جدال در اسلام: از مشروعیت اختلاف تا مسئولیت وحدت

جدال در اسلام: از مشروعیت اختلاف تا مسئولیت وحدت

علامه مرجع سید محمد حسین فضل‌الله

جدال بیان دیگری از گفت‌وگو است؛ زیرا مردم در طبیعت روابط خود، نیازمند آن‌اند که در همه امور با یکدیگر گفت‌وگو کنند. در خانه، پدر یا مادر ممکن است نیاز داشته باشند با فرزندان خود درباره بسیاری از مسائل مربوط به خانه به‌طور کلی، یا مسائل مربوط به آینده فرزندان، یا انتظارات پدر و مادر از فرزندانشان گفت‌وگو یا بحث کنند. کسانی که در خانواده‌ای بزرگ زندگی می‌کنند، ممکن است نیاز داشته باشند درباره مسائل مربوط به خانواده بحث کنند؛ زیرا هر یک ممکن است دیدگاهی متفاوت از دیگری داشته باشد. همین‌طور وقتی وارد جامعه می‌شویم این قضیه در روابط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی‌ آن نیز دیده می‌شود؛ زیرا مردم در دیدگاه‌هایشان درباره اموری که به زندگی و روابطشان با یکدیگر مربوط است، اختلاف دارند.

جدال در زندگی مردم

پس برای تفاهم با دیگری یا برای قانع کردن او به اندیشه خود، هنگامی که نوعی اختلاف‌نظر وجود دارد، مسئله جدال امری طبیعی در زندگی انسان است.

خداوند سبحان درباره طبیعت جدل در انسان فرموده است: «وَکَانَ الْإِنسَانُ أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلًا» (کهف: ۵۴)؛ «و انسان بیش از هر چیز اهل جدل است.» زیرا انسان تنها مخلوقی است که در اندیشه‌های خود پویا و در تجربه‌های خود گوناگون است و این باعث می‌شود با دیگری به جدل یا گفت‌وگو بپردازد تا اندیشه‌اش را تأیید کند.

روش قرآن در جدال

خداوند سبحان برای انسانِ دعوتگر، همین‌طور برای پیامبرش (ص) و هر مسلمانی که مسئولیت دعوت به سوی خداوند را بر دوش دارد، خواسته است که با دیگران به نیکوترین روش جدال کند. فرموده است: «ادْعُ إِلَىٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (نحل: ۱۲۵)؛ با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به شیوه‌ای که نیکوتر است جدال کن.»

خداوند سبحان از پیامبر خواسته است که با کافران، مشرکان و مردم به نیکوترین روش جدال کند تا این، قاعده اساسی در رابطه مسلمانان با دیگران باشد، همان‌گونه که در رابطه مسلمانان با یکدیگر نیز یک اصل است. این مطلب در این آیه آمده است: «وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِی أُنزِلَ إِلَیْنَا وَأُنزِلَ إِلَیْکُمْ وَإِلَٰهُنَا وَإِلَٰهُکُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» (عنکبوت: ۴۶)؛ «و با اهل کتاب جز به نیکوترین روش جدال مکنید، مگر کسانی از آنان که ستم کرده‌اند؛ و بگویید: به آنچه بر ما نازل شده و بر شما نازل شده ایمان آورده‌ایم و خدای ما و خدای شما یکی است و ما تسلیم اوییم.»

ما می‌دانیم که با اهل کتاب [مسیحی] در بسیاری از جزئیات عقیده اختلاف داریم؛ همه آنان معتقدند که خدا سومینِ سه [اقنوم] است، مسیح پسر خدا و مسیح خودِ خداست.

همین‌طور با یهود اختلاف داریم که معتقدند عُزَیر پسر خداست، افزون بر بسیاری از چیزهایی که مسلمانان با اهل کتاب در آن اختلاف دارند. اهل کتاب معتقدند حضرت مسیح کشته و به صلیب کشیده شده، در حالی که قرآن این قضیه را نفی می‌کند. اهل کتاب به نظریه فدا ایمان دارند که خدا خواسته گناهان مردم را ببخشد و این گناهان در حضرت مسیح تجسد یافت و او رنج‌ها را با جسمش تحمل کرد و معتقدند که حضرت مسیح تجسم خداوند سبحان است؛ چیزی که ما بدان قائل نیستیم و قرآن کریم آن را نفی می‌کند.

با این حال، اشتراکاتی میان ما و اهل کتاب وجود دارد. آنان به یگانگی قائل‌اند؛ یعنی به خدای یگانه ایمان دارند، هرچند در ماهیت خدا با ما اختلاف دارند. آنان می‌گویند خدا در حضرت مسیح تجسم یافته و ما این را نمی‌گوییم؛ و نیز به تثلیث (پدر، پسر و روح‌القدس) قائل‌اند، اما آن را با عبارت «خدای یگانه» خاتمه می‌دهند. از این‌رو در نمازشان می‌گویند: «به نام پدر و پسر و روح‌القدس، خدای یگانه». پس آنان به یگانگی خدا ایمان دارند، هرچند در خصوصیت صفات الهی در این زمینه با ما اختلاف دارند.

از این‌رو قرآن کریم خواسته است هنگامی که با آنان سخن می‌گوییم، بر نقاط مشترک تمرکز کنیم. این مطلب در این آیه آمده است: «قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ کَلِمَهٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ» (آل عمران: ۶۴)؛ «بگو: ای اهل کتاب، بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است: اینکه جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نسازیم و برخی از ما برخی دیگر را به جای خدا به خدایی نگیرد.»

به سخنی که نمایانگر موارد اشتراک در کلیات میان ما و شما است، اینکه جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نسازیم، زیرا آنان نیز خدا را می‌پرستند و چیزی را شریک او نمی‌سازند؛ چون قرآن کریم اهل کتاب از یهود و نصارا را مشرک ندانسته است. خداوند در سوره بینه فرموده است: «لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ مُنفَکِّینَ حَتَّىٰ تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَهُ» (بینه: ۱)؛ «کافران از اهل کتاب و مشرکان دست‌بردار نبودند تا آنکه دلیل روشن برایشان بیاید.»

پس اهل کتاب را گروهی و مشرکان را گروهی دیگر دانسته است و اینکه برخی از ما برخی دیگر را به جای خدا ارباب نگیرد؛ یعنی انسان ارباب انسان دیگر نباشد.

اخلاق جدال

جدال نیز روشی دارد که در این آیه نیز بیان شده است: «وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»؛ یعنی جز با روش برتر و نیکویی که عقل‌ها و دل‌هایشان را بگشاید. «إِلَّا الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ»؛ اما ستم‌کاران از اهل کتاب، مانند یهودیانی که با مسلمانان دشمنی می‌ورزیدند یا کسانی که فلسطین را اشغال کرده‌اند؛ اینان ستم‌کارند و با آنان همان‌گونه رفتار می‌کنیم که با ستم‌کاران رفتار می‌شود. ما می‌دانیم که ستم‌کاران مظلومان را تهدید می‌کنند و وارد گفت‌وگوی عقلانی و موضوعی با آن‌ها نمی‌شوند.

«وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِی أُنزِلَ إِلَیْنَا وَأُنزِلَ إِلَیْکُمْ»؛ «پس ما به آنچه بر ما نازل شده (قرآن) و آنچه بر شما نازل شده (تورات و انجیل) ایمان داریم.» «وَإِلَٰهُنَا وَإِلَٰهُکُمْ وَاحِدٌ»؛ زیرا ما به خدای یگانه ایمان داریم همان‌گونه که شما به خدای یگانه ایمان دارید. «وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»؛ دین ما دین تسلیم در برابر خداست؛ همه امور خود را به او تسلیم می‌کنیم؛ آنچه فرمان دهد انجام می‌دهیم و از آنچه نهی کند دست می‌کشیم و در هیچ‌چیز بر او نافرمانی نمی‌کنیم.

تمرکز بر موارد مشترک

این قاعده، قاعده‌ای اسلامی و عمومی است: هرگاه بخواهیم با هر گروهی از مردم گفت‌وگو کنیم، خواه گفت‌وگوی خانوادگی، اجتماعی، سیاسی یا دینی، باید بر نقاط مشترکی تمرکز کنیم که میان ما و کسانی که با آنان گفت‌وگو می‌کنیم وجود دارد؛ اعم از پیوندهای نسبی، دینی، اجتماعی یا سیاسی. برخلاف روشی که در میان مردمِ گرفتار عقب‌ماندگی و کاشتن کینه‌ها رایج است. اکنون بسیاری از مردم وقتی می‌خواهند گفت‌وگو کنند، از تمرکز بر اختلافات مذهبی و مانند آن آغاز می‌کنند، در حالی که باید از آنچه ما را گرد می‌آورد و بر آن اتفاق داریم شروع کنیم. بگوییم: ما به خدای یگانه ایمان داریم و شما نیز به خدای یگانه ایمان دارید؛ زیرا نخستین اصل از اصول دین، توحید است؛ و با هم به نبوت ایمان داریم؛ می‌گوییم: أشهد أن لا إله إلا الله و أشهد أن محمداً رسول الله؛ و نیز به روز آخرت ایمان داریم و ایمان داریم که قرآن کتاب خداست و کعبه قبله ماست و نمازهای پنج‌گانه را می‌گزاریم؛ هرچند در برخی جنبه‌های نماز اختلاف داریم و همه به نماز ایمان داریم و ماه رمضان را روزه می‌گیریم و به زکات، جهاد و امر به معروف و نهی از منکر ایمان داریم.

ابتدا باید بر چیزهایی تمرکز کنیم که اهل سنت و شیعه در آن‌ها مشترک هستند؛ سپس بگو که مثلاً ما در مسئله خلافت اختلاف داریم: ما می‌گوییم خلافت از آن علی است و شما می‌گویید از آن ابوبکر است. پس بیایید این امر را به خدا و رسولش بازگردانیم: «فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ» (نساء: ۵۹)؛ «پس اگر در چیزی نزاع کردید، آن را به خدا و رسول بازگردانید.»

بنابراین باید پایه را بر مشترکات قرار دهیم: چیزهایی که بر آن‌ها اشتراک داریم چیست و زمینه‌های مشترکی که بر آن قرار داریم کدام است؟ این ما را به هم نزدیک می‌کند و باعث می‌شود در بسیاری از چیزها خود را یک گروه بدانیم؛ و اگر ما اختلافاتی داریم، اختلافات در میان خود اهل سنت نیز وجود دارد؛ مگر در میان اهل سنت حنفی و شافعی و حنبلی و مالکی اختلاف نیست؟ میان خود شیعه نیز اختلاف وجود دارد؛ یکی از فلان تقلید می‌کند و دیگری از فلان مرجع دیگر یا این که شیعه اثنی‌عشری و زیدی و اسماعیلی و مانند آن هم داریم.

این مانع از آن نیست که ما شیعه و آنان همه سنی باشند ولی چیزهایی هست که این گروه و آن گروه بر آن‌ها توافق دارند و ما با دو گروهی روبرو هستیم که هر کدامشان خود را بر پایه‌ای واحد اسشتوار می‌دانند. باید بیاموزیم که ابتدا بر موارد اشتراک تمرکز کنیم پیش از آنکه بر موارد اختلاف میان خودمان تمرکز کنیم.

روش مدیریت اختلاف

این را حتی در عرصه‌های سیاسی یا برخی عرصه‌های دینی خود نیز نیاز داریم. برخی عقب‌ماندگانی را در میان خود می بینیم؛ یکی از فلان مرجع تقلید می‌کند و دیگری از مرجعی دیگر، این با آن دشمنی می‌ورزد و آن با این. تو مسلمانی و او مسلمان، تو شیعه‌ای و او شیعه، تو نماز می‌خوانی و روزه می‌گیری و او نیز چنین است. اینکه یکی از ما از مرجعی تقلید کند و دیگری از مرجعی دیگر، شبیه آن است که یکی نزد یک پزشک برود و دیگری نزد پزشکی دیگر.

اما متأسفانه تعصب بر جامعه حاکم شده است؛ حتی کسانی که اعلام می‌کنند اسلامگرا و ملتزم به اسلام‌اند، دچار عقب‌ماندگی‌اند؛ یعنی ذهن بسته‌ای دارند. در حالی که ذهن بازی که خداوند از انسان خواسته این است: «قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ کَلِمَهٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ» و چه بسیار تفاوت‌ها میان ما و اهل کتاب هست! با این حال خدا به ما می‌گوید بر «کلمه سواء» تمرکز کنید و «فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ».

همین‌طور در مسائل سیاسی؛ طبیعی است که میان احزاب و گرایش‌های مختلف اختلاف رخ دهد، اما باید تمرکز بر چیزهایی باشد که در آن‌ها اشتراک دارید ولی در اختلافات، تفاهم باید پس از توافق صورت گیرد.

این همان چیزی است که جوامع را می‌سازد و آن‌ها را به هم نزدیک می‌کند. ما مشاهده می‌کنیم که وقتی توافقات اهل سنت و شیعه را بررسی می‌کنیم، می‌بینیم آن‌ها نزدیک به هشتاد درصد در این زمینه توافق دارند.

مصلحت اسلام در اولویت

این را از امیرمؤمنان (ع) آموخته‌ایم. حال حقیقت اختلاف میان ما و اهل سنت چیست؟ آیا چیزی جز درباره حق امام علی (ع) در خلافت نیست؟ آیا همین نیست که در آن اختلاف داریم؟ امام علی (ع) که حقش گرفته شد، با همه خلفا همکاری کرد و به آنان نصیحت و مشورت داد و نیز در همه امور مسلمانان با آنان همکاری نمود و فرمود: «لأُسْلِمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِینَ وَلَمْ یَکُنْ فِیهَا جَوْرٌ إِلَّا عَلَیَّ خَاصَّهً»؛ «مادام که امور مسلمانان به سامان باشد و در آن ستمی مگر بر من به‌طور خاص نباشد، من تسلیم خواهم بود.» پس مادام که بر مسلمانان ستم نشود، اشکالی ندارد که بر من ستم رود.

بنابراین باید از امام علی (ع) بیاموزیم که او را پیشگام وحدت اسلامی می‌دانیم، زیرا او الگو و نمونه برتر را در این زمینه نشان داد. هنگامی که مصلحت مسلمانان را در نظر گرفت. باید بیاموزیم با مشکلات امروز همان‌گونه برخورد کنیم که مسلمانان نخستین با مشکلات مشابه برخورد کردند، به‌ویژه روش برخورد امام (ع) با مسلمانان؛ آن‌هم در سایه خطرهایی که پس از وفات پیامبر (ص) کشور اسلامی را تهدید می‌کرد، رومیان از یک سو و ایرانیان مجوس از سوی دیگر اسلام را تهدید می‌کرد. باید بکوشیم با یکدیگر اختلاف نکنیم، بلکه بر آنچه توافق داریم جمع شویم؛ زیرا اختلاف در چنین شرایطی اسلام را در معرض خطر قرار می‌دهد.

وحدت در رویارویی با چالش‌ها

همین‌طور هنگامی که می‌بینیم مستکبران جهان، مانند آمریکا و غیر آمریکا و کافران دیگر نیز، می‌خواهند عقیده و شریعت اسلامی و ثروت‌ها و کشورهای اسلام را نابود کنند و ما میان خود اختلاف داریم؛ سنی شیعه را و شیعه سنی را تکفیر می‌کند، این لعن می‌کند و آن یکی ناسزا می‌گوید و دشمنان بر ما می‌خندند و ما را مسخره می‌کنند و فضا را آماده می‌کنند تا ما را پاره پاره کنند و از هم جدا سازند؛ و هنوز در میان ما برخی بزرگان شیعه و سنی هستند که کاری جز پاره کردن وحدت مسلمانان را ندارند.

بارها از من شنیده‌اید که وحدت اسلامی به این معنا نیست که سنی شیعه یا شیعه سنی شود؛ بلکه وحدت در چیزهایی هست که بر آن‌ها توافق داریم. اسلام هست؛ باید بر اساس اسلام متحد شویم و هنگامی که در تفسیر فلان آیه یا در حکم نماز یا در هر چیز دیگری اختلاف کردیم، باید امور را به خدا و رسول بازگردانیم: «فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ».

مادام که مسلمانیم، باید به کتاب خدا و سنت پیامبرش بازگردیم؛ قرآن را بخوانیم و ببینیم کدام آیه دیدگاه این یا آن را تأیید می‌کند، سپس احادیث پیامبر (ص) را بخوانیم و همین طور چیزهای دیگر.

خطر تعصب مذهبی

این آگاهی اسلامی است که موقعیت مسلمانان را حفظ می‌کند. ما هر کس را که به تعصبات مذهبی در میان مسلمانان دامن بزند، خواه میان اهل سنت و شیعه یا میان خود شیعیان یا میان خود اهل سنت، خائن به اسلام می‌دانیم؛ زیرا این کار اسلام را تضعیف می‌کند در حالی که ما در نبردی جهانی هستیم.

آمریکا هنگامی که جنگی به راه می‌اندازد و ادعا می‌کند علیه تروریسم است، در واقع جنگی علیه اسلام به راه می‌اندازد؛ دخالت ویژه آنها در کشورهای اسلامی از همین جهت است.

این نکته را باید درک کنیم تا بتوانیم واقعیت اسلامی خود را در سطح فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی حفظ کنیم؛ زیرا مستکبران در هم‌پیمانی با یهود و دیگران، برای ساقط‌کردن اسلام در همه زمینه‌ها برنامه‌ریزی کرده‌اند.

والحمد لله رب العالمین.

* درس تفسیر قرآن معظم‌له، مورخ: ۱۴/۰۹/۲۰۰۴ م.