
بسم الله الرحمن الرحیم
خطبههای نماز جمعه بیروت به امامت علامه سید علی فضل الله
۱۸ مهر ۱۴۰۴ برابر با ۱۰ اکتوبر 2025م و ۱۷ ربیع الثانی ۱۴۴۷
مسؤولیت کلمه در زمان فتنهها و چالشها
خطبهٔ اول
خداوند سبحانه وتعالى در کتاب عزیز خود میفرماید: «وَقُلْ لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوًّا مُبِینًا» صدق الله العظیم.
مسئولیت کلمه
همهٔ ما میدانیم که کلمهٔ خواندهشده و شنیدهشده، اگر از نقش اصلی خود که خداوند سبحان و متعال برای آن خواسته است یعنی ابزار اصلاح و آگاهی و وسیلهای برای پراکندن روح محبت و الفت میان مردم و برانگیختن خیر در دلهایشان باشد، خارج شود تا چه اندازه اثر منفی دارد. اکنون این کلمه تبدیل به ابزاری برای پراکندن تفرقه و کاشتن فتنهها و کینهها و دشمنیها شده است.
نگاه به جامعهای که در آن زندگی میکنیم کافی است تا ببینیم کلمات هنگامی که بدون تدبر و آگاهی از پیامدها و نتایجشان بر سطح افراد یا جوامع یا وطنها رها میشوند، چه آثار سنگینی به جا میگذارند؛ بهویژه با پیشرفت وسایل ارتباطی و گسترش شبکههای اجتماعی. احادیث نیز به این امر اشاره کردهاند. در حدیث آمده است: «رُبَّ قولٍ أنفذُ من صولٍ؛ چه بسیار سخنی که نافذتر از حمله است».
و در حدیث دیگری آمده است: «رُبَّ کلامٍ أنفذُ من سهامٍ؛ چه بسیار سخنی که نافذتر از تیرهاست».
از این رو هنگامی که از امیرالمؤمنین علی (ع) پرسیدند: کدامیک از مخلوقات خداوند نیکوتر است؟! فرمود: «مَا خَلَقَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ شَیْئًا أَحْسَنَ مِنَ الْکَلَامِ وَلَا أَقْبَحَ مِنْهُ؛ بِالْکَلَامِ ابْیَضَّتِ الْوُجُوهُ، وَبِالْکَلَامِ اسْوَدَّتِ الْوُجُوهُ؛ خداوند عزّوجلّ چیزی نیکوتر از کلام و چیزی زشتتر از آن نیافریده است؛ با کلام چهرهها سفید میشود و با کلام چهرهها سیاه میگردد».
در حدیث آمده است: «إِنَّ الرَّجُلَ لَیَتَکَلَّمُ بِالْکَلِمَهِ مِنْ رِضْوَانِ اللهِ، مَا کَانَ یَظُنُّ أَنْ تَبْلُغَ مَا بَلَغَتْ، یَکْتُبُ اللهُ لَهُ بِهَا رِضْوَانَهُ إِلَى یَوْمِ یَلْقَاهُ، وَإِنَّ الرَّجُلَ لَیَتَکَلَّمُ بِالْکَلِمَهِ مِنْ سَخَطِ اللهِ، مَا کَانَ یَظُنُّ أَنْ تَبْلُغَ مَا بَلَغَتْ، یَکْتُبُ اللهُ لَهُ بِهَا سَخَطَهُ إِلَى یَوْمِ یَلْقَاهُ؛ مردی سخنی از خشنودی خدا بر زبان میآورد که گمان نمیکند به آنجا برسد که رسیده است؛ خداوند به سبب آن تا روزی که او را ملاقات کند، خشنودیاش را برای او مینویسد. و مردی سخنی از خشم خدا بر زبان میآورد که گمان نمیکند به آنجا برسد که رسیده است؛ خداوند به سبب آن تا روزی که او را ملاقات کند، خشم خود را برای او مینویسد».
و در حدیث دیگری آمده است: «یُحْشَرُ الْعَبْدُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَمَا نَدِیَ دَمًا، فَیُدْفَعُ إِلَیْهِ شِبْهُ الْمِحْجَمَهِ أَوْ فَوْقَ ذَلِکَ، فَیُقَالُ لَهُ: هَذَا سَهْمُکَ مِنْ دَمِ فُلَانٍ، فَیَقُولُ: یَا رَبِّ، إِنَّکَ لَتَعْلَمُ أَنَّکَ قَبَضْتَنِی وَمَا سَفَکْتُ دَمًا، فَیَقُولُ: بَلَى، سَمِعْتَ مِنْ فُلَانٍ رِوَایَهَ کَذَا وَکَذَا، فَرَوَیْتَهَا عَلَیْهِ، فَنُقِلَتْ حَتَّى صَارَتْ إِلَى فُلَانٍ الْجَبَّارِ فَقَتَلَهُ عَلَیْهَا، وَهَذَا سَهْمُکَ مِنْ دَمِهِ؛ بنده در روز قیامت محشور میشود در حالی که خونی نریخته است؛ پس چیزی شبیه به حجامتگاه یا بیش از آن به او داده میشود و به او گفته میشود: این سهم تو از خون فلان است. او میگوید: پروردگارا، تو میدانی که مرا قبض کردی و من خونی نریختم. خداوند میفرماید: آری، از فلان روایتی چنین و چنان شنیدی و آن را بر او روایت کردی؛ پس نقل شد تا به فلان جبّار رسید و او را به سبب آن کشت. و این سهم تو از خون اوست».
تحت نظارت خداوند
از این رو خداوند عزّوجلّ به بندگانش هشدار داده که او بر کلمهای که بر زبان میآورند مراقب است، تا آنان را متوجه سازد که هنگامی که سخن میگویند یا مینویسند، تحت نظارت شدید او هستند. آنجا که فرموده است: «مَّا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ»؛ هیچ سخنی بر زبان نمیآورد مگر آنکه نزد او نگهبان و آمادهای هست. و به همین جهت آنان را راهنمایی کرده که کلماتشان را برگزینند و در انتخاب آنها نیکو عمل کنند و تنها به کلامی که به دیگران آسیب نمیرساند بسنده نکنند؛ کلامی که احساساتشان را جریحهدار میکند یا برایشان آزاری پدید میآورد یا به فتنه و تنش میانجامد. بلکه خواسته است که بهترین کلام را برگزینند. این همان چیزی است که خداوند عزّوجلّ به آن اشاره کرده است: «وَقُلْ لِعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»؛ و به بندگانم بگو سخن بگویند که نیکوتر است. تا از آنچه با این سخن اشاره کرده پرهیز کنند: «إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ»؛ زیرا شیطان میان آنان وسوسه میافکند.
شیطان از طریق کلماتی که صادر میشود نفوذ میکند تا روابط مردم را با یکدیگر تیره سازد. مقصود از «قول أحسن» کلام عقلانی آمیخته با محبت است که در دل شنوندگان یا خوانندگان اثری نیکو به جا میگذارد و هیچگونه تحریک و برانگیختگی برایشان پدید نمیآورد. امام صادق (ع) این آیه را چنین تفسیر کرده است: «قُولُوا لِلنَّاسِ أَحْسَنَ مَا تُحِبُّونَ أَنْ یُقَالَ فِیکُمْ»؛ به مردم بهترین چیزی را بگویید که دوست دارید دربارهٔ شما گفته شود. یعنی با مردم چنان سخن بگویید که دوست دارید با شما سخن بگویند.
خدا برای تشویق مردم به این کار، آثار آن را در دنیا و آخرت بیان کرده و فرموده است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا * یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَالَکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَمَنْ یُطِعِ اللهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِیمًا» و در آیهای دیگر آمده است: «أَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلًا کَلِمَهً طَیِّبَهً کَشَجَرَهٍ طَیِّبَهٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ * تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَیَضْرِبُ اللهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ».
خداوند سبحان و متعال بیان کرده که کلمهٔ پاکیزه باقی میماند و پیوسته رشد میکند و هر جا که باشد اثری نیکو به جا میگذارد. در حالی که اثر کلمهٔ تحریکآمیز و تنشزا را چنین بیان کرده است: «وَمَثَلُ کَلِمَهٍ خَبِیثَهٍ کَشَجَرَهٍ خَبِیثَهٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَارٍ» این کلمه باقی نمیماند و بهزودی فرو میریزد و اثری از آن نمیماند.
در حدیث دیگری از پیامبر (ص) آمده است: «عَوِّدْ لِسَانَکَ لِینَ الْکَلَامِ، وَبَذْلَ السَّلَامِ، یَکْثُرْ مُحِبُّوکَ، وَیَقِلَّ مُبْغِضُوکَ؛ زبانت را به نرمسخنی و سلامدادن عادت ده تا دوستانت بسیار و دشمنانت اندک شوند».
هنگامی که شخصی نزد رسول خدا (ص) آمد و از او خواست عملی را به او بیاموزد که او را به بهشت داخل کند، فرمود: «أَمْسِکْ لِسَانَکَ إِلَّا مِنْ خَیْرٍ؛ زبانت را نگاه دار مگر از سخن خیر».
دفع با آنچه نیکوتر است
این دعوت به سخن نیکوتر، تنها برای کسی که سخن را آغاز میکند نیست، بلکه حتی هنگامی که انسان میخواهد به بدی دیگران پاسخ دهد نیز آمده است. خداوند سبحان و متعال در اینباره فرموده است: «وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَلَا السَّیِّئَهُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَهٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ» این همان روشی است که رسول خدا (ص) در زندگی خود به کار بست. او با وجود همهٔ بدیهایی که دید، اتهاماتی که به او زدند و آزاری که کشید تا آنجا که فرمود: «مَا أُوذِیَ نَبِیٌّ مِثْلَ مَا أُوذِیتُ؛ هیچ پیامبری آنگونه که من آزار دیدم، آزار ندید» نرمسخن بود و نه تندخو بود و نه سنگدل. خداوند تعالی به این امر اشاره کرده آنجا که فرموده است: «فَبِمَا رَحْمَهٍ مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ» همین امر باعث شد که به دلهای مردم راه یابد و آنان گرد او جمع شوند.
از پیامبر خدا (ص) روایت شده که در روز اُحد، هنگامی که دندان پیشین آن حضرت شکست و سرش شکافت و عزیزترین یارانش کشته شدند، به او گفته شد: بر مشرکان نفرین کن، زیرا دعایت مستجاب است. فرمود: «إِنِّی لَمْ أُبْعَثْ لَعَّانًا، وَإِنَّمَا بُعِثْتُ رَحْمَهً مُهْدَاهً» و روایت شده که یهودیای از کنار او گذشت و گفت: «السام علیک» (مرگ بر تو)، در حالی که وانمود میکرد که بر پیامبر (ص) سلام میکند. پیامبر (ص) تنها فرمود: «و علیک». در این هنگام همسرش، سیده عایشه که شاهد این واقعه بود، برخاست و آن یهودی را دشنام داد و نفرین کرد. رسول خدا (ص) به او فرمود: «هَوِّنِی عَلَیْکِ، مَا بِهَذَا نُبَادِلُ إِسَاءَتَهُ؛ آرام باش؛ ما بدیاش را با این پاسخ نمیدهیم». و فرمود: «إِنَّ الرِّفْقَ لَا یَکُونُ فِی شَیْءٍ إِلَّا زَانَهُ، وَلَا یُنْزَعُ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا شَانَهُ؛ نرمی در هیچ چیزی نیست مگر آنکه آن را آراسته میکند، و از هیچ چیزی گرفته نمیشود مگر آنکه آن را زشت میسازد». و فرمود: «إِنَّ اللهَ رَفِیقٌ یُحِبُّ الرِّفْقَ، وَیُعْطِی عَلَى الرِّفْقِ مَا لَا یُعْطِی عَلَى الْعُنْفِ؛ خداوند نرمخو است و نرمی را دوست دارد و بر نرمی چیزی میبخشد که بر خشونت نمیبخشد».
رسول خدا (ص) این سخن را نه از روی ضعف، بلکه از روی قدرت گفت؛ زیرا در آن زمان در مدینه منوره بود و امر و حکومت در دست او بود.
همین روش را امیرالمؤمنین علی (ع) در جنگ صفین در پیش گرفت. هنگامی که شنید یارانش در پاسخ به دشنامهایی که آنان به امام (ع) میدادند، به اهل شام دشنام میدهند، خطاب به آنان فرمود: «کُفُّوا عَمَّا بَلَغَنِی عَنْکُمْ مِنَ الشَّتْمِ وَالْأَذَى؛ از آنچه دربارهٔ دشنام و آزار شما به من رسیده دست بردارید». آنان گفتند: آیا ما بر حق نیستیم و مخالفان ما باطل نیستند؟! فرمود: آری. گفتند: پس چرا ما را از دشنامدادن به آنان بازمیداری؟ فرمود: «کَرِهْتُ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ، وَلَکِنْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ، وَذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ، کَانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ، وَأَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ، وَقُلْتُمْ مَکَانَ سَبِّکُمْ إِیَّاهُمْ: اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَدِمَاءَهُمْ، وَأَصْلِحْ ذَاتَ بَیْنِنَا وَبَیْنَهُمْ، وَاهْدِهِمْ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ، حَتَّى یَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ، وَیَرْعَوِیَ عَنِ الْغَیِّ وَالْعُدْوَانِ مَنْ لَهِجَ بِهِ؛ خوش ندارم که دشنامگو باشید؛ اما اگر کارهایشان را توصیف کنید و حالشان را یادآور شوید، در سخن درستتر و در عذر رساتر است. و به جای دشنامدادن به آنان بگویید: خدایا خون ما و خون آنان را حفظ کن و میان ما و آنان را اصلاح فرما و آنان را از گمراهیشان هدایت کن تا کسی که حق را نمیشناسد آن را بشناسد و کسی که به گمراهی و تجاوز آلوده شده از آن بازگردد».
خفه کردن فتنهها با سخن خوب
عزیزان، ما در عصری به سر میبریم که میخواهند فتنهها را در جوامعمان برانگیزند؛ خواه در سطح دینی یا مذهبی یا سیاسی یا خانوادگی یا عشیرهای یا میان کشورها و ملتها. ما بیش از هر زمان دیگر نیازمند کسانی هستیم که این فتنهها را خفه کنند، نه کسانی که آتش آن را شعلهور سازند؛ نیازمند کسانی هستیم که دلها را سرد کنند، نه کسانی که کینهها را در دلها برانگیزند. و این تنها با کلمهٔ پاکیزه ممکن است؛ کلمهای که دلها را به هم نزدیک میکند، پیوندهای وحدت را محکم میسازد و تنشها و کینهها را از دلها میزداید. با آن ایمان خود را بیان میکنیم: «مَنْ کَانَ یُؤْمِنُ بِاللهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ، فَلْیَقُلْ خَیْرًا أَوْ لِیَصْمُتْ؛ هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، باید سخن خیر بگوید یا خاموش بماند».
و این همان رهنمودی است که به آن فراخوانده شدهایم: «وَهُدُوا إِلَى الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَهُدُوا إِلَى صِرَاطِ الْحَمِیدِ». پس از خدا بخواهیم که ما را بر این کار یاری دهد و بگوییم: «اللَّهُمَّ أَعِنَّا عَلَى أَنْفُسِنَا بِمَا تُعِینُ بِهِ الصَّالِحِینَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ، اللَّهُمَّ جَنِّبْنَا مَزَالِقَ السَّوْءِ، وَمَرَابِضَ الْفِتَنِ، وَدُعَاهَ الشَّرِّ، إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ؛ خدایا ما را بر نفوسمان یاری کن همانگونه که صالحان را بر نفوسشان یاری میکنی. خدایا ما را از لغزشگاههای بدی و جایگاههای فتنه و دعوتکنندگان به شر دور بدار؛ همانا تو عزیز و حکیمی».
خطبهٔ دوم
بسم الله الرحمن الرحیم
ای بندگان خدا، شما و خودم را به وصیت رسول خدا (ص) سفارش میکنم. روایت شده که مردی نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: ای رسول خدا، به سفارش کن. فرمود: آیا اگر تو را سفارش کنم، پند میگیری؟ گفت: آری ای رسول خدا. فرمود: «فَإِنِّی أُوصِیکَ إِذَا أَنْتَ هَمَمْتَ بِأَمْرٍ فَتَدَبَّرْ عَاقِبَتَهُ، فَإِنْ یَکُ رُشْدًا فَأَمْضِهِ، وَإِنْ یَکُ غَیًّا فَانْتَهِ عَنْهُ؛ من تو را سفارش میکنم که هرگاه آهنگ کاری کردی، در عاقبت آن بیندیش؛ اگر رشد باشد انجامش ده و اگر گمراهی باشد از آن دست بردار».
رسول خدا (ص) از او خواست که به عواقب هر کاری که میخواهد انجام دهد بنگرد و به پیامدهای منفیای که ممکن است هر کلمهای که بر زبان میآورد یا هر موضع یا تصمیمی که صادر میکند یا هر تأیید یا ردّی که میکند، توجه کند. نتایج آن را در سطح دنیا و آنچه ممکن است به آن بینجامد بررسی کند و کلمهای بر زبان آورد که مبادا فتنه بسازد یا مشکلی یا تنشی پدید آورد؛ خواه در سطح خانواده یا جامعه یا وطن. و مهمتر از همه، به آثاری که ممکن است در سطح آخرت از آن پدید آید بنگرد و هنگامی که در برابر خداوند میایستد چه چیزی از آن برخواهد آمد؛ آیا میتواند موضع خود را نزد پروردگارش توجیه کند و آیا او را به بهشت میرساند یا به آتش.
هرگاه چنین عمل کنیم، رشد بیشتری خواهیم یافت و کمتر دچار خطا میشویم و تواناتر خواهیم بود که با چالشهایی روبهرو شویم که جز با آگاهانی که پیش از وقوع خطرات آنها را میشناسند و تا آنجا که میتوانند از آنها دوری میکنند، قابل رویارویی نیست.
سالروز طوفان الاقصی
از سالروز دومین سالگرد «طوفان الاقصی» آغاز میکنیم که آن را بازخوانی میکنیم تا به میزان مزایایی که تجسم یافت اشاره کنیم؛ مزایایی که بیش از هر زمان دیگر نیازمند به یادآوردن آنها هستیم. این طوفان میزان توانایی مقاومت فلسطین و نقش آفرینی آن در رویارویی با دشمن را آشکار ساخت. این مقاومت با وجود تجاوز مستمر و محاصرهٔ دائمی، از جایگاه دریافتکنندهٔ حملات دشمن صهیونیستی به جایگاه مهاجم به آن تبدیل شد و توانست در چند ساعت اندک، افسانهٔ ارتشی را که شکستناپذیر است درهم بشکند. این امر زلزلهای در درون این رژیم ایجاد کرد و حالتی از شک را در میان شهرکنشینان آن دربارهٔ آیندهشان و توانایی ارتششان در حمایت از آنان پدید آورد و به آنان فهماند که دیگر پناهگاه امنی برایشان وجود ندارد.
در اینجا با قدرت میپرسیم: اگر مقاومت در فلسطین با وجود محاصره و تنگنا توانسته چنین دستاوردی داشته باشد، پس اگر همهٔ کشورهایی که این رژیم را احاطه کردهاند در رویارویی با آن گرد هم آیند و با هم برای بازپسگیری سرزمینهای اشغالی عمل کنند، چه خواهد شد؟
این طوفان اعتبار را به مسئلهٔ فلسطین بازگرداند و آن را دوباره در پیشانی رویدادهای جهانی و در نهادهای بینالمللی قرار داد؛ پس از آنکه رژیم صهیونیستی کوشیده بود آن را به حاشیه براند. این مسئله در پرتو پایداری این ملت در برابر جنگ نسلکشی صهیونیستی، دوباره خود را بر جهان تحمیل کرد. این امر جهان را واداشت که حقوق ملت فلسطین در سرزمینش و ضرورت در دست گرفتن سرنوشت خود را در نظر بگیرد و دریابد که هیچ صلح واقعی بدون آن وجود ندارد. این امر در تظاهرات مردمی پرشور در بیشتر کشورهای غربی و حتی کشورهای حامی این رژیم اتفاق افتاد و مردم و خواستار استقلال و آزادی برای این ملت شکیبا شدند. و نیز در ایستادگی اکثریت کشورهای جهان برای اعلام به رسمیت شناختن حق آن در داشتن دولتی در سرزمینش تجلی یافت. این امر این رژیم را در جهان منزوی ساخت و همهٔ قدرتهای بزرگی را که از آن حمایت میکنند دچار سردرگمی کرد و آنان را واداشت که برای یافتن راهحل سیاسیای که به این فاجعه پایان دهد، اقداماتی انجام دهند.
ابتکار و انزوای دشمن
ابتکار اخیر رئیسجمهور آمریکا در همین بستر قابل تفسیر است؛ ابتکاری که هرچند هدفش نجات این رژیم و بیرون آوردن آن از انزوا و بازآرایی چهرهٔ زشت و مخدوش آن بود و میخواست اهدافی را که دشمن در طول جنگش نتوانسته به دست آورد محقق سازد، از جمله بازگرداندن اسیرانش و پایاندادن به شعلهٔ مقاومت فلسطینی در آن، اما رئیسجمهور به سبب پایداری فلسطینی و فداکاریهای عظیم، ناگزیر شد در ابتکار خود به بسیاری از خواستههایی که این ملت میخواهد پاسخ دهد: یعنی توقف خونریزی و ویرانی، جلوگیری از آوارگی اهالی غزه از آن، بازسازی آنچه ویران شده و تأیید بر حق حاکیت در تعیین سرنوشت خود. هرچند این امر همچنان نیازمند اعمال فشارهای بسیار بر رژیم صهیونیستی است؛ زیرا دشمن با تمام توان خواهد کوشید از این طرح تنها آنچه را میخواهد بگیرد، بازگرداندن اسیرانش، بدون آنکه به ملت فلسطین هیچچیز از حقوق مشروعش بدهد؛ خواه در غزه یا در کرانهٔ باختری.
ما در حالی که اهمیت آنچه ممکن است در مرحلهٔ نخست به دست آید را میبینیم، نسبت به فریب دشمن و دامهایش هشدار میدهیم. از این رو از کشورهای عربی و اسلامی و همهٔ آزادگان جهان میخواهیم که حضور خود را در مراحل آیندهٔ اجرای توافق فعال نگه دارند تا دشمن نتواند از تعهدات خود شانه خالی کند و به ملت فلسطین کمک کنند تا همهٔ حقوقش را در سرزمینش و حق تعیین سرنوشت خود را به دست آورد.
فداکاریهای لبنانیها
هنگامی که سالروز دومین سالگرد طوفان الاقصی را بازمیخوانیم، نمیتوانیم از فداکاریهای عظیمی که ملت لبنان، از رهبران و غیرنظامیان و امدادگران و مقاومتکنندگان، تقدیم کرد و ویرانی شهرها و روستاهایش را به یاد نیاوریم؛ فداکاریهایی که در پشتیبانی از ملت فلسطین و ایستادگی در کنار او در رنجش انجام شد. و نیز آنچه ملت یمن انجام داد و همچنان انجام میدهد؛ فشاری که بر این رژیم وارد آورد تا جنگ ویرانگر بر غزه را متوقف کند، با وجود بمباران و ترورهایی که متحمل شد.
مسئولیت دولت
در این زمان، لبنان همچنان از تجاوزات دشمن صهیونیستی رنج میبرد؛ از طریق عملیات بمباران و ترور که شماری از غیرنظامیان را هدف قرار داده است. از جمله آنچه در منطقهٔ نبطیه رخ داد: هدف قرار دادن مردی نابینا همراه با همسرش که در راه بودند تا فرزندانشان را از مدرسه بیاورند. یا آنچه روستاهای مرزی متحمل میشوند تا اهالیشان از بازگشت به آنها بازداشته شوند. دشمن با این کارها میخواهد فشار بیشتری بر دولت لبنان و ملت لبنان وارد آورد تا امتیازاتی را که از این کشور میخواهد بگیرد؛ امتیازاتی که برخی را آشکار کرده و برخی را هنوز آشکار نکرده است.
ما در برابر آنچه رخ میدهد و در سایهٔ آنچه لبنانیها از تجاوزات پیوسته رنج میبرند، بار دیگر از دولت لبنان درخواست میکنیم که امین شهروندانش باشد و هر آنچه در توان دارد برای توقف خونریزی و ویرانی انجام دهد و دشمن را از ادامهٔ جنایاتش و بازی با امنیتش بازدارد. مایهٔ تأسف است که برخی از کسانی که در جایگاه مسئولیت هستند به حسابهای تنگنظرانهٔ خود مشغولاند و با کینهتوزی و سبکسری با امور برخورد میکنند؛ در حالی که باید همهٔ تلاشهایشان معطوف به توقف تجاوز با همهٔ راههای ممکن باشد و نگذارند این تجاوز بدون بازخواست بگذرد؛ خواه در سطح سیاسی یا دیپلماتیک. و نیز بازسازی آنچه ویران شده و بازگرداندن اسیران.
در اینجا دوباره از دولت لبنان میخواهیم که به رنج شهروندان توجه کند؛ رنجی که روزبهروز در سطح معیشت و زندگی افراد افزایش مییابد، در سایهٔ بارهایی که بر دوش میکشند و افزایش قیمتهایی که تورم ناشی از سیاستهای مالی نادرست یا نبود نظارت بر قیمتها و افزایش مالیاتهایی که آثارش پیش از صدور بودجه ظاهر شده است، در آن سهیم است. وقت آن رسیده که لبنانیها احساس کنند در سایهٔ دولتی زندگی میکنند که برای همهٔ آنان کار میکند.


