زن از ديدگاه علامه فضل الّله / بخش اول

|   از منظر دیگران

موضوع «حقوق زن» از موضوعاتی چالش برانگیزی است که همواره عرصه تضادها وافراط و تفریط ها بوده است برخی زن را موجود زائد و ابزاری برای هوسرانی وتلذذ مرد می پندارند و بعض دیگر که جریان فمینیسم پرچمدار آن است زن را انسان برتر و غایت آفرینش قلمداد کرده واز جهان بینی زنانه در برابر جهان بینی مردانه سخن می گوید...

زن از ديدگاه علامه فضل الّله<o:p></o:p>

عبدالحسین نوری<o:p></o:p>

<o:p> </o:p>

آغاز سخن<o:p></o:p>

موضوع «حقوق زن» از موضوعاتی چالش برانگیزی است که همواره عرصه تضادها وافراط و تفریط ها بوده است برخی زن را موجود زائد و ابزاری برای هوسرانی وتلذذ مرد می پندارند و بعض دیگر که جریان فمینیسم پرچمدار آن است زن را انسان برتر و غایت آفرینش قلمداد کرده واز جهان بینی زنانه در برابر جهان بینی مردانه سخن می گوید. درجهان اسلام نیز قضاوتها وداوریهای ناهمگونی پیرامون موضوع زن وحقوق وجایگاه وی در جامعه وخانواده مطرح شده است از یک سو دیدگاه متحجرانه ای وجود دارد که کمترین حقوق را برای زن قائل است وازسوی دیگر دیدگاه روشنفکرانه ای وجود دارد که زن ومرد را از تمام جهات یکسان پنداشته و هیچگونه تفاوتی را حتی درساحت کار ومشاغل نمی پذیرد.<o:p></o:p>

علامه فضل الله از جمله کسانی است که در مورد زن سخن زیاد گفته است و نکته های زیبا وبعضا تازه ای را پیرامون حقوق وجایگاه زن مطرح نموده است. ایشان در آثار وگفته های خود کوشیده است چهره واقعی زن را شجاعانه و بر اساس باورهای اصیل اسلامی ترسیم نماید و حقوق و قابلیتهای وی را که متأسفانه گاه با استناد به پاره ای از برداشت های نادرست از دین، از او سلب شده است باز شناسد. <o:p></o:p>

او در زمینه ی انگیزه ی خود نسبت به اهتمام به مسائل زن، ونیز روش منتخب خود، می گوید:« نه قصد چرب زبانی وخوشایندگویی برای زنان در کار است ونه نیت همزبانی با جریانهای معاصر وروشنفکر؛ زیرا من همواره حجاب را برای زن الزامی می دانم و به همه ی مقررات شرع اسلام، مانند ارث واختصاص حق طلاق به مرد، که جریان های روشنفکر معاصر آن ها را رد می کنند، التزام دارم. این امور را همانند دیگر افکارم در نتیجه ی تحقیقات و بررسی هایم از کتاب وسنت، به دست آورده ام». <o:p></o:p>

همو در ردّ دیدگاه سنّتی به زن،  نیز می گوید: «در آغاز کوشیدم تا نگرش اسلامی سنتی به زن را مطالعه وبررسی کنم. در نتیجه ی این برسی ومطالعه، مشاهده کردم که نگرش سنتی، تلاش می کند تا با ملاحظه ی بعضی احادیث، قرآن را بر خلاف ظاهرش تأویل کنند. یعنی تأویل قرآن بر خلاف ظاهر آن، به نفع حدیثی که به لحاظ سند و محتوا قابل نقد است. واین عمل را بر خلاف آن چیزی دیدم که از اهلبیت: به ما رسیده است که (انّ ما لا یوافق کتاب اللّه فهو زخرف)  ؛ آن چه با کتاب خدا سازگار نیست، پیرایه بندی است . و به این نتیجه رسیدم که نگرش سنتی که به نفع مرد، زن را صرفاً نمادی برای امور جنسی می داند، شأن زن را ناچیز شمرده است». <o:p></o:p>

و نیز او در توضیح تفاوت برداشت از متون دینی در گذشته وحال می گوید:«اگر مقایسه کنیم بین نگرش گذشته به زن (که او را موجود کم عقل، سست دین، کم توان ودارای شأن انسانی ناقص نسبت به مرد می دانست) ونگاه تازه به زن که معتقد به تساوی انسانی زن ومرد است، به وجود دگرگونی در این سطح اقرار خواهیم کرد. زیرا نگرش تازه که به شکل دقیق وباز، از قرآن وسنت استنباط می کند، به ایجاد تغییرات ودگرگونی های مثبتی توفیق یافته که به طور روشن به رسمیت شناختن جایگاه انسانی ونقش سازنده ی زن در عرصه ی زندگی از آن جمله است».<o:p></o:p>

او در سبب تفاوت اين دو برداشت از متون ديني، مي گويد: «سبب این امر آن است که در گذشته، فهم نص قرآنی که «نص ثابتی» است ، تا حدی زیادی تحت تأثیر اوضاع اجتماعی رائج در آن زمانها- که چندان از فضا ومفاهیم جاهلیت به دور نبوده- قرار داشته است». <o:p></o:p>

و نیز در جواب به اين پرسش كه آيا در عصر كنوني معرفت صحيح تري نسبت به نگرش اسلام به زن شكل گرفته است؟ مي گويد: معتقدم در عصر حاضر علماي اسلامي ديدگاه بازتري نسبت به ابعاد انساني واجتماعي زن پيدا كرده اند واين را مرهون افق هاي جديد فكري – اجتماعي اي هستند كه در جهان گشوده شده است، در حالي كه قبلاً غرق در محدوديت هاي جامعه اي بودند كه در آن مي زيستندومتون ديني را هماهنگ با ذهنيت هاي اجتماعي حاكم، درك مي كردند. <o:p></o:p>

نوشته ی حاضر تلاش دارد، دیدگاههای وی، در موارد مسائل مختلف زنان را، در چند بخش، به خوانش گرفته و چهره ی واقعی زن، از منظر ایشان را به نمایش بگذارد.                                                                             <o:p></o:p>

<o:p> </o:p>

بخش یکم: تساوی زن ومرد<o:p></o:p>

این حقیقت قابل انکار نیست که مرد و زن از يك نوع و از يك گوهر به نام انسانیت است؛ زیرا تمامى آثارى كه از انسانيت در مرد مشاهده مى شود در زن نيز بدون هیچ تفاوتی مشاهده مى شود. <o:p></o:p>

«علّامه فضل الله» می گوید: «قرآن کریم بر جایگاه انسانی زن ومرد به طور برابر تأکید می ورزد و آن دو را دو عنصر انسانی می داند که هیچکدام به لحاظ ارزش انسانی بر دیگری بر تری ندارد».<o:p></o:p>

وی در ذیل آیه کریمه: (الذّی خلقکم من نفس واحدة وخلق منها زوجها)؛ آن که شما را از یک تن آفرید واز آن یک تن، همسر اورا.  <o:p></o:p>

می گوید: «این آیه اشاره می کند که زن ومرد کامل کننده ی یکدیگرند. در فرایند تکامل انسانی، مرد، همسرِ( زوج) زن و زن، همسرِ( زوجه) مرد است.معنی زوجیت هم همین است؛ زيرا زوجيت به اين معنا نيست كه دو چيز جدا وبريده از هم ومنفصل از يكديگر، در كنار هم باشند ، بلكه به اين معنا است كه دو چيز پيوسته ومرتبط به يكديگر ومتنوع(گونه گون) با هم باشند.».   <o:p></o:p>

علامه فضل الله براین اساس نتیجه می گیرد که زن ومرد از جهات گوناگون و در عرصه های مختلف تا آنجا که به انسانیت ایندو مربوط می شوند برابرند به عنوان نمونه :<o:p></o:p>

<o:p> </o:p>

الف- تساوی در عرصه تکلیف و مسئولیت<o:p></o:p>

مرحوم فضل الله در این زمینه می گوید: «... در تجربه آدم وحوا، خداوند هنگامی که از تجربه نخستین انسان، در برابر نخستین تکلیفی که به او می دهد، سخن می گوید، تنها مرد را مکلف نمی داند، بلكه هردو را با هم مکلف می کند ومی فرماید: (لا تقربا هذه الشجرة)؛ به این درخت نزدیک نشوید. آنگاه که آنها این تکلیف ارشادی را- که خداوند از طریق آن می خواست آنها را وارد تجربه رویارویی با شیطان کندتا با این تجربه، ماهیت دروغ و فریب و حسد شیطان را در یابند و در آینده از این تجربه عبرت بگیرند- نادیده گرفتند، بازخداوند از هردو سخن می گوید: (فأکلا منها) ؛ پس هردو از آن خوردند. پس از این، از نتیجه ی این تجربه که هبوط (فرود آمدن) به سبب تأثیر پذیری از شیطان بود، خبر می دهد باز هم از هردو سخن می گوید: (فأزلّهما الشّیطان عنها فاخرجهما ممّا کانا فیه)؛ پس شیطان آن دو را به خطا واداشت واز بهشتی که در آن بودند بیرون راند. <o:p></o:p>

بر اساس دیدگاه فضل الله این آیه کریمه با دلالت بر تساوی ونقش آدم و حوا در مسئله تکلیف وهبوط نشان دهنده تفاوت دیدگاه اسلام با مسیحیت است که بار«گناه» را به دوش زن می اندازد وزن را مایه ی گمراهی مرد می داند،: « اسلام، آدم وحوا را یکجا وبا هم مسئول این سقوط می داند که علمای کلام از منافات یا عدم منافات آن با عصمت سخن گفته اند». <o:p></o:p>

 تساوی در برخی کیفرها مانند کیفر زنا (الزّانیة والزّانی فاجلدوا کل منهما مأة جلدة)؛ « زن ومرد زنا کار را هریک صد ضربه بزنید». و کیفر سرقت (السّارق والسّارقة فاقطعوا أیدیهما)؛ «دست مرد دزد وزن دزد را ببرید.»  شواهد دیگری است بر تساوی و برابری زن ومرد در مسئله تکلیف و مسئولیت که ناشی از انسانیت انسان وناظر به آن است. <o:p></o:p>

<o:p> </o:p>

ب - تساوی در ارزشها<o:p></o:p>

علاوه بر تساوی در تکلیف وكيفر، در ارزشهای اخلاقی نیز زن ومرد باهم برابرند. علّامه  می گوید: « در عالم ارزش های اخلاقی نیز تفاوتی میان زن ومرد نمی بینیم. [خداوند می فرماید:] (اِنّی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر أو انثی)؛ « من کار هیچ کار گزاری را از شما، چه زن وچه مرد، ضایع نمی کنم». یعنی ارزش کار گزاری انسانها مساوی بوده وتفاوتی میان زن ومرد وجود ندارد.» <o:p></o:p>

مرحوم علّامه فضل الله، تساوی ارزش های انسانی واخلاقی زن ومرد را به آیات متعددی ازجمله به آیه 35 سوره احزاب استناد میدهد: (انّ المسلمین والمسلمات والمؤمنین والمؤمنات والقانتین والقانتات و الصّادقین و الصّادقات والصّابرین والصّابرات والخاشعین والخاشعات والمتصدّقین والمتصدّقات والصّائمین و الصّائمات والحافظین فروجهم والحافظات والذّاکرین الله والذّاکرات اعدّ لهم مغفرة واجراً عظیما) ؛ « مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان با ايمان، و مردان و زنان عبادت‏پيشه، و مردان و زنان راستگو، و مردان و زنان شكيبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقه‏دهنده، و مردان و زنان روزه‏دار، و مردان و زنان پاكدامن، و مردان و زنانى كه خدا را فراوان ياد مى‏كنند، خدا براى [همه‏] آنان آمرزشى و پاداشى بزرگ فراهم ساخته است.»<o:p></o:p>

و در مورد الگوبودن «زنان کافر» برای مردان و زنان کافر والگو بودن زنان مؤمن، برای مردان و زنان مؤمن، می گوید: «زن، ضرب المثل ارزشهای اخلاقی مثبت و منفی برای همه مردان و زنان است: (ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَ‌ة نُوحٍ وَ امْرَأَة لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ قِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِين)؛ «خدا براى كسانى كه كفر ورزيده‏اند، زن نوح و زن لوط را مَثَل آورده [كه‏] هر دو در نكاح دو بنده از بندگان شايسته ما بودند و به آنها خيانت كردند، و كارى از دست [شوهران‏] آنها در برابر خدا ساخته نبود، و گفته شد: با داخل شوندگان داخل آتش شويد.»<o:p></o:p>

(وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَة فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ)؛ «و براى كسانى كه ايمان آورده‏اند، خدا همسر فرعون را مَثَل آورده، آن گاه كه گفت: پروردگارا، پيش خود در بهشت خانه‏اى برايم بساز، و مرا از فرعون و كردارش نجات ده، و مرا از دست مردم ستمگر بِرَهان.» <o:p></o:p>

بنابراین به لحاظ ارزشی، تفاوتی میان زن ومرد نیست وچنین نیست که مرد، اصل ومدار ومحوری باشد که زن به او اقتدا کند؛ بلکه جایگاه زن ومرد یکسان است واز آن رو که معیار شخصیت انسان، ارزشهای اخلاقی است، زنان پاک وارجمندی مانند حضرت خدیجه وحضرت فاطمه زهرا وحضرت زینب –که درود خدا بر آنان باد- الگو واسوه مردان است. بنا بر این، نه تنها مقام انسانی مرد فرا تر از زن نیست حتی مسئولیت و[ارزشهای] او نیز بالاتر از مسئولیت [وارزشهای] زن نیست».        <o:p></o:p>

<o:p> </o:p>

بخش دوم: زن و متون دینی <o:p></o:p>

علامه فضل الله در راستای تاکید بر برابری وتساوی جایگاه انسانی وارزشی زن ومرد دیدگاه تفاوت گرایان را که به یک سلسله ظواهر متون دینی تمسک کرده وبدان استدلال می کنند نقد می کند یکی از مواردی که پندار تفاوت میان زن ومرد ایجاد کرده است ادبیات متون دینی است برخی گمان کرده اند که ادبیات قرآن کریم میان زن ومرد تفاوت قائل شده ومرد را برزن برتری داده است زیرا هرگاه زنان ومردان را باهم مورد خطاب قرار داده است با خطاب مردانه (مذکر) خطاب کرده است وبه تعبیر دیگر جانب مذکر را برجانب مونث تغلیب داده است: (یا ایها الذین آمنوا).<o:p></o:p>

«علّامه فضل الله» در پاسخ به این  توهم  براین باور است که تغليب مذكّر بر مؤنث در جمع بستن، به فرهنگى باز مى گردد كه زبان از آن برخاسته است، فرهنگى كه در آن مذكر بودن بر مؤنث بودن برترى داشت، امّا اين تنها درفرهنگ عرب نبود بلکه در زبانهاى ديگر نيز مى توان مانند آن را ديد، براى اينكه تصور برتر دانستن مرد ويژه جامعه جاهلى پيش از اسلام نبود، بلكه اين پندار در ميان بيشتر ملتهاى جهان وجود داشته است. اسلام گر چه از اين قاعده زبان عربى استفاده كرده است، اما احكام اسلام جز از نظر زبانى تابع اين نظريه نبوده و نيست.<o:p></o:p>

 یکی دیگر از نمونه های که برای اثبات تفاوت زن ومرد وبرتری مرد برزن مورد استناد قرار گرفته است کاربرد کلمه « وطی » نسبت به زن در ادبیات روایات است گفته شده است که این واژه به معنای زیرپا کردن ولگدمال ساختن است وبه کارگیری این واژه درمورد زن نشان از برتری مرد برزن از دیدگاه منابع دینی دارد.<o:p></o:p>

علامه فضل الله در پاسخ به این پندار می گوید:  برای فهم تعبيراتی مانند کلمه «وطى»، ناگزير بايد به طبيعت زبان به عنوان يك موجود زنده توجه شود؛ واژگان در زبان، تولد و مرگ دارند؛ ودراین جهت وابسته به وضعيت اجتماعى است. واژه «وطى» در زبان عربى که به معناى «زير پا کردن ولگدمال ساختن» است، در جامعه جاهلى ساخته شده كه روابط ميان زن و مرد را اين گونه مى ديد، ولى پس از آن تحوّل معنايى يافت و از آن معناى اصلى به معناى دوم يعنى حالتى كه زن ومرد در عمل جنسى دارند دگرگون شد. با اين تحول، جنبه توهين آميز معناى اين واژه به كلّى از بين رفت، دیگر از این واژه «زيرپا نهادن ولگد مال کردن» مقصود نیست بلكه درآن معناى جديد به كار مى رود، بنابراين به کارگیری این واژه در روایات هيچ گونه اهانتى به زن نیست، و اشاره اى به پايين بودن رتبه زن ندارد.<o:p></o:p>

درباره تعبير«تحت» نيز همين گونه است، قرآن مى گويد: (ضرب الله مثلاً للذين كفروا امرأة نوح و امرأة لوط كانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين)  « خدا براى كسانى كه كفر ورزيده‏ اند، زنِ نوح و زنِ لوط را مَثَل آورده [كه‏] هر دو در نكاح دو بنده از بندگان شايسته ما بودند.»<o:p></o:p>

«زير بودن» در اينجا به معناى پست تر بودن نيست, بلكه تعبيرى است ازحالت متعارف در هنگام عمل جنسى، اين واژه از معناى خاص به معناى عام تحول يافته است. در نتيجه بكارگيرى اين تعبير در قرآن دلالت بر پستى جايگاه زن ندارد.<o:p></o:p>

برخی از تعبیر «فضّل» که درقرآن برای بیان موقعیت مرد نسبت به زن به کار رفته است( نساء/ 34)  این گونه برداشت کرده اند که مرد بر زن برتری دارد وقرآن این برتری را تایید می کند. علاّمه فضل الله در این زمینه نیز براین باور است که  تعبير «فضّل» به معنای جبهه گيرى قرآن به سود مرد عليه زن؛ یعنی همان فكر برترى مرد بر زن كه تفكر غالب در تاريخ بوده است نمی داند، بلکه به نظر وی واژه «تفضيل» اجمال دارد و بر معانى چندى دلالت مى كند، معناى مقصود متن را بايد از قرينه موجود در سياق به دست آورد. قرآن كريم درباره برترى انسانها بر يكديگر نیز با همين تعبير سخن گفته است؛ آنجا كه مى گويد: (والله فضّل بعضكم على بعض فى الرّزق) ؛ « خداوند برخى از شما را بر برخى ديگر در رزق برترى بخشيده است.» اين نوع برترى در نعمت است نه در ارزش. در جايى ديگر باز با همين تعبير (فضّل) مى فرمايد: (فضّلكم على العالمين).   اين خطاب كه متوجه يهود است،  نیز مربوط به تفضيل در نعمت است ، نه برتری در ارزش؛ به دليل قرينه موجود در آيه ی دیگرکه خطاب به بنی اسرائل می فرمایذ: (وآتاكم ما لم يؤت احداً) ؛ «به شما چيزهايى داده شده است كه به ديگران داده نشده است.»<o:p></o:p>

از اينجا مى فهميم كه منظور از تفضيل در آيه (الرّجال قوّامون على النّساء بما فضّل الله بعضهم على بعض)؛ «مردان سرپرست زنانند، به دليل آن كه خدا برخى از ايشان را بر برخى برترى داده.»  هم به معناى تفضيل مرد در يك زمينه است و آن زمينه مديريت زندگى خانوادگى است، به دليل قرينه انفاق، زيرا «تفضيل» واژه اى مجمل است که زمینه های گوناگون نعمت، نقش و وظيفه، را دربرمی گیرد  اما بر همه اين معانى با هم دلالت نمى كند، بلكه در هر كاربرد بر يك معنى دلالت مى كند،كه در اين آيه نيز قرينه قرآنى موجود است. <o:p></o:p>

برخی گمان کرده اند که تعبیر« ینشئو فی الحلیه» یعنی رشد یافتن در میان زیور آلات که در قرآن درمورد زن به کار رفته است نشانه ضعف شخصیت زن است: (أَوَ مَنْ يُنَشَّؤُا فِي الْحِلْيَةِ وَ هُوَ فِي الْخِصامِ غَيْرُ مُبِين)؛ «آيا كسى [را شريك خدا مى‏كنند] كه در زر و زيور پرورش يافته و در [هنگام‏] مجادله، بيانش غير روشن است.»<o:p></o:p>

مرحوم علّامه فضل الله در پاسخ این توهم می گوید اولاً این آیه در مورد دختر است نه زن به عنوان جنسی درمقابل مرد وثانیا درمورد دختر نیز از آن جهت که کودک است سخن گفته شده است نه از جهت مادینه بودنش: «این آیه از نشو ونمای دختر سخن می گوید، نه از طبیعت وذات او. معمولاً دختر بچه آراسته وزینت داده می شود».  <o:p></o:p>

یکی از مواردی که گمان شده است متون دینی زن را فروتر ازمرد معرفی کرده است سخن امام علی(ع) در نهج‌البلاغه درمورد زنان است امام علی(ع) دربرگشت از جنگ جمل فرمود: "معاشر الناس إن النساء نواقص الإيمان نواقص الحظوظ نواقص العقول. فأما نقصان إيمانهن فقعودهن عن الصلاة والصيام في أيام حيضهن. وأما نقصان حظوظهن فمواريثهن على الانصاف من مواريث الرجال. وأما نقصان عقولهن فشهادة امرأتين كشهادة الرجل الواحد."<o:p></o:p>

مرحوم فضل الله در ردّ این نظریه: «در نهج البلاغه آمده است که زنان دارای عقل وبهره ایمان ناقصند؛ دلیل نقص عقل زن، برابر بودن دو زن با یک مرد، در شهادت وبهره ی ناقص او در ارث دوبرابر بودن سهم مرد دانسته شده است. همانگونه که دلیل نقص ایمان زن، معاف بودن او از نماز وروزه در ایام حیض شمرده شده است.  <o:p></o:p>

نظر ما این است که کاوش این حدیث باید به اهل آن واگذاشته شود؛ زیرا اگر این مسأله (مثلاً ناقص بودن عقل زن) به صورت مطلق وبدون ذکر علّت، بیان می شد، ممکن بود از روی تعبد آن را بپذیریم. امّا هنگامی که علّت این امر چنین ذکر می شود که شهادت دوزن مساوی شهادت یک مرد است، با خود می اندیشیم که عالم شهادت(گواهی)، عالم حسّ وامانت در نقل است. امّا عالم عقل، به فکر وتحقیق ومطالعه ی امور مرتبط است وربطی بین عالم شهادت، که عالم حسّ است وعالم عقل وجود ندارد. این امر را با اشاره به آیه ی مربوط به زن در می یابیم؛ آنجا که می گوید:<o:p></o:p>

 اگر یکی فراموش کرد، دیگری به یادش بیاورد. یعنی اگر یکی فراموش کرد یا تحت تأثیر عاطفه اش قرار گرفت، دیگری یاد آوری کند؛ یعنی زنی شهادت زن دیگر را کامل می کند. حال چگونه ممکن است ناقصی، ناقص دیگر را کامل کند؟ از این رو نظر ما این است که برابر بودن شهادت دو زن با یک مرداز باب احتیاط در عدالت است، نه نقص در شأن زن. وگر نه در مسأله ی بینه ای که نیازمند دو یا چهار شاهد[مرد] است؛ مانند اثبات زنا، باید بگوییم که این امر هم دال بر نقص عقل مرد است.<o:p></o:p>

 مسأله ناقص دانستن ایمان زن نیز چنین است. معنای نقصان ایمان، سستی احساس ایمانی است. در حالی که ما می دانیم که خود داری زن از به جا آوردن نماز وروزه در ایّام حیض، برای اطاعت امر الهی است. واطاعت امر الهی از کمی ایمان نیست؛ بلکه از زیادی ایمان است. وانگهی حتی برخی زنان که دوست ندارند نماز وروزه ی شان را ترک کنند، قرص های ضد بار داری مصرف می کنند تا عادت نبینند. بنا براین چنین چیزی از کم ایمانی نیست؛ بلکه از هماهنگی با شرع مقدس اسلام است؛ زیرا خداوند دوست دارد در اموری که حرام کرده است، همانند امور واجب ، اطاعت شود.<o:p></o:p>

ممکن است کسی بگوید محرومیت زن، از نماز وروزه در ایام حیض، عملاً برای او نقص است و ایمان او به لحاظ عملی، ناقص می شود. در پاسخ او می گوییم:آیا در باره ی مسافر هم که نمازش شکسته است می گویید ایمانش ناقص است؟! در باره ی شخص مریض چه می گویید؟ آیا می گویید به روزه نگرفتن در ماه رمضان ایمان او ناقص است؟!»      <o:p></o:p>

علّامه از «کمال عقل زن» نيز، با آوردن مثال های متعدد؛ از جمله نامه نگاری ملکه سبا با حضرت سلیمان وتسلیم شدن بدون جنگ وخونریزی وحفظ مملکت از گزند سپاه سلیمان، دفاع کرده ومی گوید: این در حالی بود که مردان حاضر در دربار، که او از آنان در این امر کمک و مشورت خواسته بود، همگی با عرض عضلات وتوانايي هاي جسمي خویش به یاری او شتافتند وسر جنگ داشتند، امّا پی بردن ملکه سبا از لحن نامه سلیمان ودادن این جواب که (قالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً)؛ «پادشاهان چون به شهرى درآيند، آن را تباه و عزيزانش را خوار مى‏گردانند.»  به خوبی درایت وبرتری عقل او را بر مردان کابینه اش نشان می دهد. ونیز وقتی کلام سلیمان را می شنود، به تعبیر قرآن، می گوید: (أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين)؛  [اينك‏] همراه سليمان [نه به تبع وبه دنبال او] در برابر خدا، پروردگار جهانيان، تسليم شدم». پس نمونه ی که قرآن بر ما عرضه می کند، زنی است که با عقلش می اندیشد نه با عاطفه اش. <o:p></o:p>

از جمله احادیث موجود در کتب روایی حدیثی است که ظاهر آن نیز مانند خیلی از روایات دیگر دال بر کم ارزشی زن است. حدیث چنين است: "أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال ما تركت بعدي فتنة في الناس أضر على الرّجال من النساء" ؛ «بعد از من فتنه ی ضررآورتر از زنان برای مردان وجود ندارد.»<o:p></o:p>

علّامه معتقد است: تمام اهانتهایی که در احادیث از طرف پیامبر یا سائر معصومین(ع) به زن نسبت داده شده، به لحاظ شکل ومضمون در تناقض با قرآن کریم قرار دارد. او این احادیث را جعلی دانسته وجعل آن ها را برای اغراض خاص می داند ومی گوید: برخی از این احادیث در مرحله ی خود باختگی سیاسی واجتماعی واخلاقی، وضع شده که پس از سقوط بغداد به دست مغول وچیره شدن صلیبی ها بر سرزمین شام وآزار بنی امیه نسبت به زنان ومردان به طور مساوی، ظهور یافت.<o:p></o:p>

او در باره علمایی که این روایات را پذیرفته وبر اساس آن ها در مورد زنان اظهار نظر کرده اند می گوید: غالب فقیهان آن دوره قشریون ومتحجرانی بودند که پیشه شان پرداختن به مستحبّات دینی بود. در این دوره مشروعیت جبّارانه قانونی، جانشین محرّک اخلاقی ومعنوی دین اصیل شد وهمه را از مقاصد بلندی که اخلاق قرآن وتجربه مدینه به خوبی روشن کرده بود، دور ومحروم کرد.   <o:p></o:p>

علّامه فضل الله، به صورت كلّي در ردّ  ظواهر روایاتی که به نظر وی با دستورات قرآن سر ناسازگاری دارد می گوید: «ما معتقدیم که قرآن اساس ومبنای کار ما است وسنت، تفصیل مجملات قرآن است. <o:p></o:p>

اگر بعضی احادیث ظاهراً به گونه ای دیگری است، باید آن ها را به نحوی مطالعه کنیم که با مفاهیم قرآنی موجود در آن موضوع، منافات نداشته باشد». <o:p></o:p>

<o:p> </o:p>

بخش سوم: زن وخانواده<o:p></o:p>

یکی از موضوعاتی که مرحوم علّامه فضل الله پیرامون آن سخن گفته است ودیدگاههای جالب ومنطق قوی را عرضه داشته است موضوع خانواده است برخی نسبت به تشکیل خانواده وفلسفه وجودی  آن تردید دارند زیرا ازدیدگاه اینان هدف اصلی از تشکیل خانواده ارضای غریزه جنسی است وچون این هدف از راههای دیگر با سهولت بیشتر ومسئولیت کمتر میسر می شود پس دیگر ضرورتی برای تشکیل خانواده وجود ندارد.<o:p></o:p>

مرحوم فضل الله در نقد چنین نظریاتی براین باور است که میل وگرایش به تشکیل خانواده، ریشه در عمق فطرت انسان دارد خداوند انسان را چنین آفریده است که در درون خودش نسبت به جنس مخالف تمایل دارد وآن را وسیله ای برای تکامل روحی واخلاقی خویش می داند تشکیل خانواده زایده چنین احساس ژرف وعمیق وجودی است. <o:p></o:p>

او یاد آور می شود آنانی که بر خلاف طبیعت، به اغراض جنسی خویش از غیر کانون خانواده نائل می گردند ، علی رغم آن، با شوق ومیل فراوان در جستجوی گمشده ی به نام «کانون خانواده» اند. آنان بدون خانواده خلأ بزرگی را در زندگیشان احساس می کنند، هرچند تلاش دارند که این خلأ را از راه های نامشروع پر کنند ولی به نتیجه نمی رسند. این خود دلیل بر آن است که  تشکیل خانواده صرفاً جهت اشباع غرایز وامیال نفسانی نیست، بلکه افزون بر آن، نیاز روحی وعاطفی جهت اتحاد روح وجسم با انسان دیگر، سبب تشکیل خانواده است. <o:p></o:p>

ایشان در تایید این دیدگاه به آیه شریفه 21 سوره روم استدلال می کند که خداوند می فرماید: (و من آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجاً لتسکنوا إلیها و جعل بینکم مودة و رحمة إن في ذلک لأیات لقوم یتفکرون)؛ «و از نشانه‏هاى او اينكه از [نوع‏] خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد، و ميان تان دوستى و رحمت نهاد. آرى، در اين [نعمت‏] براى مردمى كه مى‏انديشند قطعاً نشانه‏هايى است.»<o:p></o:p>

در این آیه کریمه همسر مایه آرامش روحی ورابطه میان زن وشوهر براساسا عشق ومحبت تعریف شده است بنا براین کانون خانواده فضای آرامش و محبت است وتامین کننده نیاز عاطفی انسان به شمار می آید علّامه فضل الله به صورت مفصّل نقش خانواده در رشد شخصیت انسان ودر نتیجه تشکیل جامعه نمونه را تشریح کرده وبه پاسخ از پندارهای می پردازد که برای خانواده پیامد های منفیِ تصور می کنند.<o:p></o:p>

بعضی گمان می کنند که خانواده باعث تضییع حقوق زن شده وبرای آزادی وی محدودیت ایجاد می کند علامه معتقد است که درکانون خانواده نه تنها حق زن تضییع نگردیده بلکه تشکّل خانواده نگهبان حقوق زن است.وی می گوید: <o:p></o:p>

«در کاوشهائی که در اروپا وآمریکا ودیگر کشور ها به عمل آمده، این کشور ها که با خانواده به عنوان یک نظام وبا ازدواج به عنوان یک ساختار، در ستیزند، وآن را منافی با آزادی فردی وخوشگذرانی و... می دانند و نیز برخی خوش دارند که این را با حقوق ونیازمندیهای زن وپا فشاری بر انسانیت آن، ربط دهند، و بگویند كه نظام خانواده، زن را به موجودی تبدیل کرده که کاری جز خانه داری وبارداری وزایمان وشیر دادن ندارد، واین موجب هدر رفتن توانائیهای دیگر او که می توانست دست آورد های بزرگتری برای انسانیت داشته باشد، می شود... اما باید گفت نقاط مثبت تشکیل خانواده، به مراتب بیشتر از نقاط منفی آن است؛ زیرا آن طرز تفکر هیچ دست آورد معنوی برای زن ومرد ندارد. بلکه آن را قضیه ای مادّی همچون سایر قضایای جامد وخشک مادی که در تحت سیطره نظام ابزار وآمار قرار دارد، می انگارند... وامّا ادعای حقوق زن وآزادی او در این مقوله، چیزی جز تزویر وفریفتن انسان در اندیشه، نیست؛ زیرا نظام خانواده، آزادی را راکد ومنجمد قرار نمی دهد، بلکه آن را در چارچوب مسئولیت قرار می دهد. حقوق را هدر نمی دهد، که به آن نظم  می بخشد». <o:p></o:p>

علّامه فضل الله در راستای تبیین جایگاه زن در خانواده ونقش بس مهم وی در آن به کارکرد ها ومسئولیتهای زن درخانواده می پردازد اینک به نمونه های از آن اشاره می کنیم:<o:p></o:p>

<o:p> </o:p>

الف- زن و پیمان زناشویی<o:p></o:p>

از نظرعلّامه فضل الله نظام خانواده مبتنی بر این قاعده است که عقد، قانون و داور میان زن وشوهر باشد  <o:p></o:p>

زیرا که عقد نشان دهنده اراده ي مشترک آندو است. یکی از نقاط مشترکی که هر دو طرف روی آن توافق دارند، این است که هر دو در خانه ای زندگی کنند که شوهر موظف به آماده ساختن آن است و باید شرایط یک زیست انسانی را برای همسر خود فراهم آورد. وقتی که عقد اجرا می شود، زن این را می داند و از آن آگاهی دارد. ولی برای زن نیز این حق وجود دارد که در هنگام عقد شرایطی را تعیین نماید. مانند زندگی کردن در کشور خود و یا خانه شخصی و یا در خانه خانواده خود و یا کشور دیگر. اگر مرد با این شرایط موافقت نماید، باید بدان ملتزم باشد. زیرا در حدیث شریف آمده است: "المسلمون عند شروطهم" ؛ «مسلمانان به شرایط خود پای بندی دارند.»<o:p></o:p>

از نظر وي، خانواده در اسلام مردگرا نیست. بلکه بر حسب التزامِ حاصل از پیمان ازدواج و از جمله شرایطی که دو طرف مطرح می کنند، خانواده مسؤولیت مشترک بین زن و مرد است. خانواده نظامی است که در آن دو طرف این آزادی را دارند که از طریق عقدی که با آزادی انسانی خود آن را اعمال می نمایند، اراده خود را مورد تأکید قرار دهند. <o:p></o:p>

او انتساب خانواده را به پدر - كه در نزد برخي دليل بر ارزش قائل نشدن اسلام به زن است-  مسأله ای اجتماعی مي داند که از سنتهای تا ریخی ریشه می گیرد و امری شرعی نمی باشد، به گونه اي كه در تاریخ بعضی موارد خانواده به زن منتسب بوده است. همان طور که محمد فرزند امام علی (ع) به «محمد بن حنفیه» مشهور بوده است و «خوله حنفیه»  اسم مادر او بوده است.  از این رو اگر عرف عمومی تغییر یابد، از نظر اسلامی هیچ مانعی وجود ندارد که انسان به مادر خود منتسب شود.<o:p></o:p>

<o:p> </o:p>

ب- زن و احكام زناشويى<o:p></o:p>

از موضوعاتی مورد بحث در روابط زن و شوهر مسئله تمكين جنسي وارضای طرفين است كه علّامه در اين مقوله نظريه جديد دارد.از ديدگاه ایشان فلسفه ازدواج، صيانت مرد و زن است بنا براین ارضای جنسی طرفین دراین چارچوب بررسی شود. علامه فضل الله در رابطه با حقوق ومسئولیت زن راجع به این مسئله فتاوی فقهاء را این گونه برمی شمارد :<o:p></o:p>

 ۱ـ تأمين نياز جنسى زن جز در هر چهار ماه يك بار، بر مرد واجب نيست. ۲ـ اگر مردى با زنى ازدواج كند و از او به مدتهاى بسيار طولانى دورى گزيند، زن حق مطالبه تمكين ندارد. ۳ـ زن ـ در صورت غيبت شوهرش ـ تنها مى تواند از حاكم شرع، مطالبه نفقه نمايد. ۴ـ بنابر فتواى مشهور علماى شيعه و سنى، زن حق ندارد بدون اجازه شوهر خود از خانه بيرون رود، چه شوهر او حاضر باشد و چه غايب. بدين معنا كه اذن خروج، حق ذاتى شوهر است. سپس فضل الله، به داورى درباره اين فتاوا مى پردازد و می گوید: با توجه به آياتى چون (ما جعل عليكم فى الدّين من حرج) ؛ «در امور دینی خداوند شما را در تنگنا و فشار قرار نداده است.» چه تنگنا و فشارى بالاتر از اين كه زنى در اوج سرزندگى و بالندگى، با مردى ازدواج كند كه ا و را يكسره از ضروريات زناشويى و زندگى بازدارد... او مي گويد:آنچه مخالف كتاب خدا است باطل است و اين ديدگاه مخالف كتاب خداست؛ زيرا معناى آيه (ولهنّ مثل الّذى عليهنّ بالمعروف و للرجال عليهنّ درجة)  اين است: هر حقى كه براى مردان به اثبات مى رسد، به يكسان براى زنان ثابت است. او درجه برترى مرد، كه از آيه ۳۴ سوره نساء (الرّجال قوّامون على النّساء) بر مى آيد را منحصر درسرپرستى مى داند؛ قواميت و قوام بودن، همان نظارت بر خانه، سرپرستى خانواده و حق طلاق است. وى، با بررسى همه جانبه ي آيات و روايات صحيح، نتيجه مى گيرد اگر همه امور را در نظر بگيريم درخواهيم يافت كه تأمين نيازهاى جنسى، همان اندازه كه حق مردان است، حق لاينفك زنان نيز مى باشد؛  زيرا ممكن نيست، با برخوردهاى نادرست و ناروا، صيانت زن، جامه عمل بپوشد. <o:p></o:p>

او در اين زمينه معتقد است كه: هر چند اكثر فقها، حق جنسي را چهار ماه يك مرتبه (آن هم صرفاً در حدي كه نام آميزش صدق كند هرچند زن استفاده اي از آن نبرد) دانسته اند، ولي از آنجايي كه آيات وروايات مربوط به ازدواج، فلسفه ازدواج را «تأمين عفاف» قرار داده است اين حكم، با حكمت ازدواج سازگار نيست، بلكه ما از ملاك موجود در روايات،( ونه قياس)به دست مي آوريم كه بعيد نيست كه برآوردن «نياز جنسي» زن بر مرد در همه اوقات، واجب باشد.  <o:p></o:p>

و نیز در جواب این سؤال که اگر مرد حق دارد براى استیفای حق[جنسی] خود زنش را بزند,  هنگامى که مرد از اداى حق زن سرباز زد, زن چه مى تواند بکند؟<o:p></o:p>

 می گوید: من با آیت الله سید محسن حکیم و شهید سید محمد باقر صدر موافقم؛ هنگامى که مرد ناشزه باشد، یعنى به نیاز جنسى همسرش پاسخ ندهد، زن نیز حق دارد از اداى حق مرد سرباز زند، هنگامى که مرد به زن نفقه ندهد باز هم زن مى تواند از تمکین امتناع بورزد و این اختیار را دارد؛ اما با توجه به اینکه سرپرست در خانواده مرد است، در عمل، زن نمى تواند مرد را بزند. <o:p></o:p>

<o:p> </o:p>

ج- مادر بودن زن<o:p></o:p>

زن علاوه براینکه نماد رحمت ومهربانی است، نماد آرامش نيز هست. پيامبر گرامی اسلام صلي الله عليه وآله وائمه هدی علیهم السلام نسبت به مادر سفارشات فراوانی نموده اند، که در این مختصر نمی گنجد. مادر بودن زن آن قدر بالا و والاست كه طبق فرمايش پيامبرصلي الله عليه وآله بالاتر از بهشت قرار مي‌گيرد. در ميراث اسلامي، مادری همتا ندارد. پيامبر صلي الله عليه وآله مي‌فرمايد: "الجنة تحت اقدام الامّهات" ؛ «بهشت زير پای مادران است.»<o:p></o:p>

علّامه فضل الله، در جواب كساني كه مقام مادر را مورد اهانت قرار داده واز اين كه زن، مادر شده وخود را مشغول بچه داري وشير دهي وپرورش فرزندان نموده ودر نتيجه از آزادي هاي او كاسته شده است، ابراز شگفتي نموده و نسبت به شأن «مادر بودن» زن چنین ابراز عقیده می نماید:<o:p></o:p>

برخي مي پندارند كه در نظام خانواده فضاي تنگ و خفه كننده اي براي كودكان وجود  دارد واين خرد سالان در چارچوب تحرك عقلي وتفكر والدين خود زنداني خواهند شد.اينان مي كوشند كه مهدكودك هاي بزرگ را جايگزين نظام خانواده كرده كه در آن پرورشگاههاي بزرگ تعداد زيادي از كودكان زير نظر مربيان ورزيده تربيت يكسان ديده ودر عين حال والدين از آزادي كامل در زندگي خود برخوردارند وآنچه را دوست دارند انجام  مي دهند وبه دور از فشار مسؤليت تربيت فرزندان، زندگي مي كنند.<o:p></o:p>

برخي «بارداري آزمايشگاهي» را به عنوان يك روش نوين بارداري وزايمان بدون درد مطرح نموده ومسأله تداوم نسل بشر را در گرو مزارع آزمايشگاهي، همسان مرغداري ها وامثال آن مي پندارند. واين موضوع را قضيه اي مادي صرف وخشك  پنداشته وحتي بر كودكان نيز چنين القا مي شود كه آنان نيز مانند ساير حيوانات ونباتات وجمادات اند، نه چيز فراتر از آن.<o:p></o:p>

امّا اين طرز تفكر نمي تواند هيچ دست آورد معنوي براي زن ومرد داشته باشد، وما با آنان در اين جهت نمي توانيم هم عقيده باشيم؛ زيرا اين امر از رشد ونمو طبيعي انسان در كودكي وجواني وبه طور كلي در حيات او، جلوگیری می کند. در اين روش، روابط فرزندان با والدين، بلكه با تمام مردم، همچون روابط رياضي خواهد بود، ودر برابر هيچ انگيزه معنوي كه ديگران به او بدهند تسليم نخواهد شد.<o:p></o:p>

و اين در حالي است كه ما در عصر کودکان بزرگ زندگي مي كنيم كه در کودکی نوين خود، در جستجوي روح معنويت، محبت وعاطفه سرگردان اند، واين ناشي از همين تجربه تلخي است كه صاحبان اين طرز تفكر ارائه كرده اند‌، لذا تكرار اين تجربه، كاري غير عقلائي است. <o:p></o:p>

در جاي ديگر علامه  فضل الله راجع به نقش برجسته ي مادر، جملات بسيار زيبايي دارد. او مي گويد: «زن به خاطر مادری و مسؤولیتهای آن رنجها و گرفتاریهایی دارد. مادر بودن زن در درون بدن اوست در حالی که پدر بودن مرد بیرون از بدن او قرار دارد» .<o:p></o:p>

و نيز مي گويد: «گاهي برخي مي گويند: مرد پدر است وزن مادر، اين درست است ولي مادري كردن زن به وسيله ي جسم اوست. مادر جنين را حمل مي كند، مادر شير مي دهد، مادر تربيت مي كند و...دانش روانشناسي وتجربه هاي عملي به ما مي گويند؛ مسأله پرورش فرزند در آغوش مادر وارضای روحي وجسمي ومراقبت از او، آثار مثبتي در شخصيت فرزند به جاي مي گذارد كه در آينده آشكار مي شود. در حالي كه وقتي فرزندانمان را به دست مهد كودك يا پرستار مي سپاريم، مي دانيم فرزندمان بدون مادر يا با مادر مبهم و ناهماهنگ رشد مي كند» .   <o:p></o:p>

همو در تقريب نقش مادر، در كنار پدر در تربيت فرزندان، معتقد است كه اسلام به خانواده، به عنوان پرورشگاه عواطف وشخصيت انساني زن ومرد وفرزندان و فرصت مناسب تربيتي مي نگرد و به انسان مي آموزد تا از چارچوب فردي خويش قدمي فراتر نهد؛ يعني زن ومرد با درك همديگر از چارچوب هاي فردي خويش، خارج شوند وفرزند خود را درك كنند ودر نقطه مشتركي به نام فرزند جمع شوند. چنان كه فرزند خود را در درون والدين ببيند .<o:p></o:p>

علامه در این بخش نیز از حق زن دفاع کرده وکسانی را که شیر دهی وبزرگ نمودن بچه را وظیفه مسلّم و بدون مزد زن می داند، مورد ملامت قرار داده و می گوید: در قرآن کریم می خوانیم که اگر زن در برابر شیر دهی فرزند خویش-که بیشترین دلبستگی را به او دارد- از شوهرش تقاضای اجرت کند، بر مرد واجب است از باب وجوب نفقه فرزند, اجرت شیردهى را به زن پرداخت کند؛ مگر آنکه بیشتر از حقش را طلب کند، که در این صورت، مرد می تواند فرزندش را به دایه بسپارد. <o:p></o:p>

<o:p> </o:p>

بخش چهارم: حقوق زن<o:p></o:p>

بسيار مى‌شنويم و فراوان مى‌خوانيم كه اسلام به زن آزادى داده و او را از بندها آزاد كرده  وحقوق زن را تأمين نموده است، امّا چگونه ممكن است زن باور كند كه شخصيّت و هستى مستقل و محترم و حفظ شده در اسلام دارد در حالى كه فقهاء ، حكم به ناشايستگى زن در امر شهادت ـ حتى در امور معمول مثل رؤيت هلال ماه رمضان ـ داده اند و نيز فتاوايى هست كه قبول شهادت فرزند مميز را حتى در خون، مجاز و محترم مى‌دارد امّا شهادت زنان را هر چند عاقل و رشيد و مؤمن و عادل باشند، مردود مى‌داند. <o:p></o:p>

برخى با تلاشهاى علمى خود دليرانه از اين شيوه تكرارى خارج شده‌اند تا ابراز كنند كه آنچه در طول قرنها كاملاً بديهى به حساب مى‌آمده، بداهتى ندارد. همانند عدم شايستگى زن براى حكومت. <o:p></o:p>

امّا درباره مرجعيّت، قضاوت، ارث، شهادت و ديه چه؟ آيا راهى براى باز شدن اين درهاى بسته وجود دارد؟ وانگهى آيا چنين نصيبي از جرأت و آزادى داريم كه نتايج تحقيقات و يافته‌هاى خود را بدون اعتنا به فهم هاي سنتي از نصوص ديني وعادات موجود در عرف و جامعه ابراز كنيم يا نه؟ زن حقّ دارد كه حقوق خويش را بشناسد و جامعه وظيفه دارد اين حقوق را محترم بشمارد يا نه؟<o:p></o:p>

آيت‌الله سيد محمد حسين فضل‌الله در برداشت تازه‌ از متون ديني، كوشيده‌اند تا صورت مسأله را روشن و مفهوم آن را مشخص‌كنند و به باورها غنا بخشيده وبه هر يك از سؤالات فوق جواب واضح و روشني ارائه نمايند.<o:p></o:p>

<o:p> </o:p>

الف- حقوق مادی زن<o:p></o:p>

1- ارث <o:p></o:p>

علّامه فضل الله، در جواب اين پرسش كه با توجه به برابري زن ومرد دراصل انسايت، چگونه ممكن است بهره ي زن از ارث، نصف بهره مرد باشد و در عين حال عدل وانصاف هم رعايت شده باشد؟ معتقد است که اسلام در برابر چیزی که از زن گرفته است، معافیتهای مالی بسیاری را برای زن قرار داده است. مرد مؤظف است که این حقوق را بپردازد و چیزی بر عهده زن نیست. زن وظیفه ای ندارد که خرج خود یا شوهر یا اولاد خود را بدهد و برای زندگی زناشویی خرج نماید. بلکه این مرد است که عهده دار همه اینهاست. اگر زن در این بابت کاری انجام دهد از باب مشارکت رضایتمندانه و بخشندگی حاصل از ارزشهای انسانی می باشد. نه این که از جهت قانونی چیزی متوجه او باشد. به این ترتیب اسلام زن را از بعضی مالیاتهای مادّی معاف کرده است. مانند دیه قتل اشتباهی و نظایر آن که همه اینها باعث می شود سهم زنان بیش از سهم مردان شود.<o:p></o:p>

اما در این که مرد خرج خانه را بايد بدهد - ونه مانند جوامع غربي كه زن مؤظف است كار كند وخرج خود را، خود تأمين نمايد،- این کار تکریم زن و کاستن از بار اوست. زیرا زن به خاطر مادری و مسؤولیتهای آن رنجها و گرفتاریهایی دارد. مادر بودن زن در درون بدن اوست در حالی که پدر بودن مرد بیرون از بدن او قرار دارد. به این ترتیب زن نمی تواند در امر تولید سهم فعالی داشته باشد. به همین دلیل می بینیم که به خاطر رنجهای بسیار مادر، به او مرخصیهای طولانی داده می شود. ولی زن و شوهر می توانند با رحمت و مودت و بخشندگی دوجانبه، در باره تأمین مخارج خانه با یکدیگر توافق نمایند.<o:p></o:p>

او در مورد کم بودن ارث زن از مرد می نویسد: «در اداي حقوق مادّي آنچه بيش از هر چيز اهميت دارد، رعايت اصل عدالت است. و در اين رابطه مسئله‌اي كلّي وجود دارد و آن اين‌كه وقتي كسي عطايي را از كس ديگري قبول مي‌كند بايد بينديشد كه در عوض چه انتظاراتي دارد؟ يعني ميان اخذ و بخشش بايد همخواني و تعادل وجود داشته باشد، لذا خداوند مقرّر فرموده است كه زن نصف سهم الارث مرد را ببرد و در مقابل هيچ مسئوليت مادي بر او لازم نكرده است. در عوض پرداخت نفقه زن و فرزند و جز آنها كه اقتضاي زندگي زناشويي است، وظيفه مرد قرار داده شده است و زن حتّي مسئول مخارج خود نيست و هيچ مسئوليتي در جهت تقبل هزينه‌هاي فرزندان ندارد. اين مسئوليت‌ها وظيفه مرد است» .<o:p></o:p>

<o:p> </o:p>

2- ديه<o:p></o:p>

علّامه در جواب از اين برداشت سؤ، كه كم بودن ديه زن در اسلام، دليل بر بي توجهي اسلام به حقوق زن، و درجه دو بودن وی، است، می گوید: مسؤوليّتهاى مرد بيشتر از مسؤوليّتهاى زن است، پس طبيعى است كه در مسأله ديه، كه بُعد داد و ستدى دارد، ارزش ديـﺔ مرد بيش از زن باشد، زيرا زيان مادى‌اى كه به خانواده مرد مى‌رسد، بيش از زيان مادى است كه خانواده زن مى‌بينند. اين توازن به لحاظ مسؤوليّتى است كه مرد در برابر فرزندانش دارد، در حالى كه زن چنين مسؤوليّتى ندارد. <o:p></o:p>

نتيجه سخن آنكه ژرفاى حقوقى مسأله ديه گوياى نقص زن به لحاظ شخصيّت انسانى نيست. بلكه اين قانون نيز در پى ايجاد توازن در سطح حقوق و وظايف، آن هم در يك مسأله مادى است. نهايت اينكه مرد و زن يكى هستند. «و لهن مثل الذى عليهن» مانند همان [وظايفي] كه بر عهده زنان است، به طور شايسته، به نفع آنان [بر مردان] است.  <o:p></o:p>