جَنَّتِی» [الفجر: ۲۷–۳۰]. این نفس مطمئنه – ای جوانان و پیران و زنان و مردان – شایسته است که برای ژرفا بخشیدن و تثبیت آن رنج ببریم و با نفوسمان جهاد کنیم و آنها را تزکیه نماییم؛ زیرا عاقبت کارهاست که اهمیت دارد و کسی میخندد که در پایان میخندد. هر چه این نفس مطمئنه را با عملش و با پروردگارش و با ایمانش پرورش دهیم، در راه بهشت گام برمیداریم: «لَا یَسْتَوِی أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّهِ أَصْحَابُ الْجَنَّهِ هُمُ الْفَائِزُونَ» [الحشر: ۲۰].
* خطبهٔ اول جمعهٔ حضرت آیتالله در مسجد حسنین (ع)، به تاریخ ۳/۱۰/۱۹۹۷م.
منابع:
(۱) میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۱۴۶، از غرر الحکم.
(۲) همان منبع، ص ۱۴۷، از غرر الحکم.
(۳) شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج ۱۳، باب ۲۳۸، ص ۱۷۹.
(۴) مناجات الشاکین، از مناجات پانزدهگانه.


