حضرت زهرا (س)؛ ایمان جاری و موضع باصلابت

حضرت زهرا (س)؛ ایمان جاری و موضع باصلابت

علامه مرجع سیّد محمدحسین فضل‌الله

خداوند متعال در کتاب مجید خود می‌فرماید:«إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا» [احزاب: ۳۳]

صدّیقۀ معصومه

یکی از اهل بیت، صدّیقۀ طاهرۀ معصومه‌ای است که پاره‌ای از عقل رسول خدا (ص)، روح او، احساسات او و حرکت رسالت اوست:«فَاطِمَهُ بَضْعَهٌ مِنِّی، فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی، وَمَنْ سَرَّهَا فَقَدْ سَرَّنِی؛ فاطمه پاره‌ای از من است؛ هرکس او را بیازارد، مرا آزرده و هرکس او را شاد کند، مرا شاد کرده است.»(۱) او یکی از اهل این بیت است که همۀ اهل‌بیت (ع) را در خود جمع کرده است: رسول خدا پدر اوست، علی همسر اوست، حسن و حسین فرزندان او هستند و امامان پاک از نسل حسین، فرزندان او. ازاین‌رو شخصیت او همۀ اهل‌بیت را با خود دارد: اصل، رسول خداست؛ اصل دوم، علی است؛ و شاخه‌های درخت مبارک، امامان از نسل علی و فاطمه (س) هستند.از همین‌جاست که فاطمه زهرا (س) عمق اسلام را در عمق شخصیت خود نمایندگی می‌کند. او انسانی است که از همان لحظه‌ای که چشم به زندگی گشود، شاگرد رسول خدا بود. در کودکیِ نخستین، همراه پدر و مادرش خدیجۀ کبری، ام المؤمنین، زندگی می‌کرد. پیامبر را می‌دید که همراه خدیجه و علی، سومیِ آن دو، به مسجد می‌روند و نماز می‌خوانند. پیامبر را می‌دید که از مشرکان رنج می‌کشد؛ مشرکان می‌آمدند و در حال نماز، آلودگی‌ها را بر پشت او می‌انداختند و او، دخترک کوچک، می‌آمد و آن‌ها را از پشت پدر پاک می‌کرد و می‌گریست. پس از درگذشت مادرش خدیجۀ کبری (س)، پدر را در آغوش گرفت. در کودکی‌اش بزرگ بود؛ قلب و عقلش بزرگ بود، چون خداوند قلبش را چنان گسترد که گنجایش رسول خدا و همۀ مردم را داشته باشد و عقلش را چنان گشود که بر تمام حق گشوده شود. ازاین‌رو از تمام قلبش، عاطفه و مهر به رسول خدا بخشید تا آنجا که پیامبر احساس کرد مادرش در فاطمه زنده شده است. او مادرش را از دست داده بود و گفت: «او مادرِ پدرش است.»

کفو زهرا (س)

او با پیامبر زندگی می‌کرد و علی نیز همراهشان بود. رسول خدا شب و روز از علم خود به علی می‌بخشید و فاطمه نیز به آنچه پیامبر به علی می‌آموخت گوش می‌سپرد. خانۀ رسول خدا نخستین مدرسۀ داخلی بود و علی و فاطمه دو شاگردی بودند که از وحی خداوند به پیامبر علم می‌آموختند، از اخلاق او می‌نوشیدند و او همچون پدری برای دو فرزندش از آنان مراقبت می‌کرد و آنان را آماده می‌ساخت تا رسالتش را بر دوش بگیرند و آن را به زندگی و به همۀ مسلمانان برسانند. علی را آماده می‌کرد تا در عقل و قلب و روش و مواضع، همانند خود او باشد و فاطمه را آماده می‌کرد تا یار و همسر علی باشد؛ زیرا می‌خواست دخترش همسری داشته باشد که در سطح عقل و قلب و روحانیت و اخلاص او برای خداوند باشد:«لولا علیٌّ لم یکن لفاطمه کفو؛ اگر علی نبود، فاطمه کفوی نداشت.»(۲) وقتی پس از ازدواج فاطمه با علی، مردانی از مهاجران نزد پیامبر آمدند و گفتند: چرا ما را از فاطمه بازداشتی و او را به علی دادی؟ فرمود:«والله ما أنا منعتکم وزوّجته، بل الله منعکم وزوّجه؛ به خدا سوگند، من شما را بازنداشتم و او را به علی ندادم؛ بلکه خداوند شما را بازداشت و او را به علی داد.»

سیّدۀ زنان جهان

ما با فاطمه زهرا (س) زندگی می‌کنیم چون به الگو نیاز داریم. در زندگی او، چنان‌که در احادیث امامان اهل‌بیت (ع) آمده، جهانی از غیب در شخصیت اوست و او «نوری از انوار» است. در زندگی‌اش کرامات بسیاری از خداوند به او رسیده است. نقل شده که رسول خدا (ص) بر او وارد می‌شد و روزی نزد او می‌یافت، چنان‌که زکریا بر مریم وارد می‌شد و روزی نزد او می‌یافت و می‌گفت:«أَنَّىٰ لَکِ هَٰذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ» [آل عمران: ۳۷].

این غذاها کرامت پروردگارش بود، چون خداوند او را آماده کرده بود تا سیّدۀ زنان جهان باشد و سیّدۀ زنان جهان باید همۀ فضائل و همۀ عناصر خیر و حق و عبادت و محبت به خدا را در همۀ امور داشته باشد. ازاین‌رو این کلمه همۀ فضائل را خلاصه می‌کند.

نقل شده است که امام صادق (ع) از رسول خدا (ص) روایت کرد که فرمود:«إنّ الله لیغضب لغضب فاطمه ویرضی لرضاها؛ خداوند برای خشم فاطمه خشمگین می‌شود و برای خشنودی‌اش خشنود می‌گردد.»(۳) مردی نزد امام آمد و گفت: ای اباعبدالله، امروز حدیثی برایمان نقل شد که مردم از آن شگفت‌زده شدند. فرمود: چه بود؟ گفت: شنیدم رسول خدا به فاطمه فرمود: «خداوند برای خشم تو خشمگین می‌شود و برای خشنودی‌ات خشنود.» امام فرمود:«نعم، إنّ الله لیغضب فیما ترون لعبده المؤمن ویرضی لرضاه، فما تنکرون أن تکون ابنه رسول الله مؤمنه یرضی لرضاها ویغضب لغضبها؛ آری، خداوند برای خشنودی بندۀ مؤمنش خشنود می‌شود و برای خشمش خشمگین. پس چه جای انکار است که دختر رسول خدا مؤمنه‌ای باشد که خداوند برای خشنودی‌اش خشنود و برای خشمش خشمگین شود؟»آن مرد گفت: راست گفتی؛ خداوند بهتر می‌داند رسالتش را کجا قرار دهد.(۴) طبیعی است که از این سخن می‌فهمیم زهرا (س) جز از آنچه خدا را خشمگین می‌کند، آزرده نمی‌شد و جز به آنچه خدا را خشنود می‌کند، خشنود نمی‌گشت. ازاین‌رو رسول خدا (ص) از آنچه او را می‌آزرد، آزرده می‌شد؛ چون می‌دانست جز باطل او را نمی‌آزارد و از آنچه او را خشنود می‌کرد، خشنود می‌گشت؛ چون می‌دانست جز حق او را خشنود نمی‌کند.

رابطۀ روحی با رسول خدا (ص)

سیره نویسان از عایشه نقل کرده‌اند که گفت: «هیچ‌کس را در سخن و گفتار شبیه‌تر به رسول خدا از فاطمه ندیدم. هرگاه بر او وارد می‌شد، پیامبر به او خوش‌آمد می‌گفت، دستانش را می‌بوسید و او را در جای خود می‌نشاند. و هرگاه پیامبر بر او وارد می‌شد، فاطمه برمی‌خاست، به او خوش‌آمد می‌گفت و دستانش را می‌بوسید.» این نشان می‌دهد رابطۀ آنان بیش از رابطۀ پدر و دختر بود؛ رابطه‌ای سرشار از محبت، تقدیر و احترام.عایشه ادامه می‌دهد: «هنگامی که پیامبر (ص) بیمار شد، فاطمه وارد شد، بر او خم شد و بوسیدش، سپس سر برداشت و گریست. دوباره بر او خم شد، سر برداشت و خندید. با خود گفتم گمان می‌کردم او از عاقل‌ترین زنان ماست، اما اکنون می‌بینم مانند دیگر زنان است. پس از وفات پیامبر (ص) به او گفتم: آن‌گاه که بر پیامبر خم شدی و سر برداشتی و گریستی، سپس دوباره خم شدی و سر برداشتی و خندیدی، چه چیزی تو را به این کار واداشت؟ گفت: اگر بگویم راز را فاش کرده‌ام. او به من خبر داد که از همین بیماری خواهد مرد، پس گریستم؛ سپس خبر داد که من زودتر از همۀ اهلش به او خواهم پیوست، و آن‌گاه خندیدم.»(۵)

این ماجرا عمق رابطۀ زهرا با رسول خدا را نشان می‌دهد. او جوانی در آغاز زندگی بود – روایات دربارۀ سن او میان هجده تا بیست‌وهشت سال اختلاف دارند – و همسر و مادر بود. کدام دختر جوان از خبر مرگ خود شادمان می‌شود؟! این نشان می‌دهد روح زهرا (س) چنان در روح رسول خدا (ص) آمیخته بود که زندگی او زندگی‌اش و مرگ او مرگش بود. وقتی به او خبر داد که دنیا را ترک خواهد کرد، گریست؛ اما وقتی خبر داد که فراق میان آنان طولانی نخواهد بود، خندید و شاد شد. این اوج محبت به رسول خدا (ص) است.

اخلاق رسالی

از عایشه پرسیدند: «کدام‌یک از مردم نزد رسول خدا (ص) محبوب‌تر بود؟» گفت: فاطمه. پرسیدند: از مردان؟ گفت: همسرش؛ تا آنجا که می‌دانم، بسیار روزه‌دار و بسیار شب‌زنده‌دار بود. و دربارۀ فاطمه (س) گفت: «هیچ‌کس را راست‌گوتر از او ندیدم مگر پدرش.»(۶) او بهترین عبادت را برای خدا به جا می‌آورد.

فرزندش حسن (ع) می‌گوید: «مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه در محرابش ایستاد و همچنان در رکوع و سجود بود تا ستون صبح روشن شد. شنیدم برای مردان و زنان مؤمن دعا می‌کند، آنان را نام می‌برد و بسیار برایشان دعا می‌کند، اما برای خود چیزی نمی‌خواهد. گفتم: مادرجان، چرا برای خود دعا نمی‌کنی؟ فرمود: پسرم، اول همسایه، بعد خانه.»(۷)

چون اهل‌بیت از رهگذر مسئولیت‌شان در برابر دیگران و از رهگذر محبت‌شان به آنان، به دیگران می‌اندیشند و دل‌هایشان گنجایش دردها و آرزوهای دیگران را دارد. پس وقتی در برابر خدا می‌نشینند، مردم پیش از خودشان در برابرشان هستند. این اخلاق اهل‌بیت (ع) است که باید بیاموزیم. اما برخی از ما می‌گوییم: خانه، خانه، خانه؛ و همسایه برود به جهنم! وقتی مسئلۀ همسایه با خانه تعارض یابد، آیا به همسایه رحم می‌کنیم حتی اگر حق با او باشد؟ اینان اهل‌بیت (ع) هستند و شیعیانشان کسانی‌اند که این‌گونه می‌اندیشند.

زهد زهرا (س)

سپس می‌بینیم چگونه در همۀ زندگی‌اش زاهد بود و چگونه به درخواست رسول خدا (ص) پاسخ می‌داد وقتی از او می‌خواست آنچه را دارد انفاق کند یا از برخی زیورها یا از برخی مظاهر طبیعی زنانه در لباس یا پوشش خانه دست بردارد.

از امام باقر (ع) روایت شده که فرمود: «رسول خدا (ص) هرگاه می‌خواست سفر کند، بر هر یک از اهلش که می‌خواست سلام می‌کرد و آخرین کسی که بر او سلام می‌کرد فاطمه بود؛ پس رویش به سوی سفر از خانۀ او بود. و هرگاه بازمی‌گشت، ابتدا نزد او می‌آمد – آخرین کسی که هنگام سفر با او وداع می‌کرد زهرا (ع) بود و اولین کسی که هنگام بازگشت با او دیدار می‌کرد زهرا (ع) بود. – یک‌بار سفر کرد و علی چیزی از غنیمت به دست آورده بود و به فاطمه داده بود. فاطمه دو دستبند نقره گرفت و پرده‌ای بر در خانه‌اش آویخت. وقتی رسول خدا بازگشت، به مسجد رفت و چنان‌که همیشه می‌کرد، به سوی خانۀ فاطمه روانه شد. فاطمه از شوق و اشتیاق به سوی پدرش برخاست. پیامبر نگریست و دید در دستانش دو دستبند نقره است و بر در خانه‌اش پرده. همان‌جا نشست و به او نگریست و سخنی نگفت. فاطمه گریست و اندوهگین شد و گفت: پیش از این چنین با من نکرده بود. دو فرزندش را فراخواند، پرده را از در برداشت و دستبندها را از دستانش درآورد؛ سپس دستبندها را به یکی و پرده را به دیگری داد و گفت: نزد پدرم بروید، سلام مرا برسانید و بگویید: پس از تو جز این چیزی تازه‌ای پدید نیاورده‌ایم؛ هرچه می‌خواهی با آن بکن. آنان آمدند و پیام مادرشان را رساندند. رسول خدا آنان را بوسید و در آغوش گرفت و هریک را بر ران خود نشاند؛ سپس فرمان داد آن دو دستبند را شکستند و تکه‌تکه کردند و اهل صُفّه را – گروهی از مهاجران که نه خانه داشتند و نه مالی –  فراخواند و آن را میانشان تقسیم کرد. سپس مردان برهنه‌ای را که چیزی برای پوشاندن نداشتند فرامی‌خواند و چون آن پرده دراز و بدون عرض بود، آن را شلوار می‌کرد و اگر دو سر آن به هم می‌رسید، قطع می‌کرد تا میان آنان شلوار تقسیم کند. سپس فرمود:«رحم الله فاطمه، لیکسونّها الله بهذا السّتر من کسوه الجنّه، ولیحلّینّها بهذین السّوارین من حِلیه الجنّه؛ خدا فاطمه را رحمت کند؛ خداوند با این پرده از لباس بهشت او را بپوشاند و با این دو دستبند از زیور بهشت او را بیاراید.»(۸) و در روایتی دیگر فرمود:«فداها أبوها (ثلاث مرات)، ما لآل محمّد وللدنیا، إنّهم خُلقوا للآخره؛ پدرش فدای او باد (سه بار). آل محمد را با دنیا چه کار؟ آنان برای آخرت آفریده شده‌اند.»(۹)

تسبیح زهرا (س)

اما در خانه چگونه بود و رسول خدا چگونه رنج و زحمتی را که فاطمه می‌کشید، چاره می‌کرد؟ از امیرالمؤمنین (ع) نقل شده است که به مردی از بنی‌سعد فرمود: «آیا از خودم و فاطمه برایت بگویم؟ او نزد من بود و از محبوب‌ترین اهل پیامبر نزد او. آن قدر آب را با مشک کشید تا در سینه‌اش اثر ‌گذاشت؛ با آس آرد ‌کرد تا دستانش پینه بست و سخت ‌شد؛ خانه را جارو ‌کرد تا لباس‌هایش غبارآلود ‌شد و آتش ‌افروخت تا لباس‌هایش تیره و سیاه ‌شد. از این کارها رنج بسیار می‌برد. به او گفتم: کاش نزد پدرت بروی و از او خادمی بخواهی که این رنج را از تو بردارد. نزد پیامبر آمد و دید عده‌ای نزد او هستند؛ شرم کرد و برگشت. پیامبر دانست که برای حاجتی آمده است. فردا صبح نزد ما آمد در حالی که زیر لحاف بودیم و فرمود: السلام علیکم. ساکت ماندیم و از حالتمان شرم کردیم. دوباره فرمود: السلام علیکم. ساکت ماندیم. بار سوم فرمود: السلام علیکم. ترسیدیم اگر پاسخ ندهیم برگردد؛ چون عادت داشت سه بار سلام کند و اگر اجازه داده نمی‌شد برمی‌گشت. گفتم: و علیک السلام یا رسول‌الله، وارد شوید. نشست کنار سرمان و فرمود: ای فاطمه، دیروز نزد محمد چه حاجتی داشتی؟ ترسیدم اگر پاسخ ندهیم برخیزد. سرم را بیرون آوردم و گفتم: به خدا سوگند من به تو خبر می‌دهم ای رسول خدا.» و آنچه بر فاطمه گذشته بود و آنچه را از او خواسته بود، برای پیامبر گفت.پیامبر (ص) فرمود:«أفلا أعلّمکما ما هو خیر لکما من الخادم؟ إذا أخذتما منامکما، فسبّحا ثلاثاً وثلاثین، واحمدا ثلاثاً وثلاثین، وکبّرا أربعاً وثلاثین؛ آیا چیزی به شما نیاموزم که برایتان از خادم بهتر باشد؟ وقتی به بستر خواب رفتید، سی‌وسه بار تسبیح بگویید، سی‌وسه بار حمد کنید و سی‌وچهار بار تکبیر بگویید.»فاطمه سرش را بیرون آورد و سه بار گفت: «رضیت عن الله ورسوله؛ از خدا و رسولش خشنودم.»(۱۰)

مظلومیت و صبر زهرا (س)

رسول خدا از او جدا شد و اندوه او بزرگ‌ترین اندوه بود؛ اما اندوه صابران. دو فرزندش را به قبر رسول خدا می‌برد و مسلمانان را به یاد او می‌آورد تا در میان رویدادهای بزرگی که می‌گذشت فراموشش نکنند.سپس مشکلاتی که پس از وفات رسول خدا پیش آمد. علی (ع) از حقش کنار گذاشته شد. گروهی از مهاجران و بنی‌هاشم در خانۀ علی (ع) گرد آمدند. حکومت جدید از این امر آسوده نبود. برخی نمایندگانش به در خانه آمدند و تهدید ‌کردند و می‌گفتند: بیرون بیایید وگرنه خانه را بر سرتان آتش می‌زنم! به او گفته شد: چگونه چنین سخن می‌گویی در حالی که فاطمه در خانه است؟ گفت: حتی اگر فاطمه باشد! گفته شده که در را آتش زدند؛ گفته شده زبیر با شمشیر کشیده بیرون آمد و شمشیرش را شکستند؛ گفته شده گروهی وارد شدند و کارهای ناپسندی در باره زهرا (س) انجام دادند. روایات در این‌باره مختلف است؛ برخی از کارهای خشن و جنایت‌آمیز سخن می‌گویند و برخی از مقدمات آن. خواه راویان در مسئلۀ شکستن پهلو یا سقط جنین راست گفته باشند یا نه، ما تهدید به آتش زدن خانه را در حالی که فاطمه (س) در آن بود، نشانه این حقیقت می‌دانیم که آن قوم آمادۀ هر کاری بودند. در این‌جاست که مظلومیت او آشکار می‌شود؛ اما او صبر آزادگان را پیشه کرد و همۀ فکرش متوجه مسئله اسلام و مسلمانان بود.

صلابت در موضع

پس از آن‌که از حق ارث خود از رسول خدا (ص) محروم شد، زهرا (س) به مسجد رفت و خطبۀ شگفت‌انگیزش را ایراد کرد. در بخش نخست این خطبه، همۀ ارزش‌های اسلام و فلسفۀ همۀ اسراری که این ارزش‌ها بر آن‌ها استوار است خلاصه شده است. سپس وارد جدال فقهی و قرآنی در برابر ادعای عدم ارث‌بری پیامبران شد که «معاشر الأنبیاء لا یورّثون، ما ترکناه صدقه؛ گروه پیامبران ارث نمی‌گذارند؛ آنچه از ما بماند صدقه است.»(۱۱) و همگان را در این بحث مبهوت ساخت و مردم را نکوهش کرد که با حق خواهی او همراه نشدند.

وقتی زنان مهاجران و انصار در بیماری‌اش به عیادتش آمدند، با شدت دربارۀ مردانشان سخن گفت و فرمود:«أصبحت عائفهً لدنیاکُنَّ، قالیهً لرجالکُنَّ… وما الّذی نقموا من أبی‌الحسن؟ نقموا منه نکیر سیفه؛ از دنیای شما بیزار و از مردانتان متنفر شده‌ام… چه چیزی از ابوالحسن ناپسند داشتند؟ از تیزی شمشیرش ناپسند داشتند.»(۱۲) وقتی مردان آمدند عذرخواهی کنند، فرمود:«لا عذر بعد تعذیرکم؛ پس از آن‌که شما را معذور داشتم، دیگر عذری نیست.»(۱۳)

او صلابت موضع را از خود نشان داد؛ حتی وقتی دو خلیفه آمدند تا رضایت او را بگیرند، به آنان گفت:«ألم تسمعا رسول الله یقول: رضا فاطمه من رضای وسخط فاطمه من سخطی؟؛ آیا نشنیدید رسول خدا می‌فرمود: خشنودی فاطمه از خشنودی من و خشم فاطمه از خشم من است؟»گفتند: آری. فرمود:«أُشهد الله وملائکته أنّکما أسخطتمانی وما أرضیتمانی؛ خدا و فرشتگانش را گواه می‌گیرم که شما مرا خشمگین کردید و خشنود نساختید.» سپس به یکی از آنان گفت:«والله لأدعونّ علیک فی کلّ صلاه أصلّیها؛ به خدا سوگند در هر نمازی که می‌خوانم بر تو نفرین خواهم کرد.»و او گریان از نزد او بیرون رفت.(۱۴)

او صلابت موضع را به نمایش گذاشت؛ صلابتى که وقتی اعتراضش در زندگی بر آن واقعیت را به اعتراض در مرگ تبدیل کرد آشکار شد. به علی وصیت کرد که شبانه او را دفن کند تا کسانی که او را آزرده‌اند در تشییعش حاضر نشوند و جای قبرش پنهان بماند. و چنین شد.

وداع زهرا (س)

زهرا (س) در حالی که راضی و مرضی بود به سوی پروردگارش رفت و علی (ع) کنار قبرش نشست. در سخنانی که تنها با رسول خدا در برابر این مصیبت سخن می‌گوید می‌خوانیم:«السّلام علیک یا رسول الله عنّی، والسّلام علیک من ابنتک وزائرتک والبائته فی الثّرى ببقعتک… قلّ یا رسول الله عن صفیّتک صبری، وعفا عن سیّده النّساء تجلّدی، إلّا أنّ فی التّأسّی لی بسنّتک فی فرقتک موضع تعزٍّ… أمّا حزنی فسرمد، وأمّا لیلی فمسهّد، وهمٌّ لا یبرح قلبی، أو یختار الله لی دارک الّتی أنت فیها مقیم… فبعین الله تُدفن ابنتک سرّاً، ویُهضم حقّها، ویُمنع إرثها، ولم یتباعد العهد ولم یَخلَق منک الذّکر، وإلى الله یا رسول الله المشتکى، وفیک یا رسول الله أحسن العزاء، صلّى الله علیک وعلیها السّلام والرّضوان؛ سلام بر تو ای رسول خدا از جانب من، و سلام بر تو از دخترت و زائره‌ات که در خاکِ بقعه‌ات شب را به روز آورده… ای رسول خدا، صبرم در برابر برگزیده‌ات اندک شده و شکیبایی‌ام در برابر سیّدۀ زنان از میان رفته؛ جز آن‌که در تأسی به سنت تو در فراق تو جای تسلی است… اما اندوهم جاودانه است و شبم بی‌خواب و غمی که از دلم نمی‌رود مگر آن‌که خداوند خانۀ تو را که در آن مقیمی برایم برگزیند… در برابر دیدگان خدا دخترت پنهانی دفن می‌شود، حقش پایمال می‌گردد و ارثش بازداشته می‌شود در حالی که هنوز عهد دور نشده و یاد تو کهنه نگشته. شکایت به سوی خداست ای رسول خدا و بهترین تسلی در توست ای رسول خدا. درود خدا بر تو و بر او باد و رضوان.»(۱۵)

اقتدا به اهل‌بیت (ع)

در سالروز وفات زهرا (س) به قله‌ای می‌نگریم که خداوند او را از هر پلیدی نگاهش داشت و پاک و پاکیزه‌اش گرداند و او را سیّدۀ زنان جهان قرار داد.

ما می‌خواهیم با زهرای الگو زندگی کنیم؛ در همۀ فضائل و اخلاق و جهاد و قدرت و صلابت او. مسئله ما با اهل‌بیت (ع) تنها گریستن بر آنان نیست – هرچند مصیبت‌هایشان اشک را برمی‌انگیزد – بلکه باید چنان با آنان زندگی کنیم که با رسول خدا زندگی می‌کنیم؛ رسالت اسلام را که باید به سراسر جهان برسانیم، چنان‌که آنان رساندند. چنان‌که خداوند به ما می‌فرماید:«لَّقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ» [احزاب: ۲۱] با همین روحیه به ما می‌گوید: برای شما در فاطمه و علی و فرزندانشان نیز اسوۀ حسنه است. آنان الگو و پیشوایند و ما باید زندگی‌شان را در همۀ واقعیت‌مان به جریان اندازیم تا زندگی‌مان تصویر تعالیم آنان باشد، نه آن‌که به مصیبت و اشک بسنده کنیم. بر ماست که با اسلام و وحدت مسلمانان باشیم که باید در هر سخن و هر عمل مراقب آن باشیم.

 

* خطبۀ جمعۀ معظم له، به تاریخ ۱۷ جمادى‌الأولى ۱۴۱۸ ه‍ / ۱۹ سپتامبر ۱۹۹۷ م.

پاورقی‌ها:

۱- علل الشرائع، صدوق، ج ۱، باب ۱۴۶، ص ۱۸۶.

۲- بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۱۴۱، روایت ۳۷، باب ۵.

۳- همان، ج ۴۳، ص ۲۲۰، باب ۸، روایت ۳.

۴- همان، ج ۴۳، ص ۲۲۰، روایت ۸، باب ۳.

۵- سنن ترمذی، ص ۳۸۷۲.

۶- همان، ج ۴۳، ص ۵۳، روایت ۴۸، باب ۳.

۷- همان، ج ۴۳، ص ۸۱، روایت ۳، باب ۴.

۸- همان، ج ۴۳، ص ۸۱، روایت ۲، باب ۴.

۹- همان، ج ۴۳، ص ۸۳، روایت ۶، باب ۴.

۱۰- همان، ج ۴۳، ص ۸۶، روایت ۸، باب ۴.

۱۱- در اشاره به حدیثی که به رسول خدا (ص) نسبت داده شده، بحار الأنوار، ج ۲۸، ص ۳۵۳، روایت ۶، باب ۴.

۱۲- بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۱۵۸، روایت ۸، باب ۷.

۱۳- همان، ج ۴۳، ص ۱۶۰، روایت ۹، باب ۷.

۱۴- همان، ج ۴۳، ص ۲۰۳، باب ۸.

۱۵- أعیان الشیعه، ج ۱، ص ۳۱۸.