مسئولیت مؤمنان در ایجاد ارتباط و ترک دوری و قطع رابطه
علامه مرجع سید محمدحسین فضلالله
امیرالمؤمنین علی (ع) پیش از آنکه به جوار رحمت الهی بپیوندد، در آخرین وصیت خود به دو فرزندش حسن و حسین (ع) و به هر کس که نوشتهاش به او برسد، فرمود: «عَلَیْکُمْ بِالتَّوَاصُلِ وَالتَّبَاذُلِ، وَإِیَّاکُمْ وَالتَّدَابُرَ وَالتَّقَاطُعَ؛ بر شما باد به ارتباط و بخشش متقابل، و بپرهیزید از پشت کردن به یکدیگر و قطع رابطه.» [۱]
عنوان رابطه میان مسلمانان
این سخن، عنوان رابطه میان مسلمانان در همهٔ آنچه در آن زندگی میکنند است؛ خواه اختلاف داشته باشند یا توافق. هر اندازه هم میان آنان اختلاف باشد، اسلام نمیپذیرد که یکی دیگری را قطع کند یا از او دوری گزیند و با او دیدار نکند، فقط به این دلیل که میانشان اختلافی در مسئلهای فکری یا سیاسی یا اجتماعی یا اقتصادی یا شخصی وجود دارد.
حق داری با برادرت اختلاف داشته باشی؛ زیرا خداوند مردم را بر یک فکر و یک مزاج نیافریده است. وقتی مردم با هم زندگی میکنند، ناگزیر منافعشان با هم برخورد میکند و وضعشان با هم در تضاد قرار میگیرد. با این حال، خداوند سبحان و متعال میخواهد که اگر توافق کردیم با هم ارتباط داشته باشیم تا بر پایهٔ توافق همکاری کنیم، و اگر اختلاف کردیم نیز با هم ارتباط داشته باشیم تا دربارهٔ آنچه اختلاف داریم تفاهم کنیم و گفتوگو نماییم و کار را به خدا و رسول بازگردانیم تا بدانیم چگونه اختلافاتمان را بر اساس ایمانمان و بر پایهٔ خطوط کلی که خداوند برای مسلمانان نهاده است، حل کنیم.
ارتباط آری، قطع رابطه نه
«عَلَیْکُمْ بِالتَّوَاصُلِ- یعنی با یکدیگر پیوند داشته باشید – وَالتَّبَاذُلِ»؛ یعنی هر یک از شما داشتههای خود را به دیگری ببخشد؛ بخشش محبت و رحمت و برادری، بهگونهای که هر یک از شما خود را در دیگری بیابد؛ نفس برادرت در نفس تو باشد و نفس تو در نفس برادرت.
این وصیت علی (ع) است و هنگامی که علی (ع) وصیت میکند و موعظه میگوید و سخن میراند و راهنمایی میکند، به زبان رسول خدا و با عقل و قلب و نفس او سخن میگوید؛ زیرا او (ع) به نص قرآن «نفس رسول خدا» بود: «فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ» [آل عمران: ۶۱] و علی (ع) این عنوان را تجسم میبخشید. سخن او سخن رسول خدا (ص) است و سخن رسول خدا سخن خداوند متعال است: «وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَىٰ» [النجم: ۳–۴]. پس اگر علی (ع) ما را به ارتباط و بخشش متقابل سفارش میکند، آن وصیت رسول خدا (ص) است؛ و اگر رسول خدا ما را سفارش میکند، آن سفارش خداوند سبحان است. آیا نمیاندیشیم و تأمل نمیکنیم؟
ممکن است تو اختیار داشته باشی آنچه را به تو میگویم بپذیری یا رد کنی، یا من اختیار داشته باشم آنچه را به من میگویی بپذیرم یا رد کنم؛ اما وقتی خداوند متعال سخن بگوید، نه من و نه تو اختیاری نداریم، بلکه باید در برابر سخن خدا سر فرود آوریم: «وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَهٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ»[الأحزاب: ۳۶] و وقتی رسول خدا (ص) سخن بگوید، باید با او همراه شویم؛ زیرا ما بندگان خداییم و بندگان مخلص خدا کسانی هستند که: «لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ» [الأنبیاء: ۲۷].
راه از میان بردن اختلافات
بیایید به فرزندان علی (ع) و امامان اهلبیت (ع) که خداوند پلیدی را از آنان زدوده و پاکشان ساخته است بنگریم؛ در سخنان و افکار و اعمال و روابطشان هیچ پلیدی نیست، تا بشنویم در محبت و ارتباط و بخشش متقابل چه میگویند.
یکی از اصحاب امام صادق (ع) به نام «مفضّل بن عمر» نقل میکند: «لَا یَفْتَرِقُ رَجُلَانِ عَلَى الْدوری إِلَّا اسْتَوْجَبَ أَحَدُهُمَا الْبَرَاءَهَ وَاللَّعْنَهَ – اگر او سبب این قطع رابطه و دوری باشد و آغازگر آن باشد – وَرُبَّمَا اسْتَحَقَّ ذَلِکَ کِلَاهُمَا – اگر هر دو سبب قطع رابطه باشند – فقال أحد أصحاب الإمام (ع): جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاکَ، هَذَا الظَّالِمُ فَمَا بَالُ الْمَظْلُومِ؟ قَالَ: لِأَنَّهُ لَا یَدْعُو أَخَاهُ إِلَى صِلَتِهِ، وَلَا یَتَغَامَسُ لَهُ عَنْ کَلَامِهِ. سَمِعْتُ أَبِی یَقُولُ: إِذَا تَنَازَعَ اثْنَانِ، فَعَازَّ أَحَدُهُمَا الْآخَرَ – یعنی بر او غلبه کرد – فَلْیَرْجِعِ الْمَظْلُومُ إِلَى صَاحِبِهِ، حَتَّى یَقُولَ لِصَاحِبِهِ: أَیْ أَخِی، أَنَا الظَّالِمُ، حَتَّى یَقْطَعَ الْدوری بَیْنَهُ وَبَیْنَ صَاحِبِهِ – تا اختلافات به آنجا نرسد که یکی دیگری را قطع کند و دیگر دیدار نکنند؛ زیرا اگر قطع رابطه کنند، باب تفاهم بسته میشود و اگر باب تفاهم بسته شود، باب شناخت حقیقت نیز بسته میشود و شیطان آزادانه اختلاف میان آنان را گسترش میدهد – فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَى حَکَمٌ عَدْلٌ یَأْخُذُ لِلْمَظْلُومِ مِنَ الظَّالِمِ»هیچ دو مردی بر دوری از هم جدا نمیشوند مگر آنکه یکی از آنان سزاوار برائت و لعنت باشد – اگر او سبب این قطع رابطه و دوری و آغازگر آن باشد – و چه بسا هر دو سزاوار آن باشند – اگر هر دو سبب قطع رابطه باشند. یکی از اصحاب امام (ع) گفت: خداوند مرا فدایت کند، این ظالم است؛ پس مظلوم چه گناهی دارد؟ فرمود: چون برادرش را به پیوند فرا نمیخواند و از سخن او چشمپوشی نمیکند. از پدرم شنیدم که میفرمود: هرگاه دو نفر با هم نزاع کردند و یکی بر دیگری غلبه یافت، مظلوم باید به سوی رفیقش بازگردد تا به او بگوید: ای برادرم، من ظالمم؛ تا دوری میان خود و رفیقش را قطع کند – تا اختلافات به آنجا نرسد که یکی دیگری را قطع کند و دیگر دیدار نکنند؛ زیرا اگر قطع رابطه کنند، باب تفاهم بسته میشود و اگر باب تفاهم بسته شود، باب شناخت حقیقت نیز بسته میشود و شیطان آزادانه اختلاف میان آنان را گسترش میدهد – زیرا خداوند تبارک و تعالی حاکمی عادل است که حق مظلوم را از ظالم میگیرد.» [۲]
در اینجا ممکن است شیطان به کسی بگوید: چگونه بگویی حق با تو نیست در حالی که حق با توست؟ این تسلیم و خواری است. میگوییم: نه، کسی که حق را میگیرد خداوند متعال است. و خداوند وقتی تو را مظلوم بداند، حتی اگر برای خشنودی او سبحانه به رفیقت تسلیم شوی، اوست که حق تو را میگیرد. کدام یک از این دو گزینه برای تو بهتر است: اینکه خود برای گرفتن حقّت پیشقدم شوی و چه بسا به آن نرسی، یا آنکه کار را به خدا واگذاری تا حق تو را بگیرد و خداوند کار خود را به انجام میرساند؟
اینها تعالیم اهلبیت (ع) است و این خط تشیع است که کینه و بغض و دشنام به همراه ندارد. و وابستگی ما به تشیع همان چیزی است که ما را در مسیر این ارزشهایی که اسلام با آنها حرکت میکند، پیش میراند.
حدود قطع رابطه
در حدیثی که امام صادق (ع) از رسول خدا (ص) روایت میکند، آمده است: «لَا هِجْرَهَ فَوْقَ ثَلَاثٍ؛ هیچ دوریی بیش از سه روز روا نیست.» [۳]
ممکن است با برادرت یا شریکت یا خویشاوندت یا همسرت اختلاف پیدا کنی و دوری میان شما رخ دهد؛ اما اسلام این دوری را باز نگذاشته، بلکه مدتی برای آن تعیین کرده که از سه روز تجاوز نکند تا هر یک به خود بازگردد و حسابرسی کند و برای اصلاح آنچه میان او و دیگری تباه شده بکوشد. پس برای هیچکس جایز نیست که برادرش را بیش از این مدت ترک کند. پس چه حالی دارند کسانی که سالهای طولانی برادرشان را ترک میکنند و با او سخن نمیگویند و آنچه میانشان است را اصلاح نمیکنند، سپس مرگ فرا میرسد و بدون آنکه آشتی کنند یا یکدیگر را ببخشند به سوی خداوند میروند؟
شخصی نزد امام صادق (ع) آمد و دربارهٔ مردی پرسید که خویشاوندان خود را که حق را نمیشناسند قطع میکند. فرمود: «لَا یَنْبَغِی لَهُ أَنْ یَصْرِمَهُ؛ سزاوار نیست که او را قطع کند.» [۴]
حتی اگر در رأی و مذهب با او موافق نباشد، نباید او را ترک کند؛ بلکه باید با هم ارتباط داشته باشند تا یکی دیگری را به حقی که به آن ایمان دارد قانع سازد؛ زیرا قطع رابطه مرگ است و ارتباط زندگی. قطع رابطه مشکل را پیچیده میکند، اما ارتباط آن را حل میکند.
در حدیثی از امام باقر (ع) آمده است که فرمود: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): أَیُّمَا مُسْلِمَیْنِ تَهَاجَرَا فَمَکَثَا ثَلَاثًا لَا یَصْطَلِحَانِ، إِلَّا کَانَا خَارِجَیْنِ مِنَ الْإِسْلَامِ وَلَمْ یَکُنْ بَیْنَهُمَا وَلَایَهٌ، فَأَیُّهُمَا سَبَقَ إِلَى کَلَامِ أَخِیهِ، کَانَ السَّابِقَ إِلَى الْجَنَّهِ یَوْمَ الْحِسَابِ؛ رسول خدا (ص) فرمود: هر دو مسلمانی که با هم دوری کنند و سه روز بمانند و آشتی نکنند، از اسلام بیروناند و میانشان ولایتی نیست. پس هر کدام از آنان که در سخن گفتن با برادرش پیشی گیرد، در روز حساب پیشیگیرنده به بهشت است.» [۵]
آیا پیشی گرفتن برادرت به بهشت بهتر است یا ماندن در کنار مردم؟ انسان باید همواره میان فداکاری و نتایج مقایسه کند؛ زیرا شیطان از نتایج دنیا با تو سخن میگوید و خداوند از نتایج آخرت، و دنیا مزرعهٔ آخرت است. در دنیا بکار آنچه را که میتوانی در آخرت درو کنی، و سرای آخرت را عنوان خود در این کار قرار ده.
شادی شیطان از قطع رابطه
امام صادق (ع) میفرماید: «إِنَّ الشَّیْطَانَ یُغْرِی بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ مَا لَمْ یَرْجِعْ أَحَدُهُمْ عَنْ دِینِهِ – شیطان به کافران نمیپردازد، بلکه به مؤمنان میپردازد – فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِکَ، اسْتَلْقَى عَلَى قَفَاهُ وَتَمَدَّدَ – پس شیطان آسوده میشود چون در کارش موفق شده است – فَرَحِمَ اللَّهُ امْرَءًا أَلَّفَ بَیْنَ وَلِیَّیْنِ لَنَا. یَا مَعْشَرَ الْمُؤْمِنِینَ، تَأَلَّفُوا وَتَعَاطَفُوا؛ شیطان میان مؤمنان فتنه میانگیزد تا زمانی که یکی از آنان از دینش برنگردد – شیطان به کافران نمیپردازد، بلکه به مؤمنان میپردازد – پس هرگاه چنین کنند، به پشت میخوابد و دراز میکشد – پس شیطان آسوده میشود چون در کارش موفق شده است – پس رحمت خدا بر کسی باد که میان دو دوست ما الفت افکند. ای گروه مؤمنان، الفت گیرید و به یکدیگر مهر ورزید.» [۶]
سپس میفرماید: «لَا یَزَالُ إِبْلِیسُ فَرِحًا مَا اهْتَجَرَ الْمُسْلِمَانِ، فَإِذَا الْتَقَیَا، اصْطَکَّتْ رُکْبَتَاهُ، وَتَخَلَّعَتْ أَوْصَالُهُ، وَنَادَى: یَا وَیْلَهُ، مَا لَقِیَ مِنَ الثُّبُورِ؛ ابلیس همواره شادمان است تا زمانی که دو مسلمان از هم دوری گزینند. پس هرگاه با هم دیدار کنند، زانوانش به هم میخورد و بندهای بدنش از هم میگسلد و فریاد میزند: وای بر او، چه هلاکتهایی که دید.» [۷]
آیا میخواهید شیطان را شاد کنید یا او را بیازارید؟ مسئله همین است. و در این باره رسول خدا (ص) میفرماید: «أَلَا إِنَّ فِی التَّبَاغُضِ الْحَالِقَهَ، لَا أَعْنِی حَالِقَهَ الشَّعْرِ، وَلَکِنْ حَالِقَهَ الدِّینِ؛ آگاه باشید که در دشمنی، تراشندهای است؛ مقصودم تراشندهٔ مو نیست، بلکه تراشندهٔ دین است.» [۸]
نیاز امت به ارتباط
بدینسان از همهٔ این احادیث به این اندیشه میرسیم که خداوند میخواهد مسلمانان ارتباط داشته باشند؛ خواه توافق کنند یا اختلاف. زیرا ارتباط است که به قلبها فرصت میدهد تا بر یکدیگر گشوده شوند و به عقلها فرصت میدهد تا بر یکدیگر گشوده شوند تا مشکلات حل شود. اما پشت کردن به یکدیگر و قطع رابطه، مشکلات را پیچیده میکند و کینهها را میان مردم ژرفا میبخشد.
و همانگونه که نیاز داریم این مشکلات را در سطح واقعیت فردی درمان کنیم، به درمان آنها در سطح واقعیت اجتماعی نیز نیازمندیم: واقعیت خانواده، دوری مرد از زن و زن از مرد، دوری برادران از یکدیگر، دوری همسایگان از یکدیگر، و دوری جوامع از یکدیگر در همهٔ مسائلشان.
این دوری جامعه را پاره میکند و بندهای آن را میگسلد و آن را از رسیدن به اهدافش دور میسازد. و این همان چیزی است که در مسئلهٔ اسلامی عمومی به آن نیازمندیم. امام صادق (ع) – مانند همهٔ امامان اهلبیت (ع) – هنگامی که با مسلمانان شیعه دربارهٔ مسلمانان اهل سنت سخن میگفت، به آنان میفرمود: «صِلُوا عَشَائِرَهُمْ، وَاشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ، وَعُودُوا مَرْضَاهُمْ، وَأَدُّوا حُقُوقَهُمْ؛ فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إِذَا وَرِعَ فِی دِینِهِ، وَصَدَقَ الْحَدِیثَ، وَأَدَّى الْأَمَانَهَ، وَحَسُنَ خُلُقُهُ مَعَ النَّاسِ، قِیلَ: هَذَا جَعْفَرِیٌّ، فَیَسُرُّنِی ذَلِکَ وَیَدْخُلُ عَلَیَّ مِنْهُ السُّرُورُ، وَقِیلَ: هَذَا أَدَبُ جَعْفَرٍ، وَإِذَا کَانَ عَلَى غَیْرِ ذَلِکَ، دَخَلَ عَلَیَّ بَلَاؤُهُ وَعَارُهُ؛ با خویشاوندانشان پیوند برقرار کنید، در تشییع جنازههایشان حاضر شوید، از بیمارانشان عیادت کنید و حقوقشان را ادا نمایید؛ زیرا مردی از شما اگر در دینش پارسا باشد، راستگفتار باشد، امانت را ادا کند و با مردم خوشخلق باشد، گفته میشود: این جعفری است. پس این مرا شاد میکند و از آن به من سرور میرسد و گفته میشود: این ادب جعفر است. و اگر بر غیر این باشد، بلا و ننگ او بر من وارد میشود.»
او میخواست مسلمانان در نمازها و مناسبتهایشان با هم جمع شوند؛ زیرا دیدار است که انسان را به حق هدایت میکند، قلب را بر محبت میگشاید و همکاری میان مسلمانان را استوار میسازد تا همگی در برابر همهٔ چالشهای دشواری که میخواهند اسلام را در عقیده و شریعت و جامعهاش ساقط و تضعیف کنند، بایستند.
درهای ارتباط را بگشایید
بدینسان اسلام میخواهد روح ارتباط و بخشش متقابل را نه تنها میان مسلمانان، بلکه میخواهد مسلمان انسانی پیوندگر و گشوده بر دیگری باشد تا با او گفتوگو کند و او را به حق برساند و معنای همکاری را در آنچه جامعهٔ متنوع به آن نیازمند است، استوار سازد.
از این رو، انسان باش؛ انسانیت خود را در انسانیت دیگری زندگی کن تا بر آن گشوده شوی و با آن دیدار کنی و از جایگاه محبت و همکاری با آن حرکت کنی. و این ندای خدا و رسول او و اولیای اوست، و بر ماست که برای تحقق این وصایا در واقعیت بکوشیم. پس اگر یکی از ما رفیقش را ترک کرده و رابطهاش را با او قطع کرده است، باید با همهٔ توان و نیرویی که دارد بکوشد تا با او دیدار کند و با او ارتباط برقرار سازد.
مسئولیت من در برابر مردم
ممکن است کسی بگوید: «أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ» [البقره: ۴۴]. چرا شما ارتباط برقرار نمیکنید و چرا قطع رابطه میکنید؟ من دوست دارم از جایگاه مسئولیت به شما بگویم؛ زیرا انسانی که در جایگاه مسئولیت میایستد، احساس میکند که ویژگیهای شخصیاش ملک او نیست، بلکه ملک همهٔ امت است:
من با هیچکس قطع رابطه ندارم
من در زندگی خصوصی و عمومیام کسی را دشمن و خصم خود نمیدانم، و هیچ انسانی را که با من در رأی اختلاف دارد، به قطع رابطه پیشقدم نمیشوم. من با هر کس که مرا قطع کرده پیوند برقرار میکنم، و در روزهای گوناگون آزمایشهای بسیاری کردهام تا خود را ببخشم و آنچه را به شما میگویم تأیید کنم. بنابراین اگر هرگونه قطع رابطه و دوریی دیدید، از جایگاه مسئولیت به شما میگویم که کوشیدهام و میکوشم و میکوشم که دوری وجود نداشته باشد، و در من یأسی نیست، و در را باز میگذارم و شتابان درهای دیگر را میگشایم. و این را از جنبهٔ شخصی نمیگویم، بلکه میگویم تا مبادا مانند گفتهٔ آن گوینده باشم: «پزشکی که مردم را درمان میکند در حالی که خود بیمار است».
* خطبهٔ اول معظم له، به تاریخ ۱۳ شوال ۱۴۱۷ هـ / مطابق ۲۱-۰۲-۱۹۹۷ م.
منابع:
(۱) نهجالبلاغه، وصیت ۴۷.
(۲) الکافی، ج ۲، ص ۳۴۴.
(۳) الکافی، ج ۲، ص ۳۴۴.
(۴) الکافی، ج ۲، ص ۳۴۴.
(۵) الکافی، ج ۲، ص ۳۴۵.
(۶) الکافی، ج ۲، ص ۳۴۵.
(۷) الکافی، ج ۲، ص ۳۴۶.
(۸) الکافی، ج ۲، ص ۳۴۶.


