دعاى مؤمن در قرآن

دعاى مؤمن در قرآن

علامه مرجع آیت الله العظمی‌ سید محمد حسین فضل الله

ترجمه: محمدجمعه امینی

سؤال محور بحث ما این است. چرا قرآن کریم این قدر ما را تشویق می‌کند که در همه مشکلات و احوال و شرایط و مناسبات خود دست به دعا برداریم؟ دعا در زندگى مسلمانانى که به خدا و پیامبران و فرشتگان و کتابهاى او ایمان دارند و به حشر و نشر و روز حساب و بهشت و جهنم و رضایت الهى باورمندند، چه رسالتی به عهده دارد؟ می‌توان براى دعا ابعاد و وظایف گوناگونى در نظر گرفت که به صورت خلاصه می‌توان آنها را چنین بیان کرد:

۱ ـ دعا یک رابطه خاص بین انسان و خداست و دعا چه به صورت فردى و چه به صورت اجتماعى، همین رابطه را مورد تأکید قرار می‌دهد. جوهره دعا، توجه و انقطاع به سوى خداوند است. انسان تمام نیازمندىها، خواسته­ها و رنجها و فشارهاى زندگى خود را در قالب دعا به درگاه خداوند عرضه می‌دارد. بدون تردید دعا، ایمان به خداوند را تقویت می‌کند، بلکه بالاتر از آن احساس و باور به خداوند را تحکیم می‌نماید. چرا که لازمه دعا، حضور قلب و حاضر دانستن خداوند است. بدین ترتیب این رابطه از رابطه شاهد با غائب به رابطه شاهد با حاضر تبدیل می‌شود.

زیرا خداوند متعال کسى است که «لاتدرکه الابصار» چرا که او خالى از هر گونه ویژگی‌های جسمی‌ و زمانى و مکانى است و چرا که او «لیس کمثله شىء» است، ولى این بدان معنا نیست که نمی‌توانیم با دلهاى خود وجود خداوند را احساس کنیم. به نحوى که خداوند بر تمام وجود و زندگى ما سیطره داشته باشد. آن هم به درجه­اى که او را احساس کنیم. گویا او با ماست و با دید بصیرت او را می‌بینیم. البته نه با ابزارهاى حسّى که با دیده دل و ابزارهاى بصیرت و وجدان و عقل. از این رو، درست همان گونه که رسول خدا(ص) در شب هجرت بود. «إذ یقول لصاحبه لاتحزن إن الله معنا» رسول خدا(ص) احساس می‌کرد که خدا با اوست. مثل شخصى در برابر او قرار دارد و او دارد او را لمس می‌کند و این اوج عظمت ایمان پیامبر است. این همان ایمانى است که باعث می‌شود پیامبر(ص) یقین مطلق داشته باشد که خداوند بر تمام امور سیطره دارد و مواظب اوست و او را از هر نوع بدى محفوظ می‌دارد.

از این رو مداومت بر دعا که انقطاع و توجه به خداوند متعال است، ارتباط با پروردگار را تقویت می‌کند و آن را سرشار از مودّت و دوستى و اشتیاق می‌سازد تا جایى که انسان دیگر غیر از خداوند چیز دیگرى را نمی‌بیند. هر چیزى که حق است از آنِ خداوند است. هر چیزى از خداست و به سوى او باز می‌گردد. پس خداوند آغاز و انجام است. اوست که می‌دهد و می‌گیرد. او بر هر چیزى احاطه دارد و بر هر چیزى تواناست. او مالک حقیقى است و هر چیزى غیر از او مملوک خداوند متعال است.

۲ ـ هیچ انسانى نیست مگر اینکه نیازها و خواسته­هاى خاص خود را دارد و دوست ندارد که کس دیگرى از آنها اطلاع پیدا کند. ولى درک ما این است که خداوند «لا تخفى علیه خافیه فى السماء و لا فى الأرض» ولى وقتى در برابر خداوند متعال می‌ایستیم، از تمام این قید و بندها رها می‌شویم. وقتى عریان در برابر خداوند ایستاده­ایم، هیچگاه احساس خجالت نمی‌کنیم. زیرا او ما را عریان آفریده است و ما نیز او را عریان ملاقات خواهیم کرد. در حالى که اگر در برابر انسان دیگرى عریان قرار گیریم، خجالت می‌کشیم. این از نظر جسمی‌. از نظر معنوى و روحى نیز همین گونه است بلکه عمیق­تر و پیچیده­تر و دقیق­تر است. چرا که شاید بعضىها بتوانند جسم خود را در برابر دیگران عریان کنند، ولى در زمینه روحی و روانى این امر امکان ندارد. انسانى وجود ندارد که بتواند تمام نیّات و نهان داشته­هاى درونى خود را براى نزدیکترین افراد به خود آشکار کند. ولى وقتى انسان­ها برانگیخته می‌شوند، وضع از این هم دقیق­تر و عمیق­تر است. بعضى امور هستند که از شدت دقت و لطافت و شدت پنهان بودن، براى خود انسان هم مخفى هستند، ولى همانها براى خداوند مخفى نمی‌مانند.

می‌ دانیم که بسیارى از عقده­هاى انسانى ریشه در ناتوانی انسان نسبت به پیدا کردن راه حل براى مشکلات و خواسته­ها و نیازمندىهای خود دارد. خصوصاً که اگر این نیازها آن چنان حساس و خصوصى باشند که انسان حیا کند که آن را براى دیگران مطرح نماید. در این صورت انسان مجبور می‌شود که خودش به مواجهه با آن بپردازد و آن را در درون خود سرکوب نماید. ولى وقتى انسان احساس می‌کند که تمام این مشکلات و امیال و نیازمندىها براى خداوند معلوم است، برایش آسان خواهد بود که آن را در برابر خداوند عرضه بدارد. این مسأله انساان را از فشارهاى روحى و روانى و سرکوبهاى درونى آزاد می‌کند. چرا که بیان مشکل نیمی‌ از راه حل است. اگر بیان مشکل در برابر خداوند متعال با ایمان به خداوند درآمیزد هر گونه دغدغه و نگرانى را خواهد زدود و راه برون رفت از هر تنگنایى را به انسان نشان خواهد داد. پس در این صورت دعا موجب می‌شود که انسان توازن روحى و روانى و عقلى خود را حفظ کند و دچار اضطرابهاى روانى و مشکلات روحى نگردد.

۳ ـ وقتى انسان به وسیله دعا به خداوند روى می‌آورد، بدون تردید این رویکرد در درون خود ایمانى ضمنى به این را دارد که خداوند بر هر چیزى قدرت دارد. خداوند بخشنده و مهربان است. او بخشنده و کریم می‌باشد و سخاوتمند می‌باشد. زیرا انسان هیچگاه نیازهاى خود را به درگاه کسى که مثل او نیازمند است، نمی‌ برد. کسى که مثل او ضعیف و حقیر است و بخیل و ممسک می‌باشد و امیدى به بخشش از ناحیه او نمی‌باشد. پس چیزى طبیعى است که انسان نیاز خود را به درگاه کسى ببرد که امید به برآورده شدن آن برود و امکان ندارد که نسبت به برآوردن آن بخل بورزد. لذا دعا به وسیله اسما و صفاتى مثل قدرت و رحمت و مالکیت و رحیمیت و کرم و جود و عطا، پیوند انسان را با خداوند تحکیم می‌سازد.

امام زین العابدین(ع) در دعاى خود در انقطاع به سوى خداوند متعال به بهترین صورت این مسأله را بیان می‌ دارد: «اللهم انى اخلصت بانقطاعى إلیک و أقبلت بکلّى علیک و صرفت وجهى عما یحتاج إلى رفدک و قلبت مسألتى عمن لایستغنى عن فضلک و رأیت أن طلب المحتاج من المحتاج سفه من رأیه مثل یطلب من مثله عاجز یطلب من عاجز و ظله من عقله فکم رأیت یا الهى من أناس طلبوا العزّ بغیرک فذلوا و راموا الثروه من سواک فافتقروا و حاولوا الارتفاع فاتضعوا فصح بمعاینه أمثالهم حازم و فقه اعتباره و أرشده إلى طریق صواب اختیاره فأنت یا مولاى دون کل مسؤول موضع مسألتى و دون کل مطلوب إلیه و لى حاجتى أنت المخصوص قبل مدعو بدعوتى.»

پس انسان وقتى به درگاه الهى دعا می‌کند، چنین احساس می‌کند که خداوند مالک همه چیز است. خداوند می‌فرماید: «ألا له الأمر» پس وقتى انسان دعا می‌کند، یأس به دل او راه پیدا نمی‌کند. در حالى که وقتى نیاز خود را به دروازه مردم می‌برد احتمال مأیوس شدن را می‌دهد. زیرا طبیعت مردم این است که حتى اگر هم بتوانند باز هم یکدیگر را ذلیل می‌کنند.

۴ ـ وقتى به دعاى پیامبر(ص) و اهل بیت نگاه می­کنیم، درمی‌یابیم که دعا اعتقاد را تقویت می‌کند. زیرا دعاهاى بسیارى وجود دارند که موضوعشان عناصر اعتقادات اسلامی‌ مثل توحید و نبوت و قیامت می‌باشد. دعاهاى دیگرى هستند که به جنبه هاى گوناگون زندگى انسان می‌پردازند. از این رو انسانى که دعا می‌کند، اعتقادات، عواطف، نیازها و تمام التزامهاى زندگى خود را در آن مشاهده می‌کند.

لذا دعا تبلور غناى در عقیده و التزام و آرزو و قرب به خدا و دوستى و پناه بردن به اوست. درست مثل پیامبر(ص) که وقتى به سوى طائف رفت ولى مردم طائف او را طرد کردند و او را با سنگ زدند، به درختى پناه برد و چنین دعا کرد: «اى پروردگار مستضعفین مرا به که وا می‌ گذارى. اگر نسبت به من خشم نداشته باشى، دیگر باکى ندارم.» وقتى با خداست، پس از این همه فشار و سختى وقتی با او سخن می‌گوید احساس قدرت می‌کند.