مجالس حسینی و التزام به خط تقوای الهی

مجالس حسینی و التزام به خط تقوای الهی

علامه مرجع سید محمدحسین فضل‌الله

در موسم عاشورا ما می‌خواهیم که در حرکت اصلاحی امام حسین (ع) در امت جدش شریک باشیم، زیرا او برای همین هدف قیام کرد. امام حسین (ع) در هر زمان و مکان به دنبال یاران و شیعیان خویش است، چون او می‌خواهد که امت اسلامی در خط صلاح حرکت کند و به همه آنچه خدا و رسولش آورده‌اند، ملتزم باشد.

تأثیر مجالس حسینی

به همین دلیل، عزیزان، وقتی در این مجالس حضور پیدا می‌کنید باید تمام دغدغه شما این باشد که چگونه خود را محاسبه کنید، چگونه مسیرتان را اصلاح کنید و چگونه در خطی حرکت کنید که رسول خدا (ص) آن را آغاز کرد و خلفایش از ائمه اهل‌بیت (ع) بر آن گام نهادند تا سرانجام این مسیر با ظهور حجت (عج) کامل شود.

عزیزان ارزش عاشورا در هر جایی است که در آن قلب‌ها صفا پیدا کند، عقل‌ها به هم نزدیک شوند و گام‌ها برای حرکت همگانی در خط واحد به پیش بروند؛ و این همان چیزی است که خداوند خواسته که ما در آن حرکت کنیم.

به همین دلیل، ما از همه کسانی که در عاشورا سخن می‌گویند می‌خواهیم که سخنانشان فقط حماسه نباشد، بلکه سخنانشان عقل، هدایت و تحلیل واقعیت باشد؛ زیرا واقعیت زیر پای ما می‌لرزد و همه ائمه کفر و ضلالت در حال برنامه‌ریزی برای گمراه کردن ما، بیرون راندن ما از دینمان، برانگیختن فتنه میان ما و مشغول کردن ما به مسائل جزئی و فرعی در همه سطوح هستند تا از برپایی حق و نابودی باطل باز بمانیم.

بنابراین، بر هر یک از ما لازم است که هر شب از شب‌های عاشورا، خود را بیازماید: آیا به خدا نزدیک‌تر شده‌ام؟ آیا به رسول خدا نزدیک‌تر شده‌ام؟ آیا به علی و ائمه پاک اهل‌بیت نزدیک‌تر شده‌ام؟ آیا معنویتم بیشتر شده است، به گونه‌ای که در نمازم بیشتر خشوع داشته باشم؟ آیا آگاهی‌ام نسبت به تعهدات شرعی بیشتر شده است، به طوری که هیچ قدمی به پیش یا عقب نگذارم مگر اینکه بدانم این کار موجب رضایت خداست؟

عزیزان ائمه (ع) برای این مجالس یک عنوان قرار داده‌اند: «أَحْیُوا أَمْرَنَا، رَحِمَ اللهُ مَنْ أَحْیَا أَمْرَنَا؛ امر ما را زنده کنید، خدا رحم کند بر کسی که امر ما را زنده کند». این مجالس خط سیر و حرکتی است که از حسین (ع) آغاز شد تا هر سال نسلی جدید برای اسلام و حسین (ع) پدید آورد؛ نسلی که فقط شمشیر به دست نگیرد، بلکه دعوت به سوی خدا را نیز در عقل، قلب و زبانش حمل کند تا مسئله شمشیر به مسئله حفاظت از اسلام و مسلمانان تبدیل شود.

بنابراین، از حسین (ع) فقط انقلابش با شمشیر را نگیرید، بلکه انقلاب او را از طریق دعوتش، برنامه‌ریزی‌اش، حرکتش، گشایش او به سوی پروردگارش و امتش نیز بگیرید.

اساس ایمان

برادران بیایید چند دقیقه‌ای را با کتاب خدا بگذرانیم؛ کتابی که حسین (ع) برای دعوت مردم به عمل به آن قیام کرد. خداوند متعال می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» [آل عمران: ۱۰۲]

خداوند مؤمنان را خطاب قرار می‌دهد تا ایمانشان را برانگیزد: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا»، اگر شما در عقل و قلب خود مؤمن هستید، پس نشانه ایمان اول این است که تقوای الهی داشته باشید: «اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ». اهل‌بیت (ع) این عبارت را چنین تفسیر کرده‌اند: «أن یُطاعَ فلا یُعصَى وَأن یُذکَرَ فلا یُنْسَى وأن یُشْکَرَ فلا یُکفَر؛ اینکه اطاعت شود و نافرمانی نشود، یاد شود و فراموش نشود، سپاسگزارده شود و ناسپاسی نشود».

تقوای الهی یعنی اینکه او را در امور کوچک و بزرگ اطاعت کنی، دور از هر خودخواهی، هر طمع و هر فشاری که در اطراف توست. او را اطاعت کنی و نافرمانی نکنی. واجبات الهی را که بر تو واجب کرده و محرماتی را که حرام کرده است بشناسی و از تکلیف شرعی آگاهی داشته باشی؛ همان‌طور که هر کدام از ما از رزق و حفاظت از خود آگاهی داریم، باید از تکلیف شرعی هم آگاهی داشته باشیم. مثلاً وقتی در خانه‌ات با همسر و فرزندانت هستی، این خانه را خانه‌ای شرعی قرار بده. شوهر با همسرش نه به عنوان مردی که صاحب قدرت است، بلکه به عنوان مسلمانی که خدا را در نظر دارد، رفتار کند و حکم الهی را در زندگی زناشویی‌اش اجرا نماید. وقتی مشکلی بین او و همسرش پیش آمد، ببیند حق خدا در این موضوع چیست و چه روش‌هایی برای او جایز است و چه روش‌هایی جایز نیست. مثلاً برای مرد مطلقاً جایز نیست (مگر در موارد خیلی استثنایی شدید) که همسرش را فحش دهد، بزند، از خانه بیرون کند یا روحیه و انسانیت او را پایین بیاورد.

همچنین زن وقتی با شوهرش زندگی می‌کند باید بداند که او مسلمان است و با شوهرش زندگی می‌کند، پس حدود الهی در حق شوهر را بشناسد (چه حق مادی و چه معنوی) و در آنچه حق اوست نافرمانی نکند، راز او را حتی برای خانواده‌اش فاش نکند و خانه را ترک نکند و زندگی او را سخت نگرداند.

و همین‌طور وقتی پدر هستی، پدری مسئولیت تو در پیشگاه خداست. وقتی همسایه هستی، همسایگی حقی شرعی بر تو دارد، همان‌طور که تو حقی شرعی بر او داری.

مسلمان باش: «اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ»، یعنی خدا را در مقام ربوبیت و عظمتش مراقبت کنی. مراقب باش که پروردگار آسمان‌ها و زمین را نافرمانی می‌کنی. در برخی احادیث آمده که همه گناهان کبیره‌اند، به این اعتبار که «لا تَنْظُرْ إلى صِغرِ المَعْصِیهِ، ولکنْ انْظُرْ إِلَى عَظَمَهِ مَنْ عَصَیْتَ؛ به کوچکی معصیت نگاه نکن، بلکه به عظمت کسی که نافرمانی‌اش کردی، نگاه کن»، زیرا اندازه معصیت به اندازه عظمت کسی که نافرمانی‌اش کرده‌ای، بزرگ می‌شود.

همین‌طور اگر در محیط اجتماعی فعالیت داری، مثلاً عضوی از یک انجمن (انجمن خانوادگی، خیریه، اجتماعی) هستی، باید در عضویتت، در ریاست یا مدیریتت مسلمان باشی؛ باید امین بر اموال و اهداف آن باشی. باید کسی باشی که سعی نکند از طریق آن شخص خودش را تثبیت کند، بلکه از طریق چیزهایی که از خود می‌بخشد، هویت جمعی را تثبیت کند؛ زیرا وقتی مسئول این انجمن هستی، باید خدا را در آن اطاعت کنی. اگر مسئول انجمن خانوادگی هستی (و انجمن‌های خانوادگی چقدر زیادند!) باید تلاش کنی که این انجمن علیه خانواده دوم دشمنی نکند، در دل اعضای خود غرور و خودخواهی خانوادگی نکارد و کینه را در این جامعه کوچک در مقابل جامعه دیگر نپروراند.

و اگر به یک حرکت سیاسی (هر حرکت سیاسی‌ای که باشد، به‌ویژه اگر حرکت اسلامی باشد) تعلق داری، باید بدانی که از وظیفه تو این است که اسلام را به معنای حکم شرعی در گفتار و کردارت محقق کنی. وقتی صلح می‌کنی، وقتی مبارزه می‌کنی، وقتی با دیگران اختلاف داری، همیشه باید اول به خدا بنگری، قبل از اینکه به حزب یا حرکت یا گروهت بنگری؛ زیرا هر حزب، هر حرکت و هر سازمانی وقتی قدرت پیدا کند، ممکن است طغیان کند و انسان از قدرت خود علیه ضعیفان داخلی یا ضعیفان بیرونی از آن به کار گیرد.

سیمای انسان مؤمن

فرق است بین اینکه دشمنان خدا از تو بترسند و اینکه مسلمانان از تو بترسند. مؤمن دشمنان خدا را می‌ترساند: «وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّهٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ»؛ بنابراین وقتی مؤمنان با او زندگی می‌کنند، باید احساس امنیت کنند؛ امنیت بر کرامت، آزادی، جان، مال، عرض و همه چیزهایی که در آن زندگی می‌کنند.

اگر سلاح یا قدرت یا موقعیتی داری و آن را برای خودت یا حزب یا حرکت یا سازمانت به کار می‌گیری تا به صورت تجاوزگرانه قدرتت را تثبیت کنی، تو به اهداف آنچه در آن حرکت می‌کنی خیانت کرده‌ای؛ زیرا عزیزان! انسان ممکن است غافل شود و مشغله‌ها و چالش‌ها و مشکلات داخلی او را از خدا باز دارند، به طوری که دیگر به او فکر نکند.

شهید ثانی (ره) صاحب کتاب «اللمعه»، وقتی طلاب علوم دینی را موعظه می‌کرد می‌گفت: «إنَّ العلم یقسِّی القلب إذا لم نحسن التَّعامل معه؛ علم قلب را سخت می‌کند، اگر با آن به نیکی برخورد نکنیم»؛ یعنی انسان وقتی در مطالعه و مطالب علمی غرق شود، نوعی غفلت از تزکیه نفس به او دست می‌دهد و مفهوم روحانیت را از دست می‌دهد. به همین دلیل شهید ثانی می‌گوید: دانشجوی علم باید ذکری داشته باشد که با آن خدا را یاد کند تا ذکر خدا قلبش را نرم کند و قلبش را به معنای روح و روحانیت بگشاید.

این چیزی است که همه عاملان در راه خدا به آن نیاز دارند؛ وعاظ، مربیان و علما قبل از اینکه وارد عمل شوند، باید معنای هدفی را که به سوی آن می‌روند و خطی را که در آن حرکت می‌کنند، در خودشان زنده کنند. باید به سوی مردم بروند تا به مسئولیت اسلامی را که ابلاغ می‌کنند، خودشان عمل کنند؛ آن را خوب بفهمند، در خودشان محقق کنند و به مردم چیزی که خرافه است یا حجت ندارد، منتقل نکنند؛ زیرا وقتی به مردم تعلیم و ارشاد می‌دهی، به ذهن آن‌ها وارد می‌شوی و فکری را که ارائه می‌دهی در آن می‌کاری. اگر فکری که ارائه می‌دهی باطل یا خرافی باشد، به انسانیت این مردم خیانت کرده‌ای، چون ذهن آن‌ها را به فکر خرافه یا عقب‌مانده تبدیل کرده‌ای.

هدف مؤمن از فعالیت اجتماعی

همین‌طور اگر می‌خواهی در کاری اسلامی (هر کاری که باشد) وارد شوی، باید بدانی که هدفت اسلام است. این که اسلام را در دل‌های مردم از طریق کلام و رفتارت تعمیق ببخشی. وقتی به حرکت اسلامی، سازمان اسلامی، حزب اسلامی یا جمعیت اسلامی تعلق پیدا می‌کنی، یعنی خودت را تجسم اسلام قرار داده‌ای. مردم می‌گویند: این مؤمن است، این مسلمان است. اگر کاری انجام دهی، کار منفی‌ات فقط برای خودت پیامد ندارد، بلکه بر خط ایمان و اسلام نیز اثر می‌گذارد.

آیا امروز از غیرمؤمنان نمی‌شنوید که می‌گویند: به مؤمنان و حجاج نگاه کنید، به علما و شیوخ نگاه کنید و نمی‌گویند که به فلانی نگاه کنید؟! زیرا وقتی انسان خودش را در موقعیت الگو برای دیگران قرار می‌دهد، خیرش خیر برای آنچه نمایندگی می‌کند و شرش شر برای آنچه نمایندگی می‌کند، خواهد بود. امام جعفر صادق (ع) به برخی از اصحابش فرمود: «الحسنُ منْ کلِّ أحدٍ حسنٌ، وإنَّه منْکَ أحسنُ لمکانِکَ منَّا، وإنَّ القبیحَ من کلِّ أحدٍ قبیحٌ وإنَّه منْکَ أقبحُ؛ خوبی از هر کسی خوب است، اما از تو به خاطر موقعیتت نزد ما نیکوتر است و قبیح از هر کسی زشت است و از تو زشت‌تر».

بنابراین، اگر مؤمن باشی، مسلمان باشی، در خط اسلام حرکت کنی، اگر کار تو خیر باشد به اسلام سود می‌رساند و اگر شر باشد به آن زیان می‌رساند.

مسئولیت ایمانی

عزیزان، کسی که مسئولیت اسلامی و ایمانی بر دوش دارد، یا باید آن را آن‌طور که شایسته است، انجام دهد یا باید کنار بکشد.

بنابراین آیه شریفه: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ» چه چیزی را بر جامعه ایمانی، جامعه اسلامی، جامعه مجاهدان، جامعه عاملان در راه خدا و جامعه وعاظ و مربیان تحمیل می‌کند؟ اینکه جامعه غیبت، سخن چینی، فتنه، کینه، دشمنی و بغض‌ورزی نباشند. جامعه‌ای نباشد که چیزی را بگوید که به آن علم ندارد، به باطل حکم کند و از بسیاری از گمان‌ها دوری نکند. جامعه‌شان باید جامعه‌ای باشد که برخی برخی دیگر را دوست دارند: «مَثَلُ المُؤْمِنینَ – و این فرمایش رسول الله (ص) است – فی تَوادِّهم، وتَرَاحُمِهِم، وتعاطُفِهِمْ، مَثَلُ الجَسَدِ، إذا اشتکَى منْهُ عُضْوٌ، تدَاعَى لَهُ سَائِرُ الجَسَدِ بِالسَّهَرِ والْحُمَّى؛ مثل مؤمنان در دوستی، رحمت و عطوفتشان مثل یک بدن است؛ اگر عضوی از آن درد کند، بقیه بدن با بی‌خوابی و تب به آن پاسخ می‌دهد».

جامعه مؤمنان جامعه تعصب و گروه‌گرایی نیست. اگر به جریانی تعلق داری، خودت را در داخل گروهت زندانی نکن، بلکه به خودت بگو موقعیت تو، موقعیت اسلام است؛ بنابراین همه مسلمانان باید گروه تو باشند: نیکوکارانشان گروه تو باشند تا با آن‌ها همکاری کنی و بدکارانشان گروه تو باشند تا آن‌ها را به خیر هدایت کنی.

روی گشودن به مسلمانان

جامعه ما باید این‌گونه باشد: اینکه به طور شایسته، تقوای الهی را داشته باشیم، از خدا بیشتر از دیگران بترسیم؛ زیرا خدا مالک همه امور است: «وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى * فَإِنَّ الْجَنَّهَ هِیَ الْمَأْوَى» [النازعات: ۴۰-۴۱].

به همین دلیل، عزیزان، باید تلاش کنیم که در تعصب خانوادگی، تعصب شخصی، تعصب حزبی، حرکتی یا سازمانی زندگی نکنیم. باید برای رویکرد اسلامی حرکت کنیم؛ این که هر مسلمانی برادر ما در اسلام است، حتی اگر از داخل ما نباشد و هر مؤمنی برادر ما در ایمان است، حتی اگر از گروه ما نباشد. این همان فکری است که امام خمینی (رض) با آن حرکت کرد.

بنابراین، عزیزان، باید در این آیه تأمل کنیم: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ». سعی نکن در خود و موقعیتت غرق شوی، بلکه در ایمانت، تقوایت، مراقبت پروردگارت از تو و مواجهه‌ات با پروردگارت در روز قیامت غرق شو؛ زیرا حساب‌کننده دقیق است. مردم به ظاهر اعمال ما نگاه می‌کنند، اما خدا به قلب‌های ما نگاه می‌کند: «إِنَّ اللهَ لا یَنْظُرُ إِلى أَجْسَامِکُمْ وَلا إِلى صُوَرِکُمْ، وَلَکِنْ یَنْظُرُ إِلَى قُلُوبِکُمْ وَأَعْمَالِکُمْ». «یَحْشُرُ النَّاسَ عَلَى نِیَّاتِهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ». «إِنَّمَا الأَعْمَالُ بِالنِّیَّاتِ، وَإِنَّمَا لِکُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى»، «إنَّما الأَعْمَالُ بالنِّیَّاتِ، وإنَّما لِکُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى؛ به درستی که اعمال به نیات است و برای هر کس نیت‌های اوست.»، «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ»، آن‌طور که باید تقوا ورزیده شود و آن‌طور که در مقام عظمت او شایسته است.

مردن بر اسلام

سپس خداوند به ما می‌گوید: «وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ». مراقب ایمانتان باشید؛ زیرا انسان ممکن است به خاطر تغییرات، پیچیدگی‌ها، تعصبات و مشکلات، مسلمان شروع کند و کافر خاتمه بخشد. ممکن است صبح پرهیزگار باشد و عصر فاسق شود، بنابراین خداوند می‌گوید مراقب باشید که مسلمان بمیرید، آخرین کلمه‌ای که می‌گویید کلمه اسلام باشد، آخرین موقفی که می‌ایستید موقف اسلام باشد و آخرین روحی که زندگی کنید، روح اسلام باشد: «وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ».

این دعای مسلمانان بود. یوسف (ع) وقتی خداوند را بر علم و قدرت تعبیر خوابی که به او داده بود، شکر می‌کرد و می‌گفت: «تَوَفَّنِی مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ» [یوسف: ۱۰۱].

انسان باید همیشه فکر کند که وقتی مرگش به سراغش می‌آید، عقلش متوجه خدا و اسلام باشد، نه به سوی شیطان و خط او: «یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ * إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ». این دعای ابراهیم (ع) است؛ ابراهیم شیخ‌الانبیا و خلیل‌الله در دعای خود می‌گوید: «وَلَا تُخْزِنِی یَوْمَ یُبْعَثُونَ» [الشعراء: ۸۷]، خدایا نگذار کارهایی انجام دهم که در فردای قیامت مرا خوار می‌گرداند. «یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ * إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» [الشعراء: ۸۸-۸۹]. قلبی پاک از خباثت، پاک از کینه، پاک از بغض، پاک از همه افکاری که به مردم آسیب می‌زند، پاک از همه تعصبات نفرت‌انگیز، پاک و گشوده به سوی خدا و رضایت او. تا در پایان، وقتی نفس‌های آخر را می‌کشد، صدایی در گوشش زمزمه کند: «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ * ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَهً مَرْضِیَّهً * فَادْخُلِی فِی عِبَادِی * وَادْخُلِی جَنَّتِی» [الفجر: ۲۷-۳۰].

والحمد لله رب العالمین.

سخنرانی عاشورایی علامه مرجع آیت الله العظمی سید محمدحسین فضل الله، ۹/۵/۱۹۹۷ م.