در گرامیداشت اربعین: حسین (ع) را با همهٔ وجودش بگیرید
علامه مرجع سید محمدحسین فضلالله
سالروز اربعین امام حسین (ع) گذشت. حسین در زندگی ما انسانِ یک یا دو روزه نیست که فقط برایش جشن بگیریم؛ او انسانی است که هرگاه با همهٔ اسلام، در همهٔ جایگاهها و نیایشها و حرکتها و انقلابش پیش میرویم، همراه ما حرکت میکند.
شاید مشکل بسیاری از ما این باشد که عدهای فقط در فضای مصیبت با حسین (ع) زندگی میکنند و جز در حال گریه و اندوه با او همراه نیستند و او را در بقیهٔ حالات فراموش میکنند. عدهای هم حسین (ع) را فقط عنوانی برای انقلاب در عرصهٔ سیاسی میگیرند و بقیهٔ ابعادش را نادیده میگیرند.
همین نگاه جزئینگرانهٔ برخی به شخصیت حسین (ع) باعث شده که او را درست نشناسیم. او انسانِ امامی است که امامت در عقل و قلب او تجسم یافته؛ عقلی که تمام اسلام و تمام حق است و قلبی که تمام محبت و خیر و انسانیت است. این امامت در رفتارش با مردم نیز نمایان است تا مردم از او هر آنچه سطح عقلی، روحی و عملیشان را بالا میبرد ببینند. زیرا شخصیت حسین (ع) شخصیتی است که به همهٔ زندگی مردم، از کوچک تا بزرگ و همهٔ دردها و آرزوهایشان توجه دارد؛ دردهای آنان درد اوست و آرزوهایشان آرزوی او، و زندگیشان مسئولیت او. از اینرو از همان کودکی که با رسول خدا (ص) همراه شد، معنای رسالت را آموخت.
رسالت اصلاح و تغییر
او رسالت را تماماً از رسول خدا (ص) آموخت، چنانکه گویی آن را از او شیر خورده باشد. و هنگامی که به قیام برخاست، همانگونه حرکت کرد که خود فرمود: « لم أخرج أشرًا ولا بطرًا، ولا ظالمًا ولا مفسدًا، ولکنی خرجت لطلب الإصلاح فی أمَّه جدی ؛ من از سر سرکشی و خوشگذرانی و ستمگری و فسادگری خروج نکردم، بلکه برای اصلاح امت جدم قیام کردهام». او امام معصومِ مصلح است که میخواهد پایهٔ فکری، روحی و سیاسی مردم را اصلاح کند و همهٔ امتدادهای این پایه را در زندگی مردم اصلاح نماید. از اینرو به همهٔ صحنه مینگرد و معروف را هر جا که ترک شده امر میکند و منکر را هر جا که انجام شده، نهی مینماید. معروف نزد او هر چیزی است که درجهٔ انسان را نزد خدا بالا میبرد و منکر هر چیزی است که درجهٔ او را پایین میآورد. بنابراین معروف نزد او برپایی عدل و جریان شریعت در خط حکومت و در خط مردم است، و منکر نزد او ستم و هر آن چیزی است که به زندگی مردم آسیب میرساند.
از اینرو حسین (ع) مانند برخی انقلابیون نبود که از روی جاهطلبی شخصی به دنبال مقام یا قدرت بگردد؛ او رسالتمدار بود و به دنبال نقش حکومت در رسالت و نقش انسان در اجرای رسالت میگشت. او از خلال مفاهیم انقلابش به انسان مینگریست که چگونه در وجود خود و در دایرهٔ حکومتی که بر او نظارت دارد عزیز باشد. او میخواست انسان به خدا و به اطاعت از او عزیز باشد. از اینرو به هر انسانی در طول زمان و با هر نسلی شعار خود را بخشید؛ هنگامی که در برابر آنان ایستاد و گفت تا به ما نیز بگوید: «به خدا سوگند دست ذلت به شما نخواهم داد و چون بردگان در برابرتان اقرار نخواهم کرد». و فرمود: «هیهات منا الذله». او این را گفت تا ما این صدا را بشنویم، حتی از خلال نسلهایی که صدای او را به ما منتقل میکنند؛ آن صدای نیرومند رسالتی که میخواهد انسان در هر حکومت و هر جامعهای عزیز بماند.
بدینسان حسین (ع) ایستاد تا انقلابش انقلاب حق علیه باطل و عدل علیه ستم باشد. او میخواست همهٔ واقعیت را از راه تغییر اساس و امتدادهای آن دگرگون کند. بنابراین هنگامی که حسین (ع) را در انقلابش تصور میکنید، او را مانند برخی انقلابیون پیشین و پسین تصور نکنید، بلکه او را در معنای رسالت تصور کنید؛ درست همانگونه که رسول خدا (ص) انقلابی در عقل بود تا آن را از شرک آزاد کند، انقلابی در قلب تا آن را از کینه و دشمنی و بغض آزاد کند، و انقلابی در واقعیت تا آن را از هر ستمی آزاد سازد. حسین (ع) نیز انقلابی در عقل و قلب و زندگی و حرکت بود، زیرا امامی از جانب خدا بود و هر کس امام از جانب خدا باشد، باید همهٔ مردم را با همهٔ زندگی فکری و عملیشان بر گرد خدا گرد آورد، تا جایی برای شیطان در انسانِ متفکر و صاحب احساس و متحرک باقی نماند.
انقلابیِ مهربان و عابد
حسین (ع) عابدی بود که خدا را به بهترین صورتی که عابدان میپرستند عبادت کرد و او را به بهترین صورتی که دعاکنندگان دعا میکنند، خواند. در عرفات دعای خود را میخواند و مردم احساس میکردند زمین با او دعا میکند، فضا با او دعا میکند و همهٔ منطقه از دعایش به لرزه درمیآید و به همهٔ ابتهالات و اشکهایش که اشکهای عبودیت حقیقی به خداست رخ میگشاید؛ اشکهایی که آزادی در برابر همهٔ مردم را تأیید میکند. زیرا هرچه انسان بهتر بنده خدا باشد، در برابر مردم آزادتر است؛ و هرچه خدا را در بندگیاش یگانه بداند، از اینکه غیر خدا را به هر نوع بندگی شریک سازد امتناع میورزد. چون خدا میخواهد ما او را در عقیده یگانه بدانیم ، اوست خدایی که جز او معبودی نیست ، و در عبادت یگانه بدانیم ، اوست خدایی که جز او پرستیده نمیشود ، و در محبت یگانه بدانیم: « وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ؛ و کسانی که ایمان آوردهاند محبتشان به خدا شدیدتر است» (بقره: ۱۶۵) و در اطاعت نیز او را یگانه بدانیم.
بنابراین هنگامی که میخواهید حسین (ع) را بگیرید، او را با همهٔ وجودش بگیرید: امامی که در رسالتش از او اطاعت کنید، انقلابی که آگاهیاش به انقلاب را در حرکت رسالت تأیید کنید، و انسانی که در برابر خدا مینشیند تا از شادی به خدا بگرید. حسین را انسانی بگیرید که در عمق اندوهش شادی میکند و هنگامی که خون فرزند شیرخوارش را میبیند، میگوید: « هوّن ما نزل بی أنَّه بعین الله؛ آنچه بر من نازل شد آسان است، چون در برابر دیدگان خداست». حسین (ع) را در محبتش به خدا بگیرید؛ در حالی که آخرین نفسهایش را میکشد و همهٔ زخمهایش خون میریزد و قوم بر او هجوم آوردهاند، با روح و قلبش میگوید:
خلقت را یکسره در هوای تو ترک کردم
و عیال را یتیم ساختم تا تو را ببینم
پس اگر با محبت مرا پارهپاره کنی
دل به سوی غیر تو تمایل نخواهد یافت
جنگ شایعات
این همان حسینی است که امویان پیش از قیامش از او ترسیدند. آنان از این شخصیت که مردم جز در برابرش سر فرود نمیآوردند، ترسیدند، از این رسالتی که خود را بر واقعیت تحمیل میکند، ترسیدند و از جایگاه او نزد مردم هنگامی که آنان را با همهٔ عقل و قلبش در آغوش میگرفت، هراس داشتند. بنابراین پس از آنکه او حرکت کرد و قیام نمود، به سویش شتافتند تا چهرهاش را مخدوش کنند و مردم را از گرد او پراکنده سازند؛ همانگونه که در حرکت فرستاده و سفیرش مسلم بن عقیل رخ داد، هنگامی که مردم گفتند: مادر فرزندش را فرامیخواند تا از معرکه کنار بکشد، ولی زن شوهرش را به آن دعوت میکند. و این شایعات زبان به زبان میگشت. آنان با این شایعات و با همهٔ نقاط ضعف موجود در جامعه به جنگ حسین (ع) آمدند و تنها حسین نبود که اهل باطل علیه او به حرکت درآمدند؛ بلکه میبینیم که در هر زمانی اهل بدی و باطل حسینی را با شایعات و تضعیفها و امثال آن محاصره میکنند.
آیا میدانید چرا کوفیانی که با مسلم بن عقیل و از طریق او با حسین (ع) بیعت کرده بودند، تحت تأثیر شایعات و سخنان بیمسئولیت سقوط کردند؟ آنان سقوط کردند چون عقلهایی نداشتند که بیندیشد و بپرسد و ارادهای نداشتند که بداند چگونه با موضع سخت و محکم باقی بماند. آنان حزب باد بودند که اگر باد کج شود، آنها نیز کج شوند. و همانگونه که علی (ع) دربارهٔ مردم بیمبنا فرمود: « أَتْبَاعُ کُلِّ نَاعِقٍ یَمِیلُونَ مَعَ کُلِّ رِیحٍ لَمْ یَسْتَضِیئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ یَلْجَئُوا إِلَى رُکْنٍ وَثِیقٍ؛ پیروان هر بانگکنندهای، با هر بادی میچرخند؛ از نور حق روشنی نگرفتهاند و به رکنی استوار پناه نبردهاند».
زمانهٔ بیوفایی
در هر زمانی «اهل کوفه»ای هستند که حق را با یک سخن عاطفی تنها رها میکنند. در هر زمانی «اهل کوفه»ای هستند که با ابنزیاد علیه حسین (ع) میایستند. و در هر زمانی اهل کوفهای هستند که شایعات آنان را به حرکت درمیآورد. و ما در زمانی زندگی میکنیم که امویان آنچه را همهٔ دستگاههای استکباری جهان امروز دارند نداشتند. امروز در جهان ارتشی از سازمانهای اطلاعاتی بینالمللی و منطقهای و محلی وجود دارد که پیوسته میکوشد همهٔ نقاط ضعف و پیچیدگیها و حساسیتها و تعصبهای ما و هر واقعیت اسلامی و غیراسلامی را مطالعه کند تا انسانی را برانگیزد که شبههای اینجا و تهمت و شایعهای آنجا بپراکند. در نتیجه مواضع درهم میآمیزد، جوامع آشفته میشود، برخی مردم به شکل غیرمسئولانه سخن میگویند و جامعه در آشفتگی دینی و سیاسی و اجتماعی و امنیتی فرو میرود. و همهٔ اینها در حالی است که سازمانهای اطلاعاتی قهقهه میزنند، چون نتوانستهاند با اهل حق از روبهرو رویارویی کنند، اما از نقاط ضعف آنان بهره بردهاند و از اینکه آنان تحقیق نمیکنند و نمیاندیشند و نمیپرسند سود جستهاند. از اینرو در هر زمانی از نظر مادی و معنوی حسینی کشته میشود، در حالی که مردم بر حسین (ع) میگریند که حسینهای بسیاری که در خط او روان هستند کشته میشوند.
عبرت عاشورا
عزیزان، از همهٔ صحنهٔ درگیری عاشورا بهره بگیرید تا بدانید چگونه آگاهتر، مسئولتر، ژرفتر و استوارتر باشید: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر فاسقی خبری آورد ، بررسی کنید تا مبادا از روی نادانی به قومی آسیب برسانید و سپس بر آنچه کردهاید پشیمان شوید» (حجرات: ۶). آگاه باشید، زیرا مشکل حسین (ع) کسانی بود که با او جنگیدند و او را دوست داشتند؛ قلبهایشان با او بود و شمشیرهایشان علیه او. چون در قلبهایشان محبت آگاهانه نبود، بلکه او را به شیوهای عاطفی و انفعالی دوست داشتند. نام حسین (ع) نامی است که هرگاه بر لبهای ما جاری شود، همواره نور ایمان و عقل و قلب را به ما میبخشد.
پس نور حسین (ع) را در زندگیمان زنده کنیم، چون نور او از خداوند سبحان سرچشمه میگیرد و با همهٔ مردم حرکت میکند تا به نیکوکار و بدکار خیر ببخشد تا شاید که بدکار به سوی خیر روی بیاورد. برخی یاران از او پرسیدند: ای پسر رسول خدا، آیا به نااهلان نیکی کنیم؟ فرمود: «من چنین نمیگویم، بلکه میگویم نیکیات مانند خورشید باشد که بر نیکوکار و بدکار طلوع میکند». حسین (ع) به تو میگوید: خورشید خیر و محبت و انسانیت باش، همانگونه که خورشید بر همهٔ مردم میتابد، خواه نیکوکار باشند یا بدکار، تا نیکوکار در نیکیاش بالا رود و بدکار بر آن گشوده شود و فجورش به برّ تبدیل گردد.
این خط اهلبیت (ع) است در همهٔ آنچه گفتند و کردند. ولی تعلق به اهلبیت هزینهٔ سنگینی دارد؛ تو را وادار میکند مؤمنتر باشی، مطیعتر خدا باشی و در برابر مردم مسئولتر باشی. اهلبیت (ع) کشتیای هستند که هر کس سوارش شود نجات مییابد و هر کس از آن بازماند غرق میشود و سقوط میکند و کشتی اهلبیت نیازمند انسانی است که با آنان در فکر و حرکت و واقعیتشان زندگی کند.
عقبماندگی یزیدی
بر مصیبت حسین (ع) گریه نکنید، بلکه بر مصیبت خودتان در همهٔ این واقعیتی که زندگی میکنید گریه کنید؛ بر این پراکندگی و کینه و بغض و بر همهٔ کسانی که دشمنی و بغض تولید میکنند و امت را آشفته میسازند. ما گرفتار مصیبت اجتماعی و سیاسی و فکریای قرار داریم که خطرناکتر از مصیبتی است که حسین میزیست. آیا بر گناهان و عقبماندگی خودمان گریه میکنیم؟!
ما بر حسین میگرییم چون عقبماندگی، یزیدی است، چون گناه یزیدی است، و چون کسانی که حسین را دوست دارند نه گناه میکنند و نه در عقبماندگی میزیند. حسین حرکت پیشروانه در همهٔ زمانها و همهٔ واقعیتها و حرکت اطاعت از خدا در همهٔ زمانها و همهٔ واقعیتها بود. پس آیا این ندای حسین را پاسخ میدهیم که فرمود: «آیا یاوری هست که ما را یاری کند؟!» ما را یاری کند، هنگامی که خدا را در کتابش یاری میکند، رسول خدا را در سنتش یاری میکند و خط امامت را در همهٔ معانیاش که به زندگی میتابد و آن را استوار میسازد و همهٔ آن را به سوی خدا بالا میبرد، یاری میکند؛ و هیچ چیز جز خدا نیست.
بخشی از خطبهٔ اول نماز جمعه معظم له در مسجد امامین حسنین (ع)؛ ۲۷ ژوئن ۱۹۹۷ م مطابق با ۲۱ صفر ۱۴۱۸ هـ.


