
بسم الله الرحمن الرحیم
خطبههای نماز جمعه بیروت به امامت علامه سید علی فضلالله
۱۶ مرداد 1405ش برابر با ۷ آگوست ۲۰۲۶م و ۲۴ صفر ۱۴۴۸
در سالگرد رحلت رسول خدا (ص): امانتداری از رسالت و تجدید عهد
خطبه اول
خداوند سبحان و متعال در کتاب عزیز خود فرموده است: «لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ» راست گفت خداوند بزرگ.
مسئولیت امانتداری
در بیستوهشتم ماه صفر، سالگرد رحلت پیامبر رحمت، محمد بن عبدالله (ص) را گرامی میداریم؛ روزی که رسول خدا (ص) دنیا را ترک کرد و در دل مؤمنان حسرت، درد و اندوهی عمیق برجای گذاشت. با رفتن او، مسلمانان کسی را از دست دادند که پیوند میان آنان و وحی بود؛ کسی که آنان را از تاریکیهای جهالت به نور علم و هدایت بیرون آورد؛ کسی که برای آنان پدر، معلم، مربی و پناهگاهی گرم بود که در هنگام مواجهه با غمها، سختیها و چالشها به آن پناه میبردند. همانگونه که آیه شریفه فوق به آن اشاره دارد.
اما این فقدان باعث نشد که آنان از انجام مسئولیتهایشان در قبال دعوتی که رسول خدا (ص) آورده بود، عقبنشینی کنند و کار گسترش آن را ادامه ندهند. رسول خدا (ص) از همان آغاز دعوت، آنان را برای روزی که از دنیا میرود، آماده کرده بود. او همواره در ذهن آنان تأکید میکرد که او بشر است و بشر میمیرد و رابطهشان با او رابطهای با رسالتی است که آورده و به آن دعوت کرده است. پس اگر پیامبر بمیرد، رسالت باقی میماند. این همان حقیقتی است که این آیه کریمه بیان میکند: «وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ الله شَیْئًا».
همینگونه هم شد. مؤمنان پس از غیاب رسول خدا (ص)، با وجود عظمت مصیبت و خلأیی که برجای گذاشته بود، به وظیفه خود عمل کردند و با تلاش، جهاد و فداکاریهایشان توانستند اسلام را گسترش دهند، صدای آن را به هر جا برسانند و آن را در طول زمان زنده نگه دارند؛ و امروز ما از حضور این رسالت بهرهمندیم، از آن غنی میشویم و عزت، آزادی و احساس مسئولیت در برابر مردم و زندگی را از آن میگیریم.
امروز به مناسبت سالروز رحلت او، بر برخی از رفتارهای ایشان با اصحابش درنگ میکنیم تا از آنها بیاموزیم؛ چنانکه خداوند متعال فرموده است: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا».
مهرورزی در برابر آزار
مورد اول: پس از رحلت عمویش ابوطالب و همسرش خدیجه، آزار قریش بر پیامبر (ص) شدت گرفت. او به شهر طایف رفت تا مردم آنجا را به پرستش خدای یگانه دعوت کند و امید داشت دلهایی بیابد که به دعوتش پاسخ دهند؛ اما بزرگان طایف، دلسوزی او را با تحریک کودکان و سفیهانشان پاسخ دادند و آن حضرت را سنگباران کردند تا آنجا که خون از او جاری شد. ناچار به باغی از باغهای آنجا پناه برد و رو به پروردگارش گفت: «اللَهُمَّ إلَیْکَ أشْکُو ضَعْفَ قُوَّتِى وَ قِلَّهَ حِیلَتِى وَ هَوَانِى عَلَى النَّاسِ، یا أ رْحَمَ الرَّاحِمِینَ. أنْتَ رَبُّ الْمُسْتَضْعَفِینَ وَ أنتَ رَبِّى، إلَى مَنْ تَکِلُنِى؟! إلَى بَعِیدٍ یتَجَهَّمُنِى؟! أ وْ إلَى عَدُوٍّ مَلَّکْتَهُ أمْرِى؟! إنْ لَمْ یکُنْ بِکَ عَلَىَّ غَضَبٌ فَلاَ ابَالِى؛ من شکوه و گلایۀ خودم را به سوى تو آوردم از ضعف و ناتوانیم و از کمىِ تدبیر و چاره اندیشیم و ذلّت و خواریم در نزد مردمان؛ اى بهترین رحمت آورندگان! خداوندا تویی پروردگار مستضعفان! و تویی پروردگار من! تو مرا به که وامىگذارى؟! آیا به دورى که با من روى ترش کند و ابرو درهم کشد؟! یا به دشمنى که کار مرا به او سپردهاى؟! اگر این رفتارت با من از روى غضب بر من نباشد، باکى ندارم.» در همان روز جبرئیل نزد او آمد و سلام پروردگارش را رساند و گفت که شکوایش را شنیده است و میگوید: «اگر بخواهی دو کوه اخشب را بر آنان فرومیآورم». (منظور دو کوهی بود که مکه را احاطه کردهاند و این به معنای نابودی مردم طایف بود)؛ اما پیامبر (ص) فرمود: «بَلْ أَرْجُو أَنْ یُخْرِجَ اللَّهُ مِنْ أَصْلَابِهِمْ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ وَحْدَهُ لَا یُشْرِکُ بِهِ شَیْئًا؛ بلکه امید دارم که خداوند از اصلاب آنان کسانی را بیرون آورد که خدا را یکتا میپرستند و چیزی را شریک او نمیگیرند». او به فکر انتقام نبود؛ بلکه امید داشت که اینان هدایت شوند. اگر در آن روز چنین اتفاقی نیفتاد، اما بعد از چند سال آرزوی آن حضرت برآورده شد و مردم طایف مسلمان شدند و به رسالت او ایمان آوردند.
اعتماد به خدا
مورد دوم: پس از بازگشت پیامبر از یکی از جنگها، او و اصحابش در درهای برای استراحت از شدت گرما فرود آمدند. صحابه پراکنده شدند و زیر درختان سایه گرفتند. پیامبر (ص) درختی یافت و زیر آن نشست، شمشیرش را به یکی از شاخهها آویخت و سپس چرتی زد.
در این هنگام مردی از مشرکان که پیامبر (ص) را زیر نظر داشت. چون او را تنها دید، فرصت را غنیمت شمرد، شمشیر را از درخت گرفت، از غلاف بیرون کشید و بالای سر او ایستاد. پیامبر (ص) بیدار شد. مرد در حالی که شمشیر را به سوی او گرفته بود، گفت: «چه کسی تو را از من بازمیدارد؟». پیامبر (ص) با آرامش و اطمینان کامل به پروردگارش پاسخ داد: «خدا» و سه بار تکرار کرد: «خدا، خدا، خدا». مرد به لرزه افتاد، شمشیر از دستش افتاد و چنان ترسی او را فراگرفت که توان برداشتن آن را نداشت. پیامبر (ص) شمشیر را گرفت و به او گفت: «و چه کسی تو را از من بازمیدارد؟». مرد گفت: «تو بهترین گیرنده هستی»؛ یعنی بهترین رحمتکننده. پیامبر (ص) با وجود آنچه آن مرد میخواست انجام دهد، او را بخشید. مرد پس از آن نزد قومش بازگشت و گفت: «از نزد بهترین مردم آمدهام».
برائت ذمه
مورد سوم: سیره نقل میکند که وقتی بیماری پیامبر (ص) شدت گرفت، در حالی که سرش را بسته بود و بر علی (ع) و پسر عمویش فضل بن عباس تکیه کرده بود، به مسجد آمد. پس از آنکه تب او را سخت گرفته بود، خدا را حمد و ثنا گفت و فرمود: «ای گروه اصحاب من، من چه پیامبری برای شما بودم؟ آیا در میان شما جهاد نکردم؟ آیا دندان پیشینم نشکست؟ آیا پیشانیام به خاک آلوده نشد؟ آیا خون بر چهره گرمم جاری نشد تا ریشم را فراگرفت؟ آیا سختی و رنج را با جاهلان قومم تحمل نکردم؟ آیا سنگ گرسنگی را بر شکمم نبستم؟».
گفتند: «آری ای رسول خدا، تو در راه خدا شکیبا بودی و از بلای خدا نهی میکردی. خداوند بهترین پاداش را به تو عطا کند».
پیامبر (ص) فرمود: «و شما نیز، خداوند پاداش نیکتان دهد. چه یاران خوبی بودید». سپس فرمود: «پروردگارم عز و جل حکم کرده و سوگند خورده که ستم هیچ ستمگری از او نگذرد. پس شما را به خدا سوگند میدهم، هر کس از شما که بر محمد حقی دارد، برخیزد و از او قصاص بگیرد. قصاص در دنیا برای من محبوبتر از قصاص در آخرت در برابر فرشتگان، پیامبران و مردم است.»
رسول خدا (ص) با این کار میخواست به یارانش و از طریق آنان به ما درس بدهد که پیش از ترک دنیا، مطمئن شوند که بر ذمهشان حقی از کسی باقی نمانده است؛ زیرا ایستادن در برابر خدا هنگامی که مظلومان به ظالمانشان میآویزند، بسیار دشوار است. آنجا که «روز مظلوم بر ظالم سختتر از روز ظالم بر مظلوم است».
و این را عملاً نشان داد. مردی از میان حاضران برخاست و گفت: «پدر و مادرم فدایت ای رسول خدا، هنگامی که از طایف بازمیگشتی، در حالی که بر شتر عضباء سوار بودی و چوبدستی نرم در دست داشتی، به استقبالت آمدم. چوبدستی را بلند کردی و خواستی به شتر بزنی که به شکمم خورد. نمیدانم عمدی بود یا اشتباه؟!».
رسول خدا فرمود: «پناه بر خدا که عمدی کرده باشم». سپس فرمود: «ای بلال، به خانه فاطمه برو و آن چوبدستی نرم را برایم بیاور». بلال رفت و مسلمانان در بهت و اعتراض نسبت به کار این مرد بودند.
وقتی بلال چوبدستی را آورد، پیامبر (ص) شکمش را برهنه کرد تا از او قصاص بگیرد؛ اما آن مرد هدف دیگری داشت. او شکم رسول خدا را بوسید و گفت: «پناه میبرم به جایگاه قصاص از شکم رسول خدا از آتش روز قیامت». پیامبر فرمود: «عفو میکنی یا قصاص میگیری؟». گفت: «بلکه عفو میکنم ای رسول خدا». پیامبر (ص) فرمود: «خدایا سواده بن قیس را بیامرز، همانگونه که او پیامبر تو محمد را عفو کرد».
وصیت آخر
مورد آخر: هنگامی که دانست مردم، اعم از مرد و زن، به دلیل نزدیک شدن اجلش میگریند و از شدت بیماریاش آگاه شدهاند، در حالی که بر علی (ع) و عمویش عباس تکیه کرده بود آمد و ایستاد و به آنان گفت تا روشن کند که از آنان اشک نمیخواهد، بلکه عملی میخواهد که اگر به آن عمل کنند، حق او را ادا کرده باشند. فرمود: «ألا إنّی لاحقٌ بربّی، وقد ترکت فیکم ما إن تمسَّکتم به لن تضلّوا؛ کتاب الله بین أظهرکم، تقرأونه صباحًا ومساءً، وهو دواء دائکم، فیه ما تأتون وما تدَّعون، فلا تنافسوا ولا تحاسدوا ولا تباغضوا، وکونوا إخوانًا کما أمرکم الله، ألا ثمَّ أُوصیکم بعترتی أهل بیتی، أن لا تفترقوا عنهم أبدًا حتَّى تقوم السَّاعه؛ آگاه باشید که من به پروردگارم ملحق میشوم و در میان شما چیزی گذاشتهام که اگر به آن تمسک جویید هرگز گمراه نشوید: کتاب خدا که در میان شماست، صبح و شام آن را میخوانید و آن داروی درد شماست؛ در آن آنچه باید انجام دهید و آنچه باید ترک کنید آمده است. پس با یکدیگر رقابت نکنید، حسد نورزید و کینه نداشته باشید و برادر باشید همانگونه که خدا شما را فرمان داده است. آگاه باشید که سپس شما را به عترتم اهل بیتم وصیت میکنم که هرگز از آنان جدا نشوید تا قیامت برپا شود».
تجدید عهد
در ایام رحلت رسول خدا، باید با دل و جان به سوی روضه او روی آوریم و پیمان وفاداریمان را با او تجدید کنیم که بر مسیر سخنان و الهام گیری از سیرهاش گام برمیداریم و برای او دعا کنیم همانگونه که امام زینالعابدین (ع) دعا میکرد: «اللَّهُمَّ فَارْفَعْهُ بِمَا کَدَحَ فِیکَ إِلَى الدَّرَجَهِ الْعُلْیَا مِنْ جَنَّتِکَ حَتَّى لَا یُسَاوَى فِی مَنْزِلَهٍ، وَ لَا یُکَافَأَ فِی مَرْتَبَهٍ، وَ لَا یُوَازِیَهُ لَدَیْکَ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ، وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ وَ عَرِّفْهُ فِی أَهْلِهِ الطَّاهِرِینَ وَ أُمَّتِهِ الْمُؤْمِنِینَ مِنْ حُسْنِ الشَّفَاعَهِ أَجَلَّ مَا وَعَدْتَهُ یَا نَافِذَ الْعِدَهِ، یَا وَافِیَ الْقَوْلِ، یَا مُبَدِّلَ السَّیِّئَاتِ بِأَضْعَافِهَا مِنَ الْحَسَنَاتِ إِنَّکَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ؛ بارالها مرتبه او را به سبب زحماتی که در راه تو کشید به بالاترین درجات بهشت بالا بر تا اندازهای که هیچ کس در هیچ مقام و منزلت با او یکسان نباشد و در هیچ مرتبه با حضرتش برابر نگردد و در آستانت هیچ ملک مقرب و پیامبر مرسل با او برابری نکند؛ و قبول شفاعتش را در اهل بیت پاکیزهاش و مؤمنان از امّتش بیش از آنچه به او وعده فرمودهای به او اعلام فرما. ای خدایی که وعدهات نافذ است،ای آن که عهدت وفاست،ای مولایی که بدیها را به چندین برابر به خوبیها تبدیل میکنی، همانا که تو صاحب فضل عظیم هستی.»
خطبه دوم
بسم الله الرحمن الرحیم
ای بندگان خدا، شما و خودم را به آخرین وصیتی که رسول خدا (ص) کرد و تا لحظه ترک دنیا تکرار مینمود، سفارش میکنم. آن سخن این بود: «الصَّلَاهَ الصَّلَاهَ وَمَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ.»
نماز نماز. به نماز ملتزم باشید و هیچ کاری شما را از آن بازندارد و بر آن بیفزایید، زیرا نماز ستون دین شماست و دین جز با آن برپا نمیشود.
و هر آنچه در ملکیت شماست؛ یعنی کسانی که تحت ولایت شما هستند؛ آنان را ضعیف نشمارید، حقوقشان را ادا کنید، به آنان نیکی کنید و در حضور شما به آنان ستم نشود.
سپس فرمود (ص): «وَلَا یَمُوتَنَّ أَحَدُکُمْ إِلَّا وَهُوَ یُحْسِنُ بِاللهِ الظَّنَّ؛ و هیچ یک از شما نمیرد، مگر آنکه نسبت به الله گمان نیک داشته باشد»؛ یعنی دنیا را ترک نکنید مگر آنکه دلهایتان پر از حسن ظن به خدا باشد؛ اعتماد به رحمت و محبت او به بندگانش و به وعدههایش؛ و اینکه او بهترین پشتیبان و یاور شماست. تا هرگز احساس یأس نکنید، هرچند گناهان زیاد باشد یا شرایط سخت شود و چالشها بوزند. با این کار به رسول خدا (ص) اخلاص میورزیم و محبت و وفاداری و پایبندیمان را به او نشان میدهیم و توان بیشتری برای رویارویی با چالشها پیدا میکنیم.
تجاوزها و مسئولیت دولت
از تجاوز اسرائیل آغاز میکنیم که دشمن همچنان به آنچه آغاز کرده ادامه میدهد: اعم از انفجار خانهها، مدارس، نهادهای عمومی و خصوصی و مغازهها در روستاها و شهرکهای اشغالی تا آنها را غیرقابل زندگی کند. دایره هدفگیریهایش گسترش یافته و دیگر به مناطق مجاور نقاط اشغالیاش محدود نمانده و به نقاط دورتری رسیده که اخیراً شاهد آن بودیم. دشمن قطعنامههای آتشبس و مذاکرات جاری را کاملاً نادیده میگیرد. این امر بار دیگر جدی نبودن دشمن در پایبندی به توافقها و حقیقت نحوه برخورد آن با مذاکرات جاری را آشکار میسازد.
از اینرو بار دیگر برای دولت لبنان تأکید میکنیم که به گدایی حقوق از دشمن یا فشارهای بیرونی برای وادار کردن دشمن به دادن آنچه دولت و لبنانیها میخواهند، امید نبندد؛ چون دشمن هیچگونه آمادگی برای توقف تجاوز را نشان نداده و آشکارا اعلام کرده است که از هیچیک از روستاها و شهرکهای اشغالی عقبنشینی نمیکند و اگر منافعش ایجاب کند، تجاوزش را گسترش خواهد داد.
ما میخواهیم دولت لبنان به ساختن موضعی واحد لبنانی چشم بدوزد، موضعی که مصلحت کشور و حاکمیت ملی آن بر سرزمینش را در نظر بگیرد و از عناصر قدرت داخلی یا دستهایی که در بیرون از قضیه لبنان پشتیبانی میکنند یا از توافقها و ترتیبات منطقهای که تأثیر مثبت بر لبنان و قدرت موضع آن دارد، استفاده میکند.
سلاح وحدت
وحدت موضع لبنانی در این مرحله، برندهترین سلاح است. لبنان ضعیف نخواهد بود اگر توانمندیهایش یکپارچه شود و همه از حسابهای شخصی یا منافع گروهی به سوی منافع ملی روی آورند. ما وجود اختلاف میان لبنانیها در گزینههای پیش رویشان را نفی نمیکنیم و آن را کوچک نمیشماریم؛ اما همواره تأکید میکنیم که نمیخواهیم این اختلاف به چنددستگی که در صحنه سیاسی یا رسانهای یا در فضای مجازی شاهدیم، بینجامد. بلکه میخواهیم این اختلاف به گونهای مدیریت شود که صحنه داخلی را متشنج یا تضعیف نکند و موضع لبنانی را ضعیف نسازد. از اینرو همواره دعوت کرده و میکنیم که از گفتمان احساسی و متشنج به گفتمان عقلانی و آرام روی آوریم، از اظهار سخنان بینتیجه دست برداریم و به گفتوگوی داخلی که راه رسیدن به تفاهمهای واقعی است، بپردازیم؛ تفاهمهایی که مصلحت عالی لبنان و حاکمیت کامل آن بر سرزمینش را در نظر بگیرد.
تشدید بحران معیشتی
در همین حال، از دولت میخواهیم که مسئولیت خود را در برابر شهروندانش انجام دهد و تمام توانش را برای رسیدگی به آنچه لبنانیها از نظر معیشتی به دلیل گرانی روزافزون رنج میبرند، به کار گیرد. این گرانی نه ناشی از جنگهای خارجی، بلکه ناشی از حرص بازرگانان و احتکار آنان و نبود نظارت دولت بر قیمتهاست.
در موضوع افزایش حقوق نمایندگان مجلس که تصویب شده درنگ کرده و میگوییم: نمایندگان حق دارند حقوقی بگیرند که زندگی شرافتمندانهشان را تأمین کند؛ اما ما نمیخواهیم پیش از نظامیان و کارکنان بخش عمومی که برای رسیدن به حقوقشان تلاش میکنند و تاکنون نیز به خواستهشان نرسیدهاند، آنان حقوق خود را افزایش دهند یا آن را دریافت کنند.
تشدید تنشها با هدف آوارهسازی
به فلسطین اشغالی میرسیم که دشمن صهیونیستی همچنان توافقی را که در غزه با او صورت گرفته با ادامه ترورها و حملات هوایی به آن نقض میکند. در عین حال در کرانه باختری با هجوم به اردوگاهها و تخریب زیرساختهای آنها بر تنشها میافزاید تا ساکنان اردوگاههایی را که شاهد زندهای هستند بر مسئله مردمی که از سرزمینشان رانده شده و به اجبار آواره شدهاند؛ و این امر از همه عربها و مسلمانان، چه دولتها و چه ملتها، میخواهد که مسئولیتهایشان را در برابر ملت و آرمان فلسطین که باید محور و مسئله اصلی آنان باقی بماند، انجام دهند.
آیا جنگ پایان مییابد؟!
سرانجام امیدواریم حوادثی که در جمهوری اسلامی ایران میگذرد، به توافقی جدی منتهی شود که این جنگ تحمیلی را پایان دهد؛ توافقی که به بازگرداندن ثبات به منطقه و جهان کمک کند و از ادامه خونریزی انسانی و اقتصادی در آنجا جلوگیری نماید. هرچند میبینیم که در سایه سرسختی دولت آمریکا و اصرار آن بر عدم پاسخگویی به مطالبات مشروع جمهوری اسلامی ایران و حق آن در بهرهبرداری کامل مردم خود از منابع و ثروتهایش، رسیدن به راهحلی ریشهای همچنان پیچیده است.


