احکام اجتهاد و تقلید

مقدمه

الحمد لله رب العالمین، و الصلاه و السلام علی رسوله محمد و آله الطاهرین و أصحابه المنتجبین.

کتابی که در دسترس خوانندگان عزیز است (المسائل فقهیه) از چهار سال پیش، در دوجلد به صورت رساله فقهی استاد بزرگوار ما، آیت الله العظمی سید محمد حسین فضل الله (حفظه الله) همزمان با اعلان مرجعیت معظم له و با توجه به نیازمندی مقلدین ایشان به اثر مکتوب از فتواهای ایشان (حفظه الله)، با عجله، چاپ و نشر گردید.

با اینکه رساله عملی ایشان (فقه الشریعه)، با فاصله اندکی از این کتاب، در سه جلد منتشر گردید، و بیشتر ابواب فقه را در برداشت و از نظر روش و شیوه ممتاز بود، امّا مسائل فقهی همچنان علاقمندان خودش را داشت و چاپ های زیادی از آن صورت گرفت که تعداد چاپ ها نزدیک به ده چاپ یا بیشتر، رسید و این اثر، همچنان علاقمندانش را حفظ کرده است. با توجه به این امر، و از آنجایی که دفتر استفتای سید (حفظه الله) در طول این سالها، صدها هزار استفتاء در موضوع های مختلف دریافت کرده است، این دفتر تصمیم گرفت که نگاه دوباره به این فتواها، به خصوص فتواهای فقهی اندازد، مباحث تکراری را حذف کرده و فتواهای موجود را با آخرین فتواها و دیدگاههای سیّد، منطبق سازد تا از مجموع این مباحث، دو جلد قطور فراهم آید. جلد نخست از این اثر، کتابی است که به عبادات اختصاص یافته است و جلد دوم، که زیر چاپ است به معاملات می‏پردازد. غرض این است که این دو جلد، در کنار فقه شریعت که اساس کار است، به عنوان اثری سودمند باشد که به نیازمندی های مؤمنین پاسخ گوید و از تدوین بهتر و سامان یافته تر و شرح و روشنایی بیشتر در موضوعات و مسائل فقه اسلامی، برخوردار باشد.

ما با تقدیم این اثر به خوانندگان بزرگوار، امیدواریم این اثر برایشان سودمند باشد و از خدای متعال قبولی اعمال شان را مسئلت داریم، فهو من وراء القصد و هو حسبنا و نعم الوکیل.

 

دفتر امور استفتاء

بیروت؛ 1430 هـ – 2009 م

 

 

درآمدی بر

احکام اجتهاد و تقلید

أوّل : سن بلوغ

دوّم: معنای تقلید

سوّم: اجتهاد و مجتهد

چهارم: ویژگیهای مرجع تقلید

 پنجم: تبعیض

ششم: عدول کردن

هفتم: پیامدهای اختلاف در تقلید

هشتم: ولایت فقیه

نهم: احکام احتیاط

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اول : سن بلوغ

س1: پسران و دختران در چند سالگی، به سن تکلیف می‏رسند و چه وقت عبادات،- از جمله نماز و روزه- بر آنها واجب می‏شود؟

– سنّ بلوغ پسران، پانزده سالگی- بنا بر تقویم قمری، و چهارده سال و هفت ‏ماهگی بنابر تقویم شمسی است، یا بیرون آمدن منی بر اثر محتلم شدن، و یا خروج آن در بیداری، روییدن موی زبر بر روی شرمگاه [منطقه زیر شکم و بالای عورت] ولو اینکه قبل از پانزده سالگی باشد، علایم دیگر بلوغ است. دختران زمانی مکلف می‏شوند که به سنّ سیزده سالگی بنا برتقویم قمری یا دوازده سال و هفت ماه و بیست روز، بنابر تقویم شمسی برسند، یا پیش از این تاریخ خون حیض ببیند. ولی بنابر احتیاط استحبابی بهتر است که از نه سالگی- بر اساس تقویم قمری- خود را به انجام تکالیف، بخصوص نماز و حجاب، ملزم ‏سازند.

 س2: پسرم به سن دوازده سالگی رسیده، زیر بغل او مو روییده، ولی سبیل ندارد، آیا می‏توان او را بالغ شمرد؟

– نمی توان او را با چنین علایمی بالغ شمرد، بلکه روییدن موی زبر، باید در زیر شکم و بالای عورت باشد و یا اینکه محتلم شود.

س3: در چه سالی کودک، ممیز می‏گردد؟

– زمانی ممیز به حساب می‏آید که معنای روابط جنسی را بفهمد، و اینگونه امور مورد اهتمام او قرار گیرد.

س4: برخی افراد، دارویی مصرف می‏کنند که رشد مو را افزایش می‏دهد، لذا موی بالای شرمگاه [منطقه بین زیر شکم و بالای عورت] آنها قبل از رسیدن به سن بلوغ رشد می‏کند، آیا چنین اشخاصی را می‏توان بالغ شمرد؟

– این عمل گرچه بخودی خود جایز است، ولی نمی‏توان آنرا از علایم بلوغ شمرد، و کودک را با چنین حالتی نمی‏توان مکلف دانست.

س5: از چه سالی، بایستی مرجعی برای خود برگزینیم؟

–  از هنگام بلوغ، که در مورد پسران از سن پانزده سالگی- بنابر تقویم قمری- و یا با خروج منی یا با روییدن موی زبر در زیر شکم و بالای عورت، قبل از رسیدن به سن مذکور، تحقق پیدا می‏کند. ولی تحقق این امر در دختران با رسیدن به سیزده سالگی بنا بر تقویم قمری، یا دیدن خون حیض قبل از سن مذکور محقق می‏گردد.

س6: آیا تقلید، قبل از رسیدن به سن بلوغ، صحیح می‏باشد؟

– تقلید، قبل از رسیدن به سن تکلیف صحیح است وآثار آن بر مکلف مترتّب می‏شود.

س7: شخصی بعد از بالغ شدن، تکالیف خود را مدتی بدون تقلید، از مرجعی انجام می‏داد، حکم او چیست؟

– کسی که به سن بلوغ رسیده و از کسی تقلید ننموده، بایستی اعمالی را که در آن مدت، انجام داده بود بر نظر مرجعی که بایستی از او تقلید می‏کرد، عرضه کند، تا صحیح یا فاسد بودن آنها را بداند، اگر این اعمال، با نظر مرجع مورد نظر، مطابقت داشته باشد، و مکلف قصد قربت در اعمال عبادی نموده باشد، اعمال قبل از تقلید او صحیح است، ولی اگر چنین نباشد، این اعمال باطل است.

 دوم: معنای تقلید

س8: تقلید چیست؟ و چرا واجب است؟

– تقلید، عبارت از رجوع شخص غیر مجتهد و یا محتاط – درصورتی که احتیاط ممکن باشد- به مجتهد جامع الشرایط است. تقلید نمودن، فرایندی عقلائی است که مردم، حتّی در مسائلی که مربوط به مسائل غیر دینی باشد از آن پیروی می‏کنند، تقلید در صورتی که انسان مجتهد نباشد یا خود تخصص دستیابی به احکام شرعی را نداشته باشد، راه التزام به حکم شرعی است. تقلید با ارادۀ مکلف برای مراجعه به مجتهد جامع الشرایط و عمل کردن به رأی او در صورت نیاز، محقق می‏گردد.

انسان، مکلف است که أهلیّت مرجع، را براساس موازین شرعی بشناسد.  به طور طبیعی، این آشنایی ممکن است به صورت مستقیم باشد، یعنی اینکه شخص، خود، کارشناس باشد و مرجع را بشناسد یا شهرت اطمینان آور، و یا گواهی اهل خبره، این گواهی می‏تواند به وسیله یک شخص عادل انجام پذیرد، یا هرشخص مورد وثوق در صورتی که أهل خبره باشد می‏تواند گواهی دهد. در صحت تقلید از مرجع، مطالعه رساله عملیه او شرط نیست، لذا کافی است که از هر منبعی که او را به نظرات مرجع رهنمون سازد، عمل‏کند، ولو اینکه پرسشی باشد.

س9: نیّت تقلید چیست؟

– در نیت کردن برای تقلید، کافی است که قصد آن کنیم که به نظر مرجعی که می‏خواهیم از او در همه امور از جمله عبادات و معاملات تقلید کرده عمل کنیم، نیت کردن، شیوه خاصی ندارد، و نیاز به لفظ خاصی ندارد.

س10: حکم شخص بالغ و رشیدی که از کسی تقلید نمی‏کند، با توجه به اینکه او از واجب بودن تقلید آگاهی دارد، چیست؟

–  او از اینکه به طور عمد، تقلید نمی‏کند گناهکار است، ولی اعمالی که انجام داده در صورتی صحیح است که در ادای آنها قصد قربت کرده باشد و مطابق فتواهای مرجعی باشد که باید پس از متوجه ‏شدن و توبه، از او تقلید ‏می‏کرد.

س11: دختر نه ساله ای از مرجعی، تقلید می‏کرد، ولی موردی از رساله او را مطالعه نکرده بود، چیزی هم درباره آن مرجع نمی‏دانست، مادرش به او امر کرد که مرجعش را تغییر دهد وبه مرجع دیگری عدول نماید، آیا او چنین حقی دارد؟

– تقلید‏کردن از مرجعی، به موازین شرعی وابسته است، و اطاعت از والدین در چنین مسأله‏ای در صورتی که از این موازین بدور باشد، واجب نیست.

س12: حکم کسی که در فراگیری احکام شرعی، مقصر [بدون داشتن عذری] باشد چیست؟

– او با کسی که به طور عمدی نخواهد کاری را انجام دهد، فرقی ندارد، زیرا کسی که متوجه است بایستی تکالیف شرعی خود را یاد بگیرد.

س13: کسی که بدون تقلید بمیرد، آیا خانواده او در قبال عدم تقلید او وظیفه ای دارد؟

– این شخص اگر اعمال عبادیش را بصورت صحیح انجام می‏داد، به نحوی که این اعمال با نظرات مرجعی که بایستی از او تقلید می‏کرد مطابقت داشته باشد، اعمال او برحسب ظاهر صحیح است، ولی اگر این اعمال، مطابقت نداشته باشد یا اینکه اعمال عبادی او بدون نیت قربت باشد، باید قضای این اعمال را بجا آورد، ولی این امر باید برحسب وصیت و وجود مال کافی، بگونه‏ای که خانواده و ورثه او بتوانند آن اعمال را تصحیح کنند، أدا شود، البته جز حج وخمس، که واجب است؛ آنها را از اصل ارث باقی مانده از او، جدا کنند. این دو مورد حتی در صورت عدم وصیت هم، باید به نیابت از او ادا شود.

س14: آیا جایز است که از فقیه واحدی تقلید ننمایم، بلکه نظری را که، نظر اکثر فقهای جامع الشرایط است، اختیار نمود به خصوص اینکه اگر مکلف اطمینان حاصل کند نظر مورد توافق اکثریت علمای زنده، به واقع نزدیکتر است تا نظر یک فقیه واحد؟

–  کسی که مجتهد نباشد باید برای اعمال عبادی خویش در مسائل شرعی حجتی به دست آورد، چنین امری با رجوع به مجتهد عادلی که عمل استنباط را انجام داده باشد، تأمین می‏گردد، حتی در مسأله عمل به نظر مشهور فقها، نمی‏توان به اطمینانی که پایه علمی نداشته باشد روی آورد. چنین تصوّری متأثر از یک نوع موضع گیری نفسانی است؛ کما اینکه نظر اکثریت، همیشه به معنای نزدیک بودن به واقعیت نیست. این به اضافه اینکه در موارد اختلاف، که رأیی نسبت به رأی دیگر شهرت بیشتری نداشته باشد، چاره ای جز رجوع به رای فقیه خاصی نیست.

س15: آیا می‏توان از غیر معصوم تقلید نمود، وآیا پیروی کردن از شخصی که بر اساس گمان نظر دهد، به معنای دوری از گمان بیهوده (که مورد نکوهش قرآن است) به حساب نمی‏آید؟

– نقش مرجع تقلید، نقش کسی است که حکم شرعی را بشناساند. او به خودی خود تشریع کننده نیست، لذا جایز است که از غیر معصوم در مسائلی که او از قرآن کریم و روایات معصومین (ع) استنباط نماید، تقلید نمود. نظر او با اینکه ظنّ و گمان است، ولی این از جمله ظنون معتبری است که شرع مقدس آن را می‏پذیرد.

س16: آیا برشخص مکلف، واجب است که همه احکام شرعی را بداند (مطالعه کند) یا جایز است که تنها در صورت نیاز به آنها مراجعه کند؟

– بایستی آن مجموعه از مسائلی که مورد نیاز او هستند را بداند.

س17: در صورتی که شخص، حکم شرعی مسأله‏ای را نداند، وظیفه او قبل از دانستن حکم چیست؟

– او باید احکام مورد نیاز خود را یاد بگیرد، و در آن مدت زمانی که به دنبال دانستن حکم است باید تا حد امکان، به احتیاط عمل‏کند، و درصورتی که نتواند به احتیاط عمل‏کند، مجاز است به هر نحوی که بتواند عمل‏کند؛ ولی پس از اطلاع از حکم او باید آن اعمالی که صحیح نیست، را تلافی کند، از جمله قضا کردن وغیره.

س18: یکی از مقلدین شما در حال بازی شطرنج با یکی از مقلدین آقای سیستانی (حفظه الله) بود، با توجه به اینکه به نظر شما، بازی شطرنج جایز است و آقای سیستانی قائل بر حرمت این نوع بازی است) شخص مذکور، بر مقلد آقای سیستانی ایراد می‏گیرد که این بازی بنابر نظر مرجع تقلیدی که از اوتقلید می‏کنید، حرام است، او در جواب می‏گوید: چگونه است که خدای ما یکی و دین ما یکی است ولی بازی بر من حرام باشد و براو حلال، یا اینکه سیگار کشیدن برمن حلال و بر او حرام باشد؟ از جنابعالی تقاضامندم ما را در مقابل چنین شبهه ای راهنمایی کنید.

– آنچه که شما ذکر کردید در مواردی که دو مجتهد، نظری واحد بدهند عجیب است، اما در مسائلی که اختلاف نظر ندارند به گونه ای که عده ای از آن مرجع، تقلید کنند و عده ای از این، چنین رویکردی امری طبیعی است؛ نه عملی بر این شخص حلال، و بر آن شخص حرام، زیرا هر کدام، برحسب تقلید خود عمل می‏کنند نه اینکه در علم خداوند و احکام [واقعی] یا عمل واحدی به‏طور همزمان، هم حلال و هم حرام باشد.

س19: در صورتی که نقل کنندگان فتوا، فتوا را به شکل متعارضی نقل کنند، مکلف چه حکمی دارد؟

– او باید به نظر شخص مورد وثوق، یا به نظری که از حیث زمانی پس از نظر دیگر بیان گردیده است عمل‏کند، البته در صورتی که احتمال تغییر فتوی را بدهد.

س20: در صورتی که شخصی سؤالی شرعی از من بپرسد، آیا بایستی از او سؤال نمایم که از چه کسی تقلید می‏کنی، یا جایز است که بدون اینکه از او بپرسم براساس نظر مرجع تقلید خودم، جواب او را بدهم؟

ـ می‏توانی جواب سؤال او را براساس نظر مرجعی که خود از او تقلید می‏کنی بدهی، ولی بهتر است که از او بپرسی که از چه کسی تقلید می‏کند.

س 21: اگر بدانم که شخص مورد نظر، از مرجع دیگری تقلید می‏کند، و پاسخ او را برحسب نظر مرجع تقلید خودم بدهم، بدون اینکه او را از این امر مطلع بسازم چه اینکه بدانم این دو مرجع در این مورد باهم اختلاف نظر دارند یا ندانم، تکلیف چیست؟

–  باید او را از این امر، که این نظر، نظر مرجعی است که از او تقلید می‏کنی و نه نظر مرجعی که وی از او تقلید می‏کند، مطلع سازی.

س 22: اگر فقیه نظری یا فتوای شرعی بدهد، آیا مکلف، می‏تواند از دلیل این فتوا یا حکم او بپرسد؟

– مانعی ندارد، اصحاب ائمه (ع) از آنها در مورد دلیل حکم شرعی و علّت آن می‏پرسیدند، ائمه (ع) نیز آنان را به این کار، تشویق می‏کردند.

س23: آیا رفتار مرجع تقلید، می‏تواند برای مکلفین، حجّت باشد؟

– رفتار او در موضوعات، حجت نیست، نظر او در مورد اشخاص، نیز حجت نیست، زیرا او معصوم نیست، بله، فتوای مرجع جامع الشرایط ونظرات شرعی او بر مقلدش، حجت است.

س24:آیا رفتار مرجع، حجت است، واگر چنین باشد، آیا حجت بودن رفتار او تنها برای مقلدین اوست یا شامل دیگر مکلفین نیز می‏شود؟

– رفتار و منش مرجع، اگر کاشف از فتوای او باشد، بگونه‏ای که پی به این مسأله ببریم که بر اساس نظر فقهی خود برخورد می‏کند، نه براساس رفتارهای شخصی، در این صورت، تنها بر اشخاصی که مقلد او می‏باشند، حجت است.

س25: آیا تنها در امور فقهی باید از مرجع، تقلید نمود یا اینکه باید در تمام مسائلی که او مطرح می‏کند از او تقلید کرد؟

– تقلید، تنها در باب احکام شرعی است، و در مسائل دیگر، رجوع به علما، که به عنوان اهل خبره و تخصص هستند، می‏باشد.

س26: آیا می‏توان در بخشهایی از عقاید، همچون ولایت تکوینی أهل بیت(ع)، یا در اندازه وگستره عصمتی که مخصوص آنان است، یا در مسائل عقایدی دیگر تقلید نمود، به ویژه آنکه مکلف، انسان غیر متخصص است که نمی‏تواند در مورد موضوعاتی که در این مورد آمده استدلال کند؟

– شخصی که عالم و متخصص نباشد می‏تواند به نظر این یا آن عالم در تمام مسائل غیر فقهی هم رجوع کند، حتی اگر این عالم، مرجع تقلیدش هم نباشد، لیکن شخصی که عالم و متخصص نباشد نمی‏تواند حکم به باطل بودن نظر دیگر علما بدهد یا اینکه از شخصی که قائل به این نظر است به بدی یاد کند، مادامی که او صاحب نظر در این مسائل نیست و قدرت استدلال براین مسائل یا درستی و نادرستی آن ندارد. اجمالا می‏توان گفت که سخن، در این مورد گسترده است و مباحث آن، مباحثی دقیق است، ولی بهتر است که یک مکلف، در مورد مسائلی پرس وجو کند که تأثیری عملی بر زندگانیش داشته باشد، و از سؤال در مورد مسائلی که جزء مسائل حاشیه ای و فکری باشد و به وظایف شرعی واعتقادی او ارتباطی ندارد، امتناع کند.

س27: آیا تقلید، تنها دربرگیرنده مسائل دینی و فقهی است، یا مسائل فکری را نیز دربر می‏گیرد؛ مقصود من این است که مسائل سیاسی را نیز در بر می‏گیرد؟

– تقلید، هر دو مورد را شامل می‏شود، زیرا در مسائل سیاسی با آنکه از نظر موضوع باید به متخصصین آن مراجعه گردد، لیکن از حیث اینکه این موضوعات، احکامند، دراین موارد مکلف باید به مرجع جامع الشرایط رجوع کند.

س28: آیا در مسائل اعتقادی، جایز است که از کسی تقلید کرد؟

– در مسائل اعتقادی نباید ازکسی تقلید کرد، بلکه باید هر مکلفی در این زمینه خود یقین حاصل کند، ولو اینکه این یقین، برگرفته از نظر مجتهد باشد، بدین گونه به اطمینانی برسد که مرجع، در این مسائل به آن رسیده است. و سپس به این اطمینان، اکتفا نکرده بلکه باید به یقین برسد.

س29: آیا در فتوای سیاسی هم باید تقلید کنیم، یا اینکه به تقلید در مسائل فقهی اکتفا کنیم؟

– گستره تقلید، مسائل شرعی است، که احکام متعلق به سیاست را هم در بر می‏گیرد.

س30: آیا مکلف می‏تواند در مسائل سیاسی از فقیهی که مرجع او نیست، پیروی کند؟

– مانعی در پیروی از او در مسائل سیاسی نیست، البته در صورتی که در این مسائل- چه از لحاظ تئوری یا عمل به آن، خبره [متخصص] باشد- در این صورت است که می‏توان به نظر او اعتماد کرده، عمل کنیم، البته به لحاظ اینکه وی در مسائل سیاسی خبره است نه بر اساس فقاهت او.

س31: آیا موضوعات خارجی را می‏‏توان به صورت مطلق به مکلف، واگذار کرد؟ و آیا موضوعات خارجی وجود دارند که نمی‏توان آنها را به مکلف واگذار کرد، بلکه مکلف باید در این موارد، به مرجع رجوع کند؛ و آیا اشکالی دارد که نظر مرجع با مکلف در مسائل تاریخی، یا سیاسی، یا اقتصادی، یا اعتقادی جزئی و نه کلی که در برگیرنده مسائل اساسی دین است، اختلاف داشته باشد؟

– تقلید، چنانچه پیدا است شیوه ای است که به وسیله آن، احکام شرعی شناخته می‏شود، این امر با رجوع به شخصی جامع الشرایط، که وی را مجتهد می‏نامند تحقق می‏یابد. در موضوعهای خارجی اصلا نمی‏توان تقلید کرد، بلکه این امر، مسأله‏ای مفروض است؛ به عنوان نمونه، اگر مجتهد بگوید: شراب نجس است، این مکلف است که باید تشخیص بدهد که این مایع خمر است یا خیر، ولو اینکه از اشخاص خبره کمک بجوید. لذا وظیفه مرجع این نیست که بگوید کدام شراب، خمر است و به آن اشاره کند، بخصوص اینکه موضوع خمر، همانی است که مردم آن را می‏شناسند. بله برخی از موضوعات اند که تشخیص اینها نیاز به مراجعه به مجتهد دارد، زیرا شرع، خود در تعریف آنها دخالت نموده از جمله نماز و روزه و غنا که فقها آن را موضوع‏های مستنبطه می‏نامند، موضوع‏هایی که برای مشخص ساختن آنها باید به مرجع تقلید رجوع کرد، زیرا او ماهیت و شرط‏های آن را معین کرده، و دیگر مکلفین را به انجام آن فراخوانده است. برعکس موضوع‏های خارجی محض، که مکلف خود، مسئول مشخص ساختن آنها است، حتی با استفاده از نظرات أهل خبره. البته این امور در صورتی است که دولتی که شخص، در آن زندگی می‏کند حکومت آن بر پایه ولایت فقیه نباشد، ولی اگر حکومت، حکومت ولی فقیه باشد در این صورت ولی فقیه می‏تواند در برخی امور، دخالت نموده گستره آن را کم یا زیاد کند به نحوی که به حفظ نظم عمومی جامعه ارتباط داشته باشد، در این صورت، مکلف باید پایبند به این امر باشد و به مخالفت با آن برنخیزد. ولی این مسأله از باب تقلید نیست، بلکه از باب اطاعت از ولی امر در خصوص مسائلی است، که حفظ نظم عمومی جامعه متوقف بر آن باشد.

در نتیجه، موافقت و مخالفتی که بین یک مکلف و مجتهدی که از او تقلید می‏کنیم در موضوعهای خارجی، صرف اینکه یک مکلف، خود می‏تواند بنابر نظر و خبره بودن خود، آنها را دریابد، ضروری نیست، و اطاعت از او در چنین مواردی، مگر اینکه جزئی از حکم ولایتی باشد که به حفظ نظم عمومی جامعه ارتباط داشته باشد، واجب نیست. تمام موارد ذکر شده مختص به مسائل فرعی است، و امّا در مسائل اعتقادی، هر مکلفی خود به تحصیل یقین و اعتقاد به آنچه که اسلام بر پایه آن بنا نهاده شده می‏پردازد، چه رکن باشد یا عقیده، در چنین حالتی نمی‏تواند بر اساس اصطلاح تقلید متداول  مقلد باشد، بله می‏توان بر ادله فقیه در چنین مسائلی اعتماد کند، البته پس از رسیدن به یقین کامل.

  سوم: اجتهاد و مجتهد

س32: نقش فقیه در امت چیست؟

– نقش فقیه، این است که احکام و مقررات اسلام را در همه امور- مهم باشند یا نه- براساس آنچه که از کتاب وسنت، استنباط می‏کند بیان دارد، بنابراین، او نائب امام معصوم (ع) در عصر غیبت است، تا به جای او در مقام تبلیغ دین باشد. یک فقیه وظیفه دارد که با بدعت ها و فتنه ها مقابله کند و باید بر مسائل ومشکلات مردم، احاطه داشته باشد، تا فتوای او در قالب متناسب با آن مشکلات باشد و گره از آنها باز کند . در صورتی که کار امت جز با ولایت او سامان نمی یابد وی باید متصدی این کار گردد تا مردم عدالت را برپا دارند، چنین مسئولیتی را برخی ولایت فقیه می‏نامند.

س33: آیا یک مجتهد بنابر اجتهاد خویش وبا حکم ظن، عمل می‏کند، یا براساس حکم قطعی و رسیدن به واقعیت؟

– مجتهد، در استنباط احکام شرعی باید بر اساس حجت، نظر دهد؛ حجت هم یا ذاتی است که علم را درپی دارد و یا قراردادی است که از طریق امارات و اصول، که شرعا معتبرند، به دست می‏آید. البته اینها به سند قطعی، چه شرعی و یا عقلی، نیازمندند. بنابراین، «طریقیّت»، باید در هر موردی به علم منتهی شود. بنابراین طریقیّت، علم ذاتی است. پس مجتهد، در این مورد ممکن است به حقیقت، دسترسی پیدا کند و ممکن است نرسد.

س34: اگر شخص، در خود توانایی استنباط احکام شرعی را بیابد، آیا می‏تواند به نظر خود عمل‏کند؟

– بله، در مورد خود او کفایت می‏کند.

  س35: آیا آگاه بودن مرجع تقلید، از مسائل روز، از جمله مسائل اقتصادی، اجتماعی، و سیاسی بر اساس پیشرفت روند استنباط در اثر گذر زمان، الزامی است؟

– مرجع تقلید، باید نسبت به موضوعهای احکام شرعی دانا باشد، یعنی مسائلی که عدم آگاهی به آنها در دقیق بودن استنباط، موثر است، گرچه داشتن چنین ویژگی هایی [آگاه بودن به مسائل روز] و به‏خصوص در دنیای امروزی مطلوب است، حتی اگر جزئی هم باشد، بویژه در وضعیت سخت امروزی، شایسته است که مرجع تقلید، نسبت به مسائل مذکور- ولو با بهره گرفتن از مشاورینی- آگاه باشد، تا بتواند مؤمنین را با قدرتمندی به سوی تحقیق مصالح عام خود، راهنمایی کند.

س36: آیا می‏توان از یک مجتهد متجزی [که در برخی ابواب فقه مجتهد باشد] تقلید کرد؟

– مادامی که مجتهد متجزی، ملکه اجتهاد را به دست آورده، تجزّی نزد او، در خود ملکه اجتهاد نیست، بلکه در عدم وجود فرصتی در استفاده از آن در همه موارد و یا اغلب آنها است، لذا شاید بتوان گفت که تقلید از مجتهد متجزّی حتی با وجود مجتهد مطلق صحیح است، و مادامی که می‏توان از او در مسائلی که مجتهد است تقلید نمود، پس لازم است که مقدار قابل توجهی ازمسائل را داشته باشد، لذا کسی که یک یا دو حکم را استنباط کند نمی‏توان او را به عنوان مرجع تقلیدی که می‏توان از او تقلید کرد، معرفی کنیم؛ حتی اگر هم دارای قدرت استنباط باشد، به‏خصوص اگر بر فرایند مرجعیت، شرط تجربه طولانی را بیافزاییم. لذا اولویت، با مجتهدی است که اجتهاد مطلقی داشته باشد، و شاید بتوان گفت که اینهم متعیّن است.

س37: چگونه اجتهاد یک عالم، ثابت می‏شود؟

– اجتهاد یک عالم، را می‏توان از آشنایی مستقیم کسی که توان شناخت، یعنی قدرت تشخیص را براساس سطح علمی خود دارد و یا با گواهی اهل تخصص و یا با شهرتی که اطمینان آور باشد، به‏دست آورد.

س38: اهل خبره ای که می‏توان در تشخیص مجتهد به آنها مراجعه کرد، چه کسانی هستند؟

– اهل خبره [متخصصین]، کسانی هستند که می‏توانند مجتهد، را تشخیص دهند، به این علت که به مجتهدین، بسیار نزدیکند، و از آگاهی لازم که به آنها توانایی پی بردن به این مسأله را می‏دهد، برخوردارند. شرط اجتهاد، هم برای آنها لازم نیست.

س39: یک شخص مکلف، چه ویژگیهایی را باید لحاظ کند تا بتواند مرجع تقلیدی که اهلیّت این مقام را داشته باشد، انتخاب ‏کند، با توجه به وجود بسیاری از علمایی که چنین شایستگی را دارند؟

– کافی است شخصی را که دارای ویژگیهای معتبر، در تقلید است بشناسد. مهمترین این ویژگیها عبارتند از: اجتهادی که همراه با ممارست علمی دراز مدت باشد. عدالتی که نمود آنرا در استقامت، می‏توان ملاحظه کرد، پیروی از ارزشها و راهنمایی های دینی، چه شریعت باشد یا اخلاق. اضافه بر اینکه او باید در قید حیات و مرد و امامی، اثنا عشری و حلال زاده- بنابر احتیاط- باشد. لذا در صورتی که شخصی، چنین شرایطی را داشته باشد، جایز است که از او تقلید کرد. و اگر چنین اشخاصی، متعدد باشند، اواین حق را دارد که هر کدام را که بخواهد برگزیند و به عنوان مرجع تقلید خود، اختیار کند.

س40: اگر دو شاهد عادلی که اهل خبره باشند بگویند فلان شخص، مجتهد نیست، آیا جایز است از او تقلید کرد؟

– اگر علم یا اطمینان، چه سلبی یا ایجابی حاصل شد، باید بر آن تکیه کرد وگرنه باید مجتهد بودن او را احراز نماید، گرچه این کار با رجوع  به دیگرانی که اهل خبره هستند یعنی کسانی که در این مورد اطلاع مستقیم داشته باشند، صورت گیرد.

س41: آیا مورد وثوق و اطمینان بودن، برای صحّت تقلید کافی است، یا اینکه این مسأله را باید به أهل خبره وشیوع میان مردم واگذاریم؟

– اطمینان، امری نفسانی است که نسبت به هر مسأله‏ای برای شخص به وجود می‏آید. پس همانگونه که مثلا اطمینان به اجتهاد شخصی از جانب یک انسان عالم خبره ای که به نظرات او آگاه است، اتفاق می‏افتد، همانگونه نیز با مسائلی غیر از این نیز، به وجود می‏آید، مانند اینکه مدت تدریس وبحث او طولانی باشد و یا اینکه دارای کتابهای فراون و مهمی باشد، وهمچنین دانش آموختگان زیادی نزد او تلمذ کرده باشند، ومسائلی از این قبیل؛ اضافه بر اینکه دیگر شرط‏ها هم در او متحقق باشند. در این صورت است که ضرورتی برای اینکه این مسأله به اهل خبره ارجاع گردد، وجود ندارد.

س42: ما درکشوری زندگی می‏کنیم که درآن اهل خبره و دفاتر مراجع وجود ندارد، بلکه فرهنگ تقلید نیز، نامأنوس است، در چنین وضعی چگونه می‏توانیم مرجع جامع الشرایط، را بشناسیم؟

– رجوع به خبرگان [متخصصین] منحصر به جایی نیست که انسان در آن زندگی می‏کند، بلکه شامل همه خبرگان می‏شود. پس چنانچه آنان به اجتهاد یک عالم و صلاحیت او برای تقلید شهادت دهند، جایز است که به نظر آنان، اعتماد کرده عمل نماییم، مکلف، نیز می‏تواند بر اطمینان تثبیت یافته و پایدار و یا به شهرتی که اطمینان او را باشد، اعتماد کند.

س43: اگر مرجعی که مکلف از او تقلید می‏کند، او را سفارش کند که از مرجع بخصوصی تقلید‏کند آیا وصیت او بر مقلدینش، الزام آور است؟

– آنچه که مرجع متوفی سفارش کند، اثری جز اینکه او یکی از متخصصین است ندارد؛ لذا سفارش او بر مقلدینش الزام آور نیست، و جز با مراجعه به اهل خبره [متخصصین] دیگر، برای گزیدن مرجع جدید، چاره ای ندارد.

س44: اگر مکلف، بداند مرجعی که از او تقلید می‏کند اشتباه می‏کند، آیا واجب است که همچنان از او تقلید کند یا اینکه باید در این مسأله به مرجع دیگری رجوع کند؟

اگر مقلد به‏صورت یقینی پی به اشتباه مرجع تقلید خود ببرد، جایز نیست که در این مسأله از او تقلید‏کند و باید در این مسأله به مرجع دیگری رجوع کند. البته شکّ در خطای مرجع هم، کافی نیست. بله، در صورتی که مکلف به شخص دیگری که به جواز تبعیض، قائل است رجوع کند، در چنین صورتی می‏تواند به هر مرجع دیگری و در هر مسأله‏ای که بدان نیازمند است، حتی چنانچه به اشتباه او یقین هم حاصل نکرده باشد، رجوع کند.

س45: چه تفاوتی میان مجتهد و اعلم، وجود دارد؟

– مجتهد، کسی است که قادر به استنباط کردن باشد و اعلم، مجتهدی است که نسبت به دیگر علما از قدرت و علم بالاتری برخوردار است.

س46: معنای شیوع، چیست ومیان چه کسانی باید باشد؟

– شیوع، اتفاق نظر تعداد بیشتری از افراد در مورد مسأله‏ای است. این شیوع و شهرت در صورتی که بتواند یقین یا اطمینان آور باشد حجت به حساب می‏آید، و مادامی که یقین آور است، تفاوتی میان اینکه شیاع [مشهور بودن] بین مردم و یا خبره ها و یا درحوزه علمیه باشد وجود ندارد.

س47: تعریف اصلح، که از جمله شرایط مرجع تقلید است، چیست؟

– شاید مراد از کلمه اصلح، شخصی است که توان انجام مسؤولیت اداره شؤون مرجعیت را، بشکل بهتری دارا باشد.

چهارم: ویژگیهای مرجع تقلید:

الفاعلمیت:

س48: مقصود از اعلمیت و رجوع به اعلم چیست؟ و آیا به معنای انحصار اعلمیت در شخص واحدی نمی‏باشد؟ و اگر اعلم، یک شخص باشد، میزان و معیار چنین گزینشی چیست؟

– اعلم، کسی است که توانایی او در استنباط، بالاتر باشد واطلاع او از قرآن وسنت و تسلط او در قواعد و مبانی فقهی، بالاتر از دیگران باشد، بگونه‏ای که احکام او ولو برحسب ظاهر، به واقعیتها نزدیکتر باشد. در اینجا مقصود این نیست که علم او از دیگر فقها، بیشتر باشد؛ چنانکه برخی به غلط چنین می‏پندارند؛ چرا که این مسأله حتی نزد کسانی که اعلمیت را شرط می‏دانند، مطرح نیست. شاید گفته شود که اعلم، کسی است که توان تطبیق قواعد کلی به جزئیات، را داشته باشد. بگذارید مثالی در این زمینه بگویم: اگر استادی، دانش آموختگان خود را تدریس کند و به آنها بگوید فاعل، مرفوع است و مفعول، منصوب و مضاف الیه، مجرور است، بنابراین علم همه دانش آموزان نسبت به این مسأله یکی است و کسی بر دیگری رجحان ندارد، زیرا آنان در کبرای مسائل علم، برابرند، ولی با همه اینها ملاحظه می‏شود که برخی از دانش آموزان در تشخیص کلمات، اشتباه می‏کنند و اینکه آیا نقش این کلمات فاعلی است یا مفعولی و یا در رفع و نصب و جرّ این کلمات، اشتباه می‏کنند. از این جهت تفاوت دانش آموزان در تطبیق قواعد است، و برخی از دیگری توانمند تر است. لذا به کسی که توانائیش بالاتر باشد، اعلم گویند، زیرا او توانمند تر است نه دانا تر، پس بنابر هر دو معنا، ضرورتی در انحصار اعلم در شخص بخصوصی نیست، شاید عده ای در مسأله اعلمیّت، همطراز باشند. ممکن است اعلمیت، به لحاظ اختلاف شیوه ها در مسأله استنباط و بر حسب مبانی اصولی و فقهی، مسأله ای نسبی باشد.

س49: نظر شما در مورد اعلمیت چیست؟ و چه کسی از علمای حاضر، اعلم‏تر از دیگران است؟ و آیا جایز‏است که از غیر اعلم، تقلید نمود؟

– اعلمیت هیچ شخصی نسبت به دیگران برای اینجانب به طور مطلق ثابت نشده است، و نمی‏توان آنرا به شخص معینی محدود کرد که هر گلی بوی مخصوص به خود دارد. چنین ادعایی غیر واقعی است، که شخص به اعلمیت مجتهدی شهادت دهد، مگر اینکه از وضعیت همه مجتهدین مطلع باشد، چنین امری برای هیچ کسی امکان پذیر نیست. لذا گواهی دادن به اعلمیت، عادتا یا ظنی است و یا متأثر از حالتی احساساتی می‏باشد؛ چنین امری را نمی توان گویای واقعیت و حقانیّت دانست؛ نظر ما این است که می‏توان از مجتهد عادلی که به مدت طولانی مشغول تدریس و بحث و پژوهش و فتوا دادن باشد، تقلید کرد، حتی اگر این شخص اعلم هم نباشد. تنها موردی که تقلید از مجتهد اعلم، واجب می‏شود این است، که انسان به هر حال به دنبال رسیدن به احکام واقعی باشد، امری که در دین ما از مکلف خواسته نشده است.

س50: شخصی که به تازگی به سن تکلیف رسیده باشد، چه تکلیفی دارد، آیا به نظر یکی از فقها که به او اطمینان دارد، عمل‏کند، یا اینکه باید اعلم را بشناسد و به نظر او عمل‏کند؟

– شخصی که به تازگی به سنّ تکلیف برسد، به‏طور معمول در مورد چنین اختلافاتی چیزی نمی داند، به همین جهت این مسأله را که باید به اعلم مراجعه کند در خود احساس نمی‏کند، لذا او به هر مجتهد جامع الشرایطی مراجعه می‏کند و پس از این، نظر او را در این مسأله، ملاک قرار می‏دهد و نسبت به رجوع به اعلم و یا غیر اعلم بنابر نظر او عمل می‏کند. او در آغاز، به نظر مرجعی عمل‏کند که به او اطمینان دارد، به شرط اینکه مجتهد و عادل باشد و همه شروط معتبر شرعی را داشته باشد؛ تا پس از این، اشکالی ندارد که موضوع، برای او روشن شود و به دانسته هایش ترتیب اثر دهد.

س51: اگر از فقیهی تقلید کنم به این علت که بین مردم مشهور باشد که تقلیداز او جایز است، اما پس از این متوجه شوم که اهل خبره و علما، اشاره ای به اعلمیت او نمی‏کنند، این در حالی است که او قائل به جواز تقلید غیر اعلم است، تقلید این‏جانب چه حکمی دارد؟ آیا بر تقلید او همچنان باقی بمانم یا اینکه واجب است به مرجع دیگری رجوع کنم؟  

– تقلید از او با وجود اینکه کسی اشاره ای به اعلمیت او نمی‏کند، جایز است، زیرا نظر ما این است که تقلید از اعلم، به معنای سنتی آن واجب نیست، به ویژه اینکه نمی‏توان اعلمیت کسی را به شکل مطلق، احراز کرد.

س52: بنابر نظری که تقلید از اعلم را واجب نمی‏داند، تقلید یک مکلف بر چه اساسی می‏باشد؟

– هنگامی که از غیر اعلم تقلید می‏کنید، یکی از دو شیوه را بکار می‏برید:

شیوه اول: اینکه مرجع اعلم، فتوی دهد به اینکه جایز است از غیر اعلم، تقلید نمود، پس در این فتوی از او تقلید می‏کنید.

شیوه دوم: اینکه اساس تقلید را، نظر خود- که از جمله عقلایی هستید که درباره رجوع به اهل خبره در مسائل مختلف اتفاق نظر دارند، ولو اهل خبره اعلم نباشند- قرار دهید، البته این بر اساس قاعده ای است که می‏گوید درچنین مسأله‏ای، تقلید واجب نیست، بلکه به نظری که عقلا برآن اتفاق نظر دارند، عمل‏کند.

س53: اگر نتوانیم اعلم را تشخیص دهیم، آیا می‏توانیم از کسی که فتوایش آسان تر است، تقلید کنم؟

– آسان بودن نظرات فقهی وسخت بودن آن، ربطی به تقلید‏کردن از یک مرجع ندارد، مرجعی که از او تقلید می‏کنید، بایستی جامع الشرایط باشد، نظر این‏جانب، عدم شرط بودن اعلمیت در تقلید است، به اضافه اینکه تشخیص اعلم، تشخیص واقعی نمی‏باشد.

ب-  زنده بودن

س54: آیا می‏توان از مرجع فوت شده، ابتداءً تقلید کرد؟

– احوط واجب، آن است که از این کار اجتناب شود، لیکن جایز است که بر تقلید میّت باقی بماند، چه در همه مسائل یا در برخی از آنها، البته این در صورتی است که مکلف در زمان حیات مرجع، از او در همه مسائل یا برخی از آنها تقلید می‏کرده است وحتی کافی است که مکلف از قبل، عزم بر تقلید او داشته باشد، ولو اگر به یکی از فتواهای او هم عمل نکرده باشد.

س55: آیا می‏توان در احتیاط وجوبی به مرجع میّت رجوع کنیم؟

– بله، جایز است که به او رجوع کنید، البته این در صورتی است که قبل از وفاتش، از او تقلید می‏کردید.

س56: اینجانب از مرجعی متوفی، تقلید می‏کردم، البته به پیروی از خانواده ام. اکنون می‏خواهم به شما عدول کنم آیا چنین امری جایز است؟

– بله، جایز است عدول کنید، بلکه عدول کردن از او متعیّن است، زیرا تقلید ابتدایی از مرجع متوفّی بنا بر احتیاط واجب، جایز نمی‏باشد.

س57: این‏جانب از مرجعی متوفی تقلید می‏کنم، پس از وفات او بدون اینکه از مرجع زنده، اذن بقای بر میّت بگیرم، همچنان از او تقلید می‏کردم، آیا اعمالی که انجام داده ام، مثل نماز و روزه و … باطل است، و باید آنها را قضا‏کنم، یا این اعمال صحیح است؟

– اجازه گرفتن شرط نیست، بلکه کافی است او به جایز بودن، فتوی داده باشد، در این صورت، عمل شما صحیح است.

س58: اینجانب در حیات مرجعی از او تقلید می‏کردم، پس از وفات او از مرجع دیگری تقلید نمودم، مدتی بعد، این مرجع وفات یافت و به مرجع دیگری رجوع کردم، آیا می‏توانم به مرجع اول رجوع کنم، بویژه اینکه اهل خبره، نظر به اعلم بودن او داده بودند؟

– بله، جایز است که از او تقلید نمائید، و نیز می‏توانید از آخرین مرجعی که از او تقلید می‏کردید چه در همه مسائل و یا در برخی از آنها تقلید کنید.

س59: آیا می‏توان از مرجع زنده حتی با وجود اینکه او از مرجع متوفی، از دانش کمتری برخوردار باشد، در همه مسائل تقلید کرد؟

– بله، جایز است، ولی باید این کار، پس از رجوع به مرجع زنده انجام گیرد، زیرا احتمال می‏رود که نظر مرجع زنده، واجب بودن بقاء بر میّت باشد.

پ: مرد بودن

س60: آیا می‏توان از زن، تقلید کرد، دلیل شما چیست؟

– تقلید‏کردن از زن، با وجود اینکه مخالف احتیاط است، از باب رجوع جاهل به عالم جایز است.

س61: اگر معتقدید که زن، انسانی است که حق دارد، چنانچه مردان حق دارند، آیا زن می‏تواند نقش تشریعی را در مسائل فقهی و قضائی و اداری، به عهده گیرد؟

– ایفای نقش، در مسائل اداری بنحو کامل، مانعی ندارد و در مسائل فقهی که در باب فرهنگی باشد،  نیز مانعی ندارد. البته فقهای زیادی در مورد جواز تقلید از زن، در فتوا درصورتی که دارای ویژگی های مرجعیت دینی باشد، محافظه کارانه برخورد می‏کنند، و آن را جایز نمی‏دانند. بله، یک زن نیز می‏تواند در مواردی که به قضا، مرتبط است حضور داشته باشد، البته به‏جز مواردی که نیاز به صدور حکمی قضائی در مسائل اختلافی است، که عده ای تصدی گری او را در چنین مسأله‏ای، جایز نمی‏دانند.

س62: در کتاب «فقه الشریعه» آمده است، که یکی از ویژگیهای مرجع تقلید مرد بودن است، اما با نگاهی به پاسخهای موجود بر روی سایت جنابعالی و یا در اماکن دیگر، شرط مرد بودن مرجع تقلید ذکر نشده است، نظر جنابعالی در مورد شرط مرد بودن مرجع، چیست؟

– دلیل محکمی بر شرط مرد بودن وجود ندارد، ذکر برخی از شروط در کتاب «فقه الشریعه» از باب احتیاط است.

ت: ویژگیهای دیگر

س63: آیا می‏توان از شخصی که شیعه اثنا عشری نیست، تقلید کرد؟

– خیر، احتیاطاً جایز نیست، زیرا شرط ما در مجتهد بودن این است که رهرو خط و سیره اهل بیت (ع) باشد.

س64: آیا جایز است که از فقیهی تقلید کنیم که فاقد بعضی حواسّ [پنجگانه] از قبیل چشم و یا گوش است؟

– چنین شرطهایی برای مرجع بودن وجود ندارد، کافی است که مرجع، جامع شرایط دیگر باشد که ذکر شده است.

س65: آیا مکلفی که در داخل عراق است، باید از یک مرجعی که خارج از عراق است، تقلید‏کند؟ البته با وجود اینکه او به ‏شخصی  نیازمند است که با جامعه او در تماس باشد، تا بتواند نیازهای جامعه را بخوبی بفهمد.

– آنچه که در تقلید، مورد نظر است این است، که مرجع، تمام شرایط مرجعیت را داشته باشد. بودن او در کشور بخصوصی یا در کشور مکلف، شرط نمی‏باشدو با توجه به شرط نبودن اعلمیت در مرجع، مکلف می‏تواند از هر یک از فقهای جامع الشرایط، تقلید‏کند. اما مسایلی که مربوط به سیاست است، با وجود اینکه از مسائل روز است ، که باید در آنها به فقیه عادل آگاه، رجوع کرد، ولی با این وجود، مرجع تقلید، می‏تواند از خلال مشاور دینی خود و یا خبره ای که خود در مورد امور کلی و مسائل امت اسلامی دارد، بهره گیرد.

  پنجم: تبعیض

س66: از جنابعالی درخواست می‏کنم که در مورد مفهوم تبعیض در تقلید، توضیح دهید، آیا تبعیض جایز است؟

– معنای تبعیض، این است که مکلف، یکسری مسائل را از مرجعی تقلید‏کند و مسائل دیگر را از مرجع دیگری، چنین امری در مورد مرجعی که سابقا از او تقلید کردید و مرجع زنده ای که اجازه بقا را از او گرفتید، جایز است. ولی تبعیض بین دو مرجع زنده جز در موارد ضروری عرفی، جایز نمی‏باشد.

س67: آیا تبعیض، در همه موارد و زمانها جایز است یا اینکه بستگی به مسائل دشوار مقدار ضرورت دارد؟

–  جایز بودن تبعیض، میان دو مرجع زنده، اختصاصی به موارد حرج و ضرورت دارد، که پایبند بودن به فتوای مرجع، مکلف را به مشقت اندازد.

س68: آیا در یک مسأله می‏توان میان زنده و مرده، تبعیض کرد، بگونه‏ای که در موردی به نظر مرجع مرده ای که از اوتقلید می‏کرده مراجعه ‏کند ودر موردی دیگر، به نظر مرجع زنده؟

– اگر نتیجه چنین امری، مخالفت قطعی را در پی داشته باشد، جایز نیست، در چنین حالتی مکلف، باید همیشه درباره مسأله خاصی نظر مرجع مرده را ملاک قرار دهد یا همیشه به نظر مرجع زنده عمل نماید.

س69: آیا می‏توان در برخی مسائل از مرجع مرده، تقلید کنیم، ودر مسائل دیگر به مرجع زنده، رجوع کنیم؟

– احوط واجب، آن است که از تقلید ابتدایی میّت، خودداری کنیم.

س70: آیا می‏توان بین فتوای شما و فتوای آیه الله العظمی خویی(ر‏ه) تبعیض کرد؟ و در چه مواردی می‏توان به این تبعیض پرداخت؟

– در صورتی که قبل از وفات او مقلدش بوده اید، می‏توانید بر تقلید او باقی بمانید یا اینکه به اینجانب در همه مسائل، عدول کنید.

س71: اگر تقلید، از باب رجوع جاهل به عالم است، چرا باید از یک مرجع، تقلید کینم [نه بیشتر]؟

– تا از هرج و مرجی که به ایجاد اختلال در رابطه بین مرجع و مقلد او، حاصل می‏شود و نیز از وقوع قطعی او در مخالفت، جلوگیری کنیم.

س72: برخی از مکلفین درصدد تقلید از شما بودند، ولی پس از اینکه متوجه نظر شما در مورد حرمت کشیدن سیگار شدند و اینکه شما تبعیض در این مسأله را جایز نمی دانید، گفتند که ما نمی‏توانیم از سیّد تقلید کنیم، زیرا آنان به سیگار کشیدن عادت کرده اند، آیا راه حلی در این زمینه وجود دارد؟

– نظر ما این است که مکلف، مختار است که از هر یک از مراجع جامع الشرایط، تقلید‏کند، و این جدای از  این است که، فتوای او در این مسأله یا مسأله دیگر موافق خواسته های او باشد یا خیر. بهر حال شایسته نیست که مکلف، تقلید را بر پایه این امر بگذارد، زیرا در این صورت، در هر فقیهی نظری مشاهده خواهد نمود که با نظر او در تضاد است، به ویژه اینکه همه پزشکان، به اتفاق معتقدند که سیگار کشیدن علّت بیماریهای خطیری است که باعث مرگ افراد می‏شود؛ بگونه‏ای که می‏توان آنرا مصداق عنوان: «القاء النفس فی التهلکه» یا خود را به هلاک انداختن یا در معرض نابودی افکندن دانست، بگونه‏ای که اگر فقها به چنین امری پی می‏بردند، به طور قطع به تحریم آن اجماع می‏کردند.

ششم: عدول کردن

س73: آیا می‏توانیم از یک مرجعی به مرجع دیگر، عدول کنیم؟

–  عدول کردن از مرجعی به مرجع دیگر، در تمام مسائل جایز است. عدول کردن چه در مورد شخص زنده و یا مرده، مشکلی ندارد.

س74: اگر از مجتهدی، تقلید می‏کردم، می‏توانم از او به مجتهد دیگری عدول کنم و آیا شرایطی د راین مسأله وجود دارد؟ و آیا می‏توانم به مرجع دیگری به این علت که نظراتش موافق خواسته های من است، یا اینکه او را با فرهنگ تر می‏دانم، عدول کنم ؟

– انگیزه، چه شخصی باشد یا عینی، می‏توان از مرجع زنده به مرجع دیگر عدول کرد. پس عدول کردن مادامی که مرجع دیگر، جامع الشرایط، باشد جایز است، خصوصا اگر در نظر مکلف، آن مرجع بهتر باشد.

س75: در چه مواردی می‏توانیم از مرجع متوفی به مرجع دیگری، رجوع کنیم، با توجه به اینکه، مکلف چیزی از فتواهای مرجع متوفی را به یاد نمی‏آورد؟

– اگر مرجع، فوت گردد، رجوع به مرجع زنده برای شناخت اینکه او بقای برتقلید میّت، را جایز می‏داند یا نه واجب است؛ در این‏صورت مادامی که مکلف، چیزی از فتواهای مرجع مرده را بیاد نمی‏آورد، بهتر این است که از مرجع زنده تقلید‏کند. نظر ما هم این است که بقا بر میّت، بصورت مطلق جایز است، و نمی‏توان از او عدول‏کرد.

س76: آیا می‏توان از مرجعی که عدول از خود را جایز نمی‏داند، عدول‏کرد؟

– می‏توان از مرجع زنده‏ای به مرجع زنده دیگر عدول کرد، حتی اگر آن مرجع، عدول را جایز نداند.

س77: اگر شخصی از مرجعی تقلید‏کند و آن مرجع بمیرد، در صورتی که رساله او را نخوانده و به فتاوای او عمل نکرده‏ باشم، می‏توانم بر تقلید از او باقی بمانم؟

– می‏تواند تقلید از او را ادامه دهد، و نیز می‏تواند به مرجعی زنده، عدول کند، او در این زمینه مخیّر است.

س78: در صورتی که شخصی، مقلد آیت الله العظمی خوئی (ر‏ه) باشد، سپس به آقای فضل الله (ره) عدول‏کند، و بار دیگر به آقای خوئی عدول‏کند، آیا چنین شخصی می‏تواند بر تقلید از آقای خوئی با نظر آقای فضل الله، باقی‏بماند؟

–  شخصی که از مجتهدی تقلید‏کند وآن مجتهد، بمیرد، می‏تواند به شخص زنده عدول کند، و نیز می‏تواند همچنان از میّت تقلید‏کند. اگر فرض کنیم او به شخص زنده عدول کرده باشد، با اینکه بهتر است که بار دیگر به میّت، عدول نکند، در عین حال، تقلید و عمل او صحیح است، البته این در صورتی است که این کار او، مخالفت قطعی را در پی نداشته باشد.

س79: اگر بخواهیم از مرجعی به مرجع دیگر عدول کنم، به چه کاری نیاز دارم؟

– کافی است که نیّت کنید اعمال را براساس نظرات کسی که می‏خواهید از او تقلید کنید، به‏جا آورید.

س80: مؤمنی در اعمال خود از آقای خوئی تقلید می‏کرد، سپس به جنابعالی عدول کرد. آیا به او اجازه می‏دهید که بار دیگر از آقای خوئی تقلید‏کند، و آیا ضوابطی دراین زمینه وجود دارد، لطفا در صورت وجود ضوابطی، آنها را ذکر نمائید؟

– وی می‏تواند در مسائلی که براساس نظر اینجانب، عمل نکرده باشد، رجوع کند، امّا اگر آنها را بر اساس نظر این‏جانب عمل نکرده باشد و رجوع به او مخالفت قطعی را در پی داشته باشد، رجوع صحیح نیست، وباید بر اساس نظر ما، به وظیفه خود عمل‏کند.

س81: اینجانب از مقلدین شیخ محمد امین زین الدین (ره) می‏باشم، آیا واجب است که برتقلید او باقی‏بمانم؟

– باقی‏ماندن بر تقلید او واجب نیست، می‏توانید همچنان از او تقلید کرده یا عدول کنید.

س82: آیا عدول از مرجعی به مرجع دیگر، نیاز به اجازه مرجع دوم دارد، در صورتی که نظر مرجع دوم وجوب تقلید از اعلم باشد؟

– می‏تواند به هر مرجع دیگر جامع الشرایطی، عدول کند، وتنها نیت کردن کافی است، و نیازی به اجازه مرجعی که از او تقلید می‏کند ندارد، بویژه اینکه اعلمیت، شرطی در تقلید نیست.

هفتم: پیامدهای اختلاف در تقلید

س83: اگر نفقه‏هایی که پدرم برای من مصرف می‏کند، براساس نظر مرجع تقلیدم، کسب حرام به حساب آید، ولی براساس نظر مرجع تقلید پدرم جایز باشد، نفقه‏گرفتن از او چه حکمی دارد؟ و آیا این مال بر من حلال است؟

– اشکالی ندارد، مادامی که پدرت بر اساس حجّت شرعی، عمل کرده است.

س84: مردی، از مرجعی تقلید می‏کند، آیا همسر او نیز باید از آن مرجع تقلید‏کند؟

– بر زن واجب نیست که از مرجع تقلیدی که شوهرش از او تقلید می‏کند، تقلید‏کند، شاید این دو باهم توافق نظر پیدا کند و شاید، خیر.

س85: شخصی از مرجعی تقلید می‏کرد که قائل به صحیح بودن عقدی بود، پس از این، از مرجعی تقلید کرد که قائل به بطلان آن عقد است، آیا آن عقد را باطل بشمارد یا صحیح؟

– می‏توان بنا را برصحت آن عقد، بر اساس تقلید سابقش کند، به‏ویژه آنکه اگر مقلد او بنای بر تقلید از مرجع متوفی را اجازه بدهد، مثلا اگر از مرجعی تقلید می‏کرد که عربی بودن لفظ عقد را شرط صحت بداند، سپس از مرجعی تقلید کند که چنین شرطی را لازم نداند، می‏تواند بر تقلید گذشته خود، همچنان ادامه دهد، وحکم به صحت عقد خود کند.

هشتم: ولایت فقیه

س86: نظر شما در مورد ولایت فقیه چیست؟

– مجتهد فقیه، ولایت و سلطه برای اداره مسائل عامه مردم را دارد، امری که از نیازهای او در ایجاد نظم عمومی است،. این مسائل عامه، اموری هستند که نظم عمومی زندگانی مسلمانان و پیروان دیگر ادیان را به گونه‏ای ساماندهی می‏کنند که مصالح سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و امنیتی و … آنان را حفظ کند. علاوه بر این او در «امور حسبی» ولایت دارد که مصداق امور حسبی، ولایت او براشخاصی است که ولی ایشان را از دست داده اند، از قبیل کودکان ومجانین، ونیز ولایت بر اشخاصی که مفقود شده یا اشخاصی که از انجام اموری امتناع ورزند، و مانند آن؛ و از آنجایی که دلیل ولایت فقیه از نظر منابع شرعی در کتاب و سنت برای ما ثابت نشده است، پس ولایت فقیه، منحصر است به آنچه که حفظ نظام برآن متوقف است. لذا وجود و عدم وجود آن به حفظ نظام، یا عدم حفظ آن بستگی دارد.

س87: ولایت فقیه عام (مطلق) و خاص چه فرقی باهم دارند؟ و آیا به ولایت مطلق فقیه، اعتقاد دارید؟

– ولایت فقیه مطلق، به معنای آن است که تمام آنچه را که برای امام معصوم (ع) ثابت است، برای فقیه نیز ثابت باشد. ولایت خاص، هم به معنای این است که این ولایت، در برخی امور حسبی مانند ولایت بر قاصرین ومسائلی همچون اوقاف و عهده داری امور عام، براساس قاعده حفظ کلیت نظام، می‏باشد؛ این‏جانب به ولایت مطلقه فقیه، معتقد نیستم.

س88: رابطه بین ولایت فقیه و تشیع چیست؟ و آیا این پروژه، موقتی است برای حفظ تشیع به گونه ای که با مسائل زمانه ما متناسب است؟ و آیا این امکان وجود دارد که پروژه ای دیگر را با همین هدف، ایجاد کرد؟

– ولایت فقیه، جزئی از فقه نظام سیاسی در اسلام است، و مسلمانان با همه مذاهبشان بر وجوب این که اسلام درهمه زمنیه ها باید حاکم باشد، اختلاف نظر ندارند. فقه اسلامی تمام جزئیات این نظام را بازگو کرده و از جمله این مسائل، ویژگی‏های حاکم و آنچه که شیعیان دراین زمینه آن را شرط می‏دانند، یعنی اینکه او باید فقیه «مجتهد» باشد؛ چیزی که بعدها به «ولایت فقیه» معروف شد.

این مسأله نظرات و دیدگاههای متفاوتی را در برداشت، با این همه برنامه تشیع، همان برنامه اسلام است. آنچه که در عرصه سیاسی مطلوب است، حاکمیت بخشیدن به اسلام است بر اساس هر مذهبی که باشد تا نظامی باشد، در قبال حکومتهای لائیکی که امروزه برجامعه اسلامی حکومت می‏کنند؟

س89: در کشوری که فقیه، حاکم آن نباشد، متدینین به چه کسی در مسائل اجتماعی، یا سیاسی که متعلق به وضع آن کشور است، رجوع کنند؟ و در صورتی که یک انجمن سیاسی در آنجا باشد که کارش اهتمام به جهتگیری‏ها و تعامل سیاسی و محلی است، آیا بر چنین انجمنی، واجب است که در ساختار درونی اش مرجعیت علمی- دینی داشته باشد که موضعگیری و احکام صادره از سوی این مرجعیت، برای آنان الزام‏آور باشد و اگر وجود چنین مرجعیتی واجب نباشد، تصمیم ها و احکام چنین انجمنی، الزام شرعی دارد؟

–  متدینین در هر کشوری، بی‏نیاز از گرد هم آمدن زیر سایه یک جمعیت یاحزب ویا جنبش یا هر اسم دیگری نیستند، واین امر به این سبب است که در مسائل خود، به شکل بهتری همکاری کنند، با وجود اینکه چنین امری همیشه و در هر امری واجب نمی‏باشد، ولی این رویه به ‏خصوص در زمانه کنونی ما، در غایت رجحان واهمیت است، و شاید در برخی جاها این مسأله که انجام واجب شرعی از قبیل امر به معروف یا منع دشمن و… متوقف برآن باشد، حالت وجوب به خود بگیرد. متدین در این تجمع، یا دیگر تجمعهای خود، از ارتباط با عالم دینی که پرهیزگار وعارف به مسائل دینی و شریعت باشد، بی‏نیاز نیستند تا از نظرات او که برگرفته از شرع است، در فعالیت های خویش و نیز از قدرت و توانایی او در اداره امور عمومی بهره ببرند. ولی اگر مردم در فعالیت خود نیاز به اجازه گرفتن از حاکم شرعی داشته باشند، باید به مجتهد عادل مراجعه کنند. این مجتهد اگر در کشورشان باشد که بهتر، واگر نباشد به هر یک از فقهای با کفایتی که تصدی‏گری مسائل سیاسی را در هر کشور دیگری بعهده دارد به نحوی که ممکن باشد، مراجعه کنند. البته هرچه این مرجع باکفایت تر باشد، رجحان بیشتری دارد؛ پس هر‏چه حادثه جدید تر و مهم‏تر باشد، این مسأله ضرورت بیشتری به خود می‏گیرد.

س90: در صورتی که بین ولی امر مسلمین و مرجع دیگری در مسائل اجتماعی، سیاسی، وفرهنگی، اختلاف نظر باشد، وظیفه شرعی مسلمین چیست، و آیا مرزی وجود دارد که بین احکام صادره از مرجع تقلید و احکام صادره از ولی فقیه، تمایز ایجاد کند؟

– در اصل، حوزه فتوا دادن با قلمرو ولایت، تفاوت می‏کند. عرصه کار فتوا دهنده، تأمل، پیرامون نصوص دینی و به کار گرفتن ادله برای استخراج احکام شرعی است. این کار در قلمرو تخصص علمی اوست و پیامدهای علمی خاص خودش را معطوف به حیات فرد و جامعه دارد و باید و نباید‏هایی را متوجه انسان مسلمان می‏سازد، بدون اینکه در این روند، ملاحظات عملی و جزئی وضعیت فرد مسلمان در صدور حکم و تکلیف، مورد توجه باشد.

اما قلمرو ولایت، عرصه ای است که ولی در پی تعیین بهترین گزینه برای جامعه است. قلمرو کار وی، پرداختن به جزئیات و واقعیات، در محدوده مباحات شرعی است تا بدینگونه اولویت‏ها را معین سازد؛ یا اینکه به بررسی و کنکاش پیرامون موضوعات احکام شرعی پردازد؛ موضوعاتی که نیازمند تأمل و پژوهش است مانند پیمان‏ها، صلح و جنگ و امور دیگر. بنابراین ولی فتوایی نمی‏دهد که در تعارض با فتوای مرجع تقلید باشد، بلکه وی بر واقعیت و عرصه های عملی که از شرع تبعیت می‏کند، نظارت دارد؛ و حتی اگر فرض کنیم که ولی، مرجع تقلید نیز باشد، ممکن است در برخی فتواهای علمی‏اش، در تعارض با مرجع دیگر قرار گیرد، لیکن او وقتی واقعیت عینی جامعه را مطالعه می‏کند و حکم ولایتی را در واقعیت عینی و معیّنی، تشخیص می‏دهد، کار وی معطوف به داده‏ها و واقعیت‏های عینی است و نه بر خاسته از فتوایش، زیرا حوزه‏ای را که او عهده داراست، قلمرو عملی و میدانی است و نه عرصه فقاهتی نظری. به همین جهت ولی فقیه وقتی از جایگاهش به عنوان ولی فقیه حکم می‏کند، دیگران از جمله، فقها و مراجع، ملزم به پیروی از حکم وی هستند، زیرا فقها و مراجع، در دایره حکمی قرار دارد که ولی فقیه در خصوص پدیده خاصی، صادر می‏کند و آنان- با وجود شخصی که عهده دار حکم ولایی است-، ملزم به صدور حکم ولایی در باب آن پدیده خاص نیستند، بلکه مانند بقیه افراد امت، در حوزه هایی که مربوط به ولی فقیه است و اطاعت وی واجب است، فرمانبردار او هستند تا وقتی که از وی اشتباه قطعی در حکمش، رخ ندهد.

با آنچه گفتیم برای انسان اندیشمند و آگاه، روشن می‏گردد که تداخلی میان کار مرجع فتوا دهنده و عمل حاکم ولی، که فقیه عادل است، به وجود نخواهد آمد، به عنوان نمونه، اسلام، تعقیب مردم و پی گیری لغزش ها و تجسس نسبت به آنان را حرام کرده است، ولی اگر حاکم، در شرایط خاص، مراقبت و کنترل شخص خاص را، ضروری بیند، برای مقلد هر مرجعی پس از آنکه حاکم، جواز تعقیب او را تشخیص داد، تعقیب وی جایز است. نمونه دیگر در این زمینه، محدود ساختن تصرّف اشخاص در دارایی های عمومی و ملک های مشاع است. دراین مورد با اینکه برای عموم مردم، چنین تصرفی مباح است، اما حاکم می‏تواند قوانین خاصی را لحاظ کند که این جواز تصرف را محدود کند. در این صورت مردم باید از حکم وی فرمانبرداری نمایند، و نمونه های دیگر.

س91: آیا ولایت فقیه، مسأله‏ای اعتقادی یا از جمله مسائل فقهی است؟ و آیا واجب است که از نظرات مرجع تقلید، در این مسائل پیروی نمود؟

– ولایت، از جمله مسائل فقهی است که یک شخص مقلد، باید در مسائل آن از مرجع تقلید خود پیروی کند. اینکه گفته می‏شود ولایت فقیه، مسأله‏ای اعتقادی است، نظری است که دلیل شرعی قوی ندارد، بلکه از جمله مسائل اعتقادی هم نیست؛ و اینکه این مسأله از جمله مسائل متفرع از مسأله امامت است، آن را مسأله‏ای اعتقادی به معنای مصطلح آن، قرار نمی‏دهد.

س92: آیا میان حاکم شرع و ولی فقیه، تفاوتی وجود دارد؟

–  این دو عنوان، مترادفند، ولی لفظ دوم، پس از اینکه فقیه در جمهوری اسلامی ایران، حاکم شد، بیشتر مورد استفاده قرار گرفت.

س93: مقصود از مفهوم «بسط ید ولی فقیه» چیست؟ و در چه زمانی تحقق پیدا می‏کند؟ و آیا این مسأله شرطی در تحقق ولایت فقیه، است؟

– بسط ید، کنایه از قدرت، برحکم و اداره امور عمومی جامعه، چه جزئی ویا کلی است وهر وقت که فقیه بتواند عهده دار این امر گردد و زمام امور را بدست گیرد، به همان اندازه که ممکن است می‏تواند این کار را انجام دهد، البته باید شرایط بیرونی متعددی را، با توجه به طبیعت جامعه اسلامی که در آن زندگی می‏کنند، رعایت کنند.

س94: تفاوت ولی فقیه و فقیه، در چیست؟

–  فقیه، شخصی آگاه به احکام شرعی از ادله تفصیلی آن است؛ و ولی فقیه، هم کسی است که به اجرا در آوردن این امور را بعهده می‏گیرد، بگونه‏ای که زمامدار سلطه فعلی، باشد.

س95: حدود مرجع، در مقابل ولی فقیه چیست؟

-اگر مرجع، و ولی یکی باشد، که مشکلی نیست. اگر دو نفر باشند اصطکاک، میان حوزه کاری این دو نیست، زیرا نقش و وظیفه مرجعی که در سرزمین تحت حاکمیت ولی زمامدار، زندگی می‏کند، بیان احکام شرعی برای مکلف در عرصه عبادات و معاملات است. مرجع، این حکم را با ملاحظه ادله شرعی و بدون ملاحظه زوایای اجرایی آن که به نحوه تطبیق این احکام بر می‏گردد، صادر می‏کند. مرجع تقلید، همچنین به «منطقه فراغ»، یعنی محدوده‏ای که نص شرعی در آن زمینه وارد نشده است و مربوط به امور مستحدثه حیات مردم است، عنایتی ندارد و همینطور به حفظ مصالح بزرگ امت اسلامی، مانند امنیت و قانون و اقتصاد و غیر آن و نیز امور وقف ها و افراد قاصر [ناتوان]، کاری ندارد، زیرا این قلمروها، حوزه ای است که ولی امر به عنوان رئیس مسلمانان، عهده دار آن است. وقتی ولی امر که عهده دار این امور است، حضور دارد، مرجع تقلید، یکی از افراد امت خواهد بود که در حریم حاکمیت ولی امر، سامان می‏یابد. بلی، امر ولی فقیه و دایره اطاعت از وی، به مقداری است که او می‏خواهد و متناسب با میزان فرمانبران و مخاطبین دستور اوست، بنابر این اگر خطاب و دستور او در محدوده منطقه ای باشد که حوزه سیطره اوست، سرزمین های دیگر را در بر نمی‏گیرد و لذا آنان می‏توانند در پاره ای، امور مشترک و یا همه امورشان به فقیه دیگر مراجعه کنند، زیرا به طور اساسی، تعدد ولی فقیه، چه مرجع باشد یا غیر مرجع، ضرر و اشکالی ندارد.

س96: نظر شما در مورد تعدد ولی فقیه، چیست؟

– دلیلی بر منع تعدد فقهایی که متولی امور عمومی مسلمین در کشورهای اسلامی باشند، وجود ندارد. بله، اگر این امر با مصلحت علیای مسلمین ونظم بخشیدن به مسائل‏شان منافات داشته باشد، باید به آنچه که مصالح را بر آورده می‏سازد، عمل شود.

س97: آیا هر کشوری باید ولی فقیه مخصوص به خود، داشته باشد؟

– یکی بودن ولی فقیه یا تعدد آن، بستگی به شرایط دارد، لذا اگر ممکن باشد یک ولی فقیه، باشد که امری شایسته است، ولی در صورتی که ممکن نباشد جایز است ولی فقیه، متعدد باشد.

س98: آیا ولی فقیه، می‏تواند درمسائل سیاسی دخالت کند؟

– بله، از جمله اختیارات او دخالت در مسائل سیاسی است، بلکه او خود مسؤول جهت گیری سیاسی مردم است، البته این در صورتی است که او شخص خبره و آگاه به این مسائل باشد.

س99: آیا شرط اعلمیت در ولی فقیه لازم است- چنانکه این امر در مرجع، شرط است- یاخیر؟

– شرط اعلمیت، در ولی فقیه وجود ندارد، بلکه کافی است که فقیه از اجتهاد و عدالت و آگاهی به مسائل سیاسی و اداری برخوردار باشد.

س100: نظرشما در مورد مکلفی که می‏خواهد از فقیهی تقلید‏کند که به ولایت فقیه، اعتقاد ندارد چیست؟  

– در صورتی که مرجع تقلید، جامع الشرایط باشد، منعی در این زمینه وجود ندارد.

س101: آیا عدالت کسی که مشروعیت حکومت ولایت فقیه را براساس اجتهاد یا تقلید خود، و یا براثر نادانی (قاصر یا مقصر)، قبول نداشته باشد ونظرش را آشکار یا غیرآشکار بیان دارد،منتفی می‏شود یا خیر؟

– اگر عدم اعتقاد به ولایت فقیه براساس اجتهاد یا تقلید باشد، موجب منتفی شدن عدالت نخواهد بود، ولی با وجود این، جایز نیست که چنین شخصی یا اشخاصی به کلیت نظامی که براساس ولایت فقیه به وجود آمده آسیب وارد کنند؛ و این امر نباید موجب اختلاف در میان عامه مردم باشد، مادامیکه هر شخص، در این مورد به مرجع خود مراجعه می‏کند.

س102: نظر شما در مورد مشارکت زنان مجتهده، در مسأله تعیین ولی فقیه چیست؟

– مانعی در شرکت آنها در چنین فرایندی وجود ندارد؛ بلکه امری راجح است.

س103: آیا مکلفی که از مرجعی غیر از ولی فقیه تقلید می‏کند، ملزم است که براساس نظر ولی فقیه عمل‏کند؟

– مکلف، ملزم است که به نظر مرجع جامع الشرایط، عمل‏کند. در صورتی که مرجعی که از او تقلید می‏کند قائل به ولایت فقیه باشد، باید اوامر ولی فقیه را اطاعت کند؛ این با علم به این است که، علما متفق القول به اینکه فقیه، دارای ولایت است، معتقدند، ولی آنان در حدود چنین ولایتی وبرخی از امور آن، اختلاف نظر دارند.

س104: اگر یکی از مراجع تقلید، به واجب بودن تظاهراتی فتوا دهد، ولی قانون این کشور، تظاهرات را منع‏کند، در اینجا تکلیف چیست؟

– اطاعت از فقیهی که متصدی امور عمومی است در مسائلی که به حفظ کلیت نظام، مرتبط است و از جمله شؤون ولایت او است، واجب است، البته کسی که معذور است به چنین امری مکلف نخواهد بود.

س105: آیا کسی غیر ازحاکم شرعی می‏تواند ولایت شرعی بر حسینیه‏ها و مساجدی داشته باشد که به صورت وقف عام درآمده است؟

– از جمله صلاحیتهای حاکم شرعی ونظارت او، اوقافی است که وقف کننده ولی خاصی برای آن تأکید نکرده باشد، و نیز اوقافی که ولی آن معلوم نیست، لذا مؤمنین باید هنگام متولی‏شدن چنین اموری و رعایت آنها از حاکم شرعی اجازه بگیرند، و اگر چنین امری ممکن نباشد، عدول مؤمنین، خود می‏توانند متولی چنین وقفی را تعیین کنند.

س106: حاکم شرعی در زمان کنونی ما چه کسی است؟

– حاکم شرعی، هر مجتهدی است که جامع الشرایط باشد، این مجتهد، اگر حاکمیتی در اختیارش باشد، حکومت او فعلی است، و اگر نداشته باشد، حکومت او شأنی است.

نهم: احکام احتیاط

س107: آیا عمل به احتیاط، واجب است یا خیر؟ و چرا؟

– وقتی که فقیهی به وجوب عمل به احتیاط، نظر دهد، باید به نظر او عمل کرد، واگر این احتیاط باعبارت: «احوط وجوبی» باشد، مکلف بین عمل به احتیاط و رجوع به مرجع دیگری که احتیاط را واجب نمی‏داند، مخیراست.

س108: معنای «احوط وجوبی»، چیست؟

– معنای آن، این است که حکم مذکور، مقتضی احتیاط است، لذا یا باید به آن ملتزم باشیم، یا به مرجع جامع الشرایط دیگر که نظرش جایزبودن آن مسأله است رجوع‏کنیم، زیرا مرجع اوّل به فتوای قطعی نرسیده ‏است.

س109: آیا کسی که به احتیاط واجب عمل نکند، گناه‏کار است؟

– احتیاط آن است که وی گناه‏کار است، مگر آنکه از مرجعی تقلید‏کند که آنرا جایز بداند.

س110: چه زمانی عمل به احتیاط، واجب می‏شود، و چه زمانی مستحب؟

– در صورتی که مرجع تقلید، در مسأله‏ای فتوا دهد، احتیاط در همین مسأله که برخلاف این فتوا باشد، احتیاط استحبابی است، و اگر در چنین مسأله‏ای فتوا نباشد، احتیاط واجب خواهد بود.

س111: مقصود از عبارت: (احوط ترک است، با وجود اینکه جواز، نیز وجهی دارد) چیست؟ آیا مقصود، ترک است یا جواز؟

– مقصود، این است که این کار جایز است، ولی احتیاط ترک آن است.

س112: هنگامی که فقیه بگوید: بهتر، آن ‏است، و احوط این‏است، کدام یک مقدم می باشد؟

– چنین امری در مورد احتیاط استحبابی نه وجوبی است، بنابراین مکلف، میان این دو مخیّر است، ولی مستحب ‏است که مکلف به ارجح تر آن عمل کند.

س113: چه تفاوتی بین احتیاط وجوبی و احتیاط استحبابی که در رساله های علمی ذکر شده، وجود دارد؟ و آیا کسی که به احتیاط وجوبی عمل نکند، گناه‏کار است؟

– احتیاط واجب، احتیاطی است که برمکلف واجب است که به آن عمل‏کند، یا اینکه دراین مسأله به مجتهد دیگری رجوع کند، و کسی که با آن به مخالفت برخیزد گناه‏کار است، مگر آنکه به مجتهد دیگری رجوع کند. احتیاط استحبابی هم مخیر بودن مکلف، به عمل به احتیاط یا ترک آن است، ولو اینکه به مجتهدی دیگری رجوع نکند.

س114: آیا در احتیاط واجب و پس از عمل بر خلاف احتیاط می‏توان به مرجع دیگری رجوع کنیم یا اینکه رجوع، باید قبل از عمل کردن به احتیاط انجام گیرد؟

– رجوع به مرجع دیگر، ولو اینکه بعد ازعمل کردن [برخلاف احتیاط] باشد، صحیح خواهد بود و ذمّه شخص، بارجوع به مرجع دیگر، بری، خواهد بود.

س115: احتیاط مسبوق به فتوی، چیست؟

– احتیاط مسبوق به فتوی، مانند گفته ما در رساله است: جایز است که شخص روزه دار، دود برآمده از سوختن چوب را استنشاق کند، ولی احوط، ترک این ‏است، پس جایز بودن استنشاق، فتوای سابق است، و امر به احتیاط، پس از فتوی است، و مسبوق به آن‏است.

س116: آیا عمل کردن به احتیاط استحبابی، مستحب است؟

– عمل کردن به احتیاط استحبابی به این بهانه که انسان را به واقعیت می‏رساند، مستحب است، نه اینکه این عمل، به‏خودی خود،  مستحب باشد.