مناقشه آرام اندیشه‌های پاپ

مناقشه آرام اندیشه‌های پاپ

علامه مرجع آیت الله العظمی‌ سید محمد حسین فضل الله

ترجمه: محمدجمعه امینی

روزنامه لبنانی السفیر، ۲۳/۹/2006م

در بحبوبه تحرکات استکبار علیه دنیاى عرب و جهان اسلام در حیطه ‌های نظامی‌ و امنیتى و فرهنگى قرار داریم. اسلام در معرض حملات بدنام سازى قرار گرفته است تا چنین به نظر برسد که ساختار فکرى اسلام سست و ضعیف است. از جمله اقدامات ناشایست گروه‌های خاصی را که بسیارى از مسلماان با آن موافق نیستند به اسلام تعمیم می‌دهند. اطلاع یافتیم که پاپ واتیکان، بندیکت شانزدهم، گفته‌هاایى را به اسلام نسبت داده است که حاکى از عدم شناخت او از رابطه اسلام با بسیارى از قضایا و از جمله عقل می‌باشد.

او در رابطه با اعتقاد مسلمانان نسبت به مشیت الهى گفته است که اسلام با عقل هم خوانى ندارد. او به مسلمانان نسبت می‌دهد که آنان اعتقاد دارند مشیت الهى تابع سیطره عقل نیست و تأکید می‌دارد که مسیحیت «ارتباط تنگاتنگى با عقل دارد و این با نظر کسانى که دینشان را با شمشیر گسترش می‌دهند تفاوت دارد.» او در این رابطه به سخنان امپراطور بیزانس در قرن چهاردهم در گفتگو با یک مرد ایرانى استناد می‌جوید که گفت حضرت محمد «چیزهایى بد و غیر انسانى را گرد آورد، مثلاً به گسترش دینى دستور داد که با شمشیر بدان دعوت می‌شود.» پاپ در سخنان خود از واژگانى چون جهاد و جنگ مقدس استفاده می‌کند و می‌گوید که خشونت «با ماهیت الهى و طبیعت روح توافق ندارد.»

ما گفته­‌های پاپ را محکوم کردیم و از وى خواستیم که از گفته­‌های خود عذرخواهى کند، البته نه به خاطر اظهار اندیشه­‌هایى که قابل نقد و گفتگو هستند، بلکه به خاطر این که ماهیت گفته­‌های او که حاکى از تعدى نسبت به اسلام و پیامبر اکرم(ص) است و به این جهت که او بدون دقت اتهاماتى را وارد کرده است که با مقام دینى او سنخیت ندارد. اما همه اینها مانع از آن نمی‌شود که ما در مورد قضایاى مطرح شده از سوى ایشان مناقشه نکنیم و دیدگاه اسلامی‌ خود را مطرح ننماییم. این اقدام ما براى ابهام زدایى و نشان دادن نحوه مدیریت گفتگوست. خصوصاً در شرایط فعلى که دنیا شاهد حملات متنوعی علیه اسلام می‌باشد.

اول ـ رابطه اسلام با عقل

رابطه اسلام با عقل رابطه عمیقى است. زیرا اسلام تمام اعتقادات و مفاهیم و دستورات خود را بر عقل استوار کرده و عقل را حجتى بین خدا و بندگانش قرار داده است و آن را ابزارى براى اطاعت کردن انسان از دستورات و نواهى خداوند قرار داده است. اگر به دقت قرآن کریم را مورد بررسى قرار دهیم، می‌بینیم که در قرآن کریم دهها بلکه صدها بار روى عقل تأکید شده است و مردم را در اندیشه­ ورزی و تحرکات و کل زندگىشان به تعقل فرا خوانده است. به اعتقاد قرآن کریم کسانى غفلت زده هستند که عقل و علم ندارند. این امر نیاز به دقت و تأمل بسیار ندارد و طبق آیات قرآنى و ادبیات اسلامی‌ واضح و مبرهن به نظر می‌رسد. حتى شیوه تفکر انتقادی اسلامی‌ معتقد است که متن دینى نمی‌تواند با عقل تعارض داشته باشد و اگر ظاهر متن با عقل تعارض داشته باشد، در صورت امکان باید متن دینى به نفع عقل تأویل شود، در غیر این صورت متن دینى ارزش خود را از دست می‌دهد.

به موازات این مسأله و آنچه در رابطه با خاستگاه عقلانى اسلام مطرح کردیم، از پاپ می‌خواهیم که آیات قرآنى را بخواند. این آیات تأکید می‌دارند آنانى که در مقابل توحید قرار گرفته و در کنار شرک و عقاید دیگر قرار گرفته­اند، باید برای کار خود برهان و دلیل بیاورند. ما به هر انسانى که نظرى مخالف ما دارد می‌گوییم که حق دارد با ما مخالفت بورزد، ولى در برابر ارائه استدلال از سوى ما، باید براى عقاید خود دلیل بیاورد تا مسأله ما و آنها مبتنى بر عقل و منطق باشد، نه گمان و خیال. از این رو خداوند فرمود: «و قالوا لن یدخل الجنه إلاّ من کان هوداً أو نصارى تلک امانیّهم ـ اینها آمال و آرزو‌های آنان است ـ قل هاتوا برهانکم إن کنتم صادقین»(بقره/۱۱۱) بر چه اساسى فکر می‌ کنید که اگر یهودى یا مسیحى باشید، بهشت از آن شما می‌ شود؟ خداوند چه تضمینى به شما داده است؟ سپس قرآن کریم کسانى را که از شرک دم می‌زنند مورد مناقشه قرار می‌دهد: «أم اتخذوا من دونه آلهه قل هاتوا برهانکم ـ دلایل خود را براى خدایانى که آنها را شریک خداوند قرار داده­اید بیاورید ـ هذا ذکر من معى ـ که همان قرآن است ـ و ذکر من قبلى ـ که همان تورات و انجیل است ـ بل اکثرهم لایعلمون الحق فهم معرضون»(انبیاء/ ۲۴). سپس قرآن براى توحید استدلال می‌کند و آن را به عنوان اندیش‌های بى دلیل رها نمی‌کند و می‌فرماید: «أم اتخذوا آلهه من الأرض هم ینشرون * لو کان فیهما آلهه إلاّ الله لفسدتا ـ یعنى اگر خدایان متعددی بودند، هر خدایى طبق طرح خود برنامه ریزى می‌کرد و ممکن بود که برنامه­‌های آنان با یکدیگر تفاوت کند. در این صورت بین آنها اختلاف به وجود می‌آمد و به خاطر تعدد اراده­ها در حرکت هستى و وجود، مسأله به فساد می‌انجامد ـ فسبحان الله رب العرش عمّا یصفون»(انبیاء/۲۱ ـ22).

و می‌ فرماید: «یا ایها الناس قد جاءکم برهان من ربکم»(نساء/ ۱۷۴) که برهان همان دلیل است.

و می‌ فرماید: «أمّن یبدأ الخلق ثم یعیده ـ زیرا خداوند متعال مردم را می‌آفریند، سپس آنان را باز می‌گرداند و به سوى قیامت فرا می‌خواهند ـ و من یرزقکم من السماء و الأرض أإله مع الله قل هاتوا برهانکم إن کنتم صادقین»(نمل/ ۶۴).

سپس می‌ فرماید: «و من یدع مع الله إلهاً آخر لابرهان له به فإنما حسابه عند ربّه»(مؤمنون/۱۱۷).

سپس قرآن کریم براى مردمی‌ که مجادله می‌کنند تأکید می‌ورزد که باید این کار آنان اساس علمی‌ و منطقى داشته باشد: «ها أنتم هؤلاء حاججتم فیما لکم به علم ـ در آن چه دارای شناخت و معرفت هستید، به مجادله پـرداختید – فلم تحاجون فیما لیس لکم به علم»(آل عمران/ ۶۶).

خداوند متعال اشاره می‌نماید که قیامت و حساب مبتنى بر ارائه برهان و استدلال براى انسان است و احکام بىدلیل و نسنجیده نیستند. لذا می‌فرماید: «و نزعنا من کل أمه شهیداً فقلنا هاتوا برهانکم ـ یعنى دلیل بیاورید ـ فعلموا أن الحق لله ـ زیرا برهان، قاطع و روشن است ـ و ضلَّ عنهم ما کانوا یفترون»(قصص/۷۵).

در گفتگو و جدال قوم ابراهیم(ع) با وى، به ایشان فرمود: «أتحاجونى فى الله و قد هدان و لاأخاف ما تشرکون به إلاّ أن یشاء ربى شیئاً وسع ربى کل شىء علماً ـ زیرا خداوند داراى تمام قدرت است و همه چیز در اختیار اوست. از این رو از بت‌های شما که هیچ سود و زیانى ندارند نمی‌ ترسم ـ أفلاتتذکرون * و کیف أخاف ما أشرکتم ـ و شما در برابر آن قرار دارید ـ و لاتخافون أنکم اشرکتم بالله ما لم ینزّل به علیکم سلطاناً ـ و این کنایه از برهان و دلیل دارد که با داده­‌های عقل و دستاورد‌های آن هم خوانى دارد ـ فاىّ الفریقین أحق بالأمن إن کنتم تعلمون ـ سپس خداوند گفتار خود را به پایان می‌ برد ـ الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الأمن و هم مهتدون * و تلک حجتنا آتیناها ابراهیم على قومه…»(انعام/۸۰ ـ ۸۳). پس ابراهیم براى پدر و قومش، دلیل آورد تا موضع گیرى او کاملاً مبتنى بر حجت و دلیل باشد.

در جایى دیگر خداوند در مقام عرضه منطق سلیم که به ایمان به توحید رهنمود می‌شود، می‌فرماید: «ما اتخذ الله من ولد و ما کان معه من إله إذاً لذهب کل إله بما خلق»(مؤمنون/۹۱) یعنى اگر فرض کنیم که دو خداوند وجود داشته باشد، این بدان معناست که این، گروهى و آن نیز گروهى براى خود دارد و این آفرید‌های و آن دیگرى نیز آفرید‌های دارد و طبیعى است که در این صورت اختلاف بروز کند و هستى به فساد بینجامد.

خلاصه این که قرآن کریم روى دلیل و حجت و برهان تکیه دارد و در مسائل فرهنگى و اعتقادى به گفتگو دعوت می‌ کند. بر این اساس به مسیحیان و یهودیان و حتى کسانى که از دین دور هستند گفته­ایم: «هاتوا برهانکم إن کنتم صادقین»(بقره/۱۱۱) بیایید با عقل و حجت و برهان با یکدیگر گفتگو کنیم. اگر پاپ می‌کوشد که عقلانیت را از اسلام نفى کند و مسیحیت را دین عقل معرفى کند، نمی‌فهمیم که چه ایمانى، ایمان عقلانى است؟ می‌خوانیم که بعضى از اندیشمندان مسیحى در باب جمع بین تثلیث و توحید می‌گویند که این مسأله بالاتر از عقل است. زیرا ایمان بالاتر از عقل است; چرا که خاستگاه آن قلب و روح است که از معادلات عقلى فاصله دارد. در برابر این می‌بینیم که اعتقاد اسلامی‌ باید کاملاً تابع عقل باشد. به نحوى که عقل بانى ایمان است و معیارى است که کلیه اندیشه­ها بر اساس آن مورد ارزیابى قرار می‌گیرند. حتى اگر چیزى در چارچوب تعبد و تسلیم نیز قرار می‌گیرد، باید راه ایمان را از طریق عقل تأسیس کند. پس وقتى با عقل پیامبر را تصدیق می‌کنیم، همین عقل به ما می‌گوید که آورده­‌های او را نیز تصدیق کنیم چه ابزار‌های لازم را براى این کار داشته باشیم یا نداشته باشیم. پس عقل محور تمام جزئیات ایمان است.

دوم ـ ارتباط مشیت الهى با حکمت

مشیت و اراده خداوند سبحانه و تعالى تابع حکومت عقل است. اعتقاد اسلامی‌ می‌گوید که خداوند حکیم است و خداوند اقدامی‌ صورت نمی‌دهد مگر بر مبناى حکمت. خداوند در آفرینش هستى تأکید می‌ورزد که هستى نظام متعادلى است که تابع قوانین متوازن و حکیمانه می‌باشد که انسان را به سوى خیر و صلاح راهنمایى می‌ کند.

خداوند می‌ فرماید: «إنّا کل شىء خلقناه بقدر»(قمر/۴۹) خداوند سنتها و قوانینى را در حرکت هستى و انسان قرار داده است و می‌ فرماید: «و لن تجد لسنه الله تبدیلاً»(فتح/۲۳).

همین طور خداوند رحمان و رحیم است که با رحمت با بندگان خود رفتار می‌کند و چشم انداز‌های زندگى را طورى به روى ایشان می‌گشاید که کارشان را اصلاح کند و ایشان را از فساد و تباهى دور نماید.

محققان به خوبى می‌ دانند روش عدلیه که معتزله و شیعه اثنا عشرى آن را قبول دارند، بر حسن و قبح عقلى تأکید دارد. یعنى این که از خداوند متعال جز فعل نیکو صادر نمی‌شود و محال است که از او فعل زشت و قبیح صادر شود. حتى اشاعره نیز بوسیله عقل به وجود خداوند و وحى الهى استدلال می‌کنند و معتقدند که اگر عقل بدان حکم کند آن را می‌پذیرند. ایشان در حالی که به حسن و قبح عقلى قائل نیستند، ولى فعل قبیح را براى خداوند جایز نمی‌شمارند بلکه معتقدند عقل در این زمینه دخالتى ندارد.

سوم ـ اسلام و جهاد

پاپ در سخن خود از جهاد، آن را نشان دهنده خشونت علیه دیگران براى مجبور ساختن آنان به پذیرش اسلام می‌داند. او در حالى این حرفها را می‌ زند که فلسفه جهاد را در اسلام مورد بررسى قرار نداده است. خداوند می‌ فرماید: «و قاتلوا فى سبیل الله الذین یقاتلونکم»(بقره/۱۹۰) این جهاد دفاعى است، یعنى با کسى بجنگ که با تو می‌ جنگد. همین طور در جاى دیگرى می‌ فرماید: «و مالکم لاتقاتلون فى سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها»(نساء/۷۵). پس طبق آیات فوق، جهاد براى دفاع از مستضعفان و مظلومان تحت ستم وضع شده است و جنبه تعدى و تجاوز به مردم ندارد. جهاد یک حرکت پیشگیرانه نیز می‌باشد. اگر شرایطى فراهم شود که مسلمانان و دولت اسلامی‌ را خطر تهدید کند، در این صورت جهاد براى رفع این خطر مطرح می‌شود. خداوند می‌فرماید: «و إمّا تخافن من قوم خیانه فانبذ إلیهم على سواء إن الله لا یحب الخائنین»(انفال/۵۸). پس باید با کسانى مواجهه کرد که می‌خواهند به تعهداتى که دارند خیانت کنند. پیرامون آزادى دینى کسانى که از روى اعتقاد و عمل به اسلام وابستگى دارند، خداوند متعال می‌فرماید: «و قاتلوهم حتى لاتکون فتنه و یکون الدین لله» (بقره/۱۹۳). این آیه اشاره به وضعیت مسلمانان مکه دارد که در معرض فشار و کشته شدن و آوارگى قرار داشتند. آنان تحت فشار بودند تا آنان دینشان را تغییر دهند و به شرک بازگردند.

پس موضوع جهاد در اسلام با حالت کلى انسانى در دفع تجاوز و خطر هماهنگى کاملى دارد و به دور از هر گونه تجاوز و ظلم به دیگران می‌باشد، حتى اگر آنان کافر باشند. در این زمینه قرآن کریم می‌فرماید که اختلافات دینى و مذهبى، توجیه­گر جنگ و قتال نمی‌باشد. پس تنها چیزى که توجیه گر جنگ و قتال می‌باشد، همانا تجاوز و ظلم دیگران است. به همین جهت در قرآن کریم حتى سخن از جنگ با مسلمانان است. می‌فرماید: «و إن طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فأصلحوا بینهما فإن بغت احداهما على الأخرى فقاتلوا التى تبغى حتى تفىء إلى امر الله فإن فاءت فأصلحوا بینهما بالعدل و أقسطوا إن الله یحب المقسطین»(حجرات/۹).

پس در این آیه سخن از بغى است که همان تجاوز می‌باشد. اما در خارج از دایره اسلامی‌، خداوند می‌فرماید: «لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فى الدین و لم یخرجوکم من دیارکم أن تبرّوهم و تقسطوا الیهم و إن الله یحب المقسطین * إنّما ینهاکم الله عن الذین قاتلوکم فى الدین و أخرجوکم من دیارکم و ظاهروا على إخراجکم أن تولوهم و من یتولهم فاولئک هم الظالمون»(ممتحنه/۸ ـ ۹). این آیه به روشنى بیان می‌ دارد که اختلاف دینى توجیه­گر جنگ و قتال نیست، بلکه طبق منطق آیه تجاوز دیگران با جنگ یا ظلم و ستم و مانند آن توجیه­گر جنگ می‌باشد.

قرآن کریم تصریح می‌دارد: «لا إکراه فى الدین»(بقره/۲۵۶). از این رو جنگى براى وارد کردن مردم به اسلام وجود ندارد. هر دینى که در عقیده مبتنى بر عقل و برهان است چنین می‌باشد و غیر از اقناع درونى، به فشار‌های بیرونى اقدام نمی‌ورزد.

جالب است که پاپ می‌گوید که آیه مربوط به مراحل آغازین دعوت است. آن زمان که اسلام ضعیف بود و حضرت محمد(ص) در حالت ضعف قرار داشت. ولى وقتى قدرت یافت به جنگ و قتال دستور داد. این مسأله به نادانى پاپ از تاریخ نزول آیات قرآنى دلالت دارد. اگر او آگاهى علمی‌ کافی داشت، درمی‌یافت که این آیه در مدینه نازل شده است. یعنى زمانى که اسلام تحت رهبرى حضرت محمد(ص) در موقعیت برترى و قدرت قرار داشت. این قدرت اسلام از پیروزى بر مشرکان در جنگ‌های گوناگون معلوم می‌شود.

ولى در این زمینه می‌بینیم که پاپ از آنچه در عهد عتیق آمده است هیچ سخنى به میان نمی‌آورد که به بنى اسرائیل دستور می‌دهد اگر با جنگ وارد سرزمینى شدند باید مردان آن را کاملاً نابود کنند و از دم تیغ بگذرانند: «اگر به شهرى وارد شدید با شمشیر آخته بدان درآیید و در آن مرد و زن و کودک و حیوان و گیاهى را باقى نگذارید.» نمی‌ دانیم چرا پاپ به این مسأله استشهاد نمی‌ جوید. آیا از سیطره یهودیان بر آلمان می‌ ترسد، از این رو به متونى که به از بین بردن انسان‌های غیر یهودى دعوت می‌کنند استشهاد نمی‌کند و با بیان حرفى که عمق نداشته و درست نمی‌باشد در مورد مسلمانان استشهاد می‌کند؟

او سپس از جنگ‌های مسلمانان به اسم جنگ‌های مقدس یاد می‌کند و به کشتن مردم رنگ تقدس می‌دهد. ما پسوند مقدس را براى جنگ‌های مسلمانان نفى می‌کنیم. زیرا این واژه مفهومی‌ غربى است. از پاپ می‌پرسیم: چرا از جنگ‌های صلیبى یاد نمی‌کند که جنگ‌های مقدس نام گرفتند و پاپها آن را رهبرى کردند و طى آن به فلسطین و بیت المقدس یورش بردند و زشت­ترین جنایتها را علیه شهروندان مسلمان انجام دادند؟ چرا از مسیحى کردن اجبارى مسلمانان آندلس حرفى نمی‌زند؟ چرا از کشتار مسلمانان آندلسى که مسیحى شدن را نپذیرفتند حرفى به میان نمی‌آورد؟

تاریخ در این زمینه نقل می‌کند که در زمان امپراتور کنستانتین، مسیحیت از دهلیزها بیرون آمد تا به دین قیصر و پادشاه تبدیل شود. آیا کنستانتین صلیب را بر زره ها منقوش نکرد تا سربازانش به این دلیل که دارند زیر پرچم صلیب می‌ جنگند، جنایت بیشترى را از خودشان نشان دهند؟

چهارم ـ استشهاد به سخن امپراتور

اگر بپذیریم که پاپ در فهم همه موارد فوق ممکن است دچار اشتباه شده باشد، ولى با پناه بردن به استفاده گزینشى از یک متن تاریخى قطعاً دچار اشتباه در موضع گیرى شده است. او در حرف‌های خود به حرف‌های امپراتور بیزانس استشهاد می‌جوید.

اگر چه او در دفاع از ایراد این متن گفته است که حرف‌های امپراتور بیانگر دیدگاه ‌های خود او نیست، ولى ما به او می‌گوییم: سیاق کلام این مسأله را نفى می‌کند. زیرا او به نقل چیزى می‌پردازد که ارتباطى با موضوع ندارد. زیرا هدف پاپ ارتباط دادن اسلام با خشونت بود که بدون اشاره به این متن هم می‌ توانست بدان بپردازد. می‌دانیم که نقد اسلام در باب مجبور کردن مردم به پذیرش اسلام چیز جدیدى نیست، بلکه موضوعى قدیمی‌ است که مسلمانان بارها بدان پاسخ گفته­اند. مگر اینکه بگوییم در استشهاد به متنى که مربوط به پیامبر(ص) می‌شود، تعمدى در کار است و پاپ از روى عمد به این مسأله پرداخته است.

سپس پاپ می‌گوید که او این متن را قبول ندارد، بلکه حرفى اقتباس شده از دیگرى در یک سخنرانى علمی‌ است. ما به او می‌گوییم: این توجیه نیز اشتباه است. زیرا اگر فرد محقق متنى را اقتباس می‌کند باید نفیاً یا اثباتاً در باره آن اظهار نظر کند تا به روش علمی‌ پاىبند باشد و چنین چیزى اتفاق نیفتاده است. بلکه شیوه پاپ نشان می‌دهد که او در مقام استشهاد است نه اقتباس. چرا که جهت گیرى سخنرانى به این سمت است که اسلام را متهم کند که در برابر عقل قرار دارد و در دعوت به اسلام روش خشونت را پذیرفته است. پاپ می‌گوید که دین هیچ گونه میان‌های با خشونت ندارد چرا که به اعتقاد او خشونت در ضدیت با خدا و معنویت است. به عبارت دیگر پاپ می‌خواهد بگوید که اسلام دینى آسمانى نیست.

براى هر فرد محقق جالب است که پاپ این سخنرانى خود را فتح باب گفتگوى ادیان می‌داند. در حالى که این سخنرانى یورش به دین اسلام است که بیش از یک میلیارد انسان بدان ایمان دارند آن هم به صورتى غیر علمی‌ و مبتنى بر نادانى نسبت به حقایق اسلامی‌. چرا که شیوه گفتگو باید زبانى علمی‌ و منطقى و بىطرفانه داشته باشد، نه رسواگرانه. از این رو دیدیم که در دنیاى اسلام موجى از اعتراض به سخنان پاپ برخاست و حتى اعتراض بعضى از مسیحیان و محققان عرصه گفتگوى تمدن ها و ادیان را نیز برانگیخت.

بعضىها می‌گویند که اعتراض به حرف‌های پاپ جنبه سیاسى دارد. این توجیه نیز غیر واقعى است. زیرا دنیاى اسلام اهانت به اسلام و پیامبر(ص) را محکوم کرده است. خصوصاً که پاپ مقام سیاسى نیز ندارد. در پایان تأکید می‌کنیم که این مناقشه به هیچ وجه براى اهانت به شخصیت پاپ و آسیب رساندن به رابطه اسلام و مسیحیت که ما خواهان تحکیم آن هستیم نیست. چرا که ما پیشگام مسأله گفتگوى اسلام و مسیحیت هستیم و همواره به گفتگویى انسانى و هدفمند دعوت می‌کنیم.