حضرت فاطمه زهرا (س) / بخش دوم

|   اهلبیت علیهم السلام

 

 

·  الجار ثم الدار 

 
 

·  جايگاه شخصيت‏هاى تاريخى در ديدگاه كنونى ما 

 
 

·  تسبيحات زهرا 

 
 

·  زهرا(ع) الگوى مردان و زنان‏ 

 
 

  نقش زهرا(ع) در آموزش زنان مسلمان‏  ·

 
 

·  اسوه و نقش او در آموزش مردم‏ 

 
 

  بررسى خطبه‏ ى زهرا  ·

 
 

  موضع سياسى حضرت زهرا  ·

 
 

  مظلوميت زهرا  ·

 
 

  جايگاه زينب(ع) در كربلا و پس از آن‏  ·

 
 

  گفت‏گو با مهاجران و انصار  ·

 
 

  مقام زن در اسلام‏  ·

 
 

  گفت‏ وگو با دو خليفه‏  ·

 
 

  مسؤوليت زن در جامعه‏  ·

 
 

  در فراق دوست‏  ·

 
 

  نقش زن در عرصه ‏هاى عمومى‏  ·

 
 

  پرسش و پاسخ درباره‏ ى حضرت زهرا  ·

 
 

 

الجار ثم الدار

زهرا(ع) در خانه‏اش، در چنين فضاى معنوى مى‏زيست؛ به اندازه‏اى كه فرزندانش نيز در كودكى چنين فضايى را احساس مى‏كردند. فرزندش امام حسن(ع) از زمانى سخن مى‏گفت كه كودكى بيش نبود؛ مادرش را مى‏ديد كه شبانگاه بر مى‏خاست و همه‏ى شب را به عبادت خدا سپرى مى‏كرد. او مى‏گفت: «مادرم آن قدر، شب زنده‏دارى مى‏كرد كه پاهايش ورم مى‏كرد». با توجه به طول قيام و فشارى كه در حالت ايستاده به پاها مى‏آيد، اين امر طبيعى‏ست. طول قيام آن حضرت نشانه‏ى  مناجات بسيار و اتصال به خداست. فرزندش (امام حسن(ع)) با معصوميت كودكانه اين نجواها را مى‏شنيد و مى‏ديد در ركعت وتر مادرش براى زنان و مردان مؤمن دعا مى‏كند. او منتظر بود مادرش كه بدنى ضعيف داشت و در تمام زندگى رنج كشيده بود، براى خود هم دعا كند؛ اما چنين چيزى نشنيد. پس از پايان نماز، از مادر پرسيد: «مادر! چرا براى خودت دعا نكردى»؛ در حالى كه خود به دعا نيازمندتر بودى؟ از نماز تو روحانيت و معنويت مى‏بارد و اميد استجابت دعا را از سوى خدا به وجود مى‏آورد، زيرا انسان هر چه بيشتر با دل و جانش روى به درگاه خدا آورد، خداوند رحمتش را بيشتر بر او مى‏بارد و دعاهايش را زودتر اجابت مى‏كند.

فاطمه(ع) در جواب فرمود: «يا بنىّ! الجارّ ثم الدّار»؛ «پسرم! اول همسايه، سپس خانه»؛ يعنى: ما پيش از آن كه به فكر خود باشيم، به وضع مسلمانان مى‏انديشيم. از اين روست كه دردهاى مسلمانان را درك مى‏كنيم و از خدا مى‏خواهيم از دردهايشان بكاهد. ما آرزوهاى مسلمانان را درك مى‏كنيم، و از خدا مى خواهيم آرزوهاى آنان را برآورده سازد. شايد خداوند وقتى مى‏بيند ما براى مسلمانان دعا مى‏كنيم، بر ما رحمت آورد و آنچه را كه ما براى آنان طلب مى‏كنيم، به ما هم عنايت فرمايد.

قرآن كريم اين روحيه را كه اهل‏بيت(ع) بدان متمايز شده‏اند، جاودانگى بخشيده است؛ اين روحيه، البته ويژه‏ى حضرت زهرا(ع) نيست؛ بلكه تمام اهل‏بيت(ع) -آنان كه خداوند پليدى و ناپاكى را از آن‏ها دور ساخته و تطهريشان نموده است- داراى اين روحيه بودند و همه‏ى آنان به لحاظ روحى و عقلى و در عرصه‏ى زندگى به پاكى زيستند. و (يطعمون الطعام على حبه مسكيناً و يتيماً و اسيراً انما نطعمكم لوجه الله) (انسان، آيه‏ى  8 - 9.) ؛ «و غذاى (خود) را با اينكه به آن علاقه (و نياز) دارند، به مسكين و يتيم و اسير مى‏دهند.* (و مى‏گويند:) ما شما را براى خدا اطعام مى‏كنيم». ما شما را اطعام مى‏كنيم و خود گرسنه مى‏مانيم، شما را اطعام مى‏كنيم و خود روزه‏دار مى‏مانيم و افطارى‏مان را نمى‏خوريم؛ زيرا شما بر ما مقدّم‏ايد. «الجارّ ثم الدّار»؛ همسايگان بر اهالى خانه مقدّم‏اند. (لا نريد منكم جزاءً و لا شكورا*إنا نخاف من ربنا يوما عبوسا قمطريرا*فوقاهم الله شر ذلك اليوم و لقاهم نضرة و سرورا) (انسان، آيه‏ى  9 - 11.)؛ «و هيچ پاداش و سپاسى از شما نمى‏خواهيم.*ما از پروردگارمان ترسانيم، در آن روزى كه عبوس و دشوار است.*(براى اين عقيده و عمل) خداوند آن‏ها را از شر آن روز نگه مى‏دارد؛ و آن‏ها را مى‏پذيرد در حالى كه غرق شادى و سرورند».

على(ع) با مشاهده‏ى وضع فاطمه(ع) كه اثر دشوارى‏هاى زندگى و بيمارى، بسيار رنجور بود، به او گفت: «چه خوب است اگر نزد پدر بروى و از او طلب خدمتكارى نمايى كه كمى فرصت آسايش بيابى و از مشكلات تو كاسته شود.» اما فاطمه(ع) امتناع ورزيد، زيرا او مى‏دانست اگر اين كار لازم بود، خود پيامبر اقدام مى‏كرد. وى آموخته بود بايد در هر حال همراه و همگام با رسول خدا باشد.

در كتاب‏هاى سيره آمده است: فاطمه(ع) دستبند يا گردنبندى را كه على(ع) به او هديه كرده بود، استفاده نموده بود. و در روايتى آمده است كه پرده‏اى تازه در خانه آويخته بود. رسول خدا از سفر برگشت و به سبب آنچه كه در خانه‏ى فاطمه(ع) مى‏ديد، چندان درنگ نكرد و بازگشت. فاطمه(ع) كه با ديدن اين رفتار پيامبر غافلگير و شگفت زده شده بود، با خود فكر كرد پيامبر عادت نداشت اين قدر زود خانه‏اش را ترك كند. چه چيزى رخ داده و تغيير كرده است؟ چشمش به زينت‏آلات -يا پرده‏ى تازه- افتاد. در روايتى آمده است: دستبند يا گردنبند را فروخت و بنده‏اى خريد و در راه خدا آزاد كرد. و در روايتى هم آمده است، پرده را جمع كرد و به كودكانش -حسن و حسين(ع)- داد و گفت: اين را نزد پدرم ببريد و به او بگوييد: پس از اين، چنين كارى از ما سر نخواهد زد. اكنون هر طور صلاح مى‏دانيد، عمل كنيد. حسن و حسين(ع) آمدند. پيامبر بر منبر نشسته بود. نوه‏هايش را ديد كه به سوى او مى‏آيند، نزديك و نزديك‏تر شدند و امانت را آوردند و پيغام مادر را رساندند. پيامبر با شنيدن پيغام دخترش به وجد آمد و فرمود: «فداها ابوها، فداها ابوها، فداها ابوها، ما لآل محمد و الدنيا انهم خلقوا للآخرة»؛ «پدر به فدايش! پدر به فدايش! پدر به فدايش! آل محمد را با دنيا چه كار؟! آنان براى آخرت آفريده شده‏اند.»

 

تسبيحات زهرا(ع)

على(ع) كه با امتناع همسرش رو به رو مى‏شد، تصميم گرفت خود با پيامبر سخن بگويد و از او بخواهد خدمتكارى به دخترش ببخشد. على(ع) سخن را چنين آغاز كرد: «زهرا از بس گندم آسياب كرده، دستانش زبر و عضلاتش ناتوان شده است و تربيت فرزندان هم بر او دشوار است.» و آن گاه از پيامبر خواست يكى از اسيران را براى خدمتكارى به آنان ببخشد.

در حالى كه پيامبر اكرم(ص) معنويت آن دو را يادآور مى‏شد، تا آنان را بالا ببرد و به خدا پيوند دهد و از رنج‏هاى جسمى زهرا(ع) بكاهد، به ايشان گفت: «آيا نمى‏خواهيد چيزى به شما بياموزم كه انجام دادن آن براى شما بهتر از داشتن خدمتكار باشد؟ هنگام خواب سى‏و چهار بار «الله اكبر» و سى و سه بار «الحمدالله» و سى و سه بار «سبحان الله» بگوييد. اين كار بهتر از داشتن خدمتكار است.» آن دو گفتند: «ما به خواست خدا خرسنديم.»

اسلام، تسبيحات زهرا(ع) را جاودانه كرد؛ تسبيحاتى كه ما را به ياد دشوارى‏ها و رنج‏هاى زهرا(ع) مى‏اندازد كه با تكبير خدا و تحميد و تسبيح او، دردهايش را فراموش مى‏كرد، تا ما بدانيم زيستن براى خدا چگونه است و ياد خداوند در لحظه‏هايى كه از هر سو درد و رنج انسان را فرا مى‏گيرد چگونه است. در روايتى كه «كلينى» در «كافى» با ذكر سند از امام صادق(ع) نقل مى‏كرده، آمده است: «زمانى، فاطمه(ع) از بعضى مشكلات نزد رسول خدا شكايت كرد. آن حضرت به دخترش شاخه‏اى از درخت خرما -كه روى آن مى‏نوشتند- داد. پيامبر مى‏خواست افق نگاه دخترش را فراتر از جنبه‏هاى مادى، به روى علم و معنويت بگشايد. ايشان فرمودند: «آنچه را كه بر آن نوشته است، ياد بگير». بر روى آن نوشته شده بود: «هر كس به خدا و روز قيامت ايمان داشته باشد، همسايه‏اش را نمى‏آزارد و هر كس به خدا و روز آخرت ايمان داشته باشد، مهمانش را گرامى مى‏دارد. هر كس به خدا و آخرت ايمان داشته باشد، سخن نيك مى‏گويد و يا سكوت بر مى‏گزيند.»

پيامبر مى‏خواست با اين سفارش و توجه دادن دخترش به دغدغه‏هاى خويش درباره‏ى ارزش‏هاى اسلامى، فكر او را به پيام‏هايى كه براى مردم آورده است، مشغول كند و بدين گونه از دردهاى او بكاهد و او را بر رنج و دردى كه آزارش مى‏داد، چيره گرداند. معنى اين مطلب چنان كه ما، درمى‏يابيم، اين است كه بايد آگاهى انسان به وظايف خود بيشتر از آگاهى او به دردها و دشوارى‏ها باشد، تا بتواند رسالتش را بر دشوارى‏ها چيره گرداند، زيرا هنگامى كه انسان به امور بزرگ اهتمام ورزد، مسايل كوچك را فراموش مى‏كند.

 

نقش زهرا(ع) در آموزش زنان مسلمان‏

براساس نقل برخى از مورخان، حضرت زهرا(ع) در طول زندگى‏اش آنچه را كه از پيامبر خدا فرا مى‏گرفت، به زنان مسلمان مى‏آموخت. نگارنده‏ى «دائرة المعارف اسلامى» نقل كرده است: حضرت زهرا(ع) بعضى از ورق‏هايى را كه روى آن مى‏نوشت، گم كرد. براى يافتن آن اوراق به «فضّه» كه در اواخر عمر، خدمتكار آن حضرت بود، فرمود: آن را جستجو كند. مطالب نوشته شده بر آن ورق‏ها براى حضرت زهرا(ع) اهميت ويژه‏اى داشت؛ زيرا آن‏ها را از رسول خدا آموخته بود.

اين موضوع نشان مى‏دهد حضرت زهرا(ع) با داشتن آن همه مشكلات، براى آگاهى بخشيدن به زنان مسلمان -كه گاه و بى‏گاه نزد آن حضرت مى‏آمدند- احساس مسؤوليت مى‏كرد.

احاديث اهل‏بيت(ع) براى ما نقل مى‏كند: آن حضرت كتابى به اسم مصحف داشتند. برخى از مردم با شنيدن كلمه‏ى «مصحف» خيال كرده‏اند قرآنى جز قرآنى‏ست كه مسلمانان قرائت مى‏كنند؛ اما در برخى از احاديث -از جمله در كتاب «كافى»، باب زكات آمده است: مصحف فاطمه، كتاب فاطمه است؛ زيرا مصحف از صُحُف گرفته شده كه به معنى ورقه‏هاست-. در قرآن كريم خداوند متعال فرموده است: (إنّ هذا لفى الصحف الاولى‏*صحف ابراهيم و موسى)(اعلى، آيه‏ى  18 - 19.) ؛ «اين دستورها در كتب آسمانى پيشين (نيز) آمده است،*در كتب ابراهيم و موسى»، و يا: (فى صحف مكرمة)(عبس، آيه‏ى 13.) ؛ «در الواح پر ارزشى ثبت است». بنابراين مصحف زهرا(ع)، اوراقى بود كه بر روى آن مى‏نوشت. اما درباره‏ى  محتواى مصحف اختلاف نظر وجود دارد. برخى مى‏گويند محتواى آن، وصيت حضرت و بعضى احكام شرعى است. و گروهى معتقدند اين كتاب مشتمل بر امور غيـبى و امثال آن است.

به هر حال اين كتاب، امروز در هيچ نقطه‏ى جهان يافت نمى‏شود؛ بنابراين دعوا بر سر محتويات آن نتيجه‏اى در پى ندارد. تنها آنچه را كه اهل‏بيت(ع) از اين كتاب براى ما نقل كرده‏اند، مى‏توانيم ادعا كنيم.

چنان كه از كتاب على(ع) -كه آن هم در دسترس ما نيست- تنها، بخشى كه اهل‏بيت(ع) براى ما نقل كرده‏اند؛ قابل بهره‏بردارى است. همچنين است «جامعه» و «جَفر» كه اهل‏بيت(ع) آن‏ها را از منابع خود قرار داده‏اند...

 

بررسى خطبه‏ى زهرا(ع)

با توجه به مطالبى كه بيان شد، مشخص است حضرت زهرا(ع) نماد انسانى عالم و دعوتگراست كه از جايگاه غنى علمى و معنوى به قضاياى اسلامى اهتمام مى‏ورزيد.

هنگامى كه خطبه‏ى آن حضرت را مى‏خوانيم -كه در مسجد و براى طلب حق خود از فدك ايراد كرد-، به غناى علمى و معنوى آن حضرت پى مى‏بريم. حضرت زهرا(ع) از بيان اين خطبه و طلب فدك، هدف مادى نداشت؛ بلكه اهدافى ديگر داشت كه به مسئله‏اى عمومى مربوط مى‏شد كه از آن دفاع مى‏كرد. او از حق امير المؤمنين در خلافت رسول خدا دفاع مى‏كرد. -كه خود آن معتقد بود و ما نيز معتقديم-.

فصل نخست خطبه حضرت زهرا(ع)، شرح ارزش‏ها و واجبات و بسيارى از مسايل اسلامى‏ست كه بر غناى علمى و فرهنگى او گواهى مى‏دهد. مى‏توان اين فصل را متن قرار داد و شرحى مفصل بر آن نوشت و بيشتر تعاليم اسلام را بيان كرد.

همچنين، آن جا كه حضرت براى اثبات حق ارث خويش از پدر و ردّ روايت منسوب به پدر كه «أننا معاشر الانبياء لانورّث، ما تركناه صدقة»؛ «ما پيامبران ارث به جاى نمى‏گذاريم و هر چه به جا مى‏گذاريم، صدقه است»، به آيات قرآنى درباره‏ى ارث به عنوان پايه‏ى استنباط، استناد مى‏كرد و وارد جدلى قرآنى شد، توان عظيم فقهى آن حضرت در استنباط مسايل فقهى از قرآن، آشكار مى‏شود.

وقتى سخنان آن حضرت را با مهاجران و انصار ملاحظه مى‏كنيم، نگرش دينى ايشان را بسيار قاطعانه مى‏يابيم كه الگوى توان و تحمل مسؤوليت است؛ چندان كه تصور نمى‏كنيم اين گوينده، همان انسان ناتوان و نحيفى باشد كه گاه از حال مى‏رود. ما او را زنى نيرومند مى‏يابيم كه در برابر مردان -به اختلاف مراتبشان- مى‏ايستد و با منطقى قوى با آنان سخن مى‏گويد و شبهه‏ها را چنان با حجت و برهان رد مى‏كند كه نمونه‏ى آن را از هيچ زنى پيش از او سراغ نداريم.

 

مظلوميت زهرا(ع)

زهرا(ع) در زندگى‏اش دردهاى فراوانى كشيد و ستم‏هاى بسيارى ديد كه سنى و شيعه آن را روايت كرده‏اند. يكى از اين راويان «ابن قتيبه» (از علما و مورخان اهل سنت) است كه در كتاب «الامامة و السياسة» نوشته است: «آنان هيزم آوردند تا براى تهديد اعتراض كنندگانى كه پيرامون على و فاطمه(ع) را گرفته بودند، خانه على و فاطمه را به آتش بكشند». بنا به نقل مورخان به سركرده‏ى حمله كنندگان گفته شد: «هان! در اين خانه فاطمه(ع) است!»

فاطمه(ع) انسانى است كه همه‏ى مسلمانان در دوستى و احترام و تعظيم به او مشتركند؛ زيرا او تنها دختر به يادگار مانده از رسول خداست. و پاره‏ى تن و روح پيامبر است كه هر كس او را بيازارد و خشمگين كند، پيامبر را آزرده و غضبناك كرده است.

از سركرده‏ى حمله كنندگان پرسيده شد: «تو چگونه جرأت كردى هيزم به در خانه‏ى فاطمه بكشى و ان را بسوزانى؟!» او در پاسخ گفت: «و انْ!!»؛ «حتى اگر ... (فاطمه در خانه باشد، آن را آتش بزنيد!).

ما معتقديم اين سخن، بسيار خطرناك است؛ زيرا معنايش اين است كه حتى اگر فاطمه(ع) درون خانه باشد، باكى نيست كه آن را بسوزانيم! «حافظ ابراهيم» شاعر مصرى در قصيده‏ى عمريّه‏اش درشتى آن سخن، گفته است: مفهوم اين سخن آن است كه در اين خانه امر مقدسى وجود ندارد؛ پس سوزاندن خانه و اهل آن آزاد است!

ما معتقديم كه گفتن كلمه‏ى (و إن ...) بدترين ستم بر زهرا(ع) است. چه سخن راويانى كه گفته‏اند آن گروه به درون خانه وارد شدند، راست باشد يا نباشد. همين كلمه‏ى «و إن» از روحيه و نيت آن قوم به آنچه كه براى آن آماده بودند، حكايت مى‏كند. من معتقدم اگر آن مهاجمان در گفت‏وگوى اسلامى و سخنان سنجيده را مى‏گشودند، على(ع) نيز كه در تمام زندگى و حتى در زمان خلافتش، اهل گفت‏وگو بود، اين روش را مى‏پسنديد؛ همچنين فاطمه(ع) كه در مكتب قرآن -كه كتاب گفت‏وگو است- آموزش ديده بود، اين شيوه را مى‏پذيرفت؛ اما در آن روز هيچ نشانه‏اى از تمايل به گفت‏وگو ديده نمى‏شد.

آرى، زهرا(ع) از همه‏ى اين مصايب، رنج مى‏كشيد؛ ولى هيچ گاه از آن سخنى نگفت. تنها على، آن هم پس از دفن فاطمه، از دردهاى او به رسول خدا گفت: «و سَتُحَدّثك ابنتُك عمّا نالَها و ما أصابَها بعدَك»؛ «به زودى دخترت از آنچه ديد و كشيد، با تو سخن خواهد گفت».

آنچه فاطمه(ع) را به خود مشغول مى‏كرد؛ مسايل مسلمانان و اسلام بود. فاطمه معتقد بود: خلافت نقش تعيين كننده‏اى در خط سير اسلام و اهميتى حياتى دارد. او مى‏دانست على كسى‏ست كه پيامبر خدا هزار باب علم را به روى او گشوده است، كه از هر باب آن هزار باب ديگر گشوده مى‏شود. وى مى‏دانست على با حق است و خود، مدار آن. فاطمه مى‏دانست نسبت على با رسول خدا(ع) جز در نبوت، نسبت هارون به موسى(ع) است. و مى‏دانست على(ع) كسى‏ست كه تمام حياتش را در جهاد در راه خدا گذارنده است و ضربت او برابر عبادت جن و انس است، و على انسانى‏ست كه در تمام جنبه‏ها در كنار رسول خدا پرورش يافته است. فاطمه با اين همه ويژگى كه در على(ع) مى‏ديد، او را شايسته‏ى رهبرى مسلمانان براى هدايت آنان به سوى خير و پيروزى مى‏دانست.

 

گفت‏وگو با مهاجران و انصار

بسيارى از علما از جمله «طبرسى» در «احتجاج» و «صدوق» در «معانى الاخبار» و «ابن ابى الحديد» در «شرح نهج البلاغه» و «صدوق» در «امالى» و «اربلى» در «كشف الغمه» به نقل از نگارنده‏ى كتاب «السقيفه» نوشته‏اند: «هنگامى كه فاطمه در بستر بيمارى بود و بر اثر آن از دنيا رفت، وقتى بيمارى‏اش شدت يافت، زنان مهاجران و انصار دسته دسته مى‏آمدند تا از حضرت عيادت كنند و براى او طلب سلامت نمايند. زنان از حضرت زهرا(ع) پرسيدند: اى دختر رسول خدا! با بيمارى چه مى‏كنى و حالت چگونه است؟ آن حضرت پس از حمد خداوند و درود بر پدر بزرگوارش، فرمود: «اصبحت والله عائفةً لدنياكنّ قاليةً لرجالكن، لفظتهم بعد أن عجمتهم و شأنتهم بعد ان سبرتهم فقُبحا لفلول الحدّ و اللعب بعد الجدّ و قرِع الصفاةِ و صدع القناة و خطلِ‏الاراءِ و زلَل الأهواء»؛ «به خدا سوگند! از دنياى شما بسيار ناخشنودم و بغض مردان شما در دلم جاى گرفته است. آن‏ها را از دهان (= دلم) بيرون انداختم، پس از آنكه (ايمان‏شان را) آزمودم. و از آنان بدم آمد، پس از آنكه امتحانشان كردم. چه زشت است كندى آنچه كه تيزى‏اش مطلوب است! و چه زشت است بازيگرى پس از جديت! و چه زشت است كوبيدن بر سنگ خارا! و چه قبيح است شكاف برداشتن سر نيزه‏ها! و خطا و اشتباه در رأى، و لغزش در خواسته‏ها!

حضرت افزود: «و ما الذى نقِموا من أبى‏الحسن نقموا منه و الله نكير سيفِه و قلة مبالاته بحتفه و شدة و طأته و نكال وقعته تنمّره فى ذات الله عزّ و جل»؛ «چه عاملى سبب شد اينان از ابوالحسن انتقام بگيرند؟! به خدا سوگند! از او به خاطر شمشير باطل‏ براندازش انتقام گرفتند و به سبب بى‏باكى و نترسيدن او از مرگ و استوارى قدم‏هاى او برضد باطل (و له كردن آن) و به علت عقوبت كردن شديد (دشمنان اسلام) و به جهت شجاعت او در راه خدا -عز و جل-». حضرت زهرا(ع) از همسر خود نمى‏گفت؛ بلكه از امام خود سخن مى‏گفت كه همه‏ى اين ويژگى‏ها در او وجود داشت، «و تالله لو مالوا عن الحجة الائحة و زالوا عن قبول الحجة الواضحة لردهم إليها و حملهم عليها».

«سويد بن غفله» گفته است: «زنان، سخن فاطمه(ع) را به مردان خود رساندند. آن گاه گروهى از مهاجران و انصار عذرخواهان به نزد آن حضرت آمدند و گفتند: اى سرور زنان! اگر ابوالحسن اين مسئله را پيش از آنكه پيمان (خلافت) منعقد و پيوند محكم شود، به ما گفته بود، ما از وى روى نمى‏گردانيديم و به ديگرى نمى‏پيوستيم. فاطمه(ع) در پاسخ آنان فرمود: «اليكم عنى فلا عذر بعد تعذيركم و لا امر بعد تقصيركم»؛ «از من دور شويد! پس از عذرخواهى‏هاى غير صادقانه‏ى شما، عذرى باقى نمانده است و پس از اين كوتاهى، ما را با شما كارى نيست».

تمام ماجرا همين است. در بعضى از روايات آمده است: آن حضرت در پى مهاجر و انصار مى‏گشت تا با آنان از حق على(ع) سخن بگويد. از اين قضيه با قطع نظر از ويژگى‏هاى آن در مى‏يابيم كه او فقط براى اسلام و حق، زيست و در اين زمينه پرتوان و استوار بود.

 

گفت‏ وگو با دو خليفه‏

«ابن قتيبه» در كتاب «الامامة و السياسة» ماجراى گفت‏ وگوى آن حضرت را با ابوبكر و عمر چنين نقل كرده است: «عمر به ابوبكر گفت: بيا به نزد فاطمه برويم؛ چرا كه ما او را به خشم آورده‏ايم. هر دو برخاستند و به خانه‏ى على رفتند. از فاطمه اذن ورود خواستند؛ ولى فاطمه(ع) اذن نداد. نزد على(ع) رفتند و با او سخن گفتند. على(ع) آن دو را به خانه آورد. هنگامى كه آن دو در اتاق فاطمه(ع) نشستند، او روى خود را به سوى ديوار گردانيد. آن دو سلام كردند؛ ولى فاطمه(ع) جوابشان را نداد. ابوبكر زبان به سخن گشود و گفت: اى محبوب رسول خدا! والله! خويشاوندان خودم عزيزترند و من تو را بيشتر از دخترم عايشه دوست دارم. دوست داشتم روزى كه پدرت از دنيا رفت، من مى‏مردم و پس از او نمى‏ماندم. آيا ممكن است با شناختى كه از تو دارم و از فضل و شرافتى كه در تو سراغ دارم، تو را از حق و ميراث محروم كنم؟! من از پدرت رسول خدا(ص) شنيدم كه فرمود: «ما پيامبران ارث به جا نمى‏گذاريم. آنچه به جا مى‏نهيم، صدقه است».

حضرت زهرا(ع) توجهى به اين ادعا نكرد؛ زيرا جواب آن را در خطبه‏اش داده و آن را كاملاً حل كرده بود. وانگهى اين حديث را كسى جز ابوبكر نقل نكرده است. ثانيا رسول خدا كه بيش از هر كس فاطمه(ع) را دوست داشت و او را از هر بدى باز مى‏داشت، اگر در مسئله‏ى ارث قايل به تخصيص آيه‏ى قرآن بود -هر چند آيه قرآن در اين زمينه صراحت دارد- چگونه اين حكم شرعى را به دخترش يادآور نشد؟! يا به صورت اشاره او را آگاه نكرد، تا به او به بهانه‏ى روايتى از پدرش اعتراض نشود؟! حتى على(ع) آمد و به نفع فاطمه شهادت داد؛ اما شهادتش پذيرفته نشد. وقتى ابوبكر دوباره اين مسئله را پيش كشيد، زهرا(ع) نيازى نديد دوباره آن را مطرح كند؛ اما مى‏خواست به سبب اذيت و آزار و ستم‏هايى كه از هر سو ديده بود، حجتى بر آنان اقامه كند؛ از اين رو از آن دو پرسيد: «آيا حديثى از پيامبر براى شما نقل كنم كه شما آن را شنيده و به آن عمل كرده باشيد؟» گفتند: «آرى.» گفت: «شما را به خدا سوگند! آيا از رسول‏خدا نشنيديد كه گفت: «خشنودى فاطمه خشنودى من و خشم او خشم من است. هر كس دخترم فاطمه را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هر كس او را به خشم آورد، مرا خشمناك كرده است؟» گفتند: «آرى ما اين حديث را از رسول خدا شنيده‏ايم.» آن گاه فاطمه گفت: «من خدا و فرشتگانش را گواه مى‏گيرم كه شما مرا به خشم آورديد و خشنود نكرديد. اگر پدرم را ديدار كنم، از شما شكايت خواهم كرد.» ابوبكر گفت: «اى فاطمه! من از خشم او و تو، به خدا پناه مى‏برم!» فاطمه گفت: «به خدا سوگند! من در هر نماز شما را نفرين مى‏كنم.»

 

در فراق دوست‏

فاطمه(ع) در همه حال با صلابت بود؛ در فراق پدر بسيار اندوهناك شد و فراوان گريست. فاطمه، پيامبر را در حالت احتضار در آغوش گرفت و گريست؛ سپس پدر را بوسيد و خنديد. از او پرسيدند: راز اين گريه و خنده چه بود؟ پاسخ داد: «پيامبر ابتدا مرا به وفاتش خبر داد و من گريه كردم و بار دوم به من خبر داد نخستين كس از اهل‏بيتش كه به او مى‏پيوندد، من هستم؛ پس خنديدم.»

درباره‏ى اندوه فاطمه در فراق پيامبر، روايت‏هاى فراوان نقل شده است؛ از جمله «كلينى» در «كافى» از امام صادق(ع) نقل كرده است: «ديده نشد فاطمه در هفتاد و پنج روزى كه پس از رسول خدا زيست، لبخند زده يا خنديده باشد. هر هفته دوبار -در روزهاى دوشنبه و پنجشنبه- به زيارت قبور شهيدان مى‏رفت و مى‏گفت: رسول خدا اين جا بود، مشركان اين جا بودند». در روايتى ديگر از امام صادق(ع) آمده است: «حضرت زهرا(ع) تا زنده بود، در آن جا نماز مى‏خواند و دعا مى‏كرد».

آرى، عزيزان! زهرا تمام عمرش را چنين زيست. او انسانى بود كه ما معتقديم در هر سخنى كه گفته يا كارى كه انجام داده، معصوم بوده است؛ به چند دليل، اول: او سرور زنان عالم است و كسى كه در چنين جايگاهى باشد، سخن يا عمل خطايى از او سر نمى‏زند.

دوم: او از اهل‏ بيت‏ پيامبر(ع) است كه خداوند هر نوع پليدى را از آنان دور گردانيده و آنان را پاك سرشته است (انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل‏البيت و يطهركم تطهيرا)(احزاب، آيه‏ى  33.) .

سوم: زهرا(ع) معصوم است، زيرا با مطالعه‏ى  زندگى او از آغاز كودكى تا زمانى كه به ديدار پروردگارش شتافت، هيچ سخن يا كردار باطلى را مشاهده نمى‏كنيم. زهرا(ع) با اراده‏ى  خويش و با لطف و افاضه‏ى فراوان الهى و معنويت و مراقبت، به مقام عصمت رسيد.

زهرا(ع) در مسير رويارويى با حوادث بزرگ، تمام دردها را به جان خريد و با تمام وجود در خدمت اسلام بود و همه‏ى توانش را در اين راه صرف كرد، تا جايى كه وصيت نمود شبانه دفن شود و كسانى كه در برابر عقايد او ايستادند و از حق جانبدارى نكردند، در تشيع جنازه‏اش حاضر نشوند. دفن شبانه‏اش، آخرين مبارزه‏ى او پس از وفات و در ادامه‏ى احتجاجات پيش از وفات او بود. وى مى‏خواست قبرش پنهان بماند، تا گواه مصيبت‏هايى باشد كه در راه خدا و براى خدا و همراه با رسول خدا ديد.

اين چنين است كه فاطمه(ع) با عقايد و رويارويى‏اش با حوادث بزرگ، سرور زنان و نمونه‏ى  مؤمنان پايدار است، تا به همه بگويد: در مسير اسلام و وحدت مسلمانان مسايل و مشكلات بسيارى در انتظار شما است؛ و در راه دعوت به اسلام و تلاش براى تقويت و عزت بخشيدن و اعتلاى آن دشوارى‏هاى بسيارى پيش روى شماست؛ بايد با همه توان فكرى و روحى خويش بكوشيد.

نداى فاطمه(ع) اين است: در خدمت اسلام باشيد؛ چنان كه من در خدمت اسلام بودم. تلاش كنيد «كلمة الله»، همواره برتر و «كلمة الشيطان» همواره فروتر باشد. اگر موقعيت شما ايجاب كرد كه درنگ كنيد و وحدت پيشه نماييد و با وجود دردها و مصيبت‏هاى تاريخى، بسيارى از قضايا را برنينگيزيد، چنين كنيد و بدانيد كه هدف و مقصود بزرگ، اسلام است.

سلام خدا بر او باد، در روزى كه زاده شد و روزى كه در گذشت و آن هنگام كه زنده، برانگيخته مى‏شود!

 

پرسش و پاسخ درباره‏ى حضرت زهرا(س)

جايگاه شخصيت‏هاى تاريخى در ديدگاه كنونى ما

 برخى مى‏گويند: سخن گفتن از تاريخ و شخصيت‏هاى تاريخى موجب محدود شدن نقش ما در گذشته مى‏شود؛ در حالى كه مناسب اين است كه با شرايط امروزى زندگى كنيم و آن را مبناى آرمان‏ها و چشم اندازهاى خويش قرار دهيم؛ نقش كنونى زنان، كدام‏ست؟ نظر شما در اين‏باره چيست؟

 تاريخ گذشته بر دو نوع است: اول گذشته‏اى كه مرده و از بين رفته است و دوم گذشته‏اى كه داراى عناصر و عوامل جاودانگى و بقا است. ولى حقيقت، حياتى يكسان دارد، حقيقت‏ها عمر مشخصى ندارند؛ بنابراين گذشته، حال و آينده براى آن معنا ندارد.

افرادى كه در متن حقيقت زندگى مى‏كنند و زندگى آن‏ها برخاسته از ارزش‏هاى معنوى و اخلاقى‏ست كه در طول زمان‏ها تداوم مى‏يابند هرگز نمى‏ميرند. انسان احساس نمى‏كند آنان جزيى از گذشته هستند و رفته‏اند؛ بلكه آن‏ها را نشانه‏ى زمانى گسترده و حيات تازه مى‏داند؛ چون آنان با زمان، حيات تازه مى‏يابند و زمان را جان دوباره مى‏بخشند.

ما در زندگانى در حال حركت و گوناگون خود كه با انواع تغييرات گريبان‏گير است، ناگزيريم مسئله زن را به عنوان يك انسان بررسى كنيم. زن چگونه در وضع موجود زندگى كند؟ آيا زن در انسانيت خود نقصى دارد و بدين گونه در ايفاى نقش خود نيز دچار كمبود است؟ يا اينكه نه، انسانيت در مرد و زن يكسان به كمال مى‏رسد.

زن و مرد داراى ويژگى‏هاى ذاتى هستند كه مى‏توانند انسانيت را غنا بخشند. و انسانيت در زن و مرد بر اين مبنا رشد مى‏كند كه آن دو بايد انسانيت خود را به كار اندازند تا به وسيله‏ى آن تجربه‏ى زندگى را غِنا بخشند.

خداوند متعال از زن نمى‏خواهد كه از زن بودن خود آزاد شود؛ چون زن بودن بخشى از شخصيت اوست و مى‏تواند بسيارى از جنبه‏هاى مثبت را در حركت او در زندگى تحقق بخشد. و خداوند از مرد نيز نمى‏خواهد كه مرد بودن خود را كنار بگذارد؛ زيرا مرد بودن بخشى از ذات اوست و مى‏تواند بسيارى نكات مثبت را در زندگانى محقق كند. بر همين اساس است كه ما حضرت زهرا(ع) را يادآور مى‏شويم؛ چون او زنى‏ست كه از زندگى خود فقط مرحله كودكى و جوانى را طى كرد و به مرحله پيرى و كهولت نرسيد و برحسب روايات گوناگونى كه بيانگر زمان ولادت ايشان است، او در همان شكوفايى جوانى باقى ماند. او در دوران كودكى خود، آن چنان در انسانيت غنى بود كه انگار كودك نيست و زندگى او در جوانى آن چنان در انسانيت غنى و پرمايه بود كه انگار جوان نيست.

كودكى خود را مانند كودكان ديگر در بازى و سرگرمى سپرى نكرد و در حالى كه خانه آن‏ها از بار رسالت سنگين بود، كودكى‏اش را با پدر گذراند.

وقتى پدر از مسجد مى‏آمد. او آثار ستم و بى‏خردى قوم نادان را برضد پدر خود مى‏ديد؛ بنابراين به پيشواز او مى‏رفت تا دردها و رنج‏هاى پدر را كم كند، تا آثار بى‏احترامى و اهانت سركشان قوم را از او بزدايد. در حالى كه بيش از پنج سال نداشت مادر را از دست داد، وظيفه يافت هر آنچه را كه در توان دارد نثار پدر نمايد تا كمبودهاى او را پر كند.

در صورتى كه پيامبر اسلام نبايد هيچ گونه كمبود بشرى در شخصيت خود داشته باشد؛ چون شخصيت او از نبوت لبريز گرديده است؛ ولى پيامبر نيز انسان است و به عواطف انسانى، محبت مادرى و مواظبت همسرى چون خديجه(ع) نيازمند است. و حضرت زهرا(ع) با اينكه كودكى بيش نبود، آگاهى و درك بزرگسالان را داشت و مى‏فهميد كه بايد همه‏ى عطوفت و مهربانى خود را به سوى پدر سرازير كند.

و ما عمق تأثير محبت و عاطفه‏ى فاطمه بر پيامبر زمانى به خوبى درك مى‏كنيم كه پيامبر از فاطمه با تعبير «ام ابيها» ياد مى‏كند.

همچنان كه مى‏بينيم حضرت زهرا(ع) چون همسرى نمونه، زندگى كرد. وظيفه‏ى خود را در نقش همسر كه بايد به شوهر خود در خانه خدمت كند، به اين علت كه با موقعيت تناسب ندارد كوچك نمى‏شمرد؛ بلكه اعتقاد داشت پرداختن به كارهاى منزل نشانگر مسؤوليت اختيارى اوست و جنبه‏ى اجبارى ندارد؛ چون اسلام از نظر شرعى زن را مجبور به خدمت در خانه نكرده است؛ بلكه از زن مى‏خواهد در خانه با حس مسؤوليت حركت كند.

و بدين‏گونه حضرت زهرا(ع) در مقام مادر و همسر با بدنى ضعيف، مسؤوليت‏هاى سنگينى را به عهده داشت؛ اما او همه را آگاهانه و صابرانه تحمل كرد.

پس از آن زهرا(ع) را مى‏بينيم كه مسؤوليت‏هاى دينى گوناگونى را عهده‏دار گرديد، او حق را در اذهان امت زنده كرد و در رويارويى با وضعى كه پس از رحلت رسول اكرم(ص) دامنگير امت مسلمان شده بود، درس بزرگى را به مردم داد. او ديدگاهى را ابراز كرد كه پس از گذشت زمان‏ها تا اكنون زنده و بالنده است و زنده‏تر نيز باقى خواهد ماند.

بررسى قضيه‏ى  حضرت زهرا(ع) بازگشت، به گذشته و ماندن در حصار تاريخ نيست؛ بلكه هدف از اين بررسى الهام‏گيرى از تجربه‏ى پيشروى‏ست كه شخصيت معصومى آن را پديد آورده است؛ و اين تجربه منحصر به گذشته‏ها نيست؛ بلكه با گذشت زمان بالنده و با حياتى نو، استمرار پيدا مى‏يابد.

 

زهرا(ع) الگوى مردان و زنان‏

 از بررسى نقش زهرا(ع) به عنوان دختر پيامبر(ص) و همسر امام على(ع) و فردى داراى مسؤوليت، چگونه مى‏توان نقش مناسب زنان را ترسيم نمود كه بتوانند در پرتو آن به نقش خود پايبند شوند؟

 در حال و هواى زهرا(ع) ناگزيريم انديشه‏ى  بزرگى را از ايشان بگيريم؛ انديشه‏اى كه براى زن و مرد است. اين انديشه، اين است كه او انسان توانمندى بود و توانست وظيفه‏اى را كه خداى متعال از او مى‏خواست انجام دهد. و او ناگزير بود نقش خود را به صورت كامل انجام دهد. انسان ناگزير است توانايى‏هاى خود را در جهت خدمت به خدا، اسلام و مردم به كار اندازد.

حضرت زهرا(ع) در عين حالى كه دختر رسول الله بود، لحظه‏اى از انجام دادن مسؤوليت خود غافل نبود؛ بنابراين ما نيز بايد بينديشيم كه براى كار و مسؤوليت آفريده شده‏ايم تا تمام توانايى‏ها و كارهاى خود را در خدمت خدا، مردم و زندگى قرار دهيم.

فاطمه(ع) به همه‏ى ما آموخت، زمانى كه انسان در جايگاه پيشواى جامعه قرار دارد، نبايد مسؤوليت‏هاى خود را فراموش كند: «كلكم راعٍ و كلكم مسؤول عن رعيته»(بحار الانوار، ج 75، ص 38.) ، انسان در قيامت در برابر خدا محشور خواهد شد و از هر دقيقه‏اى كه بيهوده گذرانده، استعدادهايى را كه تباه كرده و كوشش‏هايى كه در راه‏هاى غير مفيد نموده است، سؤال و محاسبه خواهد شد.

هنگامى كه فردا در برابر پرودگار ايستاديم، آنگاه ارزش اوقاتى را كه بيهوده صرف كرده‏ايم، كوشش‏هايى را كه به هدر داده‏ايم و استعدادهايى را كه به كارهاى بيهوده صرف نموده‏ايم، به خوبى در خواهيم يافت.

از فاطمه(ع) بايد بياموزيم كه همه‏ى اوقات، تلاش‏ها و وظايف خود را در راه خدا، اسلام و مكتب و زندگى خصوصى به كار بست و هيچ جنبه‏اى بر جنبه‏ى ديگر برترى نيافت و از محدوده‏ى خود فراتر نرفت. از زهرا(ع) بايد بياموزيم كه به خداوند نزديك باشيم، در همه‏ى احوال روى دلمان به سوى او باشد و زندگانى خود را در خدمت به خدا و اسلام قرار دهيم.

 

اسوه و نقش او در آموزش مردم‏

 چرا هميشه سخن از اسوه است و چگونه با مراجعه به تجربه‏ى زهرا(ع) مى‏توانيم از الگو بودن او براى آگاه‏سازى جامعه و به ويژه زنان، استفاده كنيم؟

 مسئله‏ى قابل توجه در بسيارى از الگوهاى بزرگ كه ما را به ميدان كشانده يا عرصه‏ها را مجذوب خود كرده است، در اين نكته آشكار مى‏شود كه بُرد نهايى حركت اسوه‏ى بزرگ در واقعيت زندگى چقدر است تا باور كنيم اسوه مى‏تواند حيات پويايى را در ما نشان دهد؟ بنابراين به اسوه‏اى از بين مردم نيازمنديم؛ مردمى كه ضمن حفظ عنوان فكرى، درك حقيقى از ارزش را در اختيار ما مى‏گذارند.

بنابراين ما هميشه و در هر جايى، در پى انسانى مى‏گرديم كه مال و ثروت، او را به طغيان نكشاند و با فشار مالى از اصول منحرف نگردد. در جستجوى انسانى هستيم كه مقام، او را به گردن‏كِشى نكشاند و در زندگى خود، در جنبه‏هاى معنوى، مادى و اجتماعى متعال باشد؛ چون بسيارى از مردم، از برافتادن آميختگى جنبه‏هاى مادى و معنوى با شخصيت فردى و اجتماعى انسان سخن مى‏گويند و مثال مى‏زنند كه معنويت از زندگى مادى رخت بر بسته است و شخصيت اجتماعى انسان در همه جنبه‏ها و آرمان‏هاى خود به صورت فردى در آمده است و هيچ‏گونه نشانه‏ى جمعى در شخصيت و حركت او يافت نمى‏شود؛ از اين رو ما ناگزيريم ارزش‏ها را در زندگى كسانى ببينيم و ارزيابى كنيم كه در جهت ارزش‏ها حركت مى‏كنند.

در بسيارى از مردمان، كه انسانيت آنان از ارزش‏هايى سرچشمه مى‏گيرد كه با آنها همراه است، نيازى به خواندن سخنان آن‏ها نيست؛ بلكه نيازمنديم كه حركت آنان را در جامعه بررسى كنيم؛ چون به جاى اينكه سخنان آنان غِنا بخش حركت باشد، حركت به سخنان آنها غنا مى‏بخشد.

همين طور اگر زنان را در كل تاريخ بررسى كنيم نقاط روشنى در زندگى آن‏ها مى‏يابيم و در مى‏يابيم كه در زندگى ما، زن نيز مى‏تواند غناى معنوى، پايمردى در حركت، انديشه‏ى  برجسته و استحكام موقعيت داشته باشد.

ما نيازمنديم كه برخى از زنان نمونه را از لابه‏لاى تاريخ فرا بخوانيم؛ زنانى كه اگر همه‏ى ارزش‏ها در آنان وجود نداشته باشد، حداقل بعضى از ارزش‏ها در آن‏ها وجود دارد؛ ولى نظر ديگرى نيز وجود دارد كه عقب ماندگى جامعه تاكنون آن را حفظ كرده است و آن، اين است كه زن، انسانى درجه دو يا سه است و همه‏ى تاريخ، ابتكارات و توانمندى‏ها دستاورد مردان است. به گمان اينان، زن، ضعيف و احساساتى است و نمى‏تواند در ميادين اجتماعى وارد شود.

بايد نمونه‏هاى زنده‏اى را در تاريخ بيابيم تا بتوانيم با اين تجربه‏هاى زنده با اين نوع انديشه‏ها مقابله كنيم؛ زيرا انسان در بسيارى حالات، اگر بخواهد در بيشتر موضوعات، مسئله را به شيوه‏ى  تحليل درمان كند، در سردرگمى‏هاى بحث و جدل گرفتار خواهد شد كه در اين صورت ممكن است انديشه را به بيش از يك شكل، تصور كند؛ بدون اينكه به ژرفاى آن وارد گردد؛ اما تجربه‏ى زنده، واقعيتى را به انسان معرفى مى‏كند كه انديشه‏ساز است و بدين گونه انسان نيازى ندارد كه انديشه را بر آگاهى بنيان نهد، مگر از طريق رشد انديشه، كه به صورت واقعيتى زنده و بالنده در زمين و انسان وجود دارد.

ما مى‏دانيم كه تجربه يكى از روش‏ها در فرآيند شناخت است و اگر عقل انديشه‏گر روزنه‏ى كوچكى بر معرفت بگشايد، تجربه مى‏تواند روزنه‏ى بزرگ‏ترى را به روى آن بگشايد و به ويژه اينكه عقل نمى‏تواند حقيقت را جز از طريق تجربه درك كند؛ همان‏گونه كه تجربه نيز نمى‏تواند استمرار انديشه را جز از طريق عقل تحقق ببخشد.

در همين جهت است كه ما درمى‏يابيم زهرا(ع) در جنبه‏هاى گوناگون، در درون و بيرون، زندگى كرد و جنبه‏ى معنوى ايشان جنبه‏هاى اجتماعى، سياسى، تربيتى و خانوادگى را تحت الشعاع قرار نداد.

انسان، توانايى‏هاى گوناگونى دارد، مى‏تواند در جنبه‏هاى گوناگون زندگى حركت كند و خود را در جنبه‏ى خاصى محصور نسازد؛ بر اين اساس ما مى‏توانيم شخصيتى چند جانبه داشته باشيم و در بسيارى زمينه‏ها حركت كنيم.

بنابراين اگر از زهرا(ع) به عنوان يك الگو سخن مى‏گوئيم، از يك روح بلند و انسان مسؤول در عرصه‏هاى كوچك و بزرگ سخن مى‏گوئيم كه در انجام دادن مسؤوليت خود اخلاص دارد. عرصه‏هاى كوچك، او را از ميادين بزرگ و مهم بازنمى‏دارد و نيز عرصه‏هاى بزرگ، او را از ميادين كوچك باز نمى‏دارد؛ چون زندگى در گستره‏هاى كوچك و بزرگ رشد مى‏كند. ماهيت هستى نيز به گونه‏اى است كه عرصه‏هاى كوچك بر عرصه‏هاى بزرگ باز مى‏شوند و عرصه‏هاى بزرگ بر عرصه‏هاى كوچك گشوده مى‏شوند. مسايل كوچك، پايه‏ى قضاياى بزرگ‏اند و مسايل بزرگ، از قضاياى كوچك مواظبت مى‏كنند.

بنابراين مسئله تنها اين نيست كه زهرا(ع) الگو و زن كامل است، بلكه مسئله اين است كه او اسوه و انسان كامل است.

ما زن را در انسانيت او ترسيم مى‏كنيم؛ همان‏گونه كه مرد را در انسانيت او به تصوير مى‏كشيم. زن بودن و مرد بودن، وضع جسمى براى تنوع بشرى است؛ ولى انسانيت، حالتى در عقل، قلب و روح آدمى‏ست.

در مسير زندگى، زن و مرد يكديگر را در بناى معرفت بشرى، حركت و معنويت، كامل مى‏كنند. خداشناسى نبايد ما را از نگريستن به مردم باز دارد و نيز نگريستن به مردم نبايد ما را از نگرش به زندگى باز دارد. هر افقى مى‏تواند افق‏هاى تازه‏اى را بر ما بگشايد. خدا را دوست بداريد، تا مردم را دوست داشته باشيد. و مردم را دوست بداريد تا به زندگى عشق بورزيد، مردم خانواده‏ى خداوند هستند؛ بنابراين دوست داشتنى‏ترين شما نزد خداوند، كسى است كه براى خانواده‏ى او سودمندتر است.

 

موضع سياسى حضرت زهرا(ع)

 با بررسى ديدگاه‏هاى زهرا(ع) درباره‏ى خلافت، چگونه ممكن است، مسئله‏ى اقدام زنان را براى كار سياسى از آن به دست آوريم؟

 هنگامى كه زندگانى حضرت زهرا(ع) را بررسى مى‏كنيم در مى‏يابيم كه او با اوضاع موجود از جايگاه چالش و ضد چالش روبه‏رو گرديد و موضع منفى بى‏طرفانه نداشت.

حضرت زهرا(ع) احساس كرده بود كه مسئله خلافت على(ع) نيست؛ بلكه مسئله امت و مكتب است. او اين مسؤوليت را احساس كرد كه بايد از امت و مكتب حمايت كند؛ از اين رو اولين اقدام آن حضرت ايراد خطبه در مسجد بود تا درباره‏ى اسلام، اسرار آن و وضعى كه مسلمانان در آن بسر مى‏بردند و مشكلاتى كه پس از رحلت رسول خدا(ص) پديد آمده بود، براى مسلمانان سخن گويد.

پس از آن، زهرا(ع) از فدك سخن گفت. طرح مسئله‏ى فدك براى جنبه‏ى مالى آن نبود؛ بلكه براى حقى بود كه در آن وجود داشت و او مى‏خواست آن حقيقت را آشكار كند.

او مسايل اساسى را به گونه‏اى مطرح كرد كه هيچ زنى پيش از ايشان آن را مطرح نكرده بود. او بدين مقدار اكتفا نكرد؛ با افرادى كه در اين زمينه مسؤول بودند به صورتى جدّى روبه‏رو گرديد؛ سپس به مهاجران و انصار رو كرد تا حق على(ع) را به ياد آن‏ها آورد؛ آنگاه زنان را در خانه‏ى خود جمع كرد و از گفت‏وگوى سخت با همسران آن‏ها، سخن گفت و همان‏گونه كه قبلاً گفتيم وصيت ايشان مبنى بر دفن شبانه نيز جزئى از اعتراض او بود.

اين ديدگاه حضرت زهرا(ع) نشان دهنده‏ى ديدگاه چالش‏گراى اسلامى است كه براساس آن، يك زن در رويارويى با وضع سياسى، به گونه‏اى ايستادگى مى‏كند كه مخالفتش را در قبال آن وضع نشان دهد.

موضع گيرى حضرت زهرا(ع) مشروعيت شركت زن را در عرصه‏هاى سياسى نشان مى‏دهد؛ زيرا او از اهل‏بيت(ع) است و خداوند هرگونه ناپاكى را از آن‏ها زدوده و آنان را پاك گردانيده است. رفتار او در هر موقعيتى نشاندهنده‏ى رفتار حقيقى اسلامى‏ست. و زهرا(ع) هنگامى كه اين موضع را اتخاذ كرد به علت ويژگى‏هاى ذاتى وى نبود كه برخى از مردم مى‏گويند؛ اين جا وظيفه‏اى وجود داشت و زهرا(ع) در قبال آن، مأموريتى ويژه داشت.

حضرت زهرا(ع) چون زنى مسلمان و مسؤول رفتار مى‏كرد؛ حتى پيامبر اسلام نيز مانند يك مسلمان مسؤول عمل مى‏كرد و حتى اهل‏بيت(ع) چون افراد مسلمان داراى مسؤوليت، اقدام مى‏نمودند.

بنابراين، اگر مى‏بينيم زهرا(ع) اين گونه عمل كرده است، معناى آن اين است كه همه‏ى  زنان مسلمان وظيفه دارند در قبال چالش‏هايى كه جامعه‏ى اسلامى را تهديد كرده‏اند، اين گونه باشند. زن مسلمان مى‏تواند مانند زهرا(ع) اظهار نظر كند و در ميدان سياسى حضور يابد.

اگر بررسى كنيم در مى‏يابيم همان كارى را كه زهرا(ع) انجام داد، دخترش حضرت زينب(ع) نيز انجام داد؛ زيرا مسئله يكى‏ست. جامعه‏ى اسلامى در آن دوره به نقش و وظيفه‏ى زن به لحاظ شخصيت او كه مى‏تواند بر جامعه اثر بگذارد، نياز داشت. و در اين دوره يك وظيفه‏ى  اسلامى وجود دارد كه زينب(ع) بايد آن را بر دوش كشد و زينب(ع) نيز به دليل نياز موضعگيرى اسلامى، اين وظيفه را بر دوش كشيد.

 

جايگاه زينب(ع) در كربلا و پس از آن‏

 ديدگاه ساده انديشانه‏اى وجود دارد كه گمان مى‏كند زن به علت عاطفه‏ى سرشارى كه دارد، نمى‏تواند در موقعيت‏هاى مشكل نقش مؤثرى به عهده گيرد؛ اين انديشه را در پرتو تجربه‏ى  حضرت زينب(ع) چگونه ارزيابى مى‏كنيم؟

 هنگامى كه به قضيه حضرت زينب(ع) مى‏پردازيم قصد نداريم به بحث نَسَب ايشان وارد شويم و نيز نمى‏خواهيم به بحث عشق و علاقه‏ى سرشارى كه از ايشان در دلهاى خود داريم، وارد شويم؛ بلكه برآنيم تا زينب(ع) را بدور از اين ويژگى‏ها و اغراق‏ها بررسى كنيم. هدف ما اين است كه، عناصر زنده و بالنده‏اى را كه در وجود اين زن است و عنصر الگو بودن كه انديشه را به ظهور مى‏رساند، نشان دهيم.

نمى‏خواهيم از كودكى او بگوئيم، كه همراه پدر بود و همه‏ى انديشه، معنويت، شجاعت و صلابت خود را از پدر گرفت. و همراه برادران خود امام حسن و امام حسين(ع) حركت كرد و همه‏ى اخلاق انسانى را از آن دو انسان كامل، فرا گرفت؛ بلكه هدف ما اين است كه به ديدگاه‏هاى او جداكانه دقت و تأمل كنيم.

حضرت زينب(ع) در كربلا همراه امام حسين(ع) بود؛ آن دو با همديگر سخن مى‏گفتند و ما تا كنون نخوانده‏ايم كه جز با زينب(ع) بين حسين(ع) و ديگر اصحاب و اهل‏بيت(ع) او، چنين گفت‏وگوها و درددل‏هايى صورت گرفته باشد؛ به گونه‏اى كه عقل و قلب و احساسات او را شكفته باشد.

در شب عاشورا، امام حسين(ع) با زينب(ع) درباره‏ى ماهيت جنگ و پيامدهاى دشوار آن گفت‏وگو مى‏كرد و از خواهر مى‏خواست در عاطفه و احساسات خود توازن و تعادل داشته باشد و نبايد زياد بدان گرايش يابد؛ چون آينده‏ى  خونين مصيبت‏بار، اجازه نمى‏دهد كه او عاطفه و احساسات خود را آزادانه به كار گيرد. عاطفه در اسلام قداستى انسانى دارد. انسان بدون عاطفه مثل سنگ است و عقل بدون عاطفه نمى‏تواند به وجدان بشرى راه برد؛ زيرا اين است كه در آن جا با همه‏ى مصايـبى كه وجود دارد اگر احساساتى عمل شود، آثار منفى به بار خواهد آمد؛ چون در آن صورت، قضيه‏ى عاشورا جزئى كوچك از احساسات و عواطف مى‏گردد و چيز تازه‏اى مطرح نخواهد شد؛ بنابراين حضرت زينب(ع) در حين جنگ و پس از آن در در اوج صلابت بود و نيرومند و انعطاف ناپذير عمل مى‏كرد.

زينب(ع) زنى بود با انعطاف ناپذيرترين ديدگاه‏ها كه اگر از احساسات و عواطف بهره مى‏گرفت، نمى‏توانست انديشه و رفتار حسين(ع) را، فراتر از درد و رنج‏هاى خود، به برترين شكل بپروراند.

پس از واقعه‏ى كربلا، مورخان سيره‏ى حسينى نوشته‏اند، حضرت زينب(ع) به سربلندى يك انسان نيرومند ظاهر شد؛ بنابراين احساس مى‏شود كه رفتار او جنبه‏ى فردى نداشت؛ بلكه در كار او مسؤوليت و رسالت وجود داشت؛ بنابراين با همه‏ى توان در مقام دعا و عبادت ايستاد، دست‏ها را به زير جسد برادرش، امام حسين(ع) گذاشت و فرمود: «اللهم تقبل مِنّا هذا القربان». به‏راستى حسين(ع) قربانى رسالت است با همه‏ى جزئيات آن؛ زيرا انسانى كه از سر مسؤوليت عمل مى‏كند و انوار رسالت را در كار عظيم و دشوار خود مى‏بيند، هنگامى كه جزئيات كار را در ميدان درگيرى تجربه مى‏كند، احساس مسؤوليت و رسالت او از بين نمى‏رود.

همچنين، وقتى زينب(ع) را در نزد ابن زياد مشاهده مى‏كنيم، و او مى‏كوشيد به شيوه‏اى نادرست و منفى درباره‏ى امام حسين(ع) سخن بگويد و به زينب(ع) گفت: «ديدى خدا با برادرت و سركشان خانواده‏ى او چه كرد؟» حضرت زينب(ع) فرمود: «اين‏ها كسانى هستند كه خداوند كشته‏شدن را براى آنان مقدر فرموده بود؛ بنابراين رهسپار قتلگاه خود شدند. تو فردا، در روز قيامت در برابر آنان خواهى ايستاد و مورد اعتراض و دادخواهى قرار خواهى گرفت؛ آنگاه خواهى ديد چه كسى پيروز است. مادرت به عزايت بنشيند اى فرزند مرجانه!».

تصور ما اين است كه حضرت زينب(ع) با همه‏ى  دردها و مصايـبى كه داشت در برابر ابن زياد ايستاد تا اين انسانى كه سلطه‏ى خود را بر مردم تحميل كرده بود، بفهمد كه حقير است. حضرت زينب(ع) با اين عمل خود خواست ابن‏زياد را تحقير كند؛ چون او مى‏خواست خود را بزرگ جلوه دهد؛ از اين رو پاسخى براى زينب(ع) نداشت. اگر نصيحت برخى اطرافيان نبود، دستور كشتن او را مى‏داد.

در مجلس يزيد، يك زن مكتبى و مسؤول كه افق‏هاى رسالت در زندگى او متجلى است، با همه‏ى صلابت و قدرت ايستاد. حضرت زينب(ع) با اينكه اسير بود، سر مقدّس امام حسين(ع) در برابر او و زنان و كودكان پيرامون او بود، با صلابت و قدرت فرمود: «هر حيله‏اى دارى به كار بند، هر كوششى دارى انجام ده و تمام سعى خود را بكن. تو نمى‏توانى ما را بكشى و ما زنده مى‏مانيم».

به يزيد فرمود: «ما اصحاب رسالت هستيم، نه تو. جايگاهى كه بر آن نشسته‏اى از آن تو نيست؛ جايگاه ماست. به خدا سوگند اگرچه پيروزى از ما مخفى شد؛ ولى عزّت از ما رو بر نمى‏تابد؛ اين سنت خداوند در زندگى‏ست در براى سنجش قدرت و ضعف انسان.

از اين چند نمونه‏ى كوچك درمى‏يابيم كه زينب(ع) زنى است مسلط بر احساسات و عواطف خود و داراى تعادل در عاطفه كه احساسات موجب به خطا رفتن ديدگاه او نمى‏گردد. زينب(ع) رهبرى است كه اگر اسارت او از كربلا تا شام نبود، امكان رهبرى مردان را نمى‏يافت؛ ولى او تداوم عاشورا را رهبرى كرد.

ميان كسى كه مردم را بدون مسئله‏اى رهبرى مى‏كند و كسى كه قضيه‏اى را هدايت مى‏كند تا انديشه‏هاى مردم را بر آن بگشايد تفاوت وجود دارد؛ بنابراين رهبرى، قدرت، سلطه و سيطره بر مردم نيست؛ بلكه فعاليت عقل، آگاهى و واقعيت‏نگرى است كه موجب مى‏شود جامعه بر اثر سلطه‏جويى برخى افراد، به سقوط و انحراف نيفتد.

اگر با كشته شدن امام حسين(ع) در كربلا، ماجرا پايان مى‏يافت كارى انجام نشده بود؛ اما زينب(ع) با بررسى دقيق اوضاع، با آگاهى، قدرت، قاطعيت، انديشه، عواطف خود، چيزهاى بسيارى به اين قضيه افزود.

بنابراين ملاحظه مى‏كنيم زينب(ع) زنى مؤمن، با حجاب، عابد و خاشع در برابر پروردگار بود كه با نيرومندترين شيوه‏هاى مخالفت سياسى در جمع مردان ايستاد، و سخن گفت؛ جايى كه مخالفت در آن، امر نامأنوسى به نظر مى‏رسيد.

اگر آن دوره را به دقت بنگريم، در مى‏يابيم مردم توان مخالفت با شخص اول جامعه را نداشتند. زمانى كه براى يزيد بيعت گرفته مى‏شد، بيعت گيرنده ايستاد؛ در حالى كه در يك دست شمشير و در دست ديگر كيسه‏ى  پول داشت و گفت: هركس بيعت كند اين كسيه‏ى پول از اوست و هر كس بيعت نكند سر و كارش با اين شمشير است. و هيچ كس نتوانست اعتراض كند.

در اين جا بين مخالفت در جايى كه مردم جرأت ندارند لب به سخن بگشايند و مخالفت فرسايشى كه انسان هر چيزى مى‏تواند بگويد، تفاوت وجود دارد.

ما نمى‏خواهيم فقط از ديدگاه سياسى حضرت زينب(ع) در برابر ابن زياد و يزيد حرف بزنيم؛ نمى‏خواهيم بگوئيم ديدگاه ايشان فرسايشى‏ست، از نوعى كه در همه سرزمين‏هاى اسلامى مردم قادر به انجام دادن آن بودند. اگر به راستى مى‏خواهيد ارزش سخن قوى و سرزنش كننده‏ى حضرت زينب(ع) را در برابر ابن‏زياد و يزيد بشناسيد، بايد بسيارى از نظام‏هاى عربى را تصور كنيد؛ و اينكه اعتراض يك انسان در برابر پادشاه يا رئيس جمهور مطلق العنان در جهان عرب يا جهان سوم چه پيامدهايى را به دنبال خواهد داشت؛ آنگاه ارزش اعتراض حضرت زينب(ع) را در حضور ابن زياد و يزيد درك خواهيد كرد.

 

مقام زن در اسلام‏

 با توجه به نقش‏هايى كه حضرت زهرا(ع) داشتند، چه تصورى از حركت ايشان داريد كه طرحى عملى براى نقش زن در زندگى، ارايه نمايد؟

 بين آنچه خداوند در قوانين اسلامى به مرد داده است و آنچه به زن در نظام خانواده، چون روابط همسرى و ديگر ارتباطات عمومى در زندگى، عنايت كرده است، تفاوت وجود دارد؛ زيرا خداوند به نقش مادرى زن توجه كرده است و مسؤوليت‏هاى زيادى را به دوش او نگذاشته است. و عرصه‏هاى گسترده‏اى را براى مردان رعايت كرده و به آنان برخى چيزها را داده است. «و للرجال عليهن درجه»؛ «و مردان بر زنان برترى دارند».

ولى در عرصه‏هاى عمومى مسؤوليت، چون نزديكى به خداوند و برترى نزد او، برترى علمى، برترى در شايستگى و نيز در همه‏ى عرصه‏هايى كه زن مى‏تواند بدان‏ها اقدام كند، مرد هيچگونه برترى بر زن ندارد. به‏ عكس اگر علم، جهاد و مسؤوليت پذيرى او بيشتر باشد، زن بر مرد برترى دارد و مرد نيز به همين دلايل مى‏تواند بر زن برترى داشته باشد؛ وگرنه هر دو مساوى هستند.

مى‏بينيم وقتى خداوند متعال در قرآن كريم از منشأ آفرينش سخن به ميان مى‏آورد، مى‏فرمايد: (ياأيها الناس اتقوا ربكم الذى خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بثّ منهما رجالاً كثيرا و نسآءً)(نساء، آيه 1.) ؛ «اى مردم! از (مخالفت) پرودگارتان بپرهيزيد. همان كسى كه همه‏ى  شما را از يك انسان آفريد؛ و همسر او را (نيز) از جنس او خلق كرد؛ و از آن دو، مردان و زنان فراوانى (در روى زمين) منتشر ساخت».

خداوند زمانى كه موضوع مسؤوليت را در زندگى مطرح مى‏كند، ميان زن و مرد تفاوتى قايل نمى‏گردد: (فاستجاب لهم ربهم أنى لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر أو أنثى‏ بعضكم من بعض)(آل عمران، آيه 195.) ؛ «خداوند، درخواست آنها را پذيرفت؛ (و فرمود:) من عمل هيچ عمل كننده‏اى از شما را، زن باشد يا مرد، ضايع نخواهم كرد؛ شما هم‏نوعيد، و از جنس يكديگر». و نيز مى‏بينيم كه خداوند در عرصه‏ى پاداش با ما سخن مى‏گويد: (ان المسلمين والمسلمات والمؤمنين والمؤمنات والقانتين والقانتت والصادقين والصادقات والصابرين والصابرات والخاشعين والخاشعات والمتصدّقين والمتصدقات والصائِمين والصائِمات والحافظين فروجهم والحافظات والذاكرين الله كثيرا والذاكرات أعدّ الله لهم مغفرة و أجرا عظيما)(احزاب، آيه 35.) ؛ «به يقين، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع فرمان خدا و زنان مطيع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا، مردان خاشع و زنان خاشع، مردان انفاق كننده و زنان انفاق كننده، مردان روزه دار و زنان روزه دار، مردان پاكدامن و زنان پاكدامن و مردانى كه بسيار به ياد خدا هستند و زنانى كه بسيار ياد خدا مى‏كنند، خداوند براى همه‏ى آنان مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است». خداوند در پاداش بين زنان و مردان تفاوتى نگذارده؛ بلكه زمانى كه زن و مرد همراه يكديگر در راه اسلام و ايمان مخلصانه، خضوع و خشوع در برابر پروردگار، صداقت در رفتار و گفتار، صبر و مقاومت در دشوارى‏ها، خداباورى، روزه و عفت حركت كنند، مردان را مانند زنان قرار داده است.

و نيز وقتى خداوند از مرد مى‏خواهد در برابر دستور الهى خاشع باشد، همين خواسته را از زن هم دارد: (و ما كان لمؤمن و لامؤمنة إذا قضى الله و رسوله أمراً أن يكون لهم الخيرة من أمرهم) (احزاب، آيه 36.) ؛ «هيچ مرد و زن با ايمانى حق ندارد هنگامى كه خدا و پيامبرش امرى را لازم بدانند، اختيارى (در برابر فرمان خدا) داشته باشد».

و همين گونه است وقتى خداوند با ما درباره‏ى  مسؤوليت در زندگى گروهى، دعوت به سوى خدا، ايستادن در برابر انحرافات و چالش‏ها و تهديدها سخن مى‏گويد: (والمؤمنون والمؤمنات بعضهم أولياء بعضٍ يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر)(توبه، آيه 71.)؛ «مردان و زنان با ايمان، ولىّ (و يار و ياور) يكديگرند؛ امر به معروف، و نهى از منكر مى‏كنند».

از نظر مسؤوليت تفاوتى بين زن و مرد نيست. اگر اسلام به زن و حضور او نيازمند باشد، او مسؤول است كه حركت كند؛ و اگر اسلام نيازمند مرد و حضور او باشد، او مسؤول است كه حركت نمايد. و همچنين زمانى كه بايد به سوى اسلام دعوت شود، زن و مرد بايد دعوتگر شوند و اين كار را بايد در همه‏ى محيطهاى عمومى به پا دارند.

در بسيارى از مراحل و زمان‏ها نياز است كه زن همانند مرد مسؤوليت خود را انجام دهد. در همه‏ى جنبه‏هاى زندگى كه معروفى وجود دارد بايد به پا داشته شود و اگر منكرى وجود دارد بايد از بين برود؛ بنابراين زمانى كه خداوند از مسؤوليت، در برابر انحرافات سخن گفته، فرموده است: (والسارق والسارقة فاقطعوا أيديهما جزآءَ بما كسبا) (مائده، آيه 38.)؛ «دست مرد دزد و زن دزد را به كيفر عملى كه انجام داده‏اند، قطع كنيد». (الزانية والزانى فاجلد و أكل واحد منهما مائة جلدة)(نور، آيه 2.)؛ «هر يك از زن و مرد زناكار را صد تازيانه بزنيد». در حد زنا بين زن و مرد تفاوتى نيست. مرد و زن، اگر «غير محصن» باشند، تازيانه زده مى‏شوند و اگر «محصن» باشند، سنگباران مى‏گردند. درباره‏ى مرد و زن دزد، اگر حكم شرعى قطع دست دزد باشد، دست آنان بريده مى‏شود. در اين‏باره خداوند بين زن و مرد، تفاوتى نگذارده است.

همان‏گونه نيز خداوند سبحان در قرآن كريم، زن را مثال مى‏زند. زن كافر مثال زنان و مردان كافر است و زن مؤمن، مثال زنان و مردان مؤمن. (ضرب الله مثلاً للذين كفروا امرأت نوح وامرأت لوط كانتا تحت عبدين من عبادنا صلحين فخانتاهما فلم يغنيا عنهما من الله شيئا و قيل ادخلا النار مع الداخلين*و ضرب الله مثلا للذين ءامنوا امرأت فرعون اذا قالت رب ابن لى عندك بيتا فى الجنة و نجنى من فرعون و عمله و نجنى من القوم الظالمين*و مريم ابنت عمران التى أحصنت فرجها فنفخنا فيه من رّوحنا و صدقت بكلمات ربها و كتبه و كانت من القنتين)(تحريم، آيات 10 - 12.) ؛ «خداوند براى كسانى كه كافر شده‏اند، به همسر نوح و همسر لوط مثل زده است، آن دو زير سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند؛ ولى به آن دو خيانت كردند و ارتباط با اين دو (پيامبر) سودى به حالشان (در برابر عذاب الهى) نداشت، و به آن‏ها گفته شد: «وارد آتش شويد همراه كسانى كه وارد مى‏شوند!»*و خداوند براى مؤمنان، به همسر فرعون مثل زده است، در آن هنگام كه گفت: «پروردگارا! خانه‏اى براى من نزد خود در بهشت بساز، و مرا از فرعون و كار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهايى بخش!»*و همچنين به مريم دختر عمران كه دامان خود را پاك نگه‏داشت، و ما از روح خود در آن دميديم؛ او كلمات پرودگار و كتاب‏هايش را تصديق كرد و از مطيعان فرمان خدا بود».

خداوند زن صالح را براى همه‏ى مردم مثال زده است و نيز زن غير صالح را براى همه‏ى مردم؛ پس زن مى‏تواند مثال و الگويى براى جامعه در همه‏ى جنبه‏هاى زندگانى باشد.

از تمام اين‏ها درمى‏يابيم كه در مسؤوليت، زن و مرد مساويند؛ ولى خداوند نوع مسؤوليت زن و مرد را در عرصه‏هاى گوناگون زندگى، متفاوت قرار داده است.

هم‏چنين وقتى خداوند شهادت دو زن را معادل شهادت يك مرد قرار داده است، نشان دهنده‏ى نقصان عقل زن يا انسانيت او نيست؛ اين كار به علت احساسات و عاطفه‏ى سرشار اوست؛ بنابراين فرموده است: (أن تضل احداهما فتذكر إحداهما الاخرى‏) (بقره، آيه 282.)؛ «تا اگر يكى انحرافى يافت، ديگرى به او يادآورى كند».

همچنين درمى‏يابيم كه زن مى‏تواند به آن چنان منزلتى نزد خداوند برسد كه هيچ مردى بدان دست نيافته باشد و او مى‏تواند با عمل، شايستگى، كوشش‏ها و تلاش‏هايش به جايگاهى دست يابد كه هيچ مردى بدان نرسيده باشد؛ زيرا ارزش هر فردى به ميزان كار نيك اوست. اگر جهاد زن بيش از مرد باشد، او در اين زمينه برترى دارد. (قل هل يستوى الذين يعلمون والذين لا يعلمون إنما يتذكر أُولوا الألباب)(زمر، آيه 9.) ؛ «بگو: آيا كسانى كه مى‏دانند با كسانى كه نمى‏دانند يكسانند؟ تنها خردمندان متذكر مى‏شوند». بين زن و مرد در اين زمينه تفاوتى وجود ندارد.

ما اين انديشه‏ى اسلامى را از شخصيت و عمل حضرت زهرا(ع) كه برخاسته از عصمت اوست و نه از نسب و قرابت ايشان، به دست مى‏آوريم.

 

مسؤوليت زن در جامعه‏

 در جوامع شرقى به زن به چشم يك فرد درجه‏ى  دو نگريسته مى‏شود. با توجه به بررسى نقش حضرت زهرا(ع)، نظر اسلام در اين‏باره چيست؟

 زن يك عنصر حاشيه‏اى در زندگى مرد نيست؛ بلكه او يك انسان است و در داخل و خارج زندگى زناشويى همانند مرد حقوق و وظايفى دارد. در همه‏ى عرصه‏هاى زندگى، همگان بايد مسؤوليت خود را در همه‏ى سطوح و در تمام مسايل بزرگ و كوچك در پيشگاه خداوند انجام دهند.

كسانى كه امور مسلمانان را در اختيار دارند همان‏گونه كه سطح فرهنگ و دين مردان را ارتقا مى‏دهند بايد در جهت آگاه سازى زنان نيز تلاش كنند؛ چون زمانى كه مسؤوليت از همه‏ى  جامعه برخيزد، جامعه مى‏تواند با دو بال نيرومند زن و مرد در همه فضاها حركت كند.

نياز ما اين است كه هم زن و هم مرد عقب افتاده نباشد. و شايد برخى از مشكلات ما از اين جا ناشى مى‏گردد كه مرد عقب‏مانده است و عقب ماندگى خود را بر زن تحميل مى‏كند؛ و زن عقب مانده نيز عقب افتادگى خود را بر فرزندانش تحميل مى‏كند. اين عقب ماندگى مزمن كه در آن به سر مى‏بريم سبب مى‏گردد تا در زندگى از جايگاه‏هاى مسؤوليت و رويارويى با چالش‏ها و تهديدات، آن گونه كه خداوند از ما خواسته و آگاهى از به پيرامون خود و احكام شرعى كه خدا بر دوشمان گذارده است، دور گرديم. (و ما كان لمؤمن و لا مؤمنة إذا قضى الله و رسوله أمرا أن يكون لهم الخِيَرَةُ من أمرهم) (احزاب، آيه 36.)؛ «هيچ مرد و زن با ايمانى حق ندارند هنگامى كه خدا و پيامبرش امرى را لازم بدانند، اختيارى (در برابر فرمان خدا) داشته باشد». اگر همه‏ى مردم بيايند و تو بگويند: از حكم خداوند منحرف شو، و خداوند به تو گفته است: بر دستور من پايدار باش، بايد خواهش همه‏ى مردم را رد كنى و با خدا باشى؛ زيرا انسان بايد در همه‏ى احكام الهى، خدا را در نظر بگيرد.

اين همان چيزى است كه ما مى‏خواهيم؛ پس مبناى آگاهى اين است كه ما بايد انسانى مسلمان باشيم كه مردم ما را با اسلاممان فريب ندهند و از خط اسلاممان دور نكنند. هنگامى كه مردم، پيرامون ما را سرشار از احساسات مى‏كنند نبايد گرفتار عواطف و احساسات گرديم. هرگاه مردم از ما بخواهند براساس تعصّب بجنگيم يا صلح كنيم، تسليم تعصّب نشويم، به زندگى طورى بنگريم كه بدون گرفتارشدن در دام سطحى‏نگرى، ريشه‏ى همه‏ى چيزها را درك كنيم. در مسئله‏ى زن به اين آگاهى نيازمنديم. و ناگزيريم روابط و اوضاع جامعه‏اى را كه در آن زندگى مى‏كنيم، با آگاهى اسلامى و اجتماعى، به صورت دقيق درك كنيم.

 

نقش زن در عرصه‏هاى عمومى‏

 نقش زن در زندگى زناشويى سبب مى‏گردد كه نتواند مانند مرد پيشرفت‏هاى زيادى كند و در عرصه‏هاى عمومى نقشى داشته باشد. نظر شما در اين‏باره چيست؟

 انسانى كه به سبب ويژگى‏هاى خود نقشى را عهده‏دار است، نبايد در اين نقش غرق شود و از وظايف انسانى ديگر خود باز ماند؛ بنابراين مرد در زندگى مسؤوليت پدرى و همسرى دارد و بايد از همسر و فرزندان خود مواظبت كند. آيا مردى را ديده‏ايد كه همه‏ى  زندگى او منحصر به وظايف همسرى يا پدرى گردد؟ او در زندگى اجتماعى، سياسى، فرهنگى فعاليت مى‏كند و انسانيت او تنها در نقش پدرى وى خلاصه نمى‏گردد؛ بلكه وظايف و مسؤوليت‏هاى ديگرى نيز دارد؛ زيرا انسانيت او كه جزئى از جامعه و به نيروى آن است، مرد را ناگزير مى‏كند همان‏گونه كه به نيازهاى پدرى يا همسرى مى‏پردازد، براى نيازهاى انسانى هم احساس مسؤوليت كند.

و همچنين زن، يك همسر است، يك مادر است؛ اما همسرى و مادرى، همه‏ى نقش و وظيفه‏ى او نيست؛ جزئى از شخصيت زن است. اين وظيفه و نقش، به مفهوم وجود انسانى‏ما در حركت تكاملى و رشد انسانى مرتبط است و چيز غريـبى در انسانيت ما نيست كه آن را دچار نقصان كند، بلكه چيزى است كه با همه‏ى جوانب خود نشان‏دهنده‏ى ايثار انسانى با همه‏ى ويژگى‏ها و جنبه‏هاى گوناگون آن است. نقش زن به عنوان يك همسر و يك مادر، نقش حاشيه‏اى نيست؛ بلكه نقشى در ژرفاى انسانيت اوست. از اين رو اسلام از اقدام زن در رعايت و مواظبت همسر و فرزندان به جهاد تعبير كرده است. گاهى جهاد براى حفظ مرزهاى كشور است و گاهى براى حفظ نيازهاى انسانى در داخل كشور.

اين جا نكته‏اى پيش روى‏ماست و آن اين كه بيشتر فقها مى‏گويند: خداوند برزن واجب نكرده است كه حتما بايد فرزند خود را شير دهد، يا در خانه خدمت كند؛ اما از او خواسته است اين كارها را بر اساس آزادگى انسانى خود با بخشندگى انجام دهد؛ پس از نظر اسلام زن ملزم نيست خانه را اداره كند؛ ولى روح بخشندگى در شخصيت او سبب مى‏شود كه اين وظيفه را انجام دهد.

به همين جهت مى‏گوئيم: نقش زن در خانواده اساسى است؛ امّا نقش او در جامعه هم اساسى‏ست. اسلام از زن نمى‏خواهد كه از جامعه دورى گزيند؛ چون جامعه‏اى كه به بسيارى از توانمندى‏ها نيازمند است، به توان زن احتياج دارد، همان‏گونه كه به توان مرد نياز دارد. و از زن خواسته كه توانايى‏هاى خود را رشد دهد، همان‏گونه كه از مرد مى‏خواهد توانايى‏هاى خود را رشد دهد. خداوند متعال مى‏فرمايد: (قل هل يستوى الذين يعلمون والذين لا يعلمون)(زمر، آيه 9.)؛ «بگو آيا كسانى كه مى‏دانند با كسانى كه نمى‏دانند يكسانند؟!». خداوند فقط درباه‏ى مرد سخن نمى‏گويد؛ بلكه درباره‏ى زنان و مردانى سخن مى‏گويد كه مى‏دانند و زنان و مردانى كه نمى‏دانند.

هنگامى كه جامعه در درون خود دچار تهديدات و انحرافاتى بزرگ مى‏گردد، در حكومت باشد يا سياست، در اجتماع باشد يا امنيت، يا زمانى كه گرفتار تهديدات و چالش‏هاى خارجى مى‏شود، زن ناگزير است هنگامى كه جامعه به توانايى‏هاى او نيازمند است براى مقابله با اين تهديدها آن را به كار بندد؛ همان‏گونه كه چنين وظيفه‏اى بر مرد واجب است. در قرآن كريم اين گفته‏ى پروردگار را مى‏خوانيم كه: (والمؤمنون والمؤمنات بعضهم أولياء بعضٍ يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر)(توبه، آيه 71.) ؛ «مردان و زنان با ايمان، ولىّ (و يار و ياور) يكديگرند؛ امر به معروف، و نهى از منكر مى‏كنند». در صورتى كه مى‏دانيم دانش و عدالت از والاترين انواع معروف است و عقب ماندگى، جهل و ظلم بدترين انواع منكر مى‏باشد، زن بايد در جهت علم، فرهنگ و عدالت حركت كند؛ همان‏گونه كه بايد در جهت مقابله با ظلم، جهل، عقب ماندگى و انحراف حركت كند.

اسلام با اين آيه اعلام مى‏كند كه در جامعه نقش مردان و زنان مؤمن در خط ايمان و امر به معروف و نهى از منكر، يكديگر را كامل مى‏نمايد. و قيام، حركتى براى برپاداشتن معروف به معناى هر چيزى كه موجب رشد مردم مى‏گرديد و از بين بردن منكر به معناى هر چيزى كه موجبات سقوط مردم را فراهم مى‏سازد.

بنابراين زن بايد داراى آگاهى فرهنگى، سياسى و اجتماعى باشد در همه‏ى جاهايى كه مى‏تواند ابزار فرهنگ و سياست و شناخت اجتماعى را به دست آورد تا بتواند عنصر تاثيرگذارى بر حركت جامعه تأثير بگذارد و به شيوه‏اى مثبت در خط جامعه حركت كند؛ همانگونه كه مرد نيز چنين است.

اگر اسلام برخى ضوابط اخلاقى را براى زن در كارهاى شخصى، در زندگى و در رفتار او با انسان ديگر قرار مى‏دهد، براى اين است كه اسلام برخاسته از يك سرى بنيان‏هاى اخلاقى است كه انسان را در برابر خود و انسان ديگر، حفظ مى‏كند. چنين ضابطه‏هايى بر زن و مرد واجب گرديده است.

پس وقتى خداى متعال از مرد مسلمان سخن مى‏گويد، از زن مسلمان نيز سخن مى‏گويد و نيز از زنان و مردان راستگو، صابر و روزه‏دار. خداى سبحان از ارزش‏هاى اخلاقى و عملى سخن مى‏گويد و نيز از جنبه‏ى مثبت زن و مرد.

و همين طور وقتى از ضد ارزش‏ها سخن مى‏گويد: (السارق و السارقة فاقطعوا ايديهما)(مائده، آيه 38.) ، (الزانية والزانى فاجلد و أكل وحد منهما مائة جلدة)(نور، آيه 2.) ، خداوند در ارزش‏ها و ضدارزش‏ها بين مرد و زن تفاوتى قايل نمى‏شود.

از اين رو اگر اخلاق از نظر برخى مردم نشان‏دهنده‏ى محدوديت‏هايى براى زن است، همين محدوديت‏ها براى مرد نيز وجود دارد؛ و چنين محدوديت‏هايى افراد مقيّد را تحت فشار قرار نمى‏دهد، بلكه آنان را از همه‏ى عوامل منفى كه به سقوط و هرج و مرج مى‏كشاند آزاد مى‏سازد.

اين همان معناى ارزش‏هاى اخلاقى در اسلام است. البته اين ارزش‏ها به اسلام منحصر نيست؛ در همه‏ى اديان اين ارزش‏هاى اخلاقى وجود دارند.