خطبه جمعه، 5 بهمن ماه 1397

|   جدیدترین اخبار

مطالب مهم خطبه اول: داستان دو شاکی / قضاوت عجولانه / پشیمانی و استغفار / درس‌ها و عبرت‌ها.

مطالب مهم خطبه دوم: بعد از نشست سران چه خواهد شد؟ / فساد مداوم / سوریه در تیررس دشمن است.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

19 جمادی الاولی 1440 هـ برابر با 5 بهمن ۱۳۹۷ هـ و 25/١/٢٠١٩ م

 

مطالب مهم خطبه اول: داستان دو شاکی / قضاوت عجولانه / پشیمانی و استغفار / درس‌ها و عبرت‌ها.

مطالب مهم خطبه دوم: بعد از نشست سران چه خواهد شد؟ / فساد مداوم / سوریه در تیررس دشمن است.

 

خطبه اول:

خداوند سبحانه و تعالى می‌فرماید: «وَهَلْ أَتَاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ * إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْكُمْ بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إلى سَوَاءِ الصِّرَاطِ» صدق الله العظيم.

این داستان قرآنی به حضرت داوود(ع) یکی از پیامبران الهی مربوط می‌شود که خداوند به او حکومت و نبوت داده بود. چون هم پیامبر بود و کتاب آسمانی داشت و هم پادشاه بود و امور کشوری را مدیریت می‌کرد و در عین حال در میان مردم به قضاوت می‌پرداخت.

خداوند در اشاره به این مناصب او، چنین می‌فرماید: «وَآَتَيْنَا دَاوُودَ زَبُور» و فرموده است: «وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَآَتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ».

 

داستان دو شاکی

داستانی که در قرآن کریم سوره «ص» وارد شده است به رویدادی اشاره دارد که درباره این پیامبر اتفاق افتاده است. روزی تصمیم گرفت که با خود خلوت نماید و به عبادت خداوند بپردازد. از این رو به نگاهبانانش دستور داد که کسی وارد نشود. ولی در حالی که در محراب عبادت مشغول راز و نیاز با خداوند بود، با دو مرد ناشناس روبرو شد که با نادیده گرفتن نگاهبانان، از دیوار دور خانه داوود پریده و بر آن حضرت وارد شده بودند. آن طور که قرآن کریم اشاره کرده است یکی از آن دو لب به شکایت گشود: «إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْكُمْ بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إلى سَوَاءِ الصِّرَاطِ».

بعد از این که علت حضورشان روشن شد و معلوم شد که می‌خواهند اختلاف خود را برای داوود(ع) نقل کنند، آن حضرت از آن‌ها خواست که مسئله خود را بازگو کنند. یکی از آن‌ها اظهار داشت: «إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ وقال أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ». برادرم نود و نه گوسفند دارد و اصرار دارد که من هم تنها گوسفند خود را به او بدهم تا به رمه خود ملحق کند. «وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ» این اصرار او باعث شده است که من به زحمت بیفتم. من نیز نمی‌توانم درخواست او را رد کنم. من پیش شما آمده‌ام که در این باره مرا یاری کنید و عدالت را اجرا نمایید.

 

قضاوت عجولانه

این حرف، حضرت داوود(ع) را تحریک کرد و باعث شد که خیلی زود با شاکی همراه و هم‌نوا شود و خشم خود را نسبت به طرف دیگر ابراز نماید. چون معتقد بود او به جای این که به احساسات برادرش احترام بگذارد، به برادرش کمک نماید و از نود و نه گوسفند خود به او ببخشد، به او فشار می‌آورد تا تنها گوسفندش را از او بگیرد. در حالی که او غیر از این گوسفند چیز دیگری ندارد. وضعیت شگفت انگیزی روی داده بود. از این رو، رو به شاکی کرد و چنین قضاوت نمود: «لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إلى نِعَاجِه» و افزود: «وَإِنََّ كَثِيرًا مِنَ الْخُلَطَاءِ لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَا هُمْ». حضرت داوود خواست با این حرف مقداری از اندوه برادر بکاهد. از این رو گفت که خواسته چیز تازه‌ای نیست. چون بسیاری از برادران، دوستان، شریکان و همسایگان نسبت به همدیگر ستم می‌کنند و در عملکرد و رفتارهای خود جانب عدالت را رعایت نکرده و حق دیگران را نمی‌دهند. بسیاری از مردم چنین هستند و طبیعی است که در این میان افراد با ایمان و صالحان را استثنا می‌نماید.

بنابراین داوود پیامبر(ع) حکم قطعی به نفع شاکی(صاحب یک گوسفند) صادر کرد و طرف دیگر را محکوم نمود. جلسه تمام شد بدون این که از برادر دیگر در رابطه با این درخواست غیرمنطقی توجیه و تفسیری خواسته شود. حتی از او خواسته نشد که از خودش دفاع کند تا آبروی او در برابر پیامبری که او را جزو ستمکاران قرار داده است، حفظ شود.

 

پشیمانی و استغفار

دو برابر آن جا را ترک کردند. به نظر می‌رسید که از سخن حضرت داوود(ع) قانع شده‌اند. در حالی که فرصتی برای حضرت داوود پیش آمد تا با خودش خلوت نماید و به این واقعه بیندیشد. داوود فهمید که عجله کرده است. چگونه؟ متوجه شد که او به حرف‌های یک طرف گوش داده و حرف‌های طرف دیگر را نشنیده است. عجب اشتباهی صورت گرفته است!

حضرت داوود فهمید که نباید بر اساس اصل سکوت علامت رضاست، به سکوت طرف دیگر بسنده می‌کرد. بلکه مناسب این بود که او را وادار به اظهار نظر می‌کرد. چون ممکن بود که حرف‌های او روند قضاوت را تغییر دهد.

مهم این است که داوود خود را ملامت کرد و پشیمانی به او دست داد. قرآن کریم نقل می‌نماید: «وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ» و روایت شده است که داوود(ع) آن قدر پشیمان شد که به خاطر این کار چهل شب را به طلب بخشش گذراند. خداوند نیز استغفار و توبه او را پذیرفت: «فَغَفَرْنا لَهُ ذلِكَ وَإِنَّ لَهُ عِنْدَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآَبٍ».

البته باید خاطر نشان کرد حکمی که داوود(ع) صادر کرد و بعد از آن توبه نمود، ناقض عصمت پیامبران نیست که ما به آن عقیده داریم. ولی از زاویه دیگری به آن می‌پردازیم و آن این است که احساس گناه پیامبران علل گوناگون دارد؛ بنابراین وقتی پیامبران ترک اولی می‌کنند، احساس گناه به آنان دست می‌دهد. این احساس گناه به خاطر معصیت نیست(خداوند به آنان اجازه چنین کاری را نداده است) چون قدرت تشخیص آنان در ارزیابی از وظایفی که در ازای پروردگارشان دارند بسیار حساس و دقیق است. روش پیامبرانی چون آدم، یونس و ... که قرآن کریم از استغفارشان سخن گفته است، همین بوده است.

از این رو به مجرد این که داوود(ع) متوجه کوتاهی خود، ولو در مقدمات یا تشریفات شد، همان طور که عرض شد، از این کوتاهی چشم پوشی نکرد، بلکه پشیمان شد و از خداوند طلب بخشش نمود و در تمام این مدت در برابر خداوند به سجده افتاد.

 

درس‌ها و عبرت‌ها

برای گرفتن درس‌ها و عبرت‌ها به داستان قضاوت حضرت داوود برمی‌گردیم. در این باره بر سه پند و عبرت تأکید می‌کنیم:

اول – تأکید بر روش مورد توجه خداوند که از حضرت داوود می‌خواهد در قضاوت خود بر آن تکیه داشته باشد: «يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللهِ»، «إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ». از این رو قاضی عادل وقتی می‌خواهد میان دو نفر یا بیشتر قضاوت نماید، شایسته است که ابتدا به حرف‌های همه آن‌ها گوش دهد. باید نسبت به همه موضع یکسان داشته باشد. حتی در نوع نگریستن، مکث کردن و دادن لقب و عناوین نباید کسی را ترجیح دهد. در این باره از پیامبر خدا(ص) روایت شده است که به یکی از قضات چنین راهنمایی کرد: «إِذَا تَقَاضَی إِلَیْكَ رَجُلانِ فَلا تَقْضِ لِلاوَّلِ حَتَّی تَسْمَعَ مِنَ الاخَر؛ هرگاه در مقام قضاوت میان دو نفر قرار گرفتی، در ارتباط با سخنان نفر نخست قضاوت مکن تا سخنان دیگری را نیز بشنوی.» از امام علی(ع) نیز روایت شده است که به شریح قاضی فرمود: «وَاسِ بَيْنَ اَلْمُسْلِمِينَ بِوَجْهِكَ وَ مَنْطِقِكَ وَ مَجْلِسِكَ؛ ميان مسلمانان در نگاه كردن و سخن گفتن و نشستنت برابرى را رعايت كن.»، «وَآسِ بَیْنَهُمْ فِى اللَحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ؛ و در نگاه کردن و خیره شدن در میان آن‌ها به تساوی رفتار کن.»

ما امروز همان طور که می‌بینیم به شدت به احیای این روش نیاز داریم تا وضعیت دستگاه قضایی خود را اصلاح کنیم که طرفداری‌ها، روابط، هواها، منافع و رشوه‌ها در آن دخالت دارند. چه بسیار کسانی که در میان مردم قضاوت می‌کنند، باید به سجده بیفتند و به درگاه خداوند طلب بخشش کنند و پشیمان شوند. البته نه چهل شب، بله در تمام عمر. مگر آن‌هایی که از روز حساب می‌ترسند و وجدان دارند که زمین از وجودشان تهی مباد.

دوم – درس گرفتن از روشی که خداوند متعال به داوود(ع) آموخت. باید این روش را نه فقط در زمینه قضاوت بلکه در همه عرصه‌های زندگی روزانه و روابط خود وقتی قضاوتی انجام می‌دهیم، عملی سازیم. باید حق را بگوییم. چون چیزی غیر از حق وجود ندارد. حتی اگر گفتن حق برای ما زحمت و زیان در پی داشته باشد؛ بنابراین وقتی درباره افراد، گرایش‌ها و اندیشه‌ها قضاوت می‌کنیم، قضاوت ما نباید از روی واکنش، تعصب، منفعت و طرفداری باشد. بلکه باید با تأمل و دقت قضاوت کنیم. نباید از هواهای خود پیروی کنیم. چون هواها پرده‌ای هستند که انسان را از حق و عدالت دور می‌کنند. خصوصاً اگر لباس منطق و درستی نیز به بر کرده باشد. در این صورت انسان گرفتار گمراهی می‌شود؛ بنابراین مجازات او بسیار شدید خواهد بود.

در خاتمه باید خاطر نشان کرد که بازتاب داستان مخاصمه دو برادر را در بسیاری از اختلافات فزاینده در میان خودمان می‌توانیم ببینیم. متأسفانه این اختلافات در میان برادران و خواهران جامعه ما وجود دارد. این اختلافات باعث دوری‌ها و قطع رابطه‌های وحشتناکی شده است. این اختلافات در نهایت به دشمنی می‌انجامد. در اغلب موارد، علت این دشمنی‌ها و اختلافات ارث، تجارت و مشکلات خانوادگی در میان فرزندان و همسران است. آیا وضعیت امروز جامعه ما این گونه نیست؟ در حالی که لازم است جامعه ما از همبستگی، الفت و پیوند بیشتری برای تحقق حق و عدالت برخوردار باشد. آیا جامعه ایمانی راه تحقق عدالت و جلوگیری از تعدی و ستم موجود در میان اعضای جامعه نیست؟ «وَإِنَّ كَثِيراً مِنَ الْخُلَطَاءِ لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ».

ما واقع‌گرا هستیم و منکر اختلاف در نظرات، تمایلات و اراده‌ها که ممکن است میان برادران و خواهران ایجاد شود، نیستیم. ولی تمام مشکل در تداوم و عدم درمان سریع این اختلافات است. این قدر اختلافات ادامه می‌یابد که ارائه راه حل نیز پیچیده می‌شود. مشکلات ارث نیز در اغلب موارد به دلیل خشم، تعصب، حرص و اهمال‌کاری است. به این ترتیب مشکلات به فرزندان و از آن‌ها به نوادگان منتقل می‌شود و راه حل نیز دشوار می‌گردد. آیا جامعه ما این گونه نیست؟ متأسفانه همین طور است. ما معتقدیم که توسل بدون تأخیر به حکم شرعی، برای مشکلات به وجود آمده ضروری است. باید از رها کردن و بی‌توجهی به مشکل پرهیز کرد.

ولی مهم‌تر، پیشگیری از مشکل با توسل به ایمان و تقواست. خداوند می‌فرماید: «وَاتَّقُوا اللهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ». رابطه برادری با بها، مال و ارث هر قدر که بزرگ باشد، قابل مقایسه نیست. مال و ثروت از بین می‌رود ولی برادری پایدار است. سفارش پیامبر خدا نیز راهنمای ماست. با این سفارش همه امور درست می‌شود: «أحبب لأخيك ما تحبّ لنفسك، واكره له ما تكره لها؛ آن چه را برای خود می‌پسندی، برای برادرت بپسند و آن چه را برای خودت نمی‌پسندی، برای برادرت نیز نپسند.» والحمد لله رب العالمین.

 

خطبه دوم:

بسم الله الرحمن الرحیم

ای بندگان خدا! شما و خودم را به بهترین توشه که خداوند ما را به آن ترغیب کرده است، توصیه می‌نمایم. فرموده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَاناً وَيُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ» و فرموده است: «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ * فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ».

امير المؤمنين(ع) نیز سیمای شب و روز پرهیزگاران را چنین به تصویر می‌کشد. می‌فرماید: «أَمَّا اللَّيْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ تَالِينَ لِأَجْزَاءِ الْقُرْآنِ يُرَتِّلُونَهَا تَرْتِيلًا يُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَ يَسْتَثِيرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ فَإِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَشْوِيقٌ رَکنُوا إِلَيْهَا طَمَعاً وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَيْهَا شَوْقاً وَ ظَنُّوا أَنَّهَا نُصْبَ أَعْيُنِهِمْ وَ إِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَخْوِيفٌ أَصْغَوْا إِلَيْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِيرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِيقَهَا فِي أُصُولِ آذَانِهِمْ ... وَ أَمَّا النَّهَارَ فَحُلَمَاءُ عُلَمَاءُ أَبْرَارٌ أَتْقِيَاءُ قَدْ بَرَاهُمُ الْخَوْفُ بَرْيَ الْقِدَاحِ يَنْظُرُ إِلَيْهِمُ النَّاظِرُ فَيَحْسَبُهُمْ مَرْضَى وَ مَا بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَضٍ وَ يَقُولُ لَقَدْ خُولِطُوا وَ لَقَدْ خَالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظِيمٌ لَا يَرْضَوْنَ مِنْ أَعْمَالِهِمُ الْقَلِيلَ وَ لَا يَسْتَکثِرُونَ الْکثِيرَ؛ شباهنگام راست بر پا می‌ایستند و اجزاء قرآن را به بهترين وجه تلاوت می‌نمایند. نفوس خود را با آيات قرآني اندوهگين می‌سازند و دوای درد خود را با آن کتاب الهی تحصيل می‌نمایند. وقتی از آیه‌ای می‌گذرند که خداوند بندگانش را در آن تشويق فرموده است، از جهت آرزو تکيه به آن می‌کنند و نفوسشان از روی اشتياق برای اطلاع به آن سر می‌کشد و گمان می‌کنند آن بهشت موعود در جلوی چشمانشان قرار گرفته است و در موقعی که از آیه‌ای ترساننده عبور می‌کنند، گوش‌های دلشان را به آن فرا می‌دهند و گمان می‌برند تنفس‌های آتشين دوزخ و صداي برافروخته شدن آن در اعماق گوش‌هایشان است... اما در هنگام روز، اين کمال يافتگان سالک، بردباران، دانشوران و نيکوکاران باتقوا هستند که به چوب تير تراشيده شده می‌مانند. وقتی که ناظری به آنان بنگرد، گمان می‌برد که مریض‌اند، در صورتی که برای اين مردم مرضی وجود ندارد و می‌گوید: اين مردم دچار خبط و اختلال مغزی شده‌اند! حقيقت بزرگی درون آنان را به هم آميخته است، از اعمال خود رضايت به اندک نمی‌دهند و زيادی اعمال را هم زياد نمی‌دانند.»

تصویری که امیرالمؤمنین(ع) از پرهیزگاران ارائه می‌دهد همین است. او می‌خواهد که جامعه ما نیز این چنین باشد. تا همان طور که خداوند متعال اراده کرده است، قوی باشد و بتواند در برابر چالش‌ها ایستادگی نماید؛ بنابراین هر کسی که می‌خواهد عزت داشته باشد، باید از خداوند پرهیز نماید: «وَمَنْ يَتَّقِ اللهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ».

 

بعد از نشست سران چه خواهد شد؟

از لبنان آغاز می‌کنیم که نشست اقتصادی و اجتماعی سران عرب و بحث و جدل‌های همراه آن به پایان رسید. در عین حال که عقیده داریم این نشست و سایر نشست‌هایی از این دست، در اغلب موارد نه نتیجه مورد انتظار را خواهند داشت و نه به چالش‌های بسیاری که دنیای عرب با آن‌ها روبروست خواهند پرداخت. ولی معتقدیم که لبنان را به نقش بایسته آن در دنیای عرب بازگرداند و نشان داد که این کشور می‌تواند شرایط لازم برای برگزاری نشست سران عرب را فراهم نماید. این اجلاس توجه کشورها را به مشکلات اقتصادی و اجتماعی لبنان و از جمله مشکلات اقتصادی، اجتماعی و امنیتی ناشی از حضور تعداد زیادی از آوارگان سوری در این کشور جلب کرد. نشان داد که لبنانی‌ها از تداوم حضور آوارگان سوری و فراهم نشدن شرایط برای بازگشتشان به سوریه نگران هستند. چون الآن بیشتری اراضی این کشور به دامان دولت سوریه بازگشته است.

ولی این پرسش از مسئولان لبنانی باقی می‌ماند که چرا بسیاری از کشورها سطح حضورشان در این اجلاس را کاهش دادند. به این مسئله باید رسیدگی شود. از هیچ کس پنهان نیست که بارزترین دلیل این کاهش سطح حضور، فقدان دولت است. از این رو مهم است که بعد از این اجلاس، تلاش برای تشکیل دولت را از سر گیرند.

در این زمینه می‌بینیم که باز هم سخن از خوش بینی درباره تشکیل دولت در چند روز آینده است. امیدواریم که این خوش بینی درست باشد و جریان‌های سیاسی متوجه باشند که لبنانی‌ها چقدر به تشکیل دولت نیاز دارند. دولتی که برای رهایی از محدودیت‌ها و خطوط قرمز گروه‌های گوناگون، منافع آنان را در نظر داشته باشد. ولی ما همچنان بر این عقیده هستیم که از نظر داخلی و خارجی، غذای دولت هنوز پخته نشده است. چون همه گروه‌ها بر مواضع قبلی خود هستند و گامی به جلو برنداشته‌اند. نگرانی ما این است که بعد از این که فرستاده آمریکا از فعال شدن دولت کاری سخن گفت، مشکل تازه‌ای رخ دهد.

ما همچنان عقیده داریم که مشکل اساسی در این کشور این است که جریان‌های سیاسی، طوایف و مذاهب به یکدیگر اعتماد ندارند. از این رو نگرانیم که برای پیشرفت کشور و رهایی آن از بحران‌های بسیار مرزی و وضعیت دشوار اقتصادی، تشکیل شدن یا تشکیل نشدن دولت فرق چندانی نداشته باشد. این نگرانی وجود دارد که وخامت اوضاع منطقه روی لبنان نیز اثر منفی به جای بگذارد.

از این رو بار دیگر خواستار تشکیل نشست ملی جامع می‌شویم. نشستی که هر قدر هزینه داشته باشد، زبان صراحت و شفافیت بر زبان مجامله و مدارا که جریان‌های لبنانی در اظهار نظرهای سیاسی خود از آن استفاده می‌کنند، غلبه داشته باشد تا کشور از رخوتی که بدان گرفتار است رهایی یابد. روش برخورد با قضایای اختلافی مانند آوارگان سوری و رابطه با سوریه، یا روش رویارویی با خطر صهیونیستی، درمان دغدغه‌های طوایف، مذاهب و جریان‌های سیاسی باید مورد بررسی قرار گیرد تا به معادله‌ای برسیم که در آن غالب و مغلوب و تأثیرگذار و تأثیرپذیرنده در آن وجود نداشته باشد.

 

فساد مداوم

در چنین شرایطی هر روز رسوایی‌های جدیدی در نهادهای دولتی کشف می‌شود و ثروت‌های عظیمی از خزانه لبنان به یغما می‌رود. همه این‌ها حاکی از این است که کشور به مرز فروپاشی رسیده است. به ویژه این که مفسدان از پوشش، مراقبت و حمایت برخوردار هستند.

رهایی از این وضعیت میسر نیست مگر این که دستگاه‌های قضایی و نظارتی از آزادی، استقلال و صلاحیت برخوردار باشند. تهدید به راه انداختن جنگ علیه فساد کافی نیست تا فاسدان به خانه‌های خود بروند و از فساد دست بردارند.

 

سوریه در تیررس دشمن است

در عرصه‌ای دیگر، تجاوز اسرائیل به دمشق پایتخت سوریه تکرار می‌شود. حتی در روزی که نشست سران عرب در بیروت در حال برگزاری بود، هواپیماهای دشمن از روی محل برگزاری کنفرانس عبور کردند؛ اما متأسفانه کشورهای عربی این اقدام دشمن را محکوم نکردند. شورای امنیت هم در برابر تهدیدات و تجاوزات روزانه اسرائیل سکوت اختیار کرده است و هیچ کاری انجام نمی‌دهد. شاید چند روز بعد با فراموشی تجاوز روزانه هواپیماهای اسرائیلی و تعدی روزانه به مرزهای لبنان – فلسطین، بشنویم که می‌گویند لبنان قطعنامه 1701 را نقض کرده است.

ما معتقدیم که تجاوزات تازه دشمن اسرائیلی و حملات هوایی مکرر به پایتخت سوریه، تلاش تازه‌ای برای بی‌ثبات کردن سوریه است. می‌خواهند نگذارند که سوریه به ثبات امنیتی و آرامش اقتصادی و آبادانی برسد. می‌خواهند میان سوریه و متحدانش شکاف ایجاد کنند تا دشمن بتواند شرایط خود را تحقق ببخشد. در این باره نگرانیم که دشمن از حمایت و پشتیبانی بیشتر جهت‌های بین‌ المللی برخوردار شود.

به دولت‌ها و ملت‌های عربی عرض می‌کنیم، باید بدانید که حمله به پایتخت کشور عربی در حد و اندازه سوریه بسیار خطرناک و حساس است؛ زیرا هر گونه سکوت در برابر این قضیه زمینه‌ساز تعدی دشمن به سایر پایتخت‌های عربی معترض به سیاست‌های اسرائیل خواهد شد. چون دشمن امنیت خود را به مرزهای بیروت و دمشق محدود نمی‌داند بلکه شامل سودان و عراق نیز می‌شود که قبلاً به آن‌ها حمله کرده است. هیچ کس گمان نبرد که از تجاوزات و طمع‌ورزی‌های دشمن در امان است.